ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام آنکه جان را فکرت آموخت.

لژیون دوم همسفران شعبه امین گلی در روز دوشنبه 96/5/9 با استادی همسفر لیلا و دبیری همسفر اکرم و با حضور گرم اعضای لژیون و با دستور جلسه سی دی هنر2 راس ساعت 17:30 برگزار شد.   

هیچ مشکلی در زندگی انسان بدون راه حل نیست. تمام مسائل و مشکلاتی که در زندگی انسان پیش می آید یک راه حلی دارد و این که ما به بعضی از این راه  حل ها دسترسی نداریم ممکن است دلایلی داشته باشد.

مثلا ممکن است   یک سری خواسته های غیر معقولی داشته باشیم  و یا حل شدن آن مشکل خواسته قلبی و الویت ما نباشد  و یا این که مسیر رشد ما  در این است که آن راه حل از ما دور بماند که  در پی آن راه حل به رشد بیشتر و ارتقاء برسیم.

در ادامه مطلب بخوانید....
همسفر خدیجه : در ابتدای سی دی آقای امین فرمودند خداوند را سپاس که ماه رمضان خوبی را پشت سر گذاشته و تجربه هایی را هم به دست آوردیم. نقطه تحمل ما بالا رفت و یک کار سخت را به یک کار آسان تبدیل کردیم و این یک هنر است که بتوانیم یک کار غیر قابل اجرا را قابل اجرا و درآن  ایجاد علاقه کنیم. و این کاری است که ما در جهت نیرو های منفی انجام می دهیم. و زمانی که از انجام کاری خرسند شدیم یعنی آن مسئله یا کار برای ما حل شده است. و برای این که متوجه شویم کاری که انجام می دهیم تداوم دارد ویا به نتیجه می رسد یا نه؟ باید دید که آیا انرژی که از انجام کار به دست می آوریم بیشتر از انرژی   که برای انجام آن  صرف کرده ایم؛ هست یا خیر ! 

همسفر لیلا : نیرو های بازدارنده برای این که کاری را انجام ندهیم آن را سخت می کنند. و گاهی ممکن است   کار های خیلی راحت هم نتوانیم انجام دهیم. و باید  دانست که هر کاری را با عشق و علاقه انجام داد به طوری که قلب ما برای انجام آن خدمت بتپد. مثل نوشتن گزارشات وبلاگ که اگر با عشق نوشته شود قطعا مخاطبین زیادی دارد. و نکته دیگر این که ذهن ما انسان ها خیلی قدرتمند است یعنی می توان آن را به طور دلخواه به هر چیزی عادت داد. یعنی اگر فکر کنید که کاری غیر قابل حل است مثل درمان مسافر و یا تغییرات  یک همسفر؛ غیر قابل حل می شود. و برعکس ! و قابلیت دیگر ذهن این است که مسائل را بزرگ نمایی و یا کوچک نمایی می کند یعنی ممکن است از کوچکترین مسئله بزرگ ترین مسئله را بسازد.
 
همسفر اکرم ع: بعضی تصور می کنند که مثلا یک مصرف کننده تا اخر عمر مصرف کننده است و تغییری نمی کند ؛ اما کنگره می گوید صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است. و انسان می تواند در هر مرحله ایی بود صفات ناپسند خود را تغییر دهد.  
  
همسفر لیلا : هیچ مشکلی در زندگی انسان بدون راه حل نیست. تمام مسائل و مشکلاتی که در زندگی انسان پیش می آید یک راه حلی دارد و این که ما به بعضی از این راه  حل ها دسترسی نداریم ممکن است دلایلی داشته باشد.

مثلا ممکن است   یک سری خواسته های غیر معقولی داشته باشیم  و یا حل شدن آن مشکل خواسته قلبی و الویت ما نباشد  و یا این که مسیر رشد ما  در این است که آن راه حل از ما دور بماند که  در پی آن راه حل به رشد بیشتر و ارتقاء برسیم.

در برخورد با مشکلات می توان سه حالت داشت : یک این که زیر بار آن مشکل له و ناامید  شویم. دوم این که به دنبال راه حل باشیم و آن مشکل  را حل کنیم  و دیگری این که هر مسئله و مشکلی را بپذیریم و منتظر باشیم تا راه حل خودش را به ما نشان دهد اما به شرط آن که تلاش خود را کرده باشیم. اگر مصرف کننده ایی دارید که خوب سفر نمی کند شاید باید او را بپذیرید. و تا پذیرش نباشد گشایش اتفاق نمی افتد. 
آقای امین تفاوت بین انسان و حیوان را مطرح می کنند و می گویند: حیوان هر خواسته ایی داشته باشد آن که قوی تر است را انجام می دهد اما در انسان خواسته ایی که در الویت است در دستور کارقرار می گیرد تا عقل آن را تایید کند. در این جا سوالی مطرح می شود که اگر انسان همیشه خواسته فلبی خود را اجرا کند چه اتفاقی می افتد ؟  از چرخه انسان بودن خارج می شود. پس گاهی ممکن است انسان از حیوان هم بدتر شود چون حیوان نقشه نمی کشد اما انسان بخاطر اختیاری که دارد اگر تصمیمی بگیرد و سقوط کند از حیوان هم پست تر می شود. 

 همسفر شیرین : در وادی دهم گفته می شود که هیچ جایگاهی برای انسان  همیشگی نیست؛ ممکن است به بالاترین نقطه برسید اما نباید دست از آموزش بر دارید چرا که ممکن است سقوط کنید. و این پادزهر کسانی است که فکر می کنند نیازی به آموزش ندارند. و یا بر عکس انسان هایی که ناامید هستند و در تاریکی ها به سر می برند  می تواند صفات خود را تغییر دهند.

  

همسفر لیلا : آقای امین می گویند: رسیدن و به دست آوردن یک بخش قضیه است و نگهداری کردن از آن یک بخش دیگر ! یعنی زمانی که برای رسیدن به خواسته ایی در زندگی تلاش کردیم و به آن رسیدیم؛ رسیدن به آن یک بخش قضیه است و نگهداری کردن از آن یک بخش دیگر ! اما متاسفانه همیشه ما بخش دوم را در نظر نمی گیریم و این باعث می شود هیچ وقت از آن چه به دست آورده ایم احساس رضایت نکنیم. مثل مسافران و یا همسفرانی که در کنگره رهایی را به دست می آورند اما بعد از آن از کنگره می روند. در صورتی که در کنگره گفته می شود بعد از رهایی باید یک سال دیگر بیایید ؛ آموزش بگیرید ؛ زکات رهایی خود را با خدمت کردن  پرداخت کنید و بعد بروید. سفر دومی ها باید از رهایی خود نگهداری کنند. نکته بسیار زیبای  این  قسمت این است که می گوید: آن چه که به دست آورده ایید؛ نتیجه زحمات شما تا الان است. و اگر الان حس کنید که دیگر به آن نیازی ندارید یکی دو سال بعد سقوط می کنید. مثل کسی که کمک راهنما می شود برای رسیدن به این جایگاه زحمت کشیده و آموزش گرفته است. اما اگر فکر کند که با راهنما شدن دیگر نیازی به آموزش ندارد؛ این جا نقطه سقوط اوست. در صورتی که به آن چه که الان رسیده به خاطر توشه گذشته او بوده  و از الان باید تلاش کند برای سال های آینده ! پس این بخش وادی برای دو گروه از افراد مطرح می شود: یکی برای کسانی که دچار غرور می شوند و به آن ها هشدار می دهد  و دیگری برای کسانی که ناامید هستند و سقوط کرده اند به آن ها امید می دهد. یعنی وادی دهم هم هشدار است و هم امید!

همسفر فاطمه : در وادی دهم چرخه ایی هست یعنی زمانی که متوجه شدید که صفات  شما خراب شده اول باید تفکر سالم داشته باشیم و دوم ایمان سالم است یعنی شخصی که وارد کنگره می شود باید بپذیرد که در کنگره می تواند به درمان برسد. سوم عمل سالم است یعنی باید دستورات راهنما را یک به یک انجام دهد و بدون هیچ چون و چرایی فرمان بردار خوبی باشد. تا به حس خوب برسد و زمانی که حس هایش درست شد عقل هم درست کار می کند و به تفکر سالم می رسد. و چرخه تغییر صفات کامل می شود.    

 سوال همسفر نسیم : گفتیم که  هر حسی به شخصی داشته باشیم آن هم همان حس را نسبت به ما دارد؛ پس اگر این طور است که هر شخصی می تواند عاشق شخص دیگری شود و به هم حس خوبی داشته باشند در این صورت که زندگی از هم پاشیده می شود؛ پس چرا این طورنیست؟ 

پاسخ همسفر لیلا: ممکن است حس ها ناسالم باشد و در تشخیص اشتباه کرده باشیم پس باید توجه داشت که هر حسی؛ حس درستی نیست.   
یکی از نشانه های تغییر صفت در انسان داشتن عشق سالم است و این که  شخص مقابل و یا کاری را که برای انجامش تلاش می کنید را دوست داشته باشید. 
شخصی که به کنگره می آید تفکر می کند که چیزی بلد نیست؛ نقطه شروع کار این است که بگوید من بلد نیستم و به آموزگار نیاز دارم. و این نقطه شروع هر شخصی در کنگره است. و باید به مسیر و درمان در کنگره ایمان بیاورد و بداند که درمان قطعی در کنگره است. و تسلیم شود و یعنی ایمان سالم!  بعد از آن باید به عمل سالم برسد و هر چه راهنما گفت باید بگوید چشم. حتی اگر دستور راهنما؛ دستور درستی نباشد. و کسانی موفق می شوند که تسلیم راه شوند. بعد از آن حس سالم است . کسی که به کنگره آمده اما دستورات راهنما را اجرا نمی کند در همان جا متوقف می شود.  زمانی که حس درست شد اطلاعات غلط به عقل نمی دهد و به عقل سالم میرسیم. و در اخر به عشق سالم میرسد. عشق سالم یعنی این که راهنما و بچه های لژیون و خدمت کردن را درست دارد  و حس دوست داشتن در او به وجود می آید. آقای امین می گویند:  اگر شما چیزی را دوست داشتید ویک نفر دیگر به آن رسید ؛ هر حسی که در تو به وجود آمد حست نسبت به آن موضوع از همین جنس است. مثلا من کمک راهنمایی را دوست دارم ؛ هم لژیونی من کمک راهنما شده اما من نشدم. اگر از این موضوع خوشحال باشم نشانه عشق سالم است یعنی من به نقطه ایی رسیده ام که نسبت به کمک راهنمایی حس خوبی دارم و آماده ام که به آن برسم. اما اگر حس خوبی نداشتم یعنی حسی که نسبت به کمک راهنمایی در من وجود دارد از همان جنس است.  
بعد از این به موضوع هنر می رسیم.

همسفر اکرم: هنر یعنی صوت و یا تصویری که حقیقتی را بیان می کند. ودر کمترین ساختار ممکن بیان شود و بتواند در تکامل  انسان نقشسازنده ایی  داشته باشد. بعضی از تصاویر مخرب هستند. اما اگر آن تصویر حقیقتی را بیان کرد دیگر مخرب نیست. و اگر تصویری حقیقتی را از روی ظاهر نشان داد این یک شعبده بازی از سمت نیروهای منفی است.
   
همسفر لیلا : همیشه گفته می شود که هر آهنگی را گوش ندهید و یا هر کتاب یا تصویری را نگاه نکنید حتی اگر لذت بخش باشد. باید حواسمان به چیزی که به عنوان هنر به آن نگاه می کنیم باشد. چون هنر اثر مستقیمی بر روی قلب می گذارد و اگر هنر مخربی باشد بر روی حس ما هم اثر مخرب دارد. هنر واقعی؛ حقیقت را بیان می کند و حقیقت چیز بدی نیست.
 
همسفر اکرم : تفاوت بین علم و هنر این است که زمانی که ما صوتی را گوش می دهیم و یا تصویری را می بینیم مثل تصاویر کتاب 60 درجه؛ یک حقیقتی را بیان می کند و مراحل سفر را نشان می دهد.     
اگر انسان حس سالمی داشته باشد می تواند این حقایق را درک کند و از آن انرژی بگیرد. 
و تفاوت علم و هنر در این است که هر دو حقیقت را بیان می کنند اما برای درک علم باید آن را بیاموزیم مثلا اگر یک تابلو را به ما نشان دهند از دیدن آن لذت می بریم اما اگر یک فرمول ریاضی را به ما نشان دهند اصلا آن را متوجه نمی شویم. حتی اگر یک ریاضیدان باشیم چون باید آن را بررسی کنیم تا متوجه آن شویم.

همسفر لیلا : یک خاصیتی که آقای امین برای هنر مطرح می کنند این است که این هنر در یک جایی از کائنات وجود دارد و علم هم همین طور است. یعنی کسی که در زمینه علم کشفیاتی انجام داده خودش آن را انجام نداده بلکه این علم در یک جایی بوده و آن شخص با هوشی که داشته آن علم را کشف کرده است. در مورد هنر نیز همین طور است. تمام هنر ها در یک جایی از هستی خلق شده هستند و آن شخص با حس خودش آن ها را درک می کند. آقای امین می گویند: باید یک حسی در تو به وجود آید؛ یا بلایی سر شخص بیاید یعنی یا ناراحتی خیلی زیادی را تجربه کند و یا خوشحالی خیلی زیاد را؛ تا این احساسات شروع به کار کنند و آن هنری که وجود دارد را کشف کند. یک هنرمند برای این که بتواند هنر خود را کشف کند نیاز به پنج حس خارج از کالبد خود دارد. و در این صورت است که از آن هنر به آرامش می رسد.    

بعد از آن لژیون با دعای خالصانه همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر لیلا رحیمی

عکاس: همسفر فاطمه



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1396/05/13 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ همسفر لیلا رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic