ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست...



جشن اولین سال رهایی مسافر علیرضا و همسفر شیرین

پنجشنبه 96/1/24


اواخر سفر مسافرم بود که کنگره را باور کردم؛ چون خصوصیت بدی که مسافرم داشت غرور و منیت زیاد او بود و خیلی برای من جالب بود که اینجا کجاست که توانسته با غرور و منیت خودش کنار بیاید، حرف‌های راهنمایش را گوش بدهد، سی دی بنویسد. و تصمیم گرفتم که در سفر دوم همراهی‌اش کنم و زمانی که آمدم، فهمیدم که کنگره کجاست و خیلی غبطه خوردم که چرا در سفر اول همراهی‌اش نکردم!

گزارش کامل سخنان استاد و همچنین جشن تولد را در ادامه مطلب بخوانید...

به نام نامی اولین عاشق که اوست.

روز پنجشنبه مورخه 24/1/96 جلسه ‌دوازدهم از دور هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه‌ی امین گلی با نگهبانی مسافر ابراهیم، استادی مسافر امیرحسین ساسانی و دبیری مسافر احسان

و با دستور جلسه‌ی «جهان‌بینی 1 و 2» و همچنین «جشن اولین سال رهایی مسافر علیرضا»  رأس ساعت   17 آغاز به کار نمود.


سخنان استاد محترم:


خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر توفیق پیدا کردم در خدمت شما عزیزان باشم.

هرکسی که وارد کنگره 60 می‌شود، به‌محض ورود، با مثلث جسم، روان و جهان‌بینی مواجه می‌شود که درمان اعتیاد با این سه ضلع به نتیجه می‌رسد. جسم و روان مثل سوار و سوارکار هستند؛ جسم تمثیل اسب و روان تمثیل سوارکار است، درمان جسم شاید فقط 5% این قضیه باشد و آن فضا و مسیری که سوارکار با اسبش در آن حرکت می‌کند را جهان‌بینی می‌گویند.

جهان‌بینی قبل از کنگره برای من غیرملموس بود؛ زمانی که در سفر اول مشکل پیدا می‌کردم و آن را به راهنمایم می‌گفتم، ایشان پاسخ می‌دادند: اشکال از جهان‌بینی توست. من می‌گفتم پای من درد می‌کند، نیاز به مرفین دارد، چه‌ نیازی ست به جهان‌بینی؟ اما بعد متوجه شدم که دیدگاه و تفکرات ما در ترشح مواد شبه افیونی خیلی تأثیر دارد و به خاطر همین موضوع این‌قدر صحبت در مورد جهان‌بینی اهمیت دارد.

جهان‌بینی یعنی دیدن جهان؛ چون هرکسی نسبت به جهان هستی یک دیدگاهی دارد و اگر بخواهم مثال بزنم، همه ی کسانی که به تماشای فوتبال نشسته‌اند، اگر بخواهند آن را تعریف کنند، هرکدام یک‌جور تعریف می‌کنند، یعنی هرکدام یک‌جور آن بازی فوتبال را دیده‌اند و در اصل هرکدام برای خود یک نوع جهان‌بینی داشته‌اند و به یک قسمت توجه کرده‌اند.

ما اگر بخواهیم جهان‌بینی افیونی را تبدیل به جهان‌بینی حقیقی کنیم و از زندگی اشتباه خود نجات پیدا کنیم، باید دیدگاهمان تغییر کند. برای این‌که بتوانیم بافرهنگ و گویش متون کنگره آشنا شویم، آقای امین دژاکام الفبای کتاب عشق و کتاب عبور از منطقه‌ی 60 درجه را در جزوات جهان‌بینی برای ما بیان کرده‌اند.


شگفتی جهان‌بینی در کنگره ‌این است که با زبان ساده بیان می‌شود. آقای امین می‌گویند یک استاد خوب، استادی است که هنر ساده گفتن را بلد باشد. ما با خواندن جزوات جهان‌بینی با یک سری از مطالب آشنا می‌شویم، مثل نفس، عقل، ساختار، دانایی و ...

جهان‌بینی مربوط به همه‌ی انسان‌هاست و نه‌فقط مصرف‌کنندگان مواد مخدر؛ و بیشتر در مورد صور پنهان انسان صحبت می‌کند. با مدل‌هایی که ارائه می کند، ما می‌توانیم صور پنهان را بهتر و آسان‌تر بشناسیم و درک بهتری از آن داشته باشیم و با تغییر جهان‌بینی و دیدگاهمان است که می‌توانیم از وادی اعتیاد خارج شویم.

و اما دستور جلسه‌ی دوم که جشن تولد اولین سال رهایی مسافر علیرضاست...


علی آقا با تخریب خیلی بالایی وارد کنگره شد؛ مصرف 4،5 گرم تریاک به‌صورت خوراکی داشت؛ آخرین مراحل تخریب مواد مخدر، مصرف به‌صورت خوراکی است، چون مصرف دودی دیگر جوابگو نیست؛ و بااین‌حال خواسته‌ی بسیار قوی داشت و با تمام وجود و بسیار دقیق حرکت کرد؛ و من به‌عنوان راهنما از او بسیار راضی هستم، چون هر چه به او گفتم را بدون کم‌وکاست اجرا کرد، هیچ‌وقت دیر نیامد، غیبت نداشت، در ورزش کنگره حضور داشت و همیشه سراپا گوش بود تا آموزش‌ها را یاد بگیرد.

پسر بسیار باهوش و دانایی است، به باورهایش خیلی پایبند بود؛ اما این را می‌دانست که اعتیاد یک باور غلط است.

باور، تکرار تفکر است؛ وقتی‌که ما زیاد در مورد یک موضوع تفکر کنیم، تبدیل به باور ما می‌شود. در شهری که همه لوچ هستند، لوچ بودن یک امر طبیعی می‌شود. در اعتیاد هم همین‌طور است و باورها و اعتقادات اشتباه در وجود ما شکل می‌گیرد. علی آقا، با باورهای اشتباه خود مقابله کرد و توانست تا حدودی آن‌ها را درست کند.

ما هیچ‌وقت نباید نسبت به باورهایمان تعصب داشته باشیم و همیشه در ذهن مان احتمال 5% خطا را بدهیم و بگوییم این چیزی که نسبت به آن پافشاری می‌کنیم، ممکن است اشتباه باشد.

ما وقتی‌که وارد کنگره می‌شویم، برای درمان اعتیاد می‌آییم، اما هر کس بنای خودش را بنا بر خواست و علاقه‌ی خودش می‌سازد؛ گاهی اوقات ما وقتی‌که به درمان اعتیاد رسیدیم از کنگره می‌رویم و اگر در سفر اول، مطلب را نگیریم، در سفر دوم که رسیدیم دست‌خالی از کنگره می‌رویم! 

آینده‌نگری فقط مربوط به 30 یا 40 سال آینده نیست؛ گاهی اوقات ما باید برای دو هزار سال از آینده‌ی خودمان برنامه‌ریزی داشته باشیم و از الآن باید برای آن دانه بکاریم.


پس باید زمان خود را تقسیم کنیم، درست است که مشکلات کار وزندگی و مسائل اقتصادی هست، اما می‌شود آن‌ها را در کنار همدیگر انجام داد تا هم به کار وزندگی و هم به کنگره برسیم.

می‌دانم که مشغول خواندن برای کمک راهنمایی ست، سفر ویلیام وایت خود را به‌خوبی طی کرد و به رهایی از دام سیگار و دخانیات هم رسید. این جشن تولد را به آقای مهندس که این بستر را برای ما فراهم کردند تبریک می‌گویم. تشکر می‌کنم از استاد جهان‌بینی آقای امین دژاکام.

به دیدبان رابط آقای حکیمی، گروه مرزبانی، به کمک راهنمایان شعبه، قسمت نشریات و قسمت اوتی تبریک می‌گویم. به هم‌سفر گرامی‌شان، هم‌سفر کوچکشان و همچنین راهنمای هم‌سفرشان تبریک می‌گویم.

بعد از مشارکت مسافران و هم‌سفران عزیز، اولین سال رهایی مسافر علیرضا را با شور فراوان جشن گرفتیم.

اعلام سفر:


سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر. آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیره. مدت تخریب: 10 سال. مدت سفر: 12 ماه و 14 روز. روش درمان: DST. داروی درمان: OT. نام راهنما: آقای ساسانی؛ رشته‌ی ورزشی: فوتبال. مدت رهایی: 13 ماه.


آرزوی مسافر علیرضا:


آرزوی من سلامتی آقای مهندس  و رسیدن تک‌تک شما عزیزان به حال خوش است.

آرزوی هم‌سفر شیرین:


آرزوی من این است که هرکسی که در دام اعتیاد است و با این بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند با کنگره آشنا شود و به درمان برسد.

آرزوی هم‌سفر حدیث:


آرزوی من سلامتی آقای مهندس است.


سخنان مسافر علیرضا:


خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما هستم و از شما انرژی زیادی گرفتم، انشالله در جشن تولد شما حضورداشته باشم. در ابتدا از بنیان کنگره 60 جناب آقای مهندس دژاکام و سرکار خانم آنی و آقای امین گلی تشکر می‌کنم که این مکان را برای ما فراهم کردند تا ما به درمان برسیم. همین‌طور از آقای ساسانی و تک‌تک عزیزانی که در این شعبه زحمت می‌کشند تا ما به رهایی برسیم، بسیار تشکر می‌کنم.

یادم می‌آید که آقا ابراهیم در تولدشان گفتند که اگر کسی در هنگام مصرف مواد گریه کند، یعنی به معنای واقعی خواستار رهایی است، من هم دقیقاً همین‌گونه بودم. هم مواد مصرف می‌کشیدم و هم زجر می‌کشیدم. چون مصرف مواد خواسته‌ی قلبی من نبود و یک‌جورهایی گرفتار آن شده بودم.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که اعتیاد درمان داشته باشد و چون با روش‌های مختلف برای ترک اعتیاد اقدام کرده بودم و هر بار ناموفق بودم و با تخریب بیشتری به مصرف مواد برمی‌گشتم و هیچ‌وقت امیدی به درمان نداشتم.

تا این‌که یکی از دوستانم کنگره را به من معرفی کرد. البته تا زمانی که پیام و تلنگر دوستم به گوش من برسد، یک سال طول کشید! اما وقتی‌که وارد کنگره شدم، روزی بود که آقا کامران استاد بودند و من بسیار جذب ایشان شدم و در همان جلسه‌ی اول فهمیدم که درمان اینجا اتفاق می‌افتد.

در ابتدا نمی‌فهمیدم که جهان‌بینی چیست، جسم و روان به چه معناست. سی‌دی‌ها را می‌گرفتم و آن‌چنان محکم نمی‌آمدم، اما بعد از گذشت 5، 6 ماه تغییراتی درونم به وجود آمد و به روش درمان DST ایمان آوردم، چون می‌دیدم که هر 21 روز که می‌گذشت، حال من بهتر می‌شد و جهان‌بینی کنگره واقعاً معجزه است.

در طول سفر باورهایی داشتم که باعث می‌شد چندان جذب کنگره نشوم، اما آرام‌آرام توانستم درون خودم تغییراتی به وجود آورم و بتوانم یک کنگره‌ای شوم. در حال حاضر کمی به سکون رسیدم، اما امیدوارم از این سکون خارج شوم. در کنگره هیچ صحبتی بی‌دلیل نیست، من در کنگره یاد گرفتم هر انتقاد و پیشنهادی را در زندگی‌ام کاربردی کنم و همان‌طور که روزی خودم با تمام ناباوری‌هایم از این پله‌ها بالا آمدم و امروز اولین سال رهایی‌ام را جشن می گیرم، آرزو می کنم روزی بتوانم به کسانی که در تاریکی اعتیاد هستند کمک کنم..

در پایان تشکر می‌کنم از همه‌ی عزیزان، از هم‌سفرم، از راهنمای هم‌سفرم، از راهنمای خوبم، از خدمتگزاران در قسمت مرزبانی، نشریات، OT و تمام عزیزانی که در این جشن حضور پیدا کردند. انشالله که بتوانم در جشن تولد تک‌تک شما شرکت کنم.

سخنان هم‌سفر لیلا (راهنمای هم‌سفر):


در ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که به من این لیاقت را داد که بر روی یکی از صندلی‌های کنگره 60 قرار بگیرم و در خدمت شما عزیزان باشم. از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم به خاطر فراهم کردن چنین بستر امنی برای مسافران و هم‌سفران عزیز که بتوانیم بیاییم و از آموزش‌های ناب اینجا استفاده کنیم.

اولین سال رهایی مسافر علیرضا را تبریک می‌گویم خدمت ایشان و امیدوارم ایشان را در جایگاه‌های بالاتر ببینیم. تبریک و خدا قوت عرض می‌کنم خدمت آقای ساسانی و از ایشان به خاطر تمام زحماتی که برای شعبه‌ی امین گلی می‌کشند سپاسگزارم.

به هم‌سفر شیرین و هم‌سفر حدیث عزیز تبریک می‌گویم.

خانم شیرین در سفر دوم مسافرشان وارد کنگره شدند. دقیقاً یک سال پیش، زمان که حدوداً یک ماه از رهایی مسافرشان گذشته بود وارد کنگره شدند. یکی از هم‌سفران خیلی خوب و فعال لژیون من بودند و هر امتحانی که در شعبه برگزار می‌شد در آن شرکت می‌کردند و با نمره‌ی بسیار خوبی آن امتحان را قبول می‌شدند.

آقای مهندس دژاکام در سی دی وادی هشتم می‌فرمایند که خیلی از انسان‌ها هستند که دوست دارند ثروت داشته باشند، اما فقط برای خودشان و زمانی که خدا آن ثروت را به آن‌ها می‌دهد، نمی‌توانند از آن ببخشند یا برای شخص دیگری خرج کنند و اذن آن را ندارند؛ اما اگر دعا کنند که من ثروت می‌خواهم که با آن به دیگران کمک کنم، زمان که خداوند به آن‌ها ثروت بخشید، قدرت و ظرفیت بخشش آن را هم به آنان عطا می کند.

رهایی در کنگره هم به همین شکل است. وقتی‌که شخصی فقط به نیت درمان اعتیادش به کنگره می‌آید (هرچند این موضوع هم چیز کمی نیست و کار بزرگی ست) و رهایی را تنها برای خودش می‌خواهد، خواه‌ناخواه در سفر دوم از کنگره دور می‌شود.

اما وقتی‌که به این نیت می‌آیی که آن سختی‌هایی که در تاریکی تجربه کردی، حالا که خارج شدی، بتوانی تجربیات خودت را به دیگران انتقال دهی و روشنگر مسیر کسی باشی، هیچ‌وقت در سفر دوم از کنگره دور نمی‌شوی و قرص و محکم به حرکت خود ادامه می‌دهی تا تبدیل به یک خدمتگزار خوب در کنگره شوی.

آقای مهندس همیشه می‌گویند انسان فراموش‌کار است، نعمت فراموشی چیز بسیار خوبی ست، اما اگر به‌غفلت برسد و از یاد انسان برود که روزی در تاریکی بود و انسان‌هایی دست او را گرفتند و از تاریکی خارج کردند، این واقعاً جای ناراحتی دارد.

انشالله هیچ‌کدام از ما دچار این حقه نشویم، فراموش نکنیم روزی کجا بودیم و تلاش کنیم برای خارج شدن سایر انسان‌ها از تاریکی اعتیاد. این روز زیبا رو مجدداً تبریک می‌گویم و آرزو می‌کنم که هم‌سفر شیرین و مسافر علیرضا را در جایگاه کمک راهنمایی ببینم.

سخنان هم‌سفر شیرین:


در ابتدا از خداوند بزرگ سپاسگزارم که راه کنگره را به ما نشان داد و از آقای مهندس دژاکام، خانم آنی، راهنمای خوب خودم خانم لیلا، راهنمای مسافرم آقای ساسانی تشکر می‌کنم که ما را در این سفریاری کردند.

همان‌طور که خانم لیلا گفتند، من از سفر دوم مسافرم شروع به آمدن به کنگره کردم. این‌که چرا در سفر اول نبودم، نشات گرفته از بی‌اعتمادی نسبت به مسافرم بود؛ چون قبل از کنگره راه‌های بسیار زیادی را برای درمان رفته بودیم و همیشه برگشت کرده بودیم و من فکر می‌کردم کنگره هم مثل آن مراکز می‌ماند و مسافرم دوباره برگشت می‌کند.

وقتی‌که در جلسات انجیوهای دیگر برای ترک اعتیاد شرکت می‌کردم، زمانی که از آن جلسات برمی‌گشتم، خیلی ناامید می‌شدم؛ چون ما به دلیل وجود این مشکل ناامید بودیم، اما در آن جلسات و باوجود شنیدن مشکلات دیگران ناامیدتر و افسرده‌تر به خانه برمی‌گشتیم.

و من فکر می‌کردم کنگره هم همین‌گونه است؛ اما اواخر سفر مسافرم بود که کنگره را باور کردم؛ چون خصوصیت بدی که مسافرم داشت غرور و منیت زیاد او بود و خیلی برای من جالب بود که اینجا کجاست که توانسته با غرور و منیت خودش کنار بیاید، حرف‌های راهنمایش را گوش بدهد، سی دی بنویسد.

و تصمیم گرفتم که در سفر دوم همراهی‌اش کنم و زمانی که آمدم، فهمیدم که کنگره کجاست و خیلی غبطه خوردم که چرا در سفر اول همراهی‌اش نکردم!

الآن که در لژیون هستم و می‌بینم بعضی از خواهر لژیونی‌هایم در سفر اول چقدر اذیت می‌شوند، واقعاً به مسافرم افتخار می‌کنم که حتی لباس خود را، خودش اتو می‌کرد و به کنگره می‌آمد.

از مسافران گرامی می‌خواهم که اجازه دهند که هم‌سفرانشان به این جلسات بیایند و خدمت کنند. چون همان‌طور که در حرمت کنگره خوانده می‌شود، کنگره مکان امنی است و با خیال راحت اجازه دهید که هم‌سفران شما به این مکان بیایند و آگاهی خود را بالا ببرند که قطعاً به درد خودشان هم می‌خورد.

====================================================


پیام تولد:








نویسنده: هم‌سفر لیلا

تصویرگر: مسافر قلم‌فرسا

منبع: وبلاگ شعبه ی امین گلی




طبقه بندی: گزارش جشن تولدهای لژیون، 
[ 1396/01/26 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic