ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
 به نام تنها حقیقت هستی ...

لژیون "تو فقط لیلی باش" شعبه امین گلی روز دوشنبه 96/8/29 با استادی هم سفر لیلا و جمعی از هم سفران و با دستور جلسه  ادامه سی دی ترس رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

ترس می‌تواند ناشی از ارتباط ضعیف انسان با خداوند باشد. این ارتباط‌های کم رنگ باعث می‌شود  نگرانی، تردید و ترس‌های انسان بیشتر شود. اگر انسان  وجودی پر از ترس دارد باید ارتباط خود را با خدای خود بیشتر کند.

چون در این صورت است که می‌داند، بزرگ‌ترین قدرت هستی او را حمایت می‌کند.

در ادامه مطلب بخوانید...

 

سخنان استاد عزیز:

کل مقوله ترس در از دست رفتن نیروهای ما خلاصه می‌شود. ما می‌ترسیم چون نیروهای خود را از دست داه ایم و برای غلبه بر ترس باید این نیروها را پس بگیریم. اگر من فکر می‌کنم قدرت تفکر کردن و اعتمادبه نفس را با قرار گرفتن در کنار یک مصرف کننده از دست داده‌ام، باید با ورود به کنگره آن‌ها را پس بگیرم.

حال به نظر شما هم سفران قدم اول در باز پس گیری این نیروها چیست؟ 

همسفر مژگانباید با ترس خود رو به رو شویم  و قدم به قدم به آن نزدیک شویم و نیروی از دست رفته را مجدداً پس بگیریم.

همسفر لیلاما باید اول خوب فکر کنیم تا متوجه شویم چه نیروهایی را از دست داده‌ایم. چون ما خیلی وقت‌ها نیروهایی را از دست داده‌ایم ولی نمی‌دانیم. اما با کمی تفکر متوجه آن‌ها می‌شویم.

همه باید بدانید ما هر درد و مشکلی که در زندگی برایمان پیش آمده است مثل یک زنگ هشدار است که به ما می‌گوید تو در قسمتی از زندگی دچار مشکل هستی  و گرنه خداوند انسان را  سرشار از صلح و آرامش و عشق خلق کرده است. فقط کافی است با ترس خود روبه رو شویم و بر آن  غلبه کنیم.

آقای امین می‌فرمایند: باز پس گیری نیروها با هیچ حرفی یا دعایی امکان پذیر نیست، بلکه باید حال خرابی خود را ریشه یابی کنیم که در این حالت 50 درصد موضوع حل شده است. مانند فرد بیماری که  به دکتر مراجعه می‌کند. تا وقتی علت بیماری او شناسایی نشده است کاری برای او صورت نمی‌گیرد

پس اگر علت مشکل را شناسایی کنید بخصوص اگر آن‌ها را روی کاغذ بنویسید، حل کردن آن‌ها بسیار آسان است

چرا ما برای غلبه بر ترس خود باید فرمان بردار خوبی باشیم؟ 

همسفر مژگاناگر ما منیت داشته باشیم و فکر کنیم بیشتر از دیگران می دانیم و فرمان برداری نکنیم، بیشتر به سوی تاریکی‌ها می‌رویم. ولی با کنار گذاشتن منیت، به آگاهی لازم می‌رسیم  که آرامش را با خود به همراه دارد.

هم سفر لیلابا فرمان برداری از نفس و شیطان باعث شده‌ایم که نیروهای خود را کم کم از دست بدهیم. حالا راه برگشت آن این است که از شخصی که به او اعتماد داریم فرمان برداری کنیم و به او چشم بگوییم.

در کنگره راهنما فردی است که می‌توان به او اعتماد کرد و به او چشم گفت.

این چشم گفتن به خود شخص راهنما  نیست بلکه به شال روی دوش اوست. که نشان از دانایی او از آموزه‌های کنگره دارد. همان طور که آقای مهندس می‌فرمایند: به نفع شماست که فکر کنید راهنما بیشتر از شما می‌داند چرا که دیگر در مقابل حرف‌های او چون و چرا ندارید.

 

آقای امین می‌فرمایند: انسان‌هایی که شجاعت و شهامت زیادی داشتند افرادی  هستند  که ترس‌های زیادی را تجربه نموده‌اند. یعنی کسی که فرد شجایی است به طور خدادادی این گونه نبوده است بلکه در زندگی به همان میزان ترس را  تجربه نموده است.

شما هم هر چقدر تاریکی را تجربه کرده باشید به همان اندازه هم روشنایی را تجربه خواهید کرد و یا هرچه قدر نفرت را تجربه کرده باشید  همان قدر هم می‌توانید عشق را تجربه کنید. یعنی ما پادزهر هر چیزی را در بدن خود می‌سازیم. پس تجربه تاریکی و ترس همیشه بد نیست. رو به رو شدن با ترس‌ها و حل کردن آن‌ها به ما قدرت و شهامت می‌دهد.

وقتی ما ریشهٔ ترس‌ها را پیدا کنیم و بنویسیم و  در جهت حل آن‌ها شروع به حرکت کنیم، این حرکت کردن به ما شهامت می‌دهد حتی اگر با شکست مواجه شویم. بعضی از ترس‌ها در وجود ما نهفته است و از وجود آن بی خبر هستیم.

آقای امین می‌فرمایند: اگر جایی دچار خشم شدیم این نشان دهندهٔ این است که در وجود ما ترسی نهفته است و باید بفهمیم در پس این خشم، چه ترسی وجود دارد. مثلاً   مسافری سفر خوبی ندارد و به همین دلیل   هم سفر او  عصبانی و ناراحت می‌شود. هم سفر باید فکر کند که این خشم و عصبانیت به چه علت است و ترس نهفته در پس آن چیست. چرا خشم و ترس با یکدیگر ظاهر می‌شوند؟ 

هم سفر اشرف: چون اثرات هم را خنثی می‌کنند و آبروی هم را می‌خرند

هم سفر لیلاوقتی انسان خشمگین می‌شود کسی متوجه نمی‌شود که چه ترسی در پشت این خشم است. مانند مردی که در خانه فردی خشم گین و عصبانی است و دست بزن دارد ولی در جامعه فرد ضعیف و ترسویی است و برای این که خانواده متوجه این ترس نشود از خشم استفاده می‌کند.

همسفر مهنازآیا همیشه علت خشم، ترس است؟ 

همسفر لیلانه، همیشه ترس علت خشم نمی‌شود ولی ممکن است وجود یک ترسی در وجود ما باعث خشم و ناراحتی شود.

آقای امین می‌فرمایند: وقتی ترس‌ها در وجود شما حل شد از موفقیت و شادی دیگران شاد می‌شوید.

یکی از دلایل حسادت افراد  همان ترس است مثلاً فردی از این که مسافرش  سفر خود را خراب کند می‌ترسد برای همین هم از رهایی هم لژیونی خود خوشحال نمی‌شود و نوعی حسادت در وجودش به وجود می‌آید

پس برای درمان حسادت باید نیروی منفی را که در پس آن نهفته است را پیدا کند،  که یکی از آن‌ها می‌تواند ترس باشد

با از بین رفتن ترس در انسان استعدادها و توانایی‌های خفته در او بیدار می‌شود و خلاقیت‌هایش شکوفا می‌شودمثلاً من می‌توانم راننده خیلی خوبی باشم ولی ترس از رانندگی  مانع آن می‌شود.

همیشه نیروهای منفی بر روی کسانی که توانایی بیشتری دارند اثر بیشتری دارند. هرچه ترس انسان بیشتر باشد توانایی‌های او هم زیادتر است

یک راه کار برای غلبه کردن بر ترس این است که بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید یعنی وقتی از موضوعی می‌ترسید فکر کنید بدترین اتفاقی که بابت این موضوع برایت پیش می‌آید چیست؟ این گونه ذهنت برای این موضوع آماده می‌شود. منظور این نیست که فردی منفی نگر باشید  ولی همیشه به بدترین و بهترین حالت هر چیزی فکر کنید.

با آماده شدن ذهن ناخداآگاه  راه حل‌ها پیدا می‌شود و کمتر خواهید ترسید. حال با توجه به تصوری که از نتیجه دارید ببینید آیا ارزش دارد که این کار را انجام بدهید؟ 

این راه کار  برای ترس‌های باز دارنده است. یعنی من را از پیشرفت باز می‌دارد. در ترس نگه دارنده ترس با نفرت همراه نیست.

 

مشارکت هم سفران از ترس‌های وجودی خود و راه کاری‌هایی که برای آن ارائه دادند.

هم سفر مهناز من از آینده فرزندانم می‌ترسم. که فکر می‌کنم باید جهان بینی خود را به سمت ارزش‌ها ببرم و بتوانم بر روی فرزندان  خود هم تأثیر مثبتی داشته باشم.

هم سفر زهرامن نیز از آینده فرزندان خود و همچنین مسافرم و مشکلات زندگی هراس دارم.

راه کاری که به نظرم رسید این است که خود را در معرض فکر کردن به چیزهایی که هرگز اتفاق نیفتاده است قرار ندهم  و آرامش وآسایش خود را حفظ کنم چرا که من از آینده خبر ندارم. پس در لحظه زندگی کنم چون ترس مانع حرکت من به جلو می‌شود.

هم سفر فاطمه عمن هم برای ترس از آینده فرزندانم یک راه کاری پیدا کردم و آن این که باید در خانواده قانون و مقرراتی وجود داشته باشد و اگر پدر و مادر این قوانین را رعایت کنند، فرزند نیز رعایت خواهد کرد.

 ما نباید خشم خود را روی فرزندانمان خالی کنیم. ما می‌توانیم از اصل جایگرینی استفاده کنیم مثلاً اگر فرزندم با دو نفر که  یکی  ناشایست و دیگری مورد اعتماد است دوست است  ما شرایط نزدیکی بیشتر را به فرد مثبت فراهم کنیم و از نصیحت کردن بپرهیزیمما می‌توانیم به فرزند خود اعتماد کنیم و به او مسئولیت دهیم

همسفر اکرم ع: ترس از این که مسافرم تا آخر عمر در وادی اعتیاد بماند در وجودم هست و این که نوع مصرف او با موادی مخرب‌تر همراه شود. تنها راه کار  این است که من او را به مصرف مواد در خانه تشویق کنم.

هم سفر اکرم : من همیشه نگران سلامتی خود بودم و الان متوجه شدم که با رعایت برخی مسائل و یا باتحت مراقبت پزشک بودن می‌توانم بر این ترس غلبه کنم. ترس دیگر از مرگ و عواقب آن بود که فکر می‌کنم با قرار گرفتن در مسیر ارزش‌ها می‌توان بر این ترس هم غلبه کرد.

هم سفر شیرینمن هم از قضاوت دیگران و ناراحتی آن‌ها می‌ترسم . راه کاری که به نظرم رسید فکر کردن قبل از صحبت بود. و ترس از مشارکت را هم با بالا بردن اعتماد به نفس و مشارکت‌های خود توانستم بر آن غلبه کنم.

هم سفر مژگان من از این که برای مسافرم اتفاقی بیفتد و آسیبی ببیند زیاد می‌ترسم و هم چنین ترس از آینده فرزندم و این که نتوانم خواسته‌های او را بر آورده کنم.

همسفر نسیممن به دلیل مصرف کننده بودن مسافرم  از آینده زندگی خود می‌ترسم و همچنین از آینده دخترم چرا که از محبت پدری به دور است.

هم سفر اشرفمن همیشه از  صحبت کردن  در جمع و مشارکت کردن در کنگره می‌ترسیدم و تصمیم گرفتم کم کم با مشارکت کردن بر این ترس غلبه کنم. هم چنین از این که بیرون از خانه اتفاقی برای خانواده‌ام  پیش بیاید می‌ترسم.

راه کاری که پیدا کردم این که آن‌ها را به خدا بسپارم و بدانم خداوند بهتر از من آگاه است

هم سفر زهرا من از پارچهٔ سفید و لباس سفید می‌ترسیدم. با خود فکر کردم این برمی گردد به رفتار من اگر من فرد خوبی باشم لزومی ندارد که از مرگ و پارچه سفید بترسم

هم سفر زیبامن هم از رانندگی و در جمع صحبت کردن بسیار می‌ترسیدم. راه کار آن را صحبت کردن در لژیون می دانم.‌

هم سفر شهلا من از پله برقی می‌ترسم چون شاهد اتفاقات بر روی پله برقی بوده‌ام

عده‌ای از هم سفران  از خیانت مسافران خود و یا به رهایی نرسیدند مسافران خود نگران بودند.

که استاد عزیز دادن راه کار به این عزیزان را به جلسه بعد موکو ل کردند و به طور کلی فرمودند که خداوند هیچ بنده‌ای را بیشتر از توانش تکلیف نمی‌کند و از این ترس‌ها هرگز نهراسید.

درست نیست از الان از آینده ترسید چرا که خداوند برای همه بندگانش خیر و خوبی می‌خواهد و هر اتفاقی که پیش بیاید شاید از نظر ما انسان‌ها ناخوشایند باشد ولی در دل همان اتفاقات خیری نهفته است و چون  ما هنوز به آن سطح از آگاهی نرسیده‌ایم نمی‌توانیم این اتفاقات را درک کنیم.

پس نترسید و همه را به خدا بسپارید و بدانید اگر اتفاقی هم بیفتد خداوند قبلش توان آن را به شما می‌دهد

نکته دیگر این که ترس‌ها ناشی از ارتباط ضعیف انسان با خداوند است و این ارتباط‌های کم رنگ باعث می‌شود نگرانی و تردید و ترس‌های او بیشتر شود

اگر انسان وجودی پر از ترس دارد باید ارتباط خود را با خداوند بیشتر  کند. چون در این صورت می‌داند که بزرگترین قدرت هستی او را حمایت می‌کند.

ترس یک توهمی بیش نیست و وقتی در دل آن رفتی متوجه می‌شوید آنقدر هم که گمان می‌کردید ترس ندارد.

 

در آخر لژیون با دعای خالصانه هم سفران به پایان رسید.

نویسنده و تصویر گر: هم سفر فاطمه

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1396/09/4 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات