ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

چهارمین جلسه ی لژیون ما در تاریخ15/9/1394 با حضور 8 نفر از همسفران در شعبه ی امین گلی آغاز به کار نمود.

دستور جلسه: نخی به طول امتداد امواج

گاهی اوقات حال خوشی دارید، همان لحظه یک نفر به نزد شما می آید و شروع می کند به گله و شکایت و آه و زاری. شاید شما آن لحظه ای که آن شخص پیش شماست این را حس نکنید که صوت مخرب او روی شما چه اثر بدی می گذارد، اما به محض این که از شما دور می شود، تازه می فهمید که هر چه انرژی دارید از دست داده اید و حال شما چقدر بد شده است و گاهی بر عکس؛ پیش یک انسانی می روید که حالش خوب است، سرشار از انرژی مثبت است، کلام زیبا و امید بخش به کار می برد و شما حس می کنید که با نشستن پیش او چقدر حالتان خوب شد.

در محفل خود راه مده همچو منی را               افسرده دل افسرده کند انجمنی را

بحث های مطرح شده در لژیون:

"رعد: دست هایم خسته اند. بعضی اوقات مشکل می توانم سه تار بزنم، اما همیشه منتظر دوستان خوب هستم تا یادی از من بنمایند."

وقتی این جا سه تار مطرح می شود در حقیقت منظور موسیقی و صوت است. هر چیزی استفاده ی دو گانه دارد، چون گفتیم جهان بر مبنای اضداد به وجود آمده است و پایه گزاری شده است و هر چیزی ضدی دارد؛ روشنایی ضدش تاریکی است، سکوت ضدش هیاهو است .

انسان خاصیتی دارد که هر چیزی را از روی ضد آن می شناسد و تا ضد چیزی نباشد آن موضوع برای انسان قابل درک نیست. یعنی در جهانی که سراسر خوبی ست و هیچ بدی در آن وجود ندارد، خوبی قابل درک نیست و ما نمی توانیم به معنای خوبی پی ببریم. تا زمانی که من نفرت را تجربه نکرده ام، نمی توانم معنای عشق را بفهمم؛ تا وقتی که انسان های دروغگو نباشند، راستی قابل درک نیست. به همین علت است که می گوییم انسان تاریکی ها را تجربه می کند برای پی بردن به عظمت روشنایی ها.

ما قبلا در مورد صوت صحبت کردیم و گفتیم یکی از ارکان هستی است که ارتباط بین هستی را برقرار می کند. صوت استفاده ی 2گانه دارد، ما در جهان هم اصوات سازنده داریم و هم اصوات مخرب.

صوت سازنده شامل موسیقی های نشاط آور که در آن کلام امید بخش به کار می رود و همچنین شنیدن یا خواندن جملات امید بخش. و صوت مخرب شامل موسیقی های ناامید کننده که گوش دادن به آن ها انسان را از زندگی سیر می کند و همچنین جملات مخرب و ناامید کننده.

یعنی منظور از صوت فقط آهنگ یا موسیقی نیست. شنیدن صوت مخرب از زبان انسان ها هم امکان پذیر است. گاهی اوقات حال خوشی دارید، همان لحظه یک نفر به نزد شما می آید و شروع می کند به گله و شکایت و آه و زاری. شاید شما آن لحظه ای که آن شخص پیش شماست این را حس نکنید که صوت مخرب او روی شما چه اثر بدی می گذارد، اما به محض این که از شما دور می شود، تازه می فهمید که هر چه انرژی دارید از دست داده اید و حال شما چقدر بد شده است و گاهی بر عکس؛ پیش یک انسانی می روید که حالش خوب است، سرشار از انرژی مثبت است، کلام زیبا و امید بخش به کار می برد و شما حس می کنید که با نشستن پیش او چقدر حالتان خوب شد.

در محفل خود راه مده همچو منی را               افسرده دل افسرده کند انجمنی را

پس همیشه سعی کنید در معرض امواج  و اصوات منفی قرار نگیرید، آهنگ هایی که در آن از جملات منفی و ناامید کننده استفاده می شود را گوش نکنید، سریال ها و فیلم هایی که در آن از کلام منفی استفاده می شود را نبینید، اگر به انسانی بر خوردید که از جملات و کلام منفی و ناامید کننده استفاده می کنند، سعی کنید صحبت را خود در اختیار بگیرید و کلام را به سوی امواج مثبت هدایت کنید و همچنین سعی کنید خودتان از افرادی نباشید که مدام امواج و اصوات منفی از خود ساطع می کند و سعی کنید هر جایی که می روید از خود انرژی و اثر مثبت به جا بگذارید.

از باز کردن سفره ی دلتان پیش هر کسی پرهیز کنید و زمانی حرف دلتان را بزنید که دنبال چاره می گردید آن هم از افراد آگاه.

"رعد: با همه ی گفته هایت تو ای دوست عزیزم از من یک قدم پیش هستی، زیرا در تنهایی و همین طور در تعصبات بی منطق و عامیانه نیستی."

بعضی اوقات در بعضی جوامع تعصبات خشک و غیر منطقی وجود دارد؛ این تعصبات از روی ناآگاهی است؛ گاهی اوقات در این تعصبات بی منطق خیال می کنند که این درست است، من فکر می کنم وقتی ابن ملجم علی ابن ابی طالب را به شهادت رساند، از روی تعصب بود. از روی تعصب و ناآگاهی و این که خیال می کردند دین اصلی را آن ها دارند، و دین دار واقعی آن ها هستند آمدند و این کار را انجام دادند، نه از روی بی خدایی، نه از روی بی دینی. از روی تعصب آمدند و بزرگترین راد مرد را به شهادت رساندند. در بعضی جوامع از روی تعصب مسیر را با هدف اشتباه می گیرند؛ از روی تعصب مردمان دیگر را در آتش می سوزانند.

تعصب بحثی ست که آقای مهندس در این بخش مطرح می کنند. تعصب چیز خوبی نیست. باور و اعتقاد قلب داشتن به چیزی یا کسی خوب است، اما تعصب چیز خوبی نیست. در تعصب من روی عقیده ی خود اصرار دارم و می گویم همین که من می گویم درست است، که ممکن است درست باشد و ممکن هم هست درست نباشد. به نظر من تعصب به این دلیل بد است چون اختیار انسان را در نظر نمی گیرد. مثلا عالمان یک دین که می گویند دین ما بهترین است و باید به دین ما بگروید و اگر کسی این کار را نمی کرد، او را می کشتند.

هر وقت احساس کردید که در مورد موضوعی دارید به سمت تعصب کشیده می شوید، باید هوشیار باشید و بایستید و در افکار خودتان تجدید نظر کنید؛ حتی در مورد کنگره هم تعصب نداشته باشید.

درست است که کنگره بهترین راه درمان اعتیاد را در اختیار دارد، و همچنین آموزش های نابی که در کمتر جایی پیدا می شود، اما ما روی آن تعصب نداریم. اگر کسی آمد او را می پذیریم و اگر کسی نیامد به او اصراری نمی ورزیم، چون خودش باید انتخاب کند.

"به هر حال در وجود انسان ها همیشه مسائلی هست که آن مسائل، با کشش غیر قابل کنترلی به سوی انواری انسان را سوق می دهد."

نیروی الهی مثل یک آهنربای خیلی خیلی قوی ست و در وجود انسانها مثل آهنی قرار دارد و آن آهنربای الهی روی انسان میزان شده است و اگر انسان یک ذره حواسش را جمع کند به طرف انوار کشیده می شود.

و آن انوار پیمان الست است؛ انسان آن آگاهی را داشته است،  در کتاب می گویید فذکر انت مذکر؛ تو به یاد بیاور که تو به یاد آورنده ای، ذکر یعنی به یاد آوردن. می گوید به او تذکر بده، یعنی به یادش بیاور، تذکر بده که سر کلاس با بغلی اش صحبت نکند، یعنی یادش نیست، به او تذکر می دهد که صحبت نکند. ذکر یعنی یادآوری. پس از روز الست یک چیزی درون انسان ها بوده و الان یادش نیست و آن به طرف نور و الهی هدایت می شود. در درون انسان ها این نیرو هست، نیروی الهی هست، کشش مثبت هست، اگر در یک شرایطی قرار بگیرند به طرف آن حرکت می کنند. مثل این که ما در کنگره و در این شرایط قرار می گیریم و به طرف رهایی حرکت می کنیم، ولی این باید در درون ما باشد و در درون همه ی ما هست. صد در صد هست. اگر درون یکی هم نیست، به خاطر این است که هنوز وقتش نرسیده، زمانش نرسیده، نوبت او هم می شود.

این آهنربایی که آقای مهندس از آن سخن می گویند همان سرشت پاک و فطرت خداجوی هر انسانی ست. چون همه ی ما آفریده ی دست آن خالق هستیم و از او سر چشمه می گیریم. و این ندای درونی همیشه در وجود من زمزممه می کند و راه را به من نشان می دهد. اما انسان هایی هم هستند که به این ندای درونی گوش نمی کنند. شاید آن ظلم هایی که کرده ام، کینه ها و نفرت هایی که در دل انباشته کرده ام، وجود مرا تیره و تار کرده و باعث می شود که آن ندای الهی را نشنوم. اما هر چه تزکیه و پالایش کنم و آن تیرگی ها را بزدایم، بهتر می توانم صدای هدایت آن را بشنوم و به سوی آن انوار حرکت کنم.

پس آن انسانی که جنایت کار است و بزرگ ترین فجایع را انجام داده است، یا آن کسی که مصرف کننده است و در اثر مصرف مواد تخریب های زیادی را به وجود می آورد، در وجود او هم آهنی از جنس خداوند و نیروی الهی وجود دارد اما آن بدی ها و تیرگی ها نمی گذارند که آن را حس کند. اما مطمئنا زمانش که برسد و هم هدایت می شود و بالاخره به سمت انوارالهی حرکت می کند.

بعد از آن لژیون با دعای همسفران به کار خود پایان داد.

دستور جلسه ی هفته ی آینده: سی دی حفره سیاه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1394/09/23 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic