ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام آنکه هستی نام از او یافت

لژیون " تو فقط لیلی باش" َشعبه امین گلی روز دوشنبه 96/10/11 با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا و دستور جلسه " وادی یازدهم "  رأس ساعت 16:30   آغاز به کار نمود.


دوشنبه ها به عشق شماست که به کنگره می‌آیم، چراکه از صمیم قلبم به شما عشق می‌ورزم و آرزو دارم که بچه‌های سفر اول به رهایی برسند و سفر دومی‌های لژیونم بتوانند با استفاده از آموزش‌ها به آن آرامش و حال خوش لازم برسند و  خدمت‌گزاران راستین کنگره باشند .

از شما به خاطر این که هستید تشکر می کنم.

روز گذشته یکی از بچه های لژیون، برای من پیامی فرستاده بود و من را از ته دل دعا کرده بود؛ با دیدن پیام او، آن قدر خوشحال شدم، اگه اگر هم خستگی در این مسیر در وجود خودم احساس می کردم، از تنم بیرون رفت!

در ادامه مطلب بخوانید


سخنان استاد عزیز:

سلام عرض می کنم خدمت تک تک شما همسفران عزیز. امیدوارم حال همگی خوب و خوش باشد و هفته ی خوبی را پشت سر گذاشته باشید.

قبل از این که در مورد دستور جلسه صحبت کنیم باید بگویم که یک کمک راهنما همیشه باید هم از تشویق و هم از تنبیه برای آموزش ره‌جوهای خود استفاده کند و من با وجود این که بعضی وقت ها از جذبه ی پدری هم استفاده می کنم، اما این را می دانم که پیوند محبتی که بین ما وجود دارد، یک رابطه‌ی عمیق و محکم است. من در طول هفته مدام به فکر شما عزیزان هستم و بی‌صبرانه منتظر هستم دوشنبه فرا برسد و به کنگره بیایم و شما ها را ببینم.

و شاید تنها حلقه اتصال من به کنگره شماها هستید. در واقع من به عشق شما به کنگره می‌آیم، چراکه از صمیم قلبم به شما عشق می‌ورزم و آرزو دارم که بچه‌های سفر اول به رهایی برسند و سفر دومی‌های لژیونم بتوانند با استفاده از آموزش‌ها به آن آرامش و حال خوش لازم برسند و خدمت‌گزاران راستین کنگره باشند.

از شما به خاطر این که هستید تشکر می کنم.

روز گذشته یکی از بچه های لژیون، برای من پیامی فرستاده بود و من را از ته دل دعا کرده بود؛ با دیدن پیام او، آن قدر خوشحال شدم، اگه اگر هم خستگی در این مسیر در وجود خودم احساس می کردم، از تنم بیرون رفت!

شما هم اگر در کنگره هستید و به آرامشی رسیدید، همگی لطف خداوند  و خواست و اراده خودتان و آموزش‌های آقای مهندس و  آقای امین است، اما اگر فکر کردید من هم نقش کوچکی در آرامش یا حال خوش شما داشته‌ام برای من دعا کنید.

دعا کردن، هرچند کوچک،  ولی از ته قلب برای هر کسی، بهترین و زیباترین هدیه ایست که می توانید به او بدهید.

و اما برداشت هم‌سفران از تیتر وادی یازدهم: « چشمه‌های جوشان  و رودهای خروشآن‌همه به بحر و اقیانوس می‌رسند«.

هم‌سفر مینا: به نظر من انسان در درون خود نیروهای منفی دارد که اگر آن‌ها را از خود دور کند، به بحر و اقیانوس که همان خداوند است می‌رسد

هم‌سفر اشرفبه نظر من مثل رودی که در حال حرکت است و به دریا می‌رسد، ما هم باید در حال حرکت باشیم و جوشش داشته باشیم تا به نتیجه برسیم

هم‌سفر اکرم ع اگر آبی راکد باشد می‌گندد و ما انسان‌ها هم اگر حرکت و تلاش و کوشش داشته باشیم به دریا و اقیانوس می‌رسیم. ولی اگر راکد باشیم مانند همان گنداب می‌شویم و در زندگی در جا می‌زنیم.

توضیحات هم‌سفر لیلا در مورد وادی یازدهم :

یک چشمه در صورتی جاری می‌شود که خود شروع به جوشیدن کند و به یک رود تبدیل شود و اگر این رود یک رود خروشان  نباشد  و پیش‌زمینه‌ای از انرژی و نیرو نداشته باشد به دریا و اقیانوس نمی‌رسد. حال در وجود انسآن‌هم همین‌گونه است. اگر فردی می‌خواهد به یک جایگاه و نقطه‌ای برسد، باید خودش چشمه جوشان باشد وگرنه هرچقدر هم دیگران به او کمک کنند حرکتی در او صورت نمی‌گیرد. برفرض من دوست دارم سفر دومی‌های لژیونم به جایگاه کمک راهنمایی برسند، حال من هرچقدر هم بگویم ولی خودشان تلاشی نکنند و عشق آن در وجودشان به جوشش درنیاید، اثری ندارد .

پس هر ره‌جویی باید ببیند آیا یک چشمه جوشان هست یا خیر؟ 

یک پیام در وادی هست که اشاره به‌روز الست دارد و زمانی که انسان خلق شد و خداوند گوهر باارزش اختیار را به داد.

خداوند می‌گوید هیچ موجود و هیچ‌چیزی در جهان جز انسان این اختیار را نپذیرفت. انسان اشرف مخلوقات نامیده شد و همه در مقابل او سجده کردند جز شیطان که فرمان خداوند را انجام نداد و به انسان سجده نکرد. از همان زمان تاریکی‌ها به وجود آمد که این موضوع در کتاب ادموند و هلیا مطرح‌شده است.

خداوند تاریکی‌ها و اضداد را به وجود آورد تا انسان به رشد و تکامل برسد، چون بُعدی که ما در آن بودیم جز خوبی و عشق چیز دیگری نبوده است؛ اما در زمین به دلیل بودن اضداد می‌توان  همه‌چیز، چون نفرت و شجاعت و ترس و... را به‌خوبی درک کرد

اهریمن به یاران خود می‌گوید انسان یک ویژگی دارد که ما نداریم و آن‌هم اختیار است و در مقابل این ویژگی ما کاری نمی‌توانیم انجام دهیم چون اختیار انسان حرمت دارد. ولی می‌توانیم  او را به مسیر نادرست  دعوت کنیم.

حتی خود خداوند هم در کارهای ما دخالتی ندارد مگر خود ما بخواهیم.

پس اهریمن و افرادش فقط از طریق الهام و القا می‌توانند ما را از مسیر ارزش‌ها دور کنندانسان‌های زیادی هستند که به او بپیوندند چون دارای دو ویژگی هستند. یک عده حریص و زیانکار و پنهان کننده ی خدای خود هستند، مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و یا عمل صالح انجام می‌دهند.

انسان‌ها با قوانین محکمی که از طرف خداوند گذاشته‌شده است زندگی می‌کنند که از بین بردن و تحریف آن امکان‌پذیر نیستیک سری از قوانین هم هست که نانوشته است و هرکسی آنها را نمی‌داند و بر اساس دانایی و توانایی که فرد دارد از آن مطلع می‌شود.

تعادل نیز یک قانون است.  ولی افراط ‌ و تفریط خواست و اراده شیطان است

هر چیزی، حتی بهترین‌ها هم وقتی از حد  تعادل خارج شود، به ضد خود تبدیل می‌شود. ما به کنگره آمده‌ایم که به تعادل برسیم.

اهریمن از سلاح‌های مختلف برای انحراف انسان استفاده کرد تا رسید به خطرناک‌ترین سلاح که همان جادوی هفت‌رنگ و یا خمر بود یعنی چیزی که روی شخصیت حقیقی  انسان را می‌پوشاند؛ مانند مواد مخدر، الکل، افکار منفی، اضطراب، استرس و ...

پس گلی به نام خشخاش را نشانه رفت که اگر این گل در دست حکیم حاذق باشد دواست و اگر در دست مردم عادی باشد سم است.

خداوند هیچ‌چیز بدی را در هستی قرار نداده است، مثلاً همان داروی OT که برای درمان  اعتیاد استفاده می‌شود از تریاک است، ولی افراد براثر نادانی و جهل خود از آن استفاده نادرست می‌کنند. شیطآن ‌هم دستور می‌دهد آن را رواج دهند، چراکه بهترین و متفکرترین افراد را هم به بدترین و ترسوترین  انسان‌ها تبدیل می‌کند

اما زیباترین بخش وادی یازدهم اینجاست که می گوید: حال ای عزیز، اگر این را واقعیت در نظر بگیری، اما حقیقت چیز دیگر و در جای دیگریست...!

واقعیت چیزی ست که الآن وجود دارد، ولی در گذشته وجود نداشته و شاید در آینده هم وجود نداشته باشد، مثل بیماری اعتیاد که یک واقعیتی است که ممکن است در هر خانواده ای اتفاق بیفتد؛ اما حقیقت چیزی است که همیشه بوده و هست و خواهد بود. پس حکیم بودن خداوند حقیقتی است که همیشگی است و او  دانا و توانا است.

او نیروهای منفی را به‌عنوان مکمل در زندگی انسان و برای ارتقاء او لازم دانسته است و تمام سرپیچی‌های اهریمن و یارانش تحت نظارت خود خداوند است، چون او قدرت کل هستی است.

ما برای خارج شدن از تاریکی و ظلمت هیچ راهی نداریم، مگر وصل بودن به ریسمان الهی که همان خداوند و قوانینش است

هم‌سفر اکرم (ع): من هم سال های زیادی، به خاطر مشکلاتی که برایم به وجود آمده بود، بند اتصال خود را با خداوند قطع کرده بودم و به نوعی با او قهر بودم، اما با وجود کنگره و آموزش های کنگره تا حدودی توانستم دوباره به سوی او بروم و بند اتصال خود را دوباره با خداوند برقرار کنم. زمانی که با خانم لیلا در مورد مسافرم صحبت کردم و ایشان برای من داستانی تعریف کردند و بعد گفتند هر انسانی، مسیری درپیش رو دارد و مسیر رشد و تکامل بعضی از انسآن‌ها از روشنایی و بعضی دیگر از تاریکی می گذرد و شاید مسافر تو هم از این دسته از آدم ها باشد.

پس هیچ وقت او را کوچک و حقیر نبین و تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که برای او دعا کنی تا بتواند به سلامت از تاریکی عبور کند و به روشنایی برسد.

هم‌سفر مینا: مسافر من قبل از ورود به کنگره، در یک انجیو دیگر برای ترک اعتیاد خود اقدام کرده بود و درست به همین دلیل دیگر نتوانست به حرکت خود در آن مسیر ادامه دهد که می گفت در آن جا به هیچ چیز و هیچ کجا وصل نیستی و این موضوع او را آزار می داد.

هم‌سفر لیلا: دقیقا همین طور است. یک سفر اولی که به کنگره می‌آید، ابتدا به راهنمای خود و بعد به خود کنگره و در نهایت به خداوند وصل می شود، آن زمان است که می تواند پر قدرت به حرکت خود ادامه دهد.

در کنگره پیوند محبت عمیقی بین اعضا شکل می‌گیرد، پیوند که در آخر افراد را به خداوند می‌رساند و زمانی که این اتصال صورت بگیرد، مسافر یا هم‌سفر تبدیل به چشمه جوشان و رود خروشان می‌شود و خودبه‌خود حرکتش را در کنگره شروع می‌کند.

پس انسان باید به یکجایی وصل باشد، مثل بیماری که برای شفای خود به خدا پناه می‌برد و این خود امیدی در ناامیدی برای اوست

ولی در علم امروز نقش خداوند و عشق را در  زندگی انسان‌ها کم‌رنگ کرده‌اند.

یک سری از قوانین ازجمله دروغ نگفتن، دزدی و رباخواری نکردن و ... هست که این‌ها فقط مخصوص یک دین خاص نیست، بلکه در تمام ادیان و به‌طور کل خرد جهانی آن را قبول دارد

برای این‌که چشمه جوشان بودن دو ویژگی لازم است که در طبیعت باید منابع آب ذخیره‌شده و اختلاف ارتفاع و  پتانسیل وجود داشته باشد و در وجود انسان این دو ویژگی اطلاعات صحیح در مسیر دانایی و اختلاف‌پتانسیل درونی و بیرونی  برای کسب انرژی است، که همان آموزش‌هایی است که ما در کنگره می‌گیریم و عمل کردن به آن‌ها و بعد هم با تغییر جایگاه که موجب می‌شود در وجود فرد یک نیرو و انرژی به وجود آید  که این نیرو باعث حرکت او می‌شود، مانند کسی که در کنگره از یک جایگاه و خدمت کوچک به جایگاه و خدمت بزرگی دست پیدا می‌کند . ولی اگر متوقف شد دیگر نمی‌تواند تبدیل به چشمه جوشان شود .

 پس باید ببینید هدفتان چیست؟ اگر هدف و قبله‌ی خود را درست انتخاب کرده باشید هیچ‌چیز و هیچ‌کسی نمی‌تواند شمارا متوقف کند.

در پایان لژیون با دعای خالصانه هم‌سفران به پایان رسید.

نویسنده و تصویرگر: هم‌سفر فاطمه

ویرایش و تنظیم: هم‌سفر لیلا


توضیح ویراستار: ان شالله در یک پست جداگانه، داستانی که همسفر اکرم در مشارکت خود به آن اشاره کردند را قرار خواهیم داد.




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60؛ وادی یازدهم؛ درمان اعتیاد؛ کنگره 60 در خمینی شهر،  
[ 1396/10/14 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات