ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست...
روز یکشنبه 29/آذر/1394 ششمین جلسه ی لژیون با حضور 5 نفر از همسفران در شعبه ی امین گلی، راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.
دستور جلسه: زخم عشق
پیرمردی تصادف کوچکی می کند و او را به بیمارستان می برند. آن پیرمرد لحظه ای آرام و قرار نداشت و می خواست هر چه زودتر به خانه برود. وقتی علت را از او سوال می کنند می گوید همسرم که آلزایمر دارد در خانه منتظر من است. می گویند آیا او که آلزایمر دارد اصلا تو را می شناسد؟ پیرمرد می گوید: نه...من را به یاد نمی آورد. می گویند: پس چرا این همه بی قراری که بروی پیش کسی که اصلا تو را به یاد نمی آورد؟ پاسخ می دهد: او به یاد نمی آورد، اما من که به یاد می آوردم، من که می دانم او همسر من است و به محبت من احتیاج دارد. 
در مورد ما هم همین گونه است. او (مسافر)به یاد نمی آورد، او حس نمی کند، اما ما که خوب می دانیم و خوب حس می کنیم، ما که می دانیم به عنوان یک همسر، به عنوان یک مادر، به عنوان یک همسفر ، در مقابل او وظایفی داریم. پس چرا آن را انجام ندهیم؟ نمی فهمد؟ نفهمد! نمی بیند؟ نبیند! حس نمی کند؟ نکند! مگر من برای این که او بببیند باید این کار را انجام دهم؟ این که دیگر نامش عشق نیست... 
نمایشی از یک عشق است، آن هم نه یک عشق حقیقی..!
گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید...
در ابتدا اعضای لژیون برداشت خود را از سی دی زخم عشق عنوان کردند و سپس استاد این گونه ادامه داد:
قبل از هر چیز ما باید بدانیم معنای عشق چیست؟ عشق یعنی نهایت دوست داشتن و عشق ورزیدن به شخصی خاص، یا موضوعی خاص و یا به کل هستی، اما از روی آگاهی. عشق حقیقی از روی شناخت است و از 3 راه می توان به این شناخت و آگاهی رسید: تفکر در مورد عشق، دریافت آموزش راستین پیرامون آن، و آن چه از راه تجربه به دست می آید. و اما ویژگی های عشق حقیقی چیست؟

عشق حقیقی از روی شناخت و آگاهی به دست می آید.
عشق حقیقی بلاعوض است.
عشق حقیقی قضاوت نمی کند.
عشق حقیقی با بالا و پایین های زندگی، کم نمی شود.
عشق حقیقی تبدیل به نفرت نمی شود.
عشق حقیقی مقایسه نمی کند.
عشق حقیقی با عقل همراه است و عقل را در کنار خود می بیند نه روبروی خود.
عشق حقیقی با ایمان همراه است.

اما عشق با این که بسیار خوب و باارزش است، اما گاهی اوقات ما ضربه هایی در محبت می خوریم، زخم هایی از عشق می خوریم که شاید خیلی دردناک باشند و امروز در مورد این زخم ها و راه های درمان آن صحبت می کنیم.
قبل از آن باید بدانید که عشق صرفاً به یک شخص خاص مثل جنس مکمل نیست، عشق می تواند در هر زمینه ای اتفاق بیفتد. مثلاً یک نفر که در تاریکی اعتیاد قرار دارد، می تواند عاشق رهایی شود، یا یک نفر که در فقر قرار دارد می تواند عاشق ثروت شود و عشق قالب های زیادی دارد. 
و زمانی که انسان عاشق یک نفر یا یک موضوع خاص شد، به طرف او شروع به حرکت می کند و در تلاش برای رسیدن به اوست. و اینجا مسئله ای که مطرح می شود این است که یک عشق ممکن است به سرانجام نرسد. یعنی ممکن است به طرف آن چه که دوست دارید حرکت کنید و در طول مسیر یک موانعی برای شما پیش بیاید که باعث شود شما ضربه بخورید و زخمی شوید که این ها همان زخم عشق هستند.
در سی دی زخم عشق داستان یک کارتن به نام زیبای خفته مطرح می شود که:
یک پادشاه و ملکه صاحب فرزندی می شوند و یک شاهزاده خانم به دنیا می آید. در روز تولدش 3 فرشته می آیند که به او هدیه بدهند. فرشته ی اولی می گوید هدیه ی من به تو زیبایی ست، فرشته ی دوم می گوید هدیه ی من به تو، صدای خوش است، فرشته ی سوم تا می آید آرزویش را بگوید جادوگر از راه می رسد و می گوید من هم برای شاهزاده خانم هدیه ای دارم. همه می ترسند، چون می دانستند که هدیه ی او چیز خوبی نیست، هر چه می خواهند او را بیرون کنند، نمی توانند! سرانجام جادوگر می گوید هدیه ی من به شاهزاده خانم این است که روز تولد 16 سالگی اش، دستش با سوزن نخ ریسی زخم می شود و می میرد. این را می گوید و می خندد و می رود. همه می دانستند که او بالاخره کار خود را انجام خواهد داد. فرشته ی سوم می گوید من هنوز آرزویم را نگفته ام. همه می گویند تو می توانی جادو را خنثی کنی؟ می گوید: نه... من قدرتش را ندارم، اما می توانم آن را ضعیف کنم و کاری کنم که شاهزاده خانم به جای این که بمیرد به خواب برود و تا آن موقعی که عشق حقیقی او پیدا شود و بتواند به آن برسد، او از خواب بیدار می شود و طلسم از بین می رود.
پادشاه برای این که اتفاقی نیفتد، شاهزاده خانم را مخفی می کند، و دستور می دهد که تمام چرخ های نخ ریسی را جمع کنند. چندین سال می گذرد و شانزدهمین سال از راه می رسد و جادوگر از محلی که شاهزاده خانم را مخفی کرده بودند با خبر می شود و لحظه ی آخر انگشت شاهزاده خانم با سوزن نخ ریسی زخم می شود به خواب می رود و جادو اتفاق می افتد. در اینجا یک عاشقی هم وجود داشت. پسری که شاهزاده خانم را دوست داشت و می خواست او را نجات دهد. جادوگر آن پسر را زندانی می کند، اما فرشته ها او را پیدا می کنند و آزادش می کنند و او می رود که شاهزاده خانم را نجات دهد. در مسیر جادوگر می آید و برای او موانع مختلفی را ایجاد می کند. مثل باران سنگ ، باران تیر، و جنگلی از خار سرراه او قرار می دهد و می گوید تو که می خواهی به عشقت برسی باید از این موانع رد شوی. پسر ان موانع را با سختی پشت سر می گذارد و در ادامه جادوگر تبدیل به اژدها می شود با آتش مقابل آن پسر را می گیرد. در این هنگام فرشته ها می آیند و به آن عاشق 2 چیز می دهند: شمشیر شهامت و عدالت و سپر پاکدامنی و صداقت. و عاشق با سپرش آتش را دفع می کند و با شمشیرش به قلب اژدها می زند و او را از بین می برد و به عشقش می رسد.
حالا شما خودتان را جای شخصیت های قصه بگذارید.
در اینجا نقش عاشق را خود شما بازی می کنید و معشوق که در این قصه شاهزاده خانم بود، برای شما هر چیزی که عشق رسیدن به آن را دارید می تواند باشد. معشوق می تواند برقراری پیوند محبت شما با مسافرتان باشد، معشوق می تواند برقراری پیوند با خانواده ی خودتان یا خانواده ی همسرتان باشد، یا می تواند حس شما برای رسیدن به رهایی باشد. معشوق می تواند بزرگ ترین خواسته ای که در سر می پرورانید باشد و...
عاشق قصه ی ما برای رسیدن به عشقش موانعی را سر راه خود داشت. این موانع در این قصه، بیرونی بودند، اما در مورد ما کاملاً درونی هستند. برای این که بهتر متوجه شوید مثالی می زنم و بهترین مثالی که به ذهنم می رسد پیوند محبت شما با مسافرتان است.
فرض کنید عاشق این قصه شما هستید و معشوق مسافرتان. معشوق من در خواب است، این به چه معناست؟ قرار گرفتن مسافر در وادی اعتیاد. چون شخصی که در وادی اعتیاد قرار می گیرد، مثل کسی ست که به خواب رفته است. یعنی مسافری که 20 سال در تخریب اعتیاد بود، گویی بیست سال از عمرش را در خواب به سر برده است و هیچ چیزی را متوجه نمی شود. شخصی که در خواب است عشق، محبت، مهربانی، صبوری و گذشت و بخشش را متوجه نمی شود، دقیقا مثل شخصی که در اعتیاد است. و این یکی از زخم های عشق است، این که معشوق هیچ کدام از خوبی هایی که انجام می دهی را نبیند، حس نکند، درک نکند. 
اما آیا به نظر شما این مهم است؟ این که بفهمد یا نفهمد؟ حس کند یا حس نکند؟ خوبی های شما را ببیند یا نبیند؟ آیا اگر مسافر خوبی های شما را حس نکرد، دیگر به او محبت نمی کنید؟ و اگر این گونه باشد آیا این عشق، یک عشق حقیقی و خالص است؟
پیرمردی تصادف کوچکی می کند و او را به بیمارستان می برند. آن پیرمرد لحظه ای آرام و قرار نداشت و می خواست هر چه زودتر به خانه برود. وقتی علت را از او سوال می کنند می گوید همسرم که آلزایمر دارد در خانه منتظر من است. می گویند آیا او که آلزایمر دارد اصلا تو را می شناسد؟ پیرمرد می گوید: نه...من را به یاد نمی آورد. می گویند: پس چرا این همه بی قراری که بروی پیش کسی که اصلا تو را به یاد نمی آورد؟ پاسخ می دهد: او به یاد نمی آورد، اما من که به یاد می آوردم، من که می دانم او همسر من است و به محبت من احتیاج دارد. 
در مورد ما هم همین گونه است. او (مسافر)به یاد نمی آورد، او حس نمی کند، اما ما که خوب می دانیم و خوب حس می کنیم، ما که می دانیم به عنوان یک همسر، به عنوان یک مادر، به عنوان یک همسفر ، در مقابل او وظایفی داریم. پس چرا آن را انجام ندهیم؟ نمی فهمد؟ نفهمد! نمی بیند؟ نبیند! حس نمی کند؟ نکند! مگر من برای این که او بببیند باید این کار را انجام دهم؟ این که دگر نامش عشق نیست... 
نمایشی از یک عشق است، آن هم نه عشق حقیقی. 
و اما باران سنگ وباران تیر و جنگل خار و آتش که در این داستان به عنوان مانع سر راه عاشق قرار گرفتند چیست؟ این ها همان بدی های معشوق اند. یعنی آن مسافری که در کنار شماست، در درونش یک بدی هایی وجود دارد، که مثل همان همان خارها و تیرها و آتش هایی هستند که سر راه آن عاشق به جود آمده اند و او را زخمی کرده اند. پس صفات منفی در وجود معشوق یکی دیگر از زخم های عشق هستند. ممکن است مسافری که شما با او در حال زندگی هستید، در وجودش ویژگی های الهی و صفات خوب بسیاری وجود داشته باشد، اما حجابی که اعتیاد روی چهره ی آن شخص کشیده است باعث شده است که ناخواسته ضربه ها و زخم هایی را به شما بزند. کسی که وارد اعتیاد می شود خواه ناخواه پنهان کار می شود، ممکن است دروغ بگوید، ممکن است به مسائل زندگی و خانواده بی توجه شود، یا ممکن است برای تهیه ی مواد دست به هر کاری بزند و تمام این ها انواع و اقسام زخم های عشق هستند.
اما آیا مسافر من به راستی یک چنین انسانی ست؟ شخصیت حقیقی او این است؟ به یاد دارید که گفتم در سی دی وظایف رهجو پیام اول آن و پیام آخر آن را بنویسید؟ کسی آن پیام را به یاد دارد؟ 
آقای مهندس در ابتدای سی دی می گویند که به عمق وجود انسان ها بروید و به عمق حرف های او توجه کنید، به درون انسان ها بروید، ببینید درونشان چگونه است؟ یا در آخر سی دی پیامی که دبیر می خواند که انسان ها دارای دو شخصیت حقیقی و حقوقی هستند. کسی که بدی می کند این شخصیت حقوقی اوست، و ممکن است به دلایل متعدد دست به این کار زده باشد و شخصیت حقیقی خوبی داشته باشد. 
اما یک عاشق اگر به دنبال معشوق رفت، و با بدی های او روبرو شد باید نوع برخوردش مشخص باشد. اگر می خواهد در آن عشق رشد کند و به ارتقا برسد باید برخورد خوبی با آن موضوع داشته باشد.
اگر معشوق به او بدی کرد نباید کینه بگیرد، نباید نفرت پیدا کند، نباید در مقابل بدی هایش مقابله به مثل کند، نباید بترسد، نباید جا بزند و برود، و همه ی این ها را باید انجام دهد تا به عشق حقیقی برسد. حالا ممکن است تمام این زخم ها را به جان بخرید و با تمام بدی های معشوق و سختی های این مسیر روبرو شوید و در نهایت به آن هدفی که در عشق داشتید برسید، مسافر شما از خواب بیدار شود، شخصیت حقیقی اش نمایان شود  و شما به نتیجه ی تمام تلاش هایتان برسید، اما این احتمال هم وجود دارد که این همه راه را بروید و به آن هدف و خواسته نرسید. اگر به هدف رسید که چه بهتر، اما اگر نرسید چه؟
اگر نرسید آن زخم هایی که در عشق خورده و آن موانعی که پشت سر گذاشته است او را تبدیل به انسانی می کند که با آن انسانی که در ابتدا بود کاملا فرق داشته باشد. شناخت بیشتر، آرامش بیشتر، خلاقیت بیشتر، اعتماد به نفس بیشتر، احساس بهتری به دست می آورد و این ها هدایایی ست که به شخص داده می شود. به خاطر آن مبارزه ها و مراحلی که پشت سر گذاشته است.
نکته ی مهم: این نرسیدن پایان عشق نیست. 
نرسیدن به هدفتان مثل رهایی یا هر خواسته ی دیگری که در دل دارید، پایان ماجرا نیست، نرسیدن یک از مراحل عشق است. همان طور که آقای مهندس وقتی می خواستند درمان شوند دو بار تجربه ی سقوط آزاد داشتند و به رهایی نرسیدند. آن نرسیدن پایان کار و یک شکست نبود. آن هم جزئی از مسئله ی رسیدن بود. در عشق هم همین طور است و نرسیدن یکی از مراحل عشق است. 
در این گونه مواقع بهترین کار این است که من به تلاش خود ادامه دهم و به پایان و نتیجه ی کار فکر نکنم، چون این وعده ی خداست که هر تلاشی حتی اگر کوچک باشد حتی اگر به اندازه ی یک ارزن باشد، بی جواب و بدون نتیجه نمی ماند، این را مطمئن باشید. خداوند بزرگ هیچ وقت بدهکار هیچ بنده ای نمی شود، یا بگوید من تلاش تو را ندیدم، یا فراموش کردم، هرگز... هیچ تلاشی بدون نتیجه نمی ماند. در نهایت اگر خیر شما رسیدن به آن خواسته است، به شما عطا خواهد شد، و اگر خیر شما چیز دیگری ست آن را به شما عطا می کنند. 
و در نهایت نکته ی مهم این ماجرا این است که عشق حقیقی بها دارد. 
به پاکی دریاها ژرف باشید.
نویسنده: همسفر لیلا



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1394/10/9 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic