ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

«پاسخ به یک سؤال در لژیونِ تو فقط لیلی باش»

96/10/04


سؤال- اگر یک شخص به هر دلیلی با شما دشمنی کند و شما را آزرده کند، شما از چه سلاحی استفاده می‌کنید؟ سلاح شما قبل و بعد از آمدن به کنگره و دریافت آموزش های کنگره چیست؟

پاسخ همسفران و همچنین راهنمای لژیون همسفر لیلا را در ادامه مطلب بخوانید.......



هم‌سفر زهرا: من قبل از کنگره وقتی از دست کسی ناراحت و عصبی می‌شدم سریع به گریه می‌افتادم و خودم و اطرافیانم را اذیت می‌کردم، ولی بعد از آمدن به کنگره و گرفتن آموزش‌ها دیگر از سلاح گریه استفاده نمی‌کنم و سعی می‌کنم با آرامش با کسانی که اذیتم می‌کنند رفتار کنم.


هم‌سفر مژگان: سلاح من هم قبل کنگره و هم بعد از کنگره فقط سکوت است. چون عقیده دارم با سکوت شخصیت خودم را حفظ می‌کنم و برخوردم باکسی که پشت سرم بدگویی می‌کند فقط سکوت است، چون من خودم را باور دارم و می‌دانم حرف‌های آن‌ها درست نیست و نسبت به آن بی‌اعتنایی می‌کنم.


هم‌سفر مهناز: سلاح من قبل از ورود به کنگره، همیشه با خشونت بود و خیلی عصبی رفتار می‌کردم، ولی بعد از آمدن به کنگره سعی می‌کنم آرامش سلاح من باشد.


هم‌سفر اشرف: تا حالا کسی وجود نداشته که اذیتم کند، ولی اگر هم باشد با خوبی جواب او را می‌دهم، بدون این‌که به کسی کینه داشته باشم.


هم‌سفر زیبا: من قبل از ورودم به کنگره سلاحم سکوت و کم‌محلی بود تا جایی که با رفتارم شخص موردنظر متوجه اشتباهش می‌شد؛ اما بعد از ورودم به کنگره محبت را جایگزین کم‌محلی کردم و تأثیر خیلی خوبی هم دیدم.


هم‌سفر فاطمه (ت): من قبل از کنگره سلاحم خشم و بددهنی بود، ولی خدا را شکر بعد از ورودم به کنگره یاد گرفتم بامتانت و محبت رفتار کنم.


هم‌سفر اکرم: من همیشه قبل از آمدنم به کنگره اگر کسی اذیتم می‌کرد سلاحم غیبت کردن پشت سر آن شخص بود و این‌طور خودم را خالی می‌کردم، ولی بعد از آمدنم به کنگره متوجه شدم که نباید یک‌طرفه قضاوت کنم و نباید پشت سر شخصی که اذیتم کرده صحبت و بدگویی کنم و الان بیشتر سکوت می‌کنم.


هم‌سفر فاطمه (ز): من هم قبل از ورود به کنگره به هر روشی بود سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم، ولی بعد از آمدنم به کنگره در مقابل اذیت دیگران اول شرایط را می‌سنجم و با توجه به شرایط، گاهی محبت و گاهی با سکوت برخورد می‌کنم.


هم‌سفر شهلا: من بیشتر هنگام مسافرت رفتن و از هم‌سفرانم ناراحت می‌شدم و سلاحم هم قبل از کنگره غیبت کردن و کینه‌ورزی بود؛ ولی بعد از آمدنم به کنگره و به پیشنهاد راهنمایم که گفتند لیست کسانی که از دست آن‌ها ناراحت هستید را بنویسید و آن‌ها را ببخشید، من هم نوشتم و خیلی به آرامش رسیدم و دیگر نسبت به آن‌ها کینه ندارم.


هم‌سفر مریم: سلاح من چه در مورد دوستانم و چه کسانی که آزارم می‌دهند تنها و تنها محبت کردن است.


هم‌سفر فاطمه (ع): سلاح من قبل از آمدن به کنگره قهر کردن بود؛ ولی بعد از آمدن به کنگره دیگر از این سلاح استفاده نمی‌کنم، ولی اگر کسی واقعاً اذیتم کند و در شرایط خاص، با آن شخص قطع رابطه می‌کنم.


هم‌سفر عفت: من قبل از کنگره سلاحم سکوت بود و همیشه در مقابل ناراحتی‌ها استرس می‌گرفتم و گریه می‌کردم، بعد از آمدنم به کنگره هنوز هم از سکوت استفاده می‌کنم ولی بدون استرس و گریه.


هم‌سفر شیرین: من هم قبل از آمدنم به کنگره از سلاح گریه استفاده می‌کردم و همیشه سعی می‌کردم با بهتر کردن اخلاقم کسی که ناراحتم کرده را توجه اش را جلب کنم تا متوجه اشتباهش شود؛ اما بعد از ورودم به کنگره دیگر از گریه استفاده نمی‌کنم.


هم‌سفر مینا: من هم همیشه سلاحم در همه حال سکوت است

.

و حالا پاسخ راهنمای عزیز هم‌سفر لیلا:

همین‌طور که در این دو هفته در سی دی یین و یانگ یاد گرفتیم، جواب تاریکی را نمی‌شود با سلاح تاریکی داد.

سلاح تاریکی همان ضد ارزش‌هاست؛ مثل کینه، نفرت، حسادت، قضاوت، قیاس و ...

زمانی که ما وارد کنگره می‌شویم و به آموزش مشغول می‌شویم، بخش تاریک وجود ما کم  می‌شود و ما به سمت روشنایی حرکت می‌کنیم، پس وقتی یک نفر سر راه ما قرار می‌گیرد و به هر شکلی باعث آزار ما می‌شود سلاح ما باید عوض‌شده باشد.  

اگر قبلاً از نفرت، کینه و خشم و قهر استفاده می‌کردیم، حالا  باید  از سلاح  روشنایی  استفاده  کنیم.

این سلاح‌ها عبارت‌اند از: (محبت، بخشش، مهربانی، گذشت و عشق)

ولی  استفاده  کردن  از  همه‌ی این  سلاح‌ها  اندازه و  زمان  خاص  خودش را دارد، ما باید یاد  بگیریم چه  موقع  از چه سلاحی  استفاده  کنیم.

مثلاً وقتی کسی  در حق ما ظلم  می‌کند و خشمگین است، همان لحظه سکوت می‌کنیم  تا زمانی که خشمش فروکش کند، چراکه باخشم ما اوضاع بدتر می‌شود، ولی این سکوت نباید ادامه‌دار باشد، زمانی که خشم آن شخص فروکش کرد حالا باید فکر  کنیم که چه‌کاری انجام دهیم و بهترین کار این است که با آن شخص که ما را اذیت کرده صحبت کنیم و از او دلیل رفتارش را بپرسیم و اگر  باز به رفتارش ادامه  داد و متوجه شدیم برای ما مخرب است. رابطه را با آن شخص قطع کنیم.

گاهی وقت‌ها ما هنوز آن‌قدر قوی نیستیم تا  از حق خود دفاع کنیم، اینجا باید سکوت کنیم و تلاش کنیم تا خود را  قوی کنیم بعد از قوی شدن می‌توانیم با آرامش و بدون تنش و دعوا حق  ازدست‌رفته را باز پس  بگیریم.

اما یک‌زمانی هست که نمی‌شود قطع رابطه کرد، چون آن شخص و آن ارتباط برای ما بسیار باارزش است، (مثل پدر، مادر، فرزند، همسر یا یک دوست صمیمی) اینجا  زمان آن رسیده که از سلاح بخشش و گذشت استفاده کنیم.

البته این موضوع را هم نباید فراموش کنیم که هر اختلافی دو سر دارد و امکان ندارد که در اختلاف پیش آمده، طرف مقابل ما صددرصد مقصر باشد و ما هیچ اشتباهی نداشته باشیم، پس باید با تفکر اشکال را در خودمان پیدا و آن را حل کنیم و بعد از آن طرف مقابل خودمان را ببخشیم و به او عشق بورزیم. و بدانیم که بزرگ ترین دارو برای درمان دردهای بشر عشق است و بس.

نویسنده: هم‌سفر شیرین

ویرایش و تنظیم: هم‌سفر لیلا




طبقه بندی: پرسش و پاسخ در لژیون، 
[ 1396/10/6 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ همسفر شیرین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic