ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
من باید این راه را بروم، حتی اگر تاریک‌ترین تاریکی‌ها در انتظارم باشد. حتی اگر مسیر پیش رویم، از دل سردترین سرمای زمستان بگذرد.

 گاهی هوا سرد است و آتش ایمانم رو به خاموشی است. آنگاه همه‌ی مشکلات اطرافم را جمع می‌کنم و در آتش ایمانم  می‌ریزم و از آن آتش، شعله‌ای برمی‌خیزد و تمام شک‌های یخ‌زده‌ام در آن آتش می‌سوزند و آب می‌شوند.


گاه هوا طوفانی می‌شود. آن زمان روی زمین می‌نشینم، اول زانوان خود را روی زمین می‌گذارم، بعد پیشانی‌ام را. بعد چشمانم را می‌بندم. پلک‌هایم را روی‌هم می‌گذارم و به درونم سفر می‌کنم و آن‌قدر صبر می‌کنم تا طوفان از من رد شود؛ و آن زمان که طوفان گذشت، انسان دیگری شده‌ام. بزرگ‌تر، قوی‌تر، عاشق‌تر و مؤمن‌تر. برمی‌خیزم و به راهم ادامه می‌دهم.

در ادامه مطلب بخوانید.....

انسان قبل از هبوط به زمین همه آموزش‌ها را به‌صورت کامل گرفته بود و زمانی که گوهر اختیار را دریافت کرد و راهی زمین شد در تردید بزرگی به سر می‌برد، زیرا فکر می‌کرد حالا که همه‌چیز را آموخته است پس دیگر چه نیازی ست به حضور در زمین؟ اما او باید به زمین می‌رفت تا تک‌تک آنچه آموخته بود را در زمین تجربه کند.

او باید سفری را آغاز می‌کرد. سفری از نفرت به‌طرف عشق. چراکه برای تجربه‌ی عشق باید از نفرت عبور می‌کرد، باید انسان‌هایی سر راهش قرار می‌گرفتند، به او ضربه می‌زدند و او به مرحله‌ی بخشش می‌رسید تا بتواند عشق را تجربه کند. او باید بارها و بارها می‌ترسید و از ترس به شجاعت و شهامت می‌رسید و درنهایت در تاریکی غرق می‌شد تا بتواند به دنیای نور و روشنایی برسد.

و انسان گوهر اختیار را دریافت می‌کند وزندگی خود را در زمین شروع می‌کند و نیروهای منفی، طبق پیمانی که بسته بودند از همان زمان حرکت انسان حمله‌های خود را آغاز می‌کنند و انسان را غرق در تاریکی می‌کنند و این تاریکی شکل‌های مختلفی دارد.

شاید اعتیاد یکی از سخت‌ترین تاریکی‌ها باشد. چون نه‌تنها خود شخص وارد این تاریکی می‌شود، بلکه اعضای خانواده او هم به‌نوعی غرق در این وادی می‌شوند و بیرون آمدن از آن بسیار سخت و طاقت‌فرسا است.

اعتیاد ظلمتی ست که همه ضد ارزش‌ها را با خود دارد. نفرت، ترس، حقارت و ...

و گاهی انسان آن‌قدر در این تاریکی دست‌وپا می‌زند که فکر می‌کند هیچ راه گریزی وجود ندارد.

اما خداوند ثابت کرده که هیچ شبی نیست که صبح نشود. حتی تاریک‌ترین و طولانی‌ترین شب دنیا هم بالاخره به صبح می‌رسد.

هیچ زمستانی ماندگار نیست، حتی بعد از سردترین زمستان هم بالاخره بهار متولد می‌شود و هیچ سرمایی نمی‌تواند مانع از رشد شکوفه‌های امید در وجود انسان و در کل هستی شود.

تاریکی اعتیاد هم همین‌طور است، ماندگار نیست.

خیلی‌ها تلاش کردند تا انسان را از دنیای اعتیاد خارج کنند، اما چون تجربه کافی نداشتند و تلاش‌هایشان موفقیت‌آمیز نبود اعلام کردند که اعتیاد درمانی ندارد و یک بیماری لاعلاج، پیش‌رونده و مرموز است و شخص مصرف‌کننده تا آخر عمرش معتاد باقی می‌ماند.

اما خداوند انسان را فراموش نکرده و یک نفر به‌عنوان راه‌بلد در این مسیر انتخاب می‌شود و حرکت خود را شروع می‌کند.

اما آن‌کسی که به‌عنوان اولین مسافر در این مسیر قدم می‌گذارد باید ویژگی‌های خاصی را داشته باشد. باید توانایی این را داشته باشد که بار سنگین حرکت از سمت تاریکی به سمت روشنایی را به دوش بکشد و به‌سلامت به مقصد برساند، درست است که جلودار واقعی خداوند است، ولی اولین مسافر این مسیر بودن هم کار آسانی نیست و باید بسیار محکم و استوار باشد تا بتواند از پس این راه برآید.

باید آن‌قدر قدرتمند باشد که از سختی‌های مسیر نترسد و خوف نکند و هیچ‌چیز او را از حرکت در مسیر خود متوقف نکند.

باید رد پایی که از خود بر جا می‌گذارد، آن‌چنان محکم و استوار باشد تا مسافران بعد از او، راه را گم نکنند و مطمئن باشند که آسیب نمی‌بینند و به‌سلامت به مقصد می‌رسند.

پدر و مادرهایی در مسیرش قرار می‌گیرند که فرزندشان مصرف‌کننده است و او باید امید آن‌ها باشد. یا بچه‌هایی که به او به چشم ناجی می‌نگرند، یا همسرانی که نجات زندگی خود را در دستان او می‌بینند.

پس اولین مسافر باید ویژگی‌های خاصی داشته باشد تا انتخاب شود. او باید به یاد خیلی‌ها بیاورد که زندگی کردن چیست؟ چراکه با غرق شدن در وادی اعتیاد زندگی کردن از یادمان می‌رود،

و اما مسافری که توسط سیستم هستی و نیروهای الهی انتخاب می‌شود کسی نیست جز آقای مهندس حسین دژاکام که ما امروز او را خوب می‌شناسیم.

مسافری که خود در وادی اعتیاد غرق می‌شود، 17 سال اعتیاد را با گوشت و پوست‌واستخوان خود و تک‌تک ذرات وجودش تجربه می‌کند و بعد لایق این می‌شود که وارد مسیر نور شود و به‌عنوان اولین مسافر حرکت کند.

او اولین قدمش را در این مسیر می‌گذارد، بدون این‌که بداند قرار است بعدازآن چه اتفاقی بیفتد؟ و این یعنی ایمان.

چراکه گاهی ایمان یعنی تو در صراط مستقیم هستی، اما نمی‌دانی در قدم بعدی چه چیز در انتظار توست، ولی باز حرکت کنی و این کاری بود که مهندس حسین دژاکام انجام داد و اولین قدم را در مسیر عشق برداشت و بعد از برداشتن چند قدم نیروهای الهی به کمک او آمدند و درحرکت به او کمک کردند تا اینکه در 15 آذرماه 1376 اولین مسافر به رهایی رسید.

بعد از رهایی، همان‌طور که در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر می‌خوانیم قسم می‌خورد که من تازنده هستم به تک‌تک مسافرانی که در وادی اعتیاد اسیر هستند، کمک کنم و می‌بینیم که باگذشت 20 سال ایشان محکم و استوار ایستاده و به تک‌تک مسافران و هم‌سفران کمک می‌کند.

بااینکه 20 سال گذشته، اما وقتی کسی به رهایی می‌رسد حس و حال روز اول را دارد، برایش تکراری نشده، از جای خود برمی‌خیزد و به او گل می‌دهد، ذوق می‌کند و خوشحال می‌شود؛ و این نشان‌دهنده این است که او واقعاً بزرگ‌مردی بود که در این مسیر انتخاب شد و به‌سلامت به مقصد و هدف خود رسید.

و کنگره امروز آن‌قدر قدرتمند است که اگر روزی همه شعبه‌های کنگره 60 بسته شوند و اثری از کنگره نماند، باز از جایی دیگر جوانه‌ای از آن سر می‌زند و راه خود را پیدا می‌کند و به حرکت خود ادامه می‌دهد.

یکی از رموز قدرتمند شدن کنگره 60، این است که بنیان کنگره آقای حسین دژاکام فقط به فکر درمان اعتیاد نبود، او راه و رسم انسان بودن و انسانیت را به تک‌تک ما آموزش داد؛ که در کنار اینکه اعتیاد خود را درمان می‌کنی بدان که مقام انسانی خود را کجا جا گذاشتی و باید آن را پیدا کنی.

و آموزش‌ها آن‌چنان عمیق است که اگر منِ مسافر یا هم‌سفر درست آموزش گرفته باشم و روزی نتوانم به کنگره بیایم آن‌چنان تفکرم کنگره‌ای شده که صد درصد تا حلقه‌های مختلف حیات به کنگره وصل خواهم بود و این از معجزات کنگره هست که فقط یک مکان خاص درروی زمین نیست.

و تمام این‌ها به دلیل عشقی است که در وجود مهندس حسین دژاکام نهفته است و این عشق ریشه درخت کنگره را آبیاری می‌کند و بنیان کنگره 60 به خاطر عشق نهفته در درون خود توانسته است قدرتمند و استوار باقی بماند و کنگره را هدایت کند.

عشقی که از فرسنگ‌ها فاصله آن را احساس می‌کنیم. چه مسافر باشیم و چه هم‌سفر همه در این مسیر مسافریم و در حال حرکت به‌سوی دنیای نور هستیم و ردپای بنیان آن‌قدر ماندگار هست که بتوانیم راه خود را بیابیم و در تاریکی گم نشویم.

پس‌ازاین فرصت که به وجود آمده، باید نهایت استفاده را ببرم، آموزش ببینم. خود را به‌عنوان عضوی از کنگره ببینم، در حد توان خود خدمت کنم تا اگر روزی به حضور آقای مهندس رسیدم و چشم در چشم او دوختم بتوانم بگویم من هم به‌عنوان عضوی از کنگره آنچه را از دستم برآمده انجام دهم.

============================================================

من باید این راه را بروم، حتی اگر تاریک‌ترین تاریکی‌ها در انتظارم باشد. حتی اگر مسیر پیش رویم، از دل سردترین سرمای زمستان بگذرد. گاهی هوا سرد است و آتش ایمانم رو به خاموشی است. آنگاه همه‌ی مشکلات اطرافم را جمع می‌کنم و در آتش ایمانم  می‌ریزم و از آن آتش، شعله‌ای برمی‌خیزد و تمام شک‌های یخ‌زده‌ام در آن آتش می‌سوزند و آب می‌شوند.

گاه هوا طوفانی می‌شود. آن زمان روی زمین می‌نشینم، اول زانوان خود را روی زمین می‌گذارم، بعد پیشانی‌ام را. بعد چشمانم را می‌بندم. پلک‌هایم را روی‌هم می‌گذارم و به درونم سفر می‌کنم و آن‌قدر صبر می‌کنم تا طوفان از من رد شود؛ و آن زمان که طوفان گذشت، انسان دیگری شده‌ام. بزرگ‌تر، قوی‌تر، عاشق‌تر و مؤمن‌تر. برمی‌خیزم و به راهم ادامه می‌دهم.

گاه شب است، ظلمت است، تاریک است و هیچ نوری نیست. چراغی دارم که سوختنش، از پندهای اساتیدم است.

گاه احساس می‌کنم گم‌شده‌ام، می‌فهمم که خیلی تند آمده‌ام، طاقت می‌آورم، تاریکی و سرما را طاقت می‌آورم ... شب را همان‌جا سپری می‌کنم و منتظر نور می‌مانم. نور از هرکجا که درآمد، راهم را به همان سمت کج می‌کنم.

و از آن سال، من بارها و بارها این راه را رفته‌ام ...

حال خودت می‌دانی. اگر تو هم دوست داشتی با من بیا.

نترس ... من این راه را خوب بلدم ...

به قلم هم‌سفر لیلا

لژیون دوم شعبه‌ی امین گلی اصفهان




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!،  دل نوشته، 
[ 1396/09/29 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic