ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
  به نام نامی اولین عاشق که اوست...

لژیون دوم هم‌سفران شعبه‌ی امین گلی روز دوشنبه 96/02/02 با استادی هم‌سفر لیلا، دبیری هم‌سفر یاسمن و با دستور جلسه‌ی «ادامه‌ی سی دی بهشت و جهنم» رأس ساعت 16:30 برگزار شد.

باید یک‌بار به خاطر همه‌چیز گریه کرد، آن‌قدر که اشک‌ها خشک شوند...! باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد؛ و به چیز دیگری فکر کرد... باید پاها را حرکت داد و همه‌چیز را از نو نوشت...

                                                                               در ادامه مطلب بخوانید...

                                                          ==============================

همسفر لیلا: تمام زندگی ما مرحله‌به‌مرحله است، مثل مدرسه که ابتدا کلاس اول، بعد دوم و سوم و ... به‌مراتب بالاتر می‌رویم. در هر مرحله مسائل و مشکلات و شادی‌ها و ناراحتی‌های خاص خود را دارد؛ حتی انسان‌ها و بازیگرهای خاص خود را دارد. ممکن است در هر مرحله بازیگرها عوض شوند؛ مثل کنگره که وقتی واردش می‌شویم مرحله‌ی جدیدی از زندگی ما آغازشده است؛ که راهنما داریم و هم لژیونی داریم؛ بعدازآن که وارد مرحله‌ی بعد می‌شویم و کمک راهنما می‌شویم بازیگران ما عوض می‌شوند.

وقتی در مرحله‌ی اول زندگی بر یک نیروی بازدارنده غلبه کردیم وارد مرحله‌ی بعدی شدیم، نیروی بازدارنده قوی‌تر می‌شود و علم و دانش بیشتری می‌خواهیم برای مقابله با نیروی بازدارنده؛ مثل اعتیاد؛ اگر از اعتیاد به‌سلامت خارج شویم، یک مرحله از زندگی ما حل‌شده وارد مرحله‌ی بعدی می‌شویم. اما  خیلی از عزیزانی که به رهایی می‌رسند از این موضوع شاکی هستند که چرا حالا که به سفر دوم رسیدیم مشکلات ما حل‌نشده است؟ قرار نیست که در سفر دوم  تمام مشکلات ما حل شود؛ حتی گاهی ممکن است مشکلات ما بیشتر شود؛ چون نیروی بازدارنده‌ی آن مرحله قوی‌تر است؛ آقای مهندس در سی دی زیرآب توضیح داده‌اند، مانند شهر ویرانی است که خراب‌شده و می‌خواهیم آن را بسازیم و قطعاً زمان‌بر است.

یک هم‌سفر سفر دومی، در هنگام بروز مشکلات باید چند کار را انجام دهد: هم‌سفر نباید ارتباط خود را با کنگره قطع کند و قرص و محکم باید سفرش را ادامه بدهد.  وقتی از وادی اعتیاد خارج شد، خودش جستجوگر باشد و بداند که کدام‌یک از آموزش‌های کنگره، کدام جزوه یا کدام سی دی راه‌حل مشکل من است. وقتی مشکلی برایمان به وجود می‌آید، حق‌داریم گریه کنیم، یا مثلاً برای 2 ساعت ناراحت شویم و در حین ناراحتی 3 کار را نباید انجام  دهیم: یک این‌که اجازه ندهیم ناراحتی ما روی دیگران اثر بگذارد و سر دیگران ازجمله مسافر و بچه‌ها خالی کنیم. نباید آتش درون خود را به سمت دیگران برتاب کنیم؛ آقای امین فرمودند اگر آتش را درون خود نگه‌داریم، درست است که ما را اذیت می‌کند اما ناخالصی‌های ما را می‌سوزاند و از بین می‌برد؛ اما اگر به بیرون برتاب شود، تخریب به وجود می‌آورد.

دوم این‌که ناراحتی ما نباید بیش از چند ساعت طول بکشد و باید بعدازآن تفکر کنیم تا راه‌حل آن را بیابیم. و مورد سوم این‌که در این شرایط نباید اصلاً تصمیم بگیریم؛

وقتی هیجان‌زده هستیم، مثلاً خیلی خوشحال و یا ناراحتیم اصلاً تصمیم نگیریم، چون عقلانی نیست و از سر احساس است. بعدازآن به چگونگی حل مشکل فکر کنیم و بعد به چرایی  آن فکر کنیم.

هم‌سفر نسیم: چرا من باوجوداینکه از یک مرحله از زندگی‌ام عبور کردم و بر نیروی بازدارنده‌ی آن غلبه کردم حس می‌کنم دوباره بازگشته است؟

هم‌سفر اکرم: چون آموزش و درسی که باید از آن مشکل بگیریم را هنوز نگرفته‌ایم و به همین علت دوباره تکرار می‌شود تا درس آن را یاد بگیریم.

هم‌سفر لیلا رحیمی: من هم قبل از کنگره فکر می‌کردم که مشکلم حل‌شده، اما وقتی به کنگره آمدم فهمیدم که هنوز حل‌نشده؛ بلکه فقط بر روی آن سرپوش نهاده‌ام؛ چون مرا خیلی اذیت می‌کرد و فقط بر آن سرپوش نهاده بودم.                      

هم‌سفر لیلا: ممکن است کسی بگوید آیا ما باید همیشه در حال جنگ باشیم؟ هرگاه در مرحله‌ای از زندگی پیروز شدیم، دو حالت اتفاق می‌افتد.

1: اگر بخواهیم در همان مرحله بمانیم، می‌توانیم و نیروی بازدارنده با ما کاری ندارد.

2: اگر بخواهیم پیشرفت کنیم، باید به مبارزه ادامه بدهیم؛ اما اینکه چه چیزی تعیین می‌کند که من باید در این مرحله بمانم یا باید پیشرفت کنم و به مبارزه ادامه دهم؟

ندای درونی هر شخص به او می‌گوید که باید در همان مرحله بماند یا به حرکت خود ادامه دهد. خیلی جاها من خواستم حرکت نکنم اما دست خودم نبود؛ حرکتم در مسیر هم چنان ادامه پیدا کرد؛ همان کسی که مرا به وجود آورده و به نیازهای من آگاه است، تعیین کرده که چه چیزی برای من خوب است و من به چه چیزی نیاز دارم.        

هم‌سفر هاجر: چرا هر چه جلوتر می‌رویم مشکلات ما سخت‌تر می‌شود؟

هم‌سفر لیلا: چون هر چه جلوتر تر می‌رویم، دانایی ما بیشتر می‌شود و مثل مدرسه که ابتدا کلاس اول آسان است و بعد هرچه جلو می‌رویم در سال‌های بعد درس‌ها مشکل می‌شود. من خیلی دوست داشتم یک زندگی ساده و بدون دردسر داشته باشم اما نشد؛ چون ندای درونی من می‌گفت من برای آن زندگی ساخته نشده‌ام و باید این‌طور حرکت می‌کردم تا قوی‌تر شوم. وقتی وارد سفر دوم می‌شویم و تصمیم می‌گیریم کمک راهنما شویم، باید بهای آن را بدهیم و یک نیروی بازدارنده جلوی راه ما قرار می‌گیرد؛ هر جه بخواهیم بیشتر پیشرفت کنیم نیروی بازدارنده قوی‌تر می‌شود. اگر برای شما در زندگی مشکل به وجود می‌آید، به چشم لعنت خدا به آن نگاه نکنید، بلکه برای این است تا شما ساخته شوید؛ هراندازه تاریکی را تجربه کنیم به همان اندازه روشنایی را تجربه می‌کنیم؛ چون هر چیزی با ضد آن شناخته می‌شود.

وقتی وارد مرحله‌ی جدید می‌شویم چه اتفاقی می‌افتد؟

هم‌سفر یاسمن: در هر مرحله‌ای که انسان بر نیروی بازدارنده غلبه می‌کند، فلزش تغییر می‌کند؛ یعنی انسانی که از اعتیاد خارج می‌شود مثلاً فلزش از نقره به طلا تبدیل می‌شود.

هم‌سفر لیلا: دقیقاً. در این هنگام هم‌ظرفیت ما بالا می‌رود و هم فلز وجودی ما تغییر می‌کند.

اما ظرفیت چگونه بالا می‌رود؟ با رفتن در تاریکی‌ها و تجربه‌ی ضد آن چیز. به همان اندازه که تنفر را تجربه کردم به همان اندازه عشق را درک می‌کنم؛ به همان اندازه که ترس را تجربه کردم، به همان اندازه شجاعت را تجربه می‌کنم. یک راهنما بهتر از یک روان‌شناس شمارا درک می‌کند، چون خودش در تاریکی فرورفته و آن را تجربه کرده است.

هرکسی را که می‌گویند ذاتش خوب است یا بد، به فلز وجودی‌اش بستگی دارد؛

توضیح هم‌سفر اکرم: مثلاً یک نفر در اعتیاد است، قتل و آدم‌فروشی و دزدی و... انجام می‌دهد، اما یک نفر دیگر هم در اعتیاد است، اما فقط در حد دروغ گفتن است و ضد ارزش‌های دیگر را انجام نمی‌دهد؛ و این به خاطر تفاوت فلز آن‌هاست.

هم‌سفر لیلا: هر طلایی اگر در گِل بیفتد، از ارزش آن کم نمی‌شود؛ مانند اعتیاد مسافرمان؛ این‌ها طلاهای نابی هستند که فقط در گل افتاده‌اند؛ و اگر خارج شوند طلای ناب هستند. بالاترین علم‌ها نزد کسانی است که مصرف‌کننده‌اند، چون یا باهوش بوده‌اند یا به دنبال عرفان و... بوده‌اند و به همین علت نیروی بازدارنده‌ی قوی مثل اعتیاد سراغشان آمده است؛ چون اگر کسی معمولی باشد نیروی بازدارنده به او کاری ندارد؛ پس نباید کسی را تحقیر کنیم و باید نگاه خود را عوض کنیم و جهان‌بینی یعنی نگاه خود را تغییر دهیم.

همه آدم‌ها می‌توانند فلز وجودی خود را تغییر دهند و تبدیل به طلای ناب شوند و اگر کسی هنوز تبدیل به طلای ناب نشده  به خاطر این است که هنوز زمانی برای آموختن فراهم نشده است.

 آقای امین می‌گویند: فشارهای زندگی به دلیل خواسته‌هایی است که ما درگذشته داشته‌ایم و ما گذشته را به یاد نمی‌آوریم و بعد که مشکلی برای ما پیش می‌آید ما کافر می‌شویم.

آیا تابه‌حال کافر شده‌اید؟

هم‌سفر حبیبه: من زمانی که مسافرم در اثر اعتیاد به‌شدت مرا اذیت می‌نمود، آن موقع با خداوند قهر می‌کردم و گله و شکایت نیز از خداوند می‌کردم.

هم‌سفر لیلا رحیمی: آخرین باری که کافر یا بهتر است بگویم از خداوند شکایت کردم زمانی بود که شعبه امین گلی به مشکل برخورده بود و آقای مهندس قرار بود تصمیم بگیرند که این شعبه پابرجا بماند یا خیر و آن موقع به خداوند گفتم زیر این آسمان به این بزرگی یکجا پیدا نمی‌شود که شعبه‌ی ما پابرجا بماند؟ و آن موقع از خداوند گله و شکایت کردم.

هم‌سفر لیلا: ما وقتی به قطب مثبت نزدیک می‌شویم از قطب منفی دور می‌شویم وقتی از قطب مثبت دور می‌شویم به قطب منفی نزدیک می‌شویم. حال نشانه‌هایی که یک ذهن منفی دارد چیست؟

هم‌سفر شیرین: وقتی ذهن ما منفی می‌شود شروع می‌کند به چیزهای منفی فکر کردن، در مورد همه قضاوت کردن، همیشه در حال جست‌وجوی عیب و ایرادهای انسان‌ها است

.

هم‌سفر لیلا: آقای امین می‌گویند که ما در کائنات نیروهایی داریم که تحت تأثیر آن‌ها هستیم، هم نیروی منفی و هم نیروی مثبت و این نیروها ما را به سمت خود می‌کشند و این بستگی دارد به این‌که من با کدام نیرو پیوند بخورم. پس ما باید سعی کنیم که در هر شخصی خوبی‌های آن‌ها را ببینیم و بدی‌ها را نبینیم.  آقای امین می‌گویند انسان حق ندارد بدی‌های دیگران را ببیند؛ ولی چه زمانی حق دارد بدی‌ها را ببیند؟

هم‌سفر نسیم: کسی می‌تواند بدی‌ها و مشکلات را ببیند که بر آن مسئله غالب شده باشد وقتی‌که آن مشکل را در طرف مقابل می‌بیند  دلش برای او بسوزد و بخواهد آن مشکل را برای او حل نماید؛ ولی اگر آن مشکل را در شخص دید و نفرت در او به وجود آمد باید بداند آن مشکل درون خود او هم وجود دارد و نباید در مورد آن مشکل نظر دهد.

هم‌سفر لیلا: انسان وقتی تحت تأثیر نیروهای منفی قرار می‌گیرد سه حالت برای او به وجود می‌آید، آن سه حالت چیست؟

هم‌سفر لیلا رحیمی: وقتی افکار منفی سراغ ما می‌آید 1- یا از آن خوشمان می‌آید. 2-یا از آن بدمان می‌آید. 3 یا اصلاً فکر منفی به سراغ ما نمی‌آید.

هم‌سفر یاسمن: یک سری مکان‌هایی هم وجود دارند که نور از آن‌ها گرفته‌شده است، مثلاً ما می‌خواهیم کسب‌وکاری راه بیندازیم و هر کاری که می‌کنیم آن کار رونق نمی‌گیرد و این به دلیل پشت‌صحنه است که منفی است  و بعضی از چیزها هم ممنوعه هستند و نباید از آن‌ها استفاده کرد

هم‌سفر لیلا: همیشه حواستان به پولی که به دست می‌آورید باشد، چون پول‌های ممنوعه نباید وارد زندگی ما شوند؛ و اگر هم می‌خواهیم پول ما خودتان برکت پیدا کند باید یک‌دهم از مال خود را ببخشیم.

مهم‌ترین نکته سی دی: اگر ما مشکلی در زندگی داریم این به این معنی نیست که آن مشکل حل نمی‌شود و عذاب الهی است؛ معنی آن این است که یک‌چیزی وجود دارد که ما نمی‌دانیم و هنوز آن را یاد نگرفته‌ایم و به‌محض این‌که درس موردنظر را از آن موضوع بگیریم  آن مشکل حل می‌شود.

نویسندگان: همسفر نسیم و همسفر یاسمن

عکاس: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1396/02/6 ] [ 07:33 ق.ظ ] [ همسفر یاسمن ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic