ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز یکشنبه 1 آذرماه 1394، دومین جلسه ی لژیون در شعبه ی امین گلی راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

دستور جلسه: صورت مسئله ی اعتیاد

تعداد حاضرین: 5 نفر

با وجود این که تعداد کسانی که کنگره را پیدا کرده اند و در آن به درمان مشغولند زیاد است، اما با این حال ما عضو کوچکی هستیم در مقابل خیل عظیمی از مصرف کنندگان و خانواده هایی که درگیر اعتیاد هستند و راه نجات را نیافته اند. و خیلی از آن ها مسائل و مشکلات متعددی دارند و راه های بسیاری را امتحان می کنند و همه بی نتیجه است. و هیچ کس هم کاری از دستش برای آن مصرف کنندگان بر نمی آید و با زدن یک برچسب معتاد او را به حال خود رها می کنند. و این تنها به خاطر ناآگاهی آن هاست...

برای مصرف کننده ای که در موردش صحبت کردید، آرزوی یافتن راه و همچنین خیر و خوبی فراوان در حیات و جهان دیگر را  داریم...!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

گزارش کامل:

سخنان همسفر لیلا: خداوند را سپاس می گویم که به من توفیق داد که در این جایگاه قرار بگیرم. قبل از این که در مورد دستور جلسه صحبت کنیم لازم است 3 نکته را بیان کنم:

  1. در ابتدا هفته ی همسفر را خدمت تک تک شما همسفران عزیز تبریک می گویم و امیدوارم که خداوند به قدم هایتان قوت دهد و با قلبی سرشار از عشق و ایمان به حرکت خود ادامه دهید.

     

  2. از هفته ی آینده لژیون ما هم خدمت در کنگره را آغاز می کند. قرار نیست بنشینیم تا دیگران به ما خدمت کنند، ما هم خدمت های کوچک و بزرگ را آغاز می کنیم تا هم انرژی بگیریم و هم در کنار آموزش، از لذت خدمت هم بهرمند شویم.

     

  3. مورد بعد  تبریک است خدمت خانم اکرم عزیز که مسافرشان 2 هفته پیش به رهایی رسیدند و امیدوارم که در سفر دوم ثابت قدم و استوار حرکت کنند و تبدیل به خدمتگزارانی شوند برای کسانی که مثل دیروز آن ها بودند.

و اما می پردازیم به دستور جلسه که صورت مسئله ی اعتیاد است.

برای درک بهتر هر موضوعی باید به واژه ها و کلماتی که آن را تشکیل می دهند دقت کنیم. صورت مسئله در معنای ساده ی آن یعنی یک سوال، یک پرسش؛ یا بهتر بگویم یک علامت سوال(؟) یعنی ما در مورد موضوعی سوالی داریم و باید برایش به دنبال پاسخ باشیم.

گاهی اوقات ما سوالاتی داریم که یا برای آن ها جوابی داریم و یا نداریم، اما گاهی اوقات هست که ما اصلا صورت مسئله را نمی دانیم، و حتی برای آن سوالی نداریم!

مثل این که شخصی در جسم خودم درد دارد، و به او پزشک معروف و کاربلدی را معرفی کرده اند، اگر او پیش پزشک برود و تنها بگوید درد دارم، آیا پزشک می تواند مشکل او را حل کند؟ حتی اگر بهترین پزشک شهر هم باشد، بدون دانستن صورت مسئله نمی داند که در کدام قسمت باید به دنبال پاسخ بگردد. چون اینجا صورت مسئله ی درد مشخص نیست. و در اینجاست که پزشک اولین سوال را مطرح می کند: شما در چه قسمتی از جسم خود درد دارید؟

در اینجا صورت مسئله مطرح شد؛ شما در پاسخ پزشک می گویید مثلا سرم درد می کند. این سخن تا حدودی صورت مسئله را روشن تر می کند و باعث می شود که پزشک با آزمایشات و معاینات متعدد مشکل را به صورت قطعی تشخیص دهد و سپس اقدام به درمان نماید.

در مورد موضوع درمان اعتیاد هم همین گونه است. دلیل این که انسان های زیادی تا کنون برای ترک اعتیاد تلاش کرده اند و موفق نشده اند همین است که صورت مسئله ی اعتیاد برایشان مشخص نبود. یعنی هیچ کس به درستی نمی دانست که اعتیاد دقیقاً چه قسمتی از وجود شخص مصرف کننده را تخریب می کند. گروهی آمدند و گفتند اعتیاد فقط یک بیماری جسمی ست و تنها به درمان جسم از طریق داروهای مختلف اقدام کردند که در کارشان موفقیتی حاصل نشد. گروه دیگری آمدند و گفتند اعتیاد تنها یک بیماری روانی ست و ربطی به جسم ندارد و سعی کردند با قطع ناگهانی مواد، و بعد ازآن برگزاری جلسات معتدد روان درمانی فرد مصرف کننده را درمان کنند که آن ها هم در نهایت به این نتیجه رسیدند که اعتیاد یک بیماری لاعلاج و مرموز و پیشرونده است و فرد معتاد تا آخر عمر معتاد باقی خواهد ماند!

تا این که آقای مهندس دژآکام که خودشان 17 سال درگیر بیماری اعتیاد بودند، تحقیق در این زمینه را شروع کردند و به روشی دست پیدا کردند که با آن خودشان به درمان رسیدند و سپس آن را در اختیار دیگران قرار دادند.

آقای مهندس مثلث درمان اعتیاد را مطرح فرمودند و گفتند که اعتیاد نه تنها جسم، بلکه روان و جهانبینی شخص مصرف کننده را هم درگیر خود کرده است و برای درمان اعتیاد باید هر 3 ضلع با هم به تعادل برسند تا درمان اتفاق بیفتد.

اولین ضلع مثلث درمان اعتیاد، جسم است. در وجود هر شخصی سیستمی وجود دارد که تعادل کل حیات ما را بر عهده دارد. مخدرهای تولید شده در این سیستم چندین برابر قدرتمندتر و سالم تر و ناب تر از مخدر های بیرونی ست. و فرد مصرف کننده، با ناآگاهی از وجود این سیستم در درون خودش، با مصرف مواد، به آرامی و در طول زمان آن را از کار می اندازد و اینجاست که مخدرهای بیرونی جایگزین مخدرهای درونی می شود و اعتیاد اتفاق می افتد! که درمان ضلع جسم، در کنگره 60با استفاده از داوری ot است که 11 ماه به جسم فرصت داده می شود که خودش دوباره آن سیستم از کار افتاده را بازسازی کند.

ضلع روان: روان همان قسمت صور پنهان ماست که با چشم ظاهری نمی توانیم آن را مشاهده کنیم. هر انسانی از دو بخش صور آشکار و صور پنهان به وجود آمده است. و از آن جایی که جسم و روان با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و روی هم اثر می گذارند، با به وجود آمدن بیماری در جسم، روان انسان را هم درگیر می کند. و درمان ضلع روان هم با حضور در جلسات کنگره و خدمت کردن و انرژی که از بودن در این مکان می گیرد اتفاق می افتد، هر چند گفتیم جسم و روان با هم رابطه ی تنگاتنگی دارند و با درمان جسم، روان هم خواه ناخواه رو به تعادل می رود.

ضلع جهانبینی: گفتیم تعریف ساده ی جهانبینی، نوع نگاه ما به جهان است. نوع تفکر و اندیشه ی ماست، نوع احساسی ست که از جهان درون و بیرون خود داریم. و به نظرم اعتیاد تنها بیماری ست که افکار و جهانبینی شخص را هم درگیر می کند که ما در کنگره به آن "جهانبینی افیونی" می گوییم. به این معنی که فرد مصرف کننده جهان را از پشت عینک اعتیاد می نگرد. آقای مهندس می فرمایند: در دوران مصرفم، زمانی شایعه شده بود که در تهران قرار است زلزله بیاید. من نه تنها نگران خودم و خانواده ام نبودم، بلکه نگرانی من به خاطر سلامتی ساقی ها(فروشندگان مواد مخدر) بود که اگر آن ها زیر آوار بروند من چگونه مواد خود را تهیه کنم! و این جهانبینی ست که هر مصرف کننده ای دارد و هیچ کس و هیچ چیز برای او جای مواد مصرفی اش را پر نمی کند!

همسفر خدیجه: من درابتدای ورود به کنگره اصلا به جهانبینی و دانستن موضوعات این چنینی علاقه نداشتم. تا اینکه در یک مراسمی در یکی از شعبه های اصفهان از شهردار دعوت کرده بودند که برای سخنرانی بیاید و شهردار وقتی صحبت اعضای کنگره را شنید، موقع سخنرانی خودش گفت: که من مطالب زیادی برای شما آماده کرده بودم، اما با شنیدن صحبت های شما اعتراف می کنم که دیگر هیچ حرفی برای گفتن ندارم! و من از آن روز فهمیدم که جهانبینی چقدر شخصیت انسان ها را تغییر می دهد و چه تاثیری روی انسان ها می گذارد و از آن روز به بحث جهانبینی علاقمند شدم.

همسفر اکرم: در مورد این که گفتید هیچ چیز برای مصرف کننده جای موادش را پر نمی کند واقعا همین طور است، مسافر من در طول دوران مصرفش اصلا متوجه بزرگ شدن دخترمان نشد! حتی در اواخر مصرف جلوی چشم دخترم مصرف می کرد و هیچ چیز برایش مهم نبود و تمام جهانش شده بود مواد. بیماری دخترم یا من را متوجه نمی شد و اهمیتی به آن نمی داد.

همسفر لیلا: همانگونه که گفتم همه چیز از پشت عینک اعتیاد دیده می شود و من تا به حال هیچ بیماریی را ندیده ام که تا این حد افکار و اندیشه و جهانبینی را درگیر خودش کند.

نکته ی مهمی که دانستن آن بسیار بسیار مهم است این است که صورت مسئله تنها در مورد مسافران نیست و در مورد همسفران هم مطرح می شود.

منِ همسفر هم به دلیل زندگی در کنار یک شخص مصرف کننده در وجودم تخریباتی به وجود آمده است؛ گاهی کمتر از مسافر و گاهی بیشتر از مسافر و ما می توانیم مثلث درمان را برای همسفر هم رسم کنیم.

یادتان باشد که سیستمی که در مورد آن صحبت کردیم هم از طریق مصرف مواد مخدر و هم مشروبات الکلی تخریب می شود و هم از طریق افکار و اندیشه های منفی مثل ترس و ناامیدی و کینه و نفرت و ...

پس تخریب هم در وجود مسافر و هم در مورد همسفر هم اتفاق می افتد. اما من فکر می کنم تفاوت بین تخریب مسافر و تخریب همسفر در این است که :

مسافر ابتدا تخریب هایش در صور آشکار او اتفاق می افتد و بعد آرام آرام به صور پنهان او می رسد. یعنی اول ضلع جسمش با استفاده از مصرف مواد تخریب می شود و بعد از آن روان و جهانبینی.

اما در مورد همسفر این قضیه بر عکس است و تخریب از صور پنهان یعنی روان، یا باز هم عقب تر می روم، از جهانبینی او آغاز می شود و سپس به روان و بعد به جسم او می رسد  که در جلسه ی بعد در مورد آن صحبت می کنیم.

پس همسفر برای درمان خودش باید ابتدا از جهانبینی خود آغاز کند.

همسفر خدیجه: من دقیقا این نکته را با تمام وجود حس کردم که سیستم ایکس از طریق افکار هم نابود می شود. چون من با این که مصرف کننده ی مواد نیستم اما مشکلات زیادی دارم؛ مثلا در سیستم خوابم مشکلات زیادی پیش آمده است. و حسی نمی گذارد که به هیچ کدام از کارهایم برسم، چون نه درست می خوابم و نه درست بیدار می شوم، و گاهی اوقات ذهنم به طرف افکار منفی کشیده می شود و من ساعت ها در این افکار به سر می برم و نمی دانم چه کنم. و به هر کسی هم می گویم می گویند راه حلش این است که پیش روانپزشک بروی تا با مصرف قرص اعصاب مشکلاتت حل شود.

همسفر لیلا: خدا را شکر که شما در کنگره هستید، مهم نیست در چه مقطعی از سفر باشید. مهم این است که حالا دیگر می دانید صورت مسئله ی شما در کجاست؟ صورت مسئله را فهمیدید و می دانید مشکلتان در کجاست. شخص دیگری مثل خودتان را تصور کنید که این موضوعات و این تخریب ها را نمی داند و با کوچکترین مشکل به روانپزشک مراجعه می کند و بعد از آن هم شروع به مصرف قرص اعصاب می کند که فکر نمی کنم کمک چندانی به حل مشکلش کند. البته گاهی اوقات بعضی از مشکلات در سیستم ما هست که واقعاً نیاز به رفتن پیش روانپزشک و مصرف کوتاه مدت  قرص های تجویز شده دارد، آن هم در موارد خاص. اما متاسفانه الان هر کسی مشکلی دارد، خیلی وقت صرف پیدا کردن راه حل آن نمی کند و بلافاصله با رفتن پیش روانپزشک و مصرف قرص های متعدد اقدام به حل مشکلش می کند که نه تنها  حل نمی شود، بله مصرف قرص های اعصاب هم به مشکلاتش اضافه می شود.

 باز هم می گویم خدا را شکر که در کنگره هستید و به نظر من شما باید صبر کنید و حرکت خود را به خوبی ادامه دهید، روی جهانبینی خود کار کنید و اگر تغییری نکردید بعد به سراغ درمان های دیگر بروید.

همسفر فاطمه: یکی از بستگان من مصرف کننده ی مواد بود؛ و از زمانی که به اعتیاد روی آورده بود، همه به چشم دیگری به او نگاه می کردند.  چند روز پیش برای ترک دادن او، در یک اتاق قرنطینه اش کردند. و او به خاطر مشکلاتی که برایش پیش آمده بود، نتوانست تحمل کند و دیروز دست به خود کشی زد! این نشان می دهد که جهانبینی پدر و مادرش پایین بود و نمی دانستند که تخریب او در کجاست. و هر کس می شنود در بهترین حالت می گوید راحت شد و در بدترین حالت می گویند یک انگل اجتماع کمتر!

همسفر لیلا: با وجود این که تعداد کسانی که کنگره را پیدا کرده اند و در آن به درمان مشغولند زیاد است، اما با این حال ما عضو کوچکی هستیم در مقابل خیل عظیمی از مصرف کنندگان و خانواده هایی که درگیر اعتیاد هستند و راه نجات را نیافته اند. و خیلی از آن ها مسائل و مشکلات متعددی دارند و راه های بسیاری را امتحان می کنند و همه بی نتیجه است. و هیچ کس هم کاری از دستش برای آن مصرف کنندگان بر نمی آید و با زدن یک برچسب معتاد او را به حال خود رها می کنند.

و این تنها به خاطر ناآگاهی آن هاست، نمی دانند که این افراد بیمارند و نیاز به کمک دارند.

برای مصرف کننده ای که در موردش صحبت کردید، آرزوی یافتن راه و همچنین خیر و خوبی فراوان در حیات و جهان دیگر را داریم.

چون بحث ما بسیار مهم است ادامه ی آن را به جلسه ی آینده موکول می کنیم.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

سپس لژیون با دعای همسفران پایان یافت و دست در دست هم  برای گم گشتگان وادی اعتیاد دعا کردیم.

دستور جلسه ی هفته ی آینده: صورت مسئله ی مشکلات یک همسفر

سی دی معرفی شده: وظایف رهجو

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1394/09/3 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic