ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نامی نامی اولین عاشق که اوست.


لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی در روز دوشنبه 95/12/16 با استادی همسفر لیلا  و با حضور گرم اعضای لژیون با دستور جلسه " وادی هفتم"  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.



گاهی اوقات که مسئله و یا مشکلی برای انسان پیش می‌آید آن قدر خود را به این در و آن در می زند که راه اصلی را نمی‌بیند؛ مثل یک گنجشک٬ زمانی که در اتاق گیر می افتد، پنجره باز است اما از بس خود را به در و دیوار می زند، پنجره ی باز را نمی‌بیند. در صورتی که اگر آن گنجشک یک لحظه بنشیند و نگاه کند می‌تواند راه را پیدا کند.


در حل مسائل ما هم همین طور است و زمانی که مسئله و مشکلی پیش می‌آید اول از همه اعصاب تحریک می‌شود و ناراحت می‌شوید و این کاملاً طبیعی است؛ اما بعد باید تفکر کرد؛ برای ناراحتی‌های خود زمان مشخص کنید، مثلاً یک ساعت!

در ادامه مطلب بخوانید...


سخنان استاد گرامی:


در تیتر وادی هفتم آمده است: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است. یکی یافتن راه و دیگری آن چه برداشت می‌نماید.

با خواندن تیتر وادی سه سؤال مطرح می‌شود:

1- حقیقت چیست که ما در پی یافتن آن هستیم؟

2- چرا حقیقت پنهان و دارای رمزو راز است؟

3- چگونه می‌توانیم به حقیقت دست یابیم؟

سؤال اول این که اصلاً حقیقت چیست؟ همان طور که در این وادی اشاره می‌کند، حقیقت اصل و انتهای هر چیز است. این سوال را می‌توان به قسمت‌های کوچک‌تری تقسیم کرد: یک این که حقیقت کل دنیا و هستی چیست؟ دو این که حقیقت منِ نوعی چیست؟


زمانی که می گوییم حقیقت کل دنیا و هستی چیست، قطعاً به خداوند می‌رسیم؛ یعنی وقتی نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم خداوند اصل و انتها و نهایت هر چیز است؛ پس می‌توانیم بفهمیم که بزرگترین حقیقتی که در هستی وجود دارد و تمام هستی به سمت او رهسپار هستند خود خداوند است و  هر چیزی که به خداوند ربط داشته باشد و رنگ و بوی خدایی داشته باشد می‌تواند حقیقت باشد. مثل کلام الله؛ کتابی که تا کنون کسی نتوانسته آن را تحریف کند و نوشته‌های آن را تغییر دهد، یا کسی نتوانسته یک کتاب دیگری مثل آن بیاورد. یا پیامبران و امامان و کسانی که کلام حق را به کار می‌برند، این‌ها همه می‌توانند بخشی از حقیقت باشند. پس بزرگترین حقیقت هستی خداوند است و هر چیزی که رنگ و بوی خدایی داشته باشد و به آن وصل شده باشد حقیقت است و هر چیزی که غیر از آن باشد واقعیت است. واقعیت چیست؟ واقعیت چیزی است که در حال حاضر وجود دارد یعنی واقع شد، یعنی امری که در حال حاضر اتفاق افتاده ، قبلاً نبوده، شاید در آینده هم نباشد؛


اما حقیقت زندگی هر کدام از ما چیست؟


این سؤال خیلی مهمی است، مثلاً اعتیاد یک واقعیت تلخ است که در زندگی ما وجود داشته است و یا وجود دارد. چیزی که نمی‌شود از آن فرار کرد، نمی‌شود آن را پنهان کرد و این می‌شود واقعیت؛ و یا دردهایمان، مشکلاتمان، بیماری‌های خودمان و اطرافیانمان همه و همه واقعیت‌های زندگی ما هستند. حال یک نکته‌ای که به نظر من خیلی مهم است این است که: هر مشکل و هر درد و رنجی که بوجود می‌آید دو حالت و دو رو دارد مانند یک سکه.


گاهی حقیقت در دل واقعیت نهفته شده است.  مثلا اعتیاد یک واقعیت تلخ در زندگی ما است و در این واقعیت تلخ می‌توان یک حقیقتی را جستجو کرد و آن حقیقت این است که شاید مسئله و کشل تو، تو را به خداوند و به اوج می‌رساند و این پنهان است و دیده نمی‌شود و در نظر دیگران هم همین گونه است؛


چرا که وقتی از بیرون به زندگی ما نگاه می‌کنند می گویند: تو چگونه با یک مصرف کننده زندگی می‌کنی و چطور با این مشکلات کنار می‌آیی؟ و او واقعیت زندگی ما را می‌بیند. و شاید ما هم همین گونه باشیم و گاهی اوقات از نا آگاهی به واقعیت زندگی نگاه می‌کنیم، ولی کمی که بیشتر به درون زندگی خود می‌رویم و فکر می‌کنیم می‌بینیم که در درون این واقعیت‌ها یک حقیقت وجود دارد، که این حقیقت ما را به اوج و خداوند می‌رساند، حقیقتی که شاید در پی آن به زمین آمده‌ایم.


من این جمله را زیاد شنیده‌ام که درد شکافند یک پوستهٔ فهم انسان است. یعنی در حقیقت، دردها و رنج هایی که برایمان بوجود می‌آید، فهم ما را می‌شکافد و آن قدر می‌شکافد که ما به درونش برویم و ما به حقیقت وجودی خودمان برسیم و وقتی ما به حقیقت نهفته در دل مسائل و اتفاقات زندگی پی ببریم کمتر رنج و درد می‌کشیم و کمتر گله وشکایت می‌کنیم و بیشتر شاکر خداوند می‌شویم.


اگر نگاهی به زندگی افرادی که حالشان خوب است، آرامش دارند و  از نظر رشد انسانی به مقام بالایی رسیدند، آن ها کسانی نیستند که  در زندگی شان مشکلی ندارند و همه چیز در زندگی اشان حل شده است.! بلکه آن ها کسانی هستند که به آن حقیقت درونی در دل این مسائل و مشکلات رسیدند و می‌دانند که باید به کجا برسانند و شاکر خداوند شده اند. پس ما باید آموزش ببینیم و آگاهی خود را بالا ببریم. مثلاً نگاه من به زندگی یک فرد مصرف کننده، با نگاه همسایه ی من که هیچ اطلاعی از اعتیاد ندارد، کاملاً متفاوت است. چرا؟ چون من آموزش دیده ام، و این آموزش ها و آگاهی ها را در کنگره به دست می آوریم و این نشان می‌دهد که نگاه‌ها چقدر با هم متفاوت است. و باید آن قدر یاد بگیریم تا به آن مرحله برسیم.


در سی دی حفره سیاه استاد سردار خطاب به آقای مهندس می‌فرمایند: خداوند در تقدیر انسان، نقطه‌های سیاهی می‌گذارد که قرار دادن آن نقطه‌های سیاه دست تو نیست؛ اما تو می توانی آن نقطه را ادامه دهی و خطی به اوج، یا به پایین ترین نقطه رسم کنی.   یعنی خداوند گاهی اوقات بر مبنای تقدیری که ما در زندگی‌هایمان داریم یک سری نقطه‌های سیاهی را می‌گذارد. حال من هستم و این نقطه‌های سیاهی که در زندگی من قرار داده شده است؛ مثلاً همین اعتیاد؛ و من می توانم خودم را به اوج برسانم و رشد کنم و بالا برم یا با آن به ذلت  و خواری و سقوط برسم. نوع نگاه ما به مسائل و مشکلات تعیین می‌کند که آن مشکل برای چه بوجود آمده است؟


سؤال دوم: چرا حقیقت پنهان است؟ گاهی اوقات انسان نمی‌خواهد حقیقت را بداند و برایش پنهان می‌شود. خودمان نمی‌خواهیم ببینیم، بپذیریم. شنیده‌اید که می گویندحقیقت تلخ است؟ ما این تلخیش را نمی‌خواهیم بپذیریم. خیلی از ماها عادت کرده‌ایم دروغ بشنویم، عادت کرده‌ایم دیگران از ما تعریف کنند و ما را تأیید کنند. دلمان نمی‌خواهد کسی بیاید و حقیقت زندگی ما را بگوید و اگر بگوید ممکن است از او برنجیم.


پس گاهی اوقات حقیقت در جلوی روی انسان هست و نمی‌خواهد ببیند. دقیقاً مانند خورشیدی که در پشت ابر است؛ وقتی خورشید پشت ابر است خیلی‌ها می گوییند من آن را ندیدم؛ در صورتی که پشت ابر پنهان است. یا  مثلاً پیامبران یا کسانی که در راه رسالت خودشان سختی‌های زیادی کشیده‌اند و این  که خیلی از افراد صحبت‌های آنان را قبول نمی‌کردند، در صورتی که اکثر آنان می‌دانستند مسیری را که پیامبران می‌روند ٬ مسیر و راه درستی است؛ اما چون منافع خود را در خطر می‌دیدند می‌گفتند که مسیر اشتباه است.


در بعضی مواقع حقیقت از دید ما پنهان می‌ماند، زیرا ما ظرفیت پذیرش آن را نداریم و در زمان مناسب در جهت آن قرار می‌گیریم. حال چطور می‌توانیم حقیقت‌های زندگی خود را پیدا کنیم؟ و یا چطور با یک سری از واقعیت‌های تلخ زندگی خود روبه رو شویم؟ پاسخ این است که باید دانش و آگاهی خود را در این زمینه بالا ببریم٬ یعنی تا می‌توانیم یاد بگیریم و بیاموزیم. زمانی که انسان یک مسئله‌ای را متوجه می‌شود ٬ دیدش نسبت به آن مسئله تغییر می‌کند٬ مثلاً کسی که به کنگره می‌آید می‌داند که فرد مصرف کننده بی اراده و بی غیرت نیست، بلکه بر اثر نا اگاهی و هزار مسئله و مشکل به سراغ مواد رفته است پس با بالا بردن آگاهی می‌توانیم دید خود را نسبت به حقیقت زندگی تغییر دهیم.


حال قسمت دوم تیتر وادی: یعنی یافتن راه و آن چه که برداشت می‌کنید. این جمله به چه معناست؟


همسفر اکرم: همانند کسانی که راه را پیدا نکردند٬ گمراه شدند و به بیراهه رفتند و یا تصور می‌کردند که راهی را که می‌روند درست است در صورتی که به نابودی کشیده شدند.


همسفر خدیجه: آقای مهندس می گویند برای رفتن به یک شهر شاید صدها راه وجود داشته باشد و یا برای درمان بیماری اعتیاد هزاران راه وجود دارد، اما مهم این است که با آگاهی مسیر درست را انتخاب کنیم. و جمله معروفی هست که می گوید همیشه سه راه در مسیر زندگی انسان قرار می‌گیرد: آسان‌ترین راه تقلید کردن است. سخت‌ترین راه تجربه کردن است و بهترین راه استفاده از تفکر است. و حال سؤال من این است ممکن است ما در اثر نا آگاهی وارد مسیری شویم و نتوانیم مسیر درست را انتخاب کنیم ٬ چرا در همان ابتدا مسیر کنگره برای ما نمایان نشد؟


همسفر لیلا: من سال‌ها در اینترنت به دنبال راه درمان اعتیاد می‌گشتم، اما هیچ وقت موفق نشدم و کم کم به این باور رسیده بودم که اعتیاد درمان ندارد و من نمی‌توانم به مسافر خود کمک کنم٬ اما زمانی که اذن آن رسید، شاید در کمترین زمان، سایت‌ و وبلاگ‌های کنگره 60 برای من باز شد. گاهی اوقات که مسئله و یا مشکلی برای انسان پیش می‌آید آن قدر خود را به این در و آن در می زند که راه اصلی را نمی‌بیند؛ مثل یک گنجشک٬ زمانی که در اتاق گیر می افتد، پنجره باز است اما از بس خود را به در و دیوار می زند، پنجره ی باز را نمی‌بیند. در صورتی که اگر آن گنجشک یک لحظه بنشیند و نگاه کند می‌تواند راه را پیدا کند.


در حل مسائل ما هم همین طور است و زمانی که مسئله و مشکلی پیش می‌آید اول از همه اعصاب تحریک می‌شود و ناراحت می‌شوید و این کاملاً طبیعی است؛ اما بعد باید تفکر کرد؛ برای ناراحتی‌های خود زمان مشخص کنید، مثلاً یک ساعت! در این مدت گریه کنید٬ آهنگ غمگین گوش کنید٬ غصه بخورید و..... هر کاری که دوست دارید انجام دهید؛ اما بعد از این زمان، این کارها را کنار گذاشته و به دنبال راه حل باشید و ببینید چطور می‌توانید مسئله و مشکل خود را حل کنید؛ تفکر کنید و از کسانی که می‌توانند به شما کمک کنند مشورت بگیرید.


گاهی اوقات خداوند منتظر است که ما از خود او کمک بخواهیم، اما ما زمانی که از همه جا و همه کس نا امید شدیم به سراغ خداوند می‌رویم و آن موقع است که مسیر درست برای ما نمایان می‌شود و چه خوب است که ما انسان‌ها از همان ابتدا از خداوند کمک بخواهیم. دلیل دیگر این است که ما باید در بعضی مواقع خیلی از راه‌ها را برویم و آن‌ها را تجربه کنیم تا قدر  راه درست را بدانیم. ممکن است شخصی هیچ یک از این راه‌ها را نرفته باشد به خاطر همین با ورود به کنگره به این سیستم اعتقادی ندارد و به دنبال راهی است که سریع‌تر به درمان برسد، اما کسی که راه‌های زیادی را تجربه کرده و سختی‌های زیادی را متحمل شده است، قدر صندلی‌های کنگره را می‌داند و گاهی اوقات خیر و صلاح انسان است که تاریکی‌ها را تجربه کند تا به عظمت روشنایی‌ها پی ببرد و بداند که بهترین راه کدام است.


و اما آن چه بر داشت می نماییم٬ یعنی چه؟

یعنی این که صرفا یافتن راه درست پایان کار نیست و مهم این است که مسیر درست را چطور پیش برویم و چه چیزی برداشت کنیم و برداشت های ما در آن مسیر است که اهمیت زیادی دارد. بهترین راه کنگره است و ما می دانیم  که کنگره نه تنها درمان اعتیاد است بلکه ما را به  سمت یک حقیقتی هدایت می کند و قطعا حقیقتی در کنگره نهفته است که تا الان  پا بر جا مانده است. حتی اگر تمام مردم دنیا بیایند و کنگره را جمع کنند٬ کنگره آن قدر قوی هست که باز از یک جایی شروع به کار می کند. و این یک حقیقت است! اگر کسی حقیقت کنگره را متوجه شده باشد و در پی آن باشد محال است که از کنگره برود و محال است که تلاش نکند که یکی از خدمت گزاران کنگره شود. کسانی که برای کنگره تلاش نمی کنند کسانی هستند که حقیقت کنگره را نفهمیدند. و اگر متوجه شود مطمئناً این جا را با چنگ و دندان نگه می دارد.


پس این که مثلا من کنگره را پیدا کردم و اسم من به عنوان رهجو گفته می شود و خیالم راحت است٬  کافی نیست و این یکی از حقه های نفس است؛ یعنی آرامش قبل از طوفان! یعنی جایی که خیالت راحت است، مثلا با خود می  گویی من سفر دومی شدم و خیالم راحت شد حال اگر دو جلسه غیبت داشته باشم اشکالی ندارد، همه و همه حقه های نفس است. کنگره همانند آنتی بیوتیک است . زمانی که به دکتر می روید باید انتی بیوتیک ر ا سر وقت و مرتب بخورید تا اثر کند؛ کنگره هم دقیقا همین طور است. مثلا ممکن است شما مشکلی داشته باشید و در پی یافتن راه حل آن  از من سوال می کنید، اما دو جلسه غیبت می کنید و درست در همان دو جلسه جواب مشکل شما داده می شود و شا نیستید!  هنوز برای برخی افراد کنگره الویت اول نشده است.  


سوال همسفر اکرم: من حدود 9 ماه زمان برد تا به حقیقت کنگره پی بردم٬ اما چرا در این مدت کنگره را رها نکردم  در صورتی که حقیقت کنگره را متوجه نشده بودم؛ خودم فکر می کنم شاید به خاطر عشق به راهنمایم بود.


پاسخ همسفر لیلا: این بستگی به خود شخص دارد. معمولا یک رهجو زمانی که وارد کنگره می شود ٬ اولین کسی که می بیند و انتخاب می کند٬ راهنماست! چون همه ما به خاطر مشکلاتی که داشتیم٬ تنها بودیم و با  ورود به کنگره این اجازه به ما داده  شد تا یک راهنما برای خود انتخاب کنیم و در اول راه راهنما می شود همه چیز ما!  و یک سفر اولی کاملا طبیعی است که به راهنمای خود وابسته باشد و شاید همان عشق به راهنماست که او را در  کنگره نگه داشته است، اما بعد از آن راهنما این عشق را با توجه به آموزش های راهنما٬ به عشق کنگره تبدیل می کند و بعد از آن به خاطر حقیقتی که در کنگره وجود دارد به کنگره می آید و نه فقط به خاطر راهنما! اما اگر کسی بعد از گذشت 9-10 ماه به حقیقت کنگره پی نبرد٬ کنگره می شود الویت دوم او!


همسفر هاجر: آیا پی بردن به حقیقت کنگره شامل حال مسافران هم می شود و یا آن ها فقط در فکر کنار گذاشتن مواد مصرفی خود هستند؟


همسفر لیلا: در ماه های اول، مسافر فقط برای درمان به کنگره می آید و باید هم این گونه باشد. اما بعد از مدتی که وارد سفر دوم و چرخه خدمت می شود٬ مطمئنا  به  این موضوع پی خواهد برد.  


همسفر هاجر: اگر راهنما نتواند جواب برخی سوالات مسافر را بدهد٬ آیا در درمان او تاثیری دارد؟


همسفر لیلا: راهنما اگر جواب سوالی را بداند همان لحظه پاسخ می دهد؛ اما اگر در جواب تردید داشته باشد بعد از تحقیق کردن پاسخ می دهد. اما این را هم بدانید که کار راهنما فقط درمان اعتیاد است و تنها در این زمینه می تواند به مسافر کمک کند و به هیچ مسئله دیگری دسترسی ندارد.  


در ادامه سی دی در مورد دو گروه خردمندان و کم خردان صحبت می کند. ویژگی انسان های کم خرد چیست؟


همسفر خدیجه: انسان های کم خرد ابتدا سخن می گویند و بعد به آن فکر می کنند و همیشه در حال معذرت خواهی هستند.


همسفر لیلا: اگر اشتباهی مرتکب شدید یک بار معذرت خواهی کنید؛ چون هر چه بیشتر این کار را انجام دهید ٬ بیشتر کار را خراب می کنید. آقای مهندس می گویند اگر شما بگویید که من در گروه خردمندان و انسان خردمندی هستم ٬ اتفاقا برعکس شما انسان کم خردی هستید؛ زیرا کسی که نادان است و می گوید که من دانا هستم و ادعایی بر دانایی خود دارد دقیقا نادان است.


یکی دیگر از نشانه های انسان کم خرد این است که از یک مسئله ساده یک جنجال به پا می کند. و همیشه به دنبال کوتاه ترین راه برای حل مسائل و مشکلات  است. مثلا پیش دعا نویس می رود و یا می خواهد با یک قرص مشکل خود را حل کند و یا با راهنما صحبت می کند و انتظار دارد که راهنما مشکلش را حل کند؛ اما راهنما نه می تواند و نه اجازه چنین کاری را دارد ٬ تنها کاری که راهنما انجام می دهد این است که رهجو را راهنمایی و هدایت کند تا خودش بتواند مسائل و مشکلاتش را حل کند.


سوال همسفر هاجر: کسانی که نزد دعا نویس و یا جادوگر می روند و آن ها مسائلی  را بیان می کنند و شخص به آن ها می رسد آیا واقعا حقیقت را گفته اند؟  


همسفر لیلا: آقای مهندس می گویند جادوگر واقعی وجود دارد؛ اما تنها یک یا دو درصد از کسانی که ادعای جادوگری می کنند٬ جادوگر واقعی هستند. و عده ی کمی این اطلاعات و آگاهی را دارند. اما هیچ وقت نمی توان برای حل مسائل به سراغ دعا نویس و یا جادو گر رفت. آقای مهندس می گویند همیشه برای حل مسائل تفکر کنید و با دیگران مشورت کنید. حال نشانه های انسان های خردمند چیست؟


همسفر خدیجه: بزرگترین نشانه های انسان های خردمند این است که ابتدا خوب فکر می کنند و بعد سخن می گویند.


 همسفر لیلا: صحبت کردن و سخن گفتن به نوعی تعیین مسیر است. یعنی  چه؟ مثلا سر سفره عقد یک بله می گویید٬ این بله یک سخن است اما باید تا اخر عمر به این سخن متعهد بمانید. پس با سخن گفتن می توانید امیدی را وجودی روشن کنید و یا با یک سخن او را بر زمین بزنید. پس حرف و سخن هیچ وقت باد هوا نیست و انسان خردمند این را می داند و قبل از آن تفکر می کند. نشانه دیگر انسان خردمند این است که هر سخنی را به راحتی نمی پذیرد و می داند که بهترین گنج٬ گنج درون خودش است. آیا می دانید گنج درون چیست؟    


همسفر فاطمه: تفکر و آموزش هایی که دریافت می کند.


همسفر خدیجه: انسان به خاطر برتری نسبت به سایر موجودات ٬  نیروی تفکر عظیمی دارد که می تواند از دانایی بالایی بر خوردار باشد و حسی دارد که می تواند به کمک آن تمام نیرو ها را در یک مسیر هماهنگ کند.  


همسفر لیلا: گنج درون چیز خیلی سختی نیست و هر کسی می تواند در درون خود این گنج را داشته باشد و تمام صفات خوب و ارزش ها در درون هر شخصی می تواند گنج درون او باشد. انسان خردمند می داند که از طریق انرژی درمانی ٬ دعا و جادوگری نمی تواند به معنویات برسد. چون معنویات را مفت و مجانی به کسی نمی دهند. آقای مهندس می گویند چون معنویات پولی نیست، ما فکر می کنیم می توانیم خیلی راحت به آن برسیم، در صورتی که آن ها بهای خیلی زیادی دارند و برای این که بتوانیم به درجه بالایی از معنویات برسیم باید از خیلی چیز ها بگذریم؛ از وقت٬ انرژی٬ خواسته ها٬ و حتی گاهی از جان خود هم باید بگذریم تا به آن معنویات برسیم.


انسان خردمند همیشه به دنبال راه مستقیم است  و نشانه راه مستقیم این است که انسان را به سلامت و با یک وضعیت مناسب به مقصد می رساند. در پیام سفر اول گفته می شود : همسفر تو بر مرکبی نشسته ایی که گر چه دیر به مقصد می رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید. یعنی شاید درمان در کنگره کمی طولانی و سخت باشد اما تو را سالم به مقصد می رساند و چیزی را از دست نمی دهی. مسافر و همسفری که به کنگره می آید حتی اگر به نتیجه نرسند، باز چیزی را از دست نداده اند چون سر تا سر آموزش بوده است و آگاهی!


همسفر خدیجه: راه مستقیم پیشرو ندارد چون پیشرو آن الله است٬ یعنی چه؟


همسفر لیلا: منظور همان جمله معروفی است که می گوید جلو دار واقعی خداوند است و اذن واقعی را خداوند می رساند. آقای مهندس و راهنماها در کنگره جلو دار هستند اما جلو دار واقعی خداوند است. و به نظر من یک ریسمانی از کنگره به خداوند وصل است که هر کس خودش باید به این نقطه از حقیقت برسد.   


و اما آخرین نکته در مورد وادی هفتم این است که: درست است که صراط مستقیم بهترین راه است و ما را به خداوند می رساند؛ اما آسان ترین راه نیست و آقای مهندس می گویند اتفاقا پر از مانع و سختی است. چون نیرو های منفی تمام تلاش خود رامی کنند که ما نتوانیم از این مسیر گذر کنیم.    


در پایان لژیون با دعای خالصانه ی همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر لیلا رحیمی

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/12/19 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات