ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست....

موضوع لژیون: وادی دوم  +   سی دی وادی دوم 91

 (هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم ، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم )
در تاریخ های 25 بهمن و 2 اسفند ماه
استاد: همسفر لیلا
دبیر: همسفر خدیجه
 
 
ما برای هدف مشخصی دویدیم. کاملاً هدفمند تمام تلاشمان را برای به دنیا آمدن کردیم؛  پس نمی توانیم بیهوده باشیم. بعد از به دنیا آمدن هم این موضوع ادامه دارد…  مسابقه، مبارزه، دویدن…
 گاهی وقت ها می رسی، پیروز می شوی، قهرمان می شوی و گاهی شکست می خوری، زمین می خوری و بازنده می شوی…
 گاهی در زندگی حس یک سرباز شکست خورده را داری و گاهی مثل یک فرمانده شجاع، تا آخر در میدان مبارزات زندگی می مانی و سراسر زندگی همین است… مبارزه، مسابقه، بردن و باختن…
 و مهم عکس العمل ما در هر مقطع است. وقتی برنده می شویم،  مغرور نباشیم و وقتی می بازیم نا امید نشویم .
 اما به یاد داشته باشید که سراسر زندگی تلاش است.تلاش، تلاش و تلاش . 
گزارش کامل در ادامه مطلب...

 
==================================
ما در وادی اول "تفکر " را آموختیم و از قدرت تفکر آگاهی پیدا کردیم و به این نتیجه رسیدم که به هر چه فکر کنیم، همان برایمان اتفاق می افتد و گفتیم کائنات و سیستم هستی دقیقا بر مبنای افکار ما اتفاقات مختلف را برای ما رقم می زند. اگر تو به بیماری فکر کنی، بیمار می شوی.
و اگر فکر کنی انسان بی لیاقت و بی عرضه ای هستی، دقیقا یک انسان بی لیاقت و بی عرضه خواهی شد.
اگر فکر کنی در زندگی قربانی هستی، و یک شخصی به اسم مسافر و یا هر شخص دیگری زندگی تو را به تباهی کشیده است، دقیقا سیستم کائنات این تفکر را برای تو، پیش می آورد واگر هم پیش آمده تقویت می کند. و خلاصه این که:
" تو همانی که می اندیشی ".
حالا از بین تمام این افکار و اندیشه ها، (چه خوب و چه بد) که شخصیت و سرنوشت و تقدیر تو را می سازند، یک فکر هست که شامل این قانون نمی شود،یعنی تنها یک تفکر وجود دارد که هر چقدر هم به آن بیندیشی اتفاق نمیافتد.
و کائنات وسیستم هستی با تو هم نوا نمیشود و حتی خداوند این تفکر را نمی پذیرد و آن اندیشیدن به " هیچ " است. اینکه فکر کنی هیچ هستی، به همین دلیل در تیتر وادی دوم می گوید:
هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد.
هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم .
 
تیتر وادی دوم، اول ما و نگاهمان را متمرکز به بیرون از وجودمان میکند، متوجه دنیای بیرون می کند، که " هیچ " مخلوقی در این دنیا نیست که به جهت بیهودگی به این جهان قدم گذاشته باشد. حتی وجود حیوانات، گیاهان، حشرات، حتی یک پشه و یا یک کرم جهت بیهودگی نیست.
بخش اول تیتر وادی دوم به ما این پیام را میدهد که نوع نگاهت را به هستی تغییر بده. اگر تا الان در زندگی ات یک موجود و مخلوق را از گیاه گرفته تا حیوان و انسان ریز و کوچک می دیدی، الان زمان آن رسیده که نوع نگاهت را تغییر دهی.
چون الان قدم در یک وادی گذاشته ای که در اولین برخورد به تو می گوید: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد.
ممکن است یک انسان مثلا در اعتیاد به ته خط رسیده باشد و گوشه ی خیابان کارتن خواب شده باشد، ممکن است ژولیده و کثیف باشد، ممکن است بوی بدی بدهد، ممکن است حالت را به هم بزند، اما آن لحظه باید به یادت بیاوری که حتی او هم جهت بیهودگی قدم به این هستی نگذاشته است.
درست است که در اینجا مسیله ی اختیار مطرح می شود، درست است که میتوان گفت این انسان اگر حال من را بهم میزند و به این روز افتاده است ، خودش خواسته و به اختیار خودش با زندگی چنین کرده است می توانست به این حال و روز نیفتد.
و می توانست این قدر خودش را به حقارت نکشاند که من هم این قدر حقیر نبینمش اما این جا دو نکته مطرح میشود که اگر در دنیای بیرون یا حتی در زندگی شخصی خودتان یک انسان این چنینی وجود دارد که چشمان شما 
بر مبنای عادت او را حقیر و کوچک می بیند و توجیهش هم این است که او خودش با زندگی خودش این کار را کرده، پس من حق دارم که او را بیهوده و کوچک بپندارم آن لحظه این دو نکته را فراموش نکنید:
 
نکته ی اوّل:
 آن شخصی که در تاریکی فرو می رود و زندگی تاسف انگیزی پیدا می کند و به جایی می رسد که در نگاه تو، کوچک و بیهوده می شود، اگر از سرانجام کار خود خبر داشت هرگز به سراغ آن تاریکی نمی رفت. اعتیاد را مثال می زنم؛
 یک مصرف کننده مواد مخدر هیچ وقت به قصد معتاد شدن به سراغ اعتیاد نمی رود! یک مصرف کننده اگر از همان ابتدا عاقبت اعتیاد را می دانست هرگز به سراغ مواد مخدر نمی رفت. آقای مهندس در سی دی غریزه ی جنسی خیلی زیبا به شرح این موضوع می پردازند که یک شخصی بدهکار است، قسط دارد،خانواده ی شلوغی دارد، نیاز دارد بیشتر کار کند. به او می گویند اگر کمی تریاک مصرف کنی، می توانی ساعت های بیشتری کار کنی.
 یا مثلا دانشجوست. به او می گویند اگر کمی مواد مصرف کنی می توانی بیشتر درس بخوانی یا در مسائل جنسی و زناشویی اش مشکل دارد. به او می گویند اگر مصرف کنی مشکلت حل می شود. و او مصرف می کند و در ابتدای کار جواب می گیرد اما از انتهای کار بی خبراست… 
یا هر کسی هر ضد ارزشی را که انجام می دهد از پایان کار آن بی خبر است و چون آن لحظه به او لذت می دهد یا مشکلش را حل می کند او آن را انجام می دهد و همه ی اینها از جهل و نا آگاهی اوست و تمام رنج بشر به خاطر همین جهل و نادانی ست.
 پس نمی توانی بگویی که این انسان صد در صد با اختیار خودش و با علم به این که سرنوشتش در آینده چه خواهد شد، به سراغ اعتیاد و یا هر ضد ارزش دیگری رفته است و من حق دارم او را کوچک و بیهوده تصور کنم.
 
نکته ی دوّم:
صرفاً با نگاه کردن به یک انسان و با دیدن ظاهر ( صُوَر آشکار) او،  نمی توان در موردش قضاوت کرد؛ چون قضاوت گر از دو موضوع بی خبر است:
۱_ صور پنهان او: ممکن است انسانی که من صور آشکار اورا می بینم و به چشم من بیهوده، حقیر و کوچک است،
در صور پنهانش یک موجود عزیز، بزرگ و مقدّس باشد.
۲ـ  گذشته و آینده ی او:  یعنی نمی دانم او چه پیشینه ای دارد و از لحظه ی تولّد و حتی قبل از آن به او چه گذشته! از آینده اش هم بی خبر هستم و نمی دانم عاقبت او به کجا می رسد!
مثل این می ماند که من تنها یک صفحه از کتابی را خوانده باشم و بخواهم درمورد کلِّ کتاب قضاوت کنم.
قدیمی ها یک ضرب المثل داشتند به این مفهوم که " بنده شناس خداست "…
 واقعاً هم که بنده شناس خداست. پس من حق ندارم هیچ موجودی را بیهوده بپندارم و بگویم خدا چرا او را خلق کرده است.
 
مبادا به مسافرتان که در دنیای اعتیاد است به دید حقارت نگاه کنید و بگویید ای بابا...او که چیزی نمی فهمد... او که در اعتیاد خودش غرق است...این من هستم که بار زندگی را به دوش می کشم و مسئولیت تربیت بچه ها بر عهده من است. او که عددی نیست! اصلاً من نمی دانم خداوند او را برای چه آفریده است!
اگر چنین تفکری در شما به وجود آمد یاد تیتر وادی دوّم بیفتید:
" هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد "
 
بخش دوّم تیتر وادی، شما را متوجه خودتان می کند: " هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم. "
منظورش این است که حتی اگر خودت هم در مورد خودت چنین نظری داری، مطمئن باش که اشتباه می کنی. برای اینکه بدانید ما هیچ کدام بیهوده نیستیم یک مثال ساده که در کتابی خواندم می زنم:
ـ زمانی که یک جنین در آستانه ی شکل گیری ست، مادر فقط یک تخمک دارد؛ اما پدر میلیون ها اسپرم دارد که از بین آنها، تنها یکی که از همه زودتر بتواند به تخمک برسد، می تواند تبدیل به جنین شده و در نهایت تبدیل به انسان شود. پس تک تک ما انسان ها در مسابقه ای برنده شدیم که هزاران و شاید میلیون ها شرکت کننده داشت!  یعنی تصور کنید در یک مسابقه که میلیون ها شرکت کننده برای برنده شدن می دویدند و برای  تبدیل شدن به جنین و در نهایت انسان شدن و پا به دنیای جدید گذاشتن رقابت می کردند، تک تک ما برنده شدیم، رسیدیم و در قالب یک انسان به این دنیا آمدیم! پس آیا قهرمانی که بین میلیون ها رقیبِ سرسخت، نشان پیروزی را از آنِ خود می کند، می تواند بیهوده باشد و بی هدف پا به این هستی گذاشته باشد؟
 ما برای هدف مشخصی دویدیم. کاملاً هدفمند تمام تلاشمان را برای به دنیا آمدن کردیم؛  پس نمی توانیم بیهوده باشیم. بعد از به دنیا آمدن هم این موضوع ادامه دارد…  مسابقه، مبارزه، دویدن…
 گاهی وقت ها می رسی، پیروز می شوی، قهرمان می شوی و گاهی شکست می خوری، زمین می خوری و بازنده می شوی…
 گاهی در زندگی حس یک سرباز شکست خورده را داری و گاهی مثل یک فرمانده شجاع، تا آخر در میدان مبارزات زندگی می مانی و سراسر زندگی همین است… مبارزه، مسابقه، بردن و باختن…
 و مهم عکس العمل ما در هر مقطع است. وقتی برنده می شویم،  مغرور نباشیم و وقتی می بازیم نا امید نشویم .
اما به یاد داشته باشید که سراسر زندگی تلاش است.
تلاش، تلاش و تلاش . 
زمانی که انسان برنده ی این مسابقه شد و پا به این هستی گذاشت، خداوند او را به سوی دوراهیِ تاریکی و روشنایی هدایت کرد و این دو راهی ها همیشه بر سرِ راه انسان هست و از کوچک ترین مسائل گرفته تا بزرگ ترینشان. انتخاب های ما باعث می شود انسانی کار آزموده و دانا شویم.  بعضی از این دوراهی ها کوچک و بعضی بزرگ هستند،  مثلاً امروز سرد است و من کمی بی حوصله ام، آیا به کنگره بروم یا نروم؟ سی دی گوش بدهم یا ندهم؟ در کار مسافرم تجسّس کنم یا نکنم؟ به مسافرم اعتماد کنم یا نکنم؟ در این زندگی بمانم یا بروم؟ و
و این انتخاب ها هستند که زندگی ما را می سازند…
اما اگر انسان بر سر دوراهی، در اثر جهل و نادانی راهی را انتخاب کرد که به تاریکی رسید،این خیلی چیز بدی نیست؛ چون بر طبق متن وادی دوم، انسان تاریکی را تجربه می کند تا به عظمت روشنایی ها پی ببرد؛ پس تجربه ی تاریکی ها چیز بدی نیست.
البته این صحبت من به این معنا نیست که انسان خودش برود و با دست خودش خود را به تاریکی ها بیندازد تا عظمت روشنایی ها را درک کند!
این کار بیشتر به حماقت شبیه است؛
چون خداوند در کلام الله می فرماید:
 با دست خودتان، خود را به هلاکت نیفکنید. یعنی خودتان، خودتان را در تاریکی نیندازید.
اگر می دانید مسیری اشتباه است، از رفتن به سمت آن خودداری کنید.
اما اگر در تاریکی فرو رفتید، نترسید! چون شما زمینه را برای تجربه ی روشنایی ها دارید. هر چه عمق تاریکی ها بیشتر باشد، درکی که از روشنایی ها بدست می آید، بیشتراست؛ چون جهان بر مبنای اضداد بنا شده است. اضداد به معنی ضد است؛ یعنی ما هر چیزی را از روی ضد آن تشخیص می دهیم. وقتی همه از تو متنفّر باشند و یک نفر به تو عشق بورزد، آن عشق برای تو کاملاً قابل لمس خواهد بود. وقتی همه دروغ می گویند، اگر یک نفر به شما راست گفت، آن راستگویی قابل لمس می شود.
در دنیایی که عصا از کور می دزدند و عده ای تنها به فکر منافع خود هستند، اعضای کنگره۶۰ که بدون هیچ چشم داشت و توقع به هم محبت می کنند. این محبت برای ما قابل درک است و همین محبت است که ما را در کنگره پایبند کرده است. آیا چیزی غیر از این است؟
 
اما وارد شدن در تاریکی اشتباه نیست، خطا نیست، ماندن در تاریکی ست که خطاست؛
 
چون همانطور که قبلاً گفتم، خداوند از این که می بیند ما در تاریکی هستیم و سختی می کشیم، لذت نمی برد. خداوند خیلی عاشق تر و مهربان تر از این حرف هاست و در آن عمق تاریکی ها هم ما را تنها نمی گذارد و برای کمک به ما ذرّات جرقه ای را می فرستد، تا ما با دنبال کردن آن ذرات که نشانه های مسیر هستند به روشنایی وسیع برسیم.
چرا خداوند برای هدایت ما، ازذرات جرقه ای استفاده می کند؟ چرا به یکباره روشنایی را به ما نشان نمی دهد؟
_ شخصی را در یک اتاق بسیار تاریک در نظر بگیرید، حال اگر به یکباره وارد روشنایی شود، طبیعتاً چشمانش اذیت می شود و نور چشمانش را می زند. در مورد ما هم همینطور است؛
حرکت سریع به سمت روشنایی ها در ما تخریب به وجود می آورد؛ چون ما ظرفیتش را نداریم. مثل یک همسفر که بلافاصله بعد از رهایی مسافرش، به او بگویند بیا و راهنما شو! و این موضوع هنوز برای او زود است و شنیدن مشکلات دیگران در خودِ او تخریب به وجود می آورد. 
بنابراین خداوند برای کمک به ما ذرات جرقه ای می فرستد و این ذرات جرقه چه چیزی می تواند باشد؟ آموزش های آرام آرام، خدمت های کوچک، همه و همه ذرات جرقه ای هستند که ما را به سوی روشنایی های وسیع هدایت می کنند. شما می توانید برای ذرات وسیع مثال های دیگری هم بزنید.
 پس تا قدم در صراط مستقیم گذاشتید توقع معجزه نداشته باشید. انتظار نداشته باشید که یک شبه همه چیز درست شود.
_ مسافرم ۲ ماه است به کنگره می آید. چرا هنوز به من دروغ می گوید؟
_ من از مسافرم نفرت دارم، چرا حالا که هر دو 
به کنگره آمدیم نمی توانم به او عشق بورزم؟
_ مسافر من به رهایی رسیده، اما چرا هنوز یک سری از خصوصیات بد دوران مصرف را دارد؟
صبر کنید…
 از ذرات جرقه ای می توان به روشنایی وسیع رسید. آن ذرات جرقه  را ببینید.
نکته ی مهم:
تا قبل از این، چشمان شما به دیدن تاریکی عادت داشت. حق هم داشتید؛ چون در تاریکی بودیم. اما الان که وارد دنیای نور شدید، حالا که یک چرخش ۱۸۰ درجه به سمت روشنایی ها داشته اید، اگر مسیر هنوز هم تاریک است،
به چشمانتان یاد بدهید که ذرات جرقه ای را دنبال کند.
 
_ مسافرم به کنگره می آید، یک جرقه است. یا اجازه می دهد من به کنگره بیایم، یک جرقه است. امروز  کسی در مشارکتش وصف حال من را گفت، یک جرقه است و من با دنبال کردن این جرقه هاست که می توانم به روشنایی وسیع برسم. نباید بگویم نه بابا.... اینجا هم مثل جاهای دیگرفایده ندارد! نتیجه نمی دهد!
 
نه؛  به جرات می توانم بگویم اینجا با تمام جاهایی که رفتید، فرق می کند؛ به شرط این که مردِ این راه باشید! با کوچک ترین مشکل و مسئله ای بهم نریزید، ناامید نشوید، قدم هایتان سست نشود، کم نیاورید، میدان را خالی نکنید و به مبارزه خودتان ادامه دهید.
در ابتدای وادی دوّم می گوید: خوشحالیم که به جنگ نرم خود ادامه می دهید.
 اصلا جنگ با کیست؟ با چیست؟
 آقای مهندس در سی دی (ندانی را بدان)،  در مورد این بخش از وادی دوّم می فرمایند: یک نفر که تازه به کنگره آمده، با همه جنگ دارد! با خودش، با جامعه، با هستی…
 آمده و وادی یک را پشت سر گذاشته و الان در افکار خودش جنگ دارد که من این راه را ادامه بدهم یا ندهم؟ این کلاس اصلاً درست است
یا درست نیست؟ چرا اینها انقدر سلام می کنند؟ چرا انقدر دست می زنند؟ این مسخره بازی ها چیست؟ چرا هر روز قانون کنگره را می خوانند؟ چرا هر روز حرمت را می خوانند؟ چرا اینها  شال دارند؟ این چه کاره است که به من می گوید کجا بنشینم و کجا ننشینم؟ چون هنوز به آن صلح و آرامش نرسیده است که بداند باید دست از جنگ بردارد!
 
در کنگره فرمانِ ما، جنگ نیست. فرمانِ ما دادن محبت است.دادن محبت به هر کسی که در وجودش نور موج داشته باشد و این دیگر ابتدا و انتها ندارد، از زمین به آسمان است و از آسمان به افلاک…
و امّا در این وادی می گوید: خوشحالیم که به جنگ خود ادامه می دهید؛ یعنی خوشحالیم که تو هستی، خوشحالیم که با وجود همه ی جنگ های درونی و بیرونی، ماندی و ادامه می دهی.
ما جنگت را هم قبول داریم!  و خوشحالیم که ماندی و ادامه می دهی.
حالا منظور از جنگ نرم چیست؟
یعنی ما سلاح بدست نمی گیریم،  داد و هوار نمی کنیم،  همه را از اینکه به جنگ تاریکی ها می رویم باخبر نمی کنیم! جنگِ ما، یک جنگِ نرم است؛
 
یعنی برای مبارزه با تاریکی؛ نیاز نیست شمشیر بدست بگیری! کافی ست یک شمع روشن کنی، یا یک آتش روشن کنی! ما با نور، به جنگ تاریکی می رویم. نورِ ما همان علم و دانش و آموزشی ست که هر روز یاد می گیریم و آرام آرام پیش می رویم.
 
در بخش دیگری از وادی می گوید: ( همه ی مطالب در درون و بیرون ماست که مانند قلّه های بلند آتش فشان هستند، اما آرام و بی صدا! اگر به آن توانِ حرکت بدهیم، حتما می دانید چه می شود! خاصه در جهت ارزش ها یا صراط مستقیم باشد. )
منظور این است که در درون ما انسان ها، دنیای عظیمی وجود دارد. تمام مطالبی که شما در اینجا می آموزید، در واقع درون خودتان بوده. درست مثل یک آتش فشان! کار یک راهنما هم در اینجا این است که به این نیروی عظیمی که در وجود شما جاری شده ،جهت دهیم و از آن در مسیرارزشها استفاده کنیم.
توانایی و نیرو هایی که در درون تک تک شما وجود دارد و شما از وجودشان بی خبرید را پیدا می کنیم و شما را به یاد آن می اندازیم.
در واقع کار راهنما این است که آدرس هرکسی را به خودش می دهد! همین.
=========================================================
در بخشی از وادی دوم می گوید: ما در جهان هستی، تنها و بدون پشتیبان نیستیم و نیرو های عظیم و شگفت انگیزی از طرف خداوند که قدرت مطلق و نیروی برتر است، وجود دارد که می تواند یاری رسان ما باشد و ما را مورد حمایت خود قرار دهد. ولی جلب حمایت این نیرو، ساز و کار خودش را دارد و شرط اوّل آن دوری از ضد ارزش ها و پرداختن به ارزش ها و راه رفتن در صراط مستقیم است.
منظور از این که می گوید ما بدون پشتیبان رها نشده ایم، این است که ما صاحب داریم.
اگر می دانستید که خداوند چقدر بزرگ است و تا چه اندازه عاشق تک تک بنده هایش است، هیچ وقت از تنهایی و بی کسی گله و شکایت نمی کردید!
همین خورشید، جلوه ای از مهربانی خداست… تمام گرما و نوری که در زندگی های ما وجود دارد، از قدرت اوست و اگر احساس می کنیم در زندگی ما نوری وجود ندارد، فقط تاریکی هست، سرما هست و همه چیز یخ زده، به خاطراین است که ما از او دور شده ایم و لازم است که دوباره فاصله مان را با او کم کنیم تا یخ زدگی زندگیمان تمام شود و دوباره شادی، سرسبزی و نشاط را ببینیم.
 اما گاهی اوقات هست که در زندگی خدا را حس نمی کنیم. به خصوص وقتی که با مسئله ای دست و پنجه نرم می کنیم، احساس می کنیم که اصلاً نیست و یا اگر هم هست، ما را نمی بیند؛ حال علّت این که از خداوند دور می شویم و از او فاصله می گیریم، چیست؟
1 _ مسیر را اشتباه می رویم؛ این اوّلین علت است که در وادی دوّم هم در مورد آن توضیح داده شد. یعنی از صراط مستقیم و راه ارزش ها خارج شده و برعکس  می رویم. پس یکی از شرط های احساس این نیرو، در مسیرِ آن بودن و حرکت کردن است. که البته گاهی بسیار سخت است؛ گاهی در صراط مستقیم و راه درست باید از آتش هایی عبور کنی که تا عمق جانت را می سوزاند! جالب است که در این مسیر، ممکن است با آدم هایی روبرو شوی که برعکس تو حرکت می کنند، از مسیر ضدّ ارزش ها می روند و اتفاقاً جواب می گیرند! 
 
سوال همسفر هاجر:
گاهی تو می خواهی با نان حلال گذران زندگی کنی، اما همیشه هشت تو گرو نه است؛ امّا می بینیم شخص دیگری با رشوه خواری یا فروش موّاد و یا هر راهِ اشتباه دیگری، یک برج می سازد، نان و نوایی بدست می آورد، ماشین آخرین مدل می خرد، مسافرت های داخل و خارجش هم همیشه رو براه است! چرا؟
 
پاسخ:
چون با نیرو های منفی معامله می کند؛ خاصیت این معامله این است که همان لحظه جواب می گیرد.
مواد مخدر می فروشد، همان لحظه چند صد هزار تومان به جیب می زند! رشوه می گیرد، همان لحظه چند میلیون تومان به حسابش واریز می شود! یا دروغ می گوید، سریعاً به نتیجه می رسد! آنان  که از بیرون نگاه می کنند، می گویند: برو بابا.....! خدا کیلویی چند است؟ یا به قول قدیمی ها: ظالم سالم است!  البته این از آن حرف هایی ست که من اصلاً قبولش ندارم و تازه کسی هم نمی گوید فلانی در مسیر اشتباه است! رشوه گرفتن خطاست و اسم تمامی این ضدّ ارزش ها را می گذارند " زرنگی… "
مثلاً زن به جای اینکه شاکر باشد که همسرش از راه حلال گذران زندگی می کند، می گوید: تو عرضه نداری! فلانی را ببین.....!
البته این را هم بگویم که منظور من این نیست که هر کسی به پول و ثروتی رسیده، از راه نا مشروع و اشتباه است! افراد زیادی هستند که از راه درست به یک ثروت درست رسیده اند و آن ثروت برایشان خیر و برکت به همراه آورده است و با آن دست دیگران را هم می گیرند، من در مورد معامله با نیروهای منفی صحبت می کنم که در معامله دست به نقد هستند!
امّا قدم گذاشتن در مسیر درست و صراط مستقیم، کاملاً برعکس است!  تو اوّل باید بهای  آن چیزی که می خواهی را بپردازی، مسیری را برای آن طی کنی، از سختی ها، پستی ها و بلندی های بسیار عبور کنی؛ گاهی باید از آتش بگذری! و خداوند مرتب به تو وعده می دهد
"  بَشِّرِ الصّابِرین "  صابران را بشارت بده که اجر بزرگی برای آن ها وجود دارد.
"  اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا  "  با هر سختی، آسانی هست.
 یا مثقالی عمل نیک یا عمل بد، بی پاسخ نمی ماند.
و در ادامه هم می گوید: وعده  من دروغ نیست و واقعا هم همینطور است. اگر ماندی و طاقت آوردی، پاداشی به تو می دهد که چندین برابر از سختی هایی که کشیدی را برایت جبران می کند. شک نکن ؛ و تنها شرط آن، استقامت و ماندن در مسیر است. فکر نکنید شعار می دهم! من به تک تک جمله هایی که می گویم رسیده ام و با تمام ذرات وجودی خودم این ها را لمس کرده ام.
 
سوال خانم فاطمه:
اگر می گویید خداوند مسیری که در پیش روی ما گذاشته سخت و طولانی ست و بها دارد، پس چرا خداوند در قرآنش می گوید من سریع الحسابم؟
 
پاسخ:
خداوند سریع الحساب است؛ اما وقتی حساب من را سریع می دهد، این حساب آن چیزی نیست که من می خواهم! مثلاً یک همسفری به کنگره می آید و می گوید: خدایا من برای رهایی همسرم به کنگره آمده ام، ماندم که زندگی ام را حفظ کنم، می خواهم به او کمک کنم، هر کاری هم تو بگویی انجام می دهم. و می آید و شروع به حرکت می کند و در صراط مستقیم قرار می گیرد. حالا سریع الحساب بودن خداوند چگونه انجام می شود؟ آیا خدا می گوید خوب حالا که آمدی و در صراط مستقیم قرار گرفتی و من هم که سریع الحسابم، بیا این هم رهاییت! بگیر، برو خوش باش!
 نه، سریع الحساب بودن خداوند، آن چیزی نیست که من فکر می کنم؛ بلکه آن چیزی ست که من فکر نمی کنم و یا گاهی حتی حس هم نمی کنم! سریع الحساب بودن خداوند این است که مسیر کنگره را در اختیارت می گذارد، یک راهنما به تو می دهد، کلی آموزش های ناب به تو می دهد،
کاری می کند که همه چیز دست بدست هم بدهند که تو بتوانی به کنگره بیایی، مسیر را برایت باز می کند،حتی سنگریزه های کوچک جادّه ها هم از سر راهت کنار می روند تا تو بتوانی به کنگره برسی!  این سریع الحساب بودن خداست.
 
 منتها محاسبات خداوند با محاسبات منِ بنده فرق می کند؛
 
من دنیا را از دید خودم نگاه می کنم،همه چیز را از دریچه ی علم ناچیز خودم نگاه می کنم، من با محاسبات خودم دودو تا چهارتا می کنم، من چرتکه می اندازم و می گویم من که در صراط مستقیم هستم و فلان چیز را می خواهم، خدا هم که سریع الحساب است، پس چرا نمی دهد؟ پس حتما یک جای کار اشکال دارد!
بله آن اشکال از من است، از درون من است، از باور من است،
در سی دی ِ( حفره های سیاه ) که قبلا در لژیون کار کردیم، آقای مهندس فرمودند که انسان به جایی می رسد که اگر بخواهد هم نمی تواند بد باشد! نمی تواند دروغ بگوید! به جایی می رسد که اگر دنیا را هم به او بدهند، حاضر نیست خیانت کند!
شاید در مسیری که به سوی درونم می روم، هنوز نتوانسته ام به آنچه می خواهم برسم؛ امّا خداوند، ارزش هایی به من داده که کمتر کسی از آن برخوردار است و به من توانی داده که در دنیای امروز، دنیایی که خیلی ها مثل گرگ گرسنه هستند، من بتوانم از ارزش هایم دفاع کنم.
 
بله بچه ها...خداوند سریع الحساب است به شرط آن که با چشم دیگر ببینیم
 
ما گاهی اوقات به خداوند عظیم و مهربانی  که باید همه به او توکّل کنیم، بی اعتمادیم: دومین دلیل فاصله گرفتن از خدا همین است؛ با این که می گوییم به او توکل کرده ایم و به او اعتماد داریم، اما در واقع اینگونه نیست.
باید همیشه به خدا اعتماد کنیم و بدانیم که محال است ما را فراموش کند و از لطف حق هرگز نباید نا امید شد .
 نکته ی پایانیِ وادی دوم هم به این نکته اشاره می کند که قطعاً بعد از هر شب تیره و تاریکی، صبح روشنی از راه می رسد و معمولاً هر چه به طلوع صبح نزدیک تر می شویم، تاریکی هوا بیشتر است و به قول معروف:
 
تاریک ترین لحظه در شب درست یک ساعت قبل از طلوع خورشید است. اما آیا تاکنون شده است که خورشید طلوع نکند؟
 نه، هرگز! پس همیشه به خداوند ایمان داشته باشید، چون ناامیدی از بزرگترین گناهان است...
 
چرا ناامیدی گناه بزرگی ست؟ چون ناامیدی یعنی خداوند هیچ کاری از دستش بر نمی آید…
و آیا واقعا این گونه است؟
 
آیا واقعا خداوند هیچ کاری از دستش بر نمی آید!!!؟؟؟
دستور جلسه ی هفته ی آینده:
 بخشش



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1394/12/5 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ سماء ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic