ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

لژیون دوم هم‌سفران شعبه‌ی امین گلی در روز دوشنبه 11 /2 /96 با استادی هم‌سفر لیلا و دبیری هم‌سفر یاسمن و با حضور گرم اعضای  لژیون و با دستور جلسه " سی دی معلم" رأس ساعت ۱۶:۳۰ بر گزارشد.

نکته ی مهمی که در این سی دی اقای امین به آن اشاره میکنند این است  که اصلا مهم نیست که ما تا چه عمقی در تاریکی فرو رفتیم ،مهم این است که ما تا چه میزان فرمان بردار هستیم . وقتی که ما فرمان بردار باشیم آن موقع نیرو های دیگر نیز به کمک مان می آیند. • پس نقطه خروج از تاریکی این است که ما فرمانبردار خوبی باشیم و به حرف راهنمای خودچشم گوییم . . •

هر چشمی که ما به راهنمای خود می گوییم یکی از پیوند های ما را با تاریکی قطعمی کند.

در ادامه مطلب بخوانید....

.

سخنان استاد محترم:

از اینکه در شعبه جدید امین گلی هستیم خیلی خوشحالم و از همه شما بابت همکاری و حضورتان در شعبه‌ی سهروردی تشکر می‌کنم. خیلی خوشحالم که یک‌بار دیگر روی این صندلی‌ها قرار گرفتیم آرزو می‌کنم که خداوند هیچ‌وقت ما را ازگنگره جدانکند. باران هم چنان می‌بارد و این باران رحمت است، به خاطر اتفاقات خوبی که افتاد.

از همگی به خاطر هدایای شما تشکر می‌کنم؛ درست است که آقای مهندس می‌گوید از راهنماهایتان تشکر و قدردانی کنید این به خاطر این است که قدردانی کردن از بزرگ‌ترها را یاد بگیریم وگرنه راهنماهای کنگره هیچ انتظاری از شما ندارند .همین‌که شما به کنگره بیایید و چهره‌تان باز شود و نورانی شود و مشکلات و دردها و غم‌هایتان برطرف شود بزرگ‌ترین هدیه است، ولی اگر راهنما احساس کند که هم‌سفر در مشکلات و سختی‌هایش است برای راهنما بدترین سختی و مشکل است و ان شاالله خودتان در جایگاه کمک راهنمایی قرار بگیرید .

سوال هم‌سفر هاجر: اگر خدا به ما اختیار داده چرا هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم جلویش را می گیرد؟مثال کسی که خیلی دوست دارد پولدار شود هر راهی را که می رود حتی راه مستقیم یک بن بست جلویش است؟

هم‌سفر لیلا: در راه مسقیم بیچ وخم ها زیاد است؛ من از راه دزدی و بانک زدن می توانم به پول برسم اما از راه مستقیم که بخواهم بروم باید بهایش را بدهم.

هم‌سفر خدیجه:خدا از پدر و مادر به ما دلسوزتر است، مثال ما یک خواسته داریم و خیلی ناله و شیون می کنیم تا به خواسته ی خود برسیم اما خدا چون ما را دوست دارد و مصلحت ما را می‌داند باعث می شود به آن خواسته نرسیم و بعد از یک مدتی که گذشت خودمان متوجه می شویم و خدا را شکر میکنیم که به آن چیزی که خواستم نرسیدم، اما گاهی اوقات هم یک خواسته داریم و خیلی از خدا می خواهیم تا به آن برسیم اما وقتی به آن رسیدیم می فهمیم که صالح ما نبوده . خدا به ما اختیار داده اما ما را رها نکرده است.

هم‌سفر لیلا: خدا به ما اختیار داده اما باز هم نگرانمان است و مواظب ماست؛ ما مسیر را اشتباه می رویم اما باز هم نگران ماست و آدمهای مختلفی جلوی راه ما قرار می دهد تا ما را هدایت کنند؛ باید از خدا بخواهیم که خدا ما را به حال خودمان وا مگذار.

وقتی نقض فرمان می کنیم نیروهای انسان از اختیارش خارج می شوند. چرا ما گاهی اوقات زمان انجام کاری را نداریم؟ و می خواهیم انجام دهیم اما نمی‌توانیم ؟

هم‌سفر شیرین: وقتی انسان فکرش آرام نباشد و افکار ناراحت کننده در ذهنش می آید؛ و به خاطر تنبلی نیست، چون ذهن آن‌ها شلوغ است و نمی تواند اون کار را انجام دهد؛

هم‌سفر لیلا: به خاطر اینکه نیروی ذهن در اختیار ما نیست و قدرتش در دست نیروهای منفی است به خاطر نافرمانی که انجام دادیم و حتی ذهنمان بهم می ریزد و تمام زندگی ما حتی صور آشکار بهم می ریزد، اما وقتی ذهنم آرام است به همه ی کارهایم می رسم.

هم‌سفر خدیجه: من خیلی فکر می‌کردم و فکرم شلوغ بود و نمی‌توانستم به کارهایم برسم؛ اما حالا متوجه شدم که فکرم را روی کارم متمرکز کنم .

هم‌سفر لیلا: برای جلوگیری از آشفتگی ذهن باید در زمان حال زندگی کرد؛ یعنی هر کاری که می کنید از کار لذت ببرید؛ موقع ظرف شستن فقط باید فکرم در ظرف شستن باشد؛ الان که در لژیون نشستی، باید فکرت فقط در لژیون باشد، در غیر این صورت انرژی نمی‌گیرید، اگر در لحظه زندگی کنید، افکار کمتر سراغتان می آید. من با شنیدن موسیقی افکار کمتر سراغم می آید .

سوال هم‌سفر فاطمه: من موقع انجام کارهایم دوست دارم کسی در خانه نباشد و اگر کسی کنارم باشد نمی‌توانم به کارهایم برسم خیلی اعصابم بهم ریخته است چکارکنم ؟

هم‌سفر لیلا: اول اینکه خیلی خوب است که در تنهایی کارهایت را انجام دهی، اما گاهی اوقات مجبور هستی در شلوغی کارهایت را بکنی بس باید یاد بگیریم خودمان را با شرایط وفق دهیم؛ اما باید وقت برای خلوت با خودمان را در طول روز داشته باشیم یک ساعت خلوت برای خود انسان خیلی خوب است .

اما ادامه سی دی آقای امین می‌گوید بهشت جایگاه است و این که نیروهای ما در اختیارمان باشند؛ مثال هر وقت که بخواهم بخوابم و هر وقت بخواهم بیدار شوم این یعنی نیروی خوابم در اختیار خودم است بعضی از افراد می گویند من خواسته داشتم و به کنگره می آمدم اما از اعتیاد رها نمی شدم به خاطر این است که خود فرمان بوده است و اذن خروج از تاریکی ها داده نمی شد؛ ما باید از راهنمایمان فرمانبرداری کنیم تا از تاریکی خارج شویم .چرا باید از راهنماها و پیامبران فرمانبرداری کنیم؟ چرا نباید از خود خدا فرمانبرداری کرد؟

هم‌سفر خدیجه: خدا در قرآن می فرماید من پیامبری از جنس خودتان فرستادم و خودشان تاریکی را تجربه کردند و قابل لمس هستند مثل توصیف بوی عطر که تا مستقیم آن را بو نکنیم نمی‌توانیم آن را بفهمیم .

هم‌سفر لیلا رحیمی: ورود به تاریکی و خروج از آن سلسله مراتب دارد و یک باره انجام نمی‌شود؛ خداوند پیامبران و انسانهایی را قرار داده تا انسان را هدایت کنند؛ چون آن‌ها این سلسله مراتب را پشت سر گذاشته اند و از تاریکی ها عبور کرده اند و این لیاقت را دارند که بتوانند به جای خدا فرمان خدا را به بندگان برسانند.

هم‌سفر لیلا: چرا باید از راهنما فرمانبرداری کرد؟

هم‌سفر حبیبه: چون راهنما خود از تاریکی عبور کرده است.

هم‌سفر لیلا: به دلیل این که 1:راهنما تاریکی را تجربه کرده 2:از تاریکی ها رد شده 3:خواسته ی کمک به انسانهای دیگر در وجودش است.

هم‌سفر لیلا: نکته ی مهمی که در این سی دی اقای امین به آن اشاره میکنند این است  که اصلا مهم نیست که ما تا چه عمقی در تاریکی فرو رفتیم ،مهم این است که ما تا چه میزان فرمان بردار هستیم . وقتی که ما فرمان بردار باشیم آن موقع نیرو های دیگر نیز به کمک مان می آیند. • پس نقطه خروج از تاریکی این است که ما فرمانبردار خوبی باشیم و به حرف راهنمای خودچشم گوییم . ما باید چشم به راهنما بگوییم تا بتوانیم فرمانبرداری را یاد بگیریم. •

نکته مهم: هر چشمی که ما به راهنمای خود می گوییم یکی از پیوند های ما را با تاریکی قطعمی کند .

این چشم گفتن ها فقط نباید زبانی باشد و مابه آن چشم خود نیزعمل کنیم و این چشم گفتن ها فقط مختص فرد خاصی نیست و شامل تمامی افراد هم‌سفر ومسافر می شود.

آیا ما به راهنمای خود چشم می گوییم و برای او است این چشم گفتن ها ؟ خیر ما به کسی چشم نمی گوییم ما به راهی که در آن قدم گذاشته ایم چشم می گوییم و وقتی که ما چشم می گوییم هم به خودمان هم به خداوند و هم به کائنات داریم این را ثابت می کنیم  که من چشم میگویم تا به خواسته های خود برسم .

راهنما بخشی از وجودش تاریکی است و بخشی از وجودش روشنایی توضیح دهید ؟

هم‌سفر یاسمن:خود راهنما یک طرف قضیه هستند و درست است که آن روشنایی هاراتجربه کرده ولی یک بخشی از وجودش تاریک است ولی با همه این ها با روشنایی وجودش به ما آموزش می دهد و ما را از تاریکی بیرون می کشد .

هم‌سفر لیلا: این که آقای امین می گویند یک راهنما بخشی از وجودش روشنایی و بخشیدیگر از آن تاریکی ست به این دلیل است که یک انسان هیچ گاه نمیتواند سراسر روشنایی یا  سراسر تاریکی باشد و شادد از تاریکی کم شود و به روشنایی آن اضافه شود ولی هیچ گاه تمام وجود یک نفر تاریک یا روشن نیست و راهنما ها هم نیز به همین صورت هستند.

همیشه وقتی ما به کنگره وارد می شویم به ما میگویند که راهنمایی که برای خود انتخاب می کنید را بر اساس حس خود انتخاب کنید و بعد از این که ما راهنمای خود را انتخاب کردیم آن موقع بین ما و راهنما یک پیمانی بسته می شود .این پیمانی که بین ما و راهنما بسته میشود چگونه پیمانی است ?

هم‌سفر لیلا رحیمی: راهنما روی رهجوی خود صد درصد تاثیر می گذارد ، من وقتی که در لژیون های دیگر بودم نتوانسته بودم که راهنمایم را از روی حسم انتخاب کنمو این پیوند بین من و راهنمای خود بسته نشده بود و به همین دلیل نمی توانستم به حرف هایش گوش بدهم ، به نظر من آن پیوندی که ما با راهنما بسته می شود آن پیوند زمینی نیست و یک پیوند اسمانی و خدایی است و آن پیوند با حس درونی ما وهمراه عشق و محبت بسته میشود.

هم‌سفر لیلا: اقای امین می فرماید که وقتی پیوند بین رهجو و راهنما بسته می شود، آن موقعرهجو تحت الحمایت راهنما قرار می گیرد .)این تحت الحمایت رهجو توسط راهنما چگونه حمایتی است برای رهجو؟( •

هم‌سفر اکرم: راهنما یک حمایتی در اختیار رهجو قرار میدهد و شاید اصلاً هم قابل دیدننباشد و وقتی که آن پیوندی که بین هجو و راهنما بسته میشود باعث می شود که رهجو به آن راهنما اعتماد کند و فرمان بردار شود و این اعتماد یک نوع حمایت محسوب می شود.

هم‌سفر لیلا: راهنما بر اساس آن پیمان که بینشان بسته می شود رهجوی خود را حمایت می کند و جالب اینجاست کهراهنما برای حمایت کردن رهجوی خود زور نمی زند و فقط بر اساس آن عشقی که بینشان است آن  رهجو حمایت می شود و خیلی از  اوقات راهنما یک سپری برای رهجوی خود میشود که به رهجویش آسیب زیادی نرسد.

بخشی دیگر از سی در مورد روح صحبت می شود آن را توضیح دهید. •

هم‌سفر یاسمن: روح در انسان باعث می شود انسان علم را یاد بگیرد و وقتی که انسان علم داشته باشد این باعثمی شود فرمانبردار خوبی باشد)علم به داشتن مدرک تحصیلی نیست،علم به معنی دانستن قوانین هستی است( و وقتی که ما علم داشته باشیم باعث میشود که به خیلی از مطالب و مسائل اگاهی پیدا کنیم. و با داشتن روح و زنده شدن علم در وجودمان ،ماهیت مسائل برای ما روشن میشود همچنین روح تحت فرمان رب است

بعد از آن لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر نسیم و همسفر یاسمن

تصویرگر: همسفر فاطمه



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1396/02/14 ] [ 06:25 ق.ظ ] [ همسفر یاسمن ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات