به نام خداوند هستی‌بخش

لژیون «تو فقط لیلی باش» شعبه امین گلی، روز دوشنبه 18/10/96 با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا و دستور جلسه "جزوه جهان‌بینی (1)" رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


اگر نیروی مکمل در ما وجود نداشته باشد، با کوچک‌ترین حرف و سخنی کنگره را رها می‌کنیم و می‌رویم، مثلاً یک راهنما ممکن است بارها و بارها برجک ره‌جوی خود را بزند، اما عشق به راهنما و عشق به کنگره، دوباره ره‌جو را به کنگره می‌آورد. پس ما باید همیشه عشق به کنگره و به‌خصوص عشق به آقای مهندس را درون خود تقویت کنیم تا اگر برای ما مشکلی به وجود آمد یا از دست کسی در کنگره رنجیدیم، نیروی مکمل را داشته باشیم تا دوباره بتوانیم به نقطه‌ی تعادل برگردیم

باید بدانیم و فکر کنیم که آقای مهندس برای ما چه کرده است و قدر ایشان را همیشه بدانیم.

گزارش کامل مبحث زیبای جهانبینی را در ادامه مطلب بخوانید....

سخنان استاد محترم: در ابتدا به همه شما هم‌سفران عزیز خوش‌آمد می‌گویم و امیدوارم شاد و پرانرژی باشید. در ابتدای جلسه می‌خواهم کمی در مورد تعادل که بسیار در کنگره هم به آن اشاره می‌شود و اهمیت بالایی دارد صحبت کنم.

یکی از هدف‌های کنگره رسیدن به تعادل است. تعادل از عدالت می‌آید، یعنی هر چیزی که در زندگی و وجود ما سر جای خود قرار بگیرد به آن عدالت می‌گویند. آقای حکیمی می‌فرمایند اگر انسانی در زندگی خودش آرامش، حال خوش و انرژی ندارد، برای این است که در زندگی در جایگاه خود قرار نگرفته  است  و برای همین مدام در جایگاه دیگران سرک می‌کشد، همیشه در آشوب است و مدام در زندگی دیگران دخالت می‌کند و رفتارهای دیگران را هر آنچه می‌خواهد معنی می‌کند.

مثلاً اگر من بدانم هدفم از زندگی و زیستن این است که خدمت کنم و آموزش بگیرم و جایگاه حقیقی خود را پیدا کنم و تمام‌وقتم را صرف آموزش کنم، هیچ‌وقت به‌راحتی به هم نمی‌ریزم، هیچ‌وقت به حرف‌های دیگران در مورد خودم اهمیت نمی‌دهم، پس درنتیجه اگر کسی در زندگی ما دخالت می‌کند و یا من در زندگی دیگران دخالت می‌کنم این نشانه این است که من تعادل ندارم و هنوز جایگاه حقیقی خود را در زندگی پیدا نکرده‌ام.

اگر هم‌سفری به کنگره می‌آید و حالش خوش نیست و هنوز به آرامش نرسیده است دلیلش این است که هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است، یا فقط در جهت آموزش پیش می‌رود و اصلاً خدمت نمی‌کند و یا فقط خدمت می‌کند و اصلاً آموزش نمی‌گیرد، هر چه که هست، او سر جای خودش نایستاده است، به همین دلیل است که حالش خوب نیست؛ گاهی اوقات هم علت حال خراب او ندانستن وظیفه خود به‌عنوان ره‌جو در مقابل راهنما است؛ ره‌جو  باید یاد بگیرد در مقابل سخنان راهنمایش فقط چشم بگوید و بدون چون‌وچرا هر چه راهنما می‌گوید پیروی کند و فرمان‌بردار خوبی باشد تا بتواند به فرماندهی برسد.

در  سی دی انواع تعادل آقای امین می‌فرماید انسان‌ها برای داشتن تعادل به سه قسمت تقسیم می‌شوند.

دسته اول: تعادل پایدار نام دارد. تعادل پایدار به این معنی نیست که همیشه انسان حالش خوب است و همیشه آرام است و هیچ‌چیز نمی‌تواند او را عصبانی کند. تعادل پایدار  یعنی من به‌عنوان یک انسان خشمگین می‌شوم، گریه می‌کنم، گاهی موقع ها از آستانه آشوب خود خارج می‌شوم، ولی دوباره بعد از مدتی به نقطه آرامش قبل دست پیدا می‌کنم؛ و ما در کنگره به دنبال همین تعادل هستیم.

دسته دوم: تعادل ناپایدار نام دارد. در این نوع تعادل یعنی من از تعادل خارج می‌شوم، ولی دیگر نمی‌توانم به نقطه آرامش قبل دست پیدا کنم. مثلاً از دست دوست خودم ناراحت می‌شوم و دیگر نمی‌توانم با او رابطه‌ای مثل قبل داشته باشم و از او کینه به دل می‌گیرم  و نمی‌توانم آنچه خراب‌شده است را درست کنم.

سومین تعادل: تعادل بی‌تفاوت نام دارد. این دسته از آدم‌ها هیچ‌چیز برایشان مهم نیست و مثل کسانی هستند که در بیابان به دور خود می‌چرخند.

اما نکته ی مهمی که آقای امین در این سی دی به آن اشاره می‌کنند این است که زمانی که انسان از تعادل خارج می‌شود، برای اینکه بتواند باز به حالت قبل برگردد، نیاز به نیروی مکمل خودش دارد.

مثلاً اگر پیوند محبت بین من و همسرم باشد، اگر از دست هم ناراحت شویم و هر دو از تعادل خارج شویم، چون پیوند محبت و عشق بین ما برقراراست، دوباره به نقطه قبل برمی‌گردیم. ما انسان‌ها نمی‌توانیم ناراحت نشویم یا با دوستان خود مشکل پیدا نکنیم، ولی می‌توانیم نیروی مکمل درون خودمان را در رابطه با آن موضوع پیدا و آن را قوی کنیم.

در کنگره هم همین طور است؛ اگر نیروی مکمل در ما وجود نداشته باشد، با کوچک‌ترین حرف و سخنی کنگره را رها می‌کنیم و می‌رویم، مثلاً یک راهنما ممکن است بارها و بارها برجک ره‌جوی خود را بزند، اما عشق به راهنما و عشق به کنگره، دوباره ره‌جو را به کنگره می‌آورد. پس ما باید همیشه عشق به کنگره و به‌خصوص عشق به آقای مهندس را درون خود تقویت کنیم تا اگر برای ما مشکلی به وجود آمد یا از دست کسی در کنگره رنجیدیم، نیروی مکمل را داشته باشیم تا دوباره بتوانیم به نقطه‌ی تعادل برگردیم. باید بدانیم و فکر کنیم که آقای مهندس برای ما چه کرده است و قدر ایشان را همیشه بدانیم.

آقای مهندس بعد رهایی خود قول دادند که به همه افرادی که در دام اعتیاد هستند کمک کنند؛ پس ما هم نباید هیچ‌وقت یادمان برود که چه هدفی داریم، قبله‌ی خود را گم نکنیم، بخصوص سفر دومی‌ها گاهی فراموش می‌کنند که از کجا به کجا رسیدند، پس با تمام وجودتان آموزش ببینید و خدمت کنید.

و اما دستور جلسه امروز جزوه جهان‌بینی است که نویسنده این جزوه آقای امین دژاکام هستند.

نویسنده در ابتدای جزوه درود فرستادند به انسان‌های پاک سرشتی که وجود خودشان را صرف پیدا کردن مجهولات بُعد خودشان کرده‌اند و این دقیقاً شرح‌حال مسافران و هم‌سفران کنگره است. بخصوص ما هم‌سفران که در ابتدای سفر به خاطر رهایی مسافر خود قدم به کنگره نهادیم، ولی بعد از مدتی دریافتیم که خود ما بسیار اشکال و ضد ارزش‌داریم و باید خودمان را پیدا  کنیم.

در اول جزوه شعری سروده‌ی آقای امین هست که بسیار زیبا و دل‌نشین است که با کمک هم آن را معنی می‌کنیم:


بار دگر بنده شویم، نقطه تابنده شویم          وصل بر این دایره رحمت گردنده شویم

در این بیت منظور از دایره رحمت همان رحمت خداوند است که دایره وار می‌چرخد و تک‌تک ما انسان‌ها را دربرمی گیرد.

باز شتابنده شویم،  قدرت درنده شویم           ذره بی‌نور و شعف، پرتو کاونده شویم

گاهی ما هم‌سفران و مسافران آن‌قدر حالمان خراب است و خود را فراموش کرده‌ایم که نه قدرتی داریم و نه حال حرکت در مسیر زندگی خود راداریم و باحال خراب وارد کنگره می‌شویم و آن ذره بی‌نور و شعف هستیم و با سفر کردن در کنگره و گرفتن آموزش‌ها آن نور امید دوباره به ما بازمی‌گردد.

بار دگر زنده شویم، شور و شرر، خنده شویم    قطره حیران به سراب، موج شکافنده شویم

همان‌طور که اسم کنگره، جمعیت احیای انسانی است. احیا به معنی زنده کردن است؛ چه کسانی را زنده می‌کند؟ کسانی که به مرده شبیه بودند. ما هم‌سفران و مسافرانمان کسانی بودیم که فقط نفس می‌کشیدیم و پر از ترس و ناامیدی بودیم. وقتی وارد کنگره شدیم و حرکتمان را آغاز کردیم، تازه حالا زنده شدیم و یک قطره‌ای هستیم که دنبال وصل شدن به اقیانوس هستیم. چقدر قبل از کنگره خدا خدا می‌کردیم که یکجایی را پیدا کنیم تا مسافرمان به رهایی برسد و در عین ناباوری و ناامیدی کنگره را پیدا کردیم.

هم‌سفر مهناز: من چند سال دنبال مکانی می‌گشتم که مسافرم به درمان کامل برسد، چراکه به این باور بودم مسافرم یک بیمار است و از خدا می‌خواستم برای این بیماری درمانی نشان دهد. تا این‌که کنگره را پیدا کردم و بسیار خوشحال هستم، زیرا کنگره همان درمانی ست که به دنبال آن می‌گشتم.

هم‌سفر مژگان: قبل از پیدا کردن کنگره مسافرم متادون درمانی را امتحان کرده بود که بسیار تخریب بر ایشان وارد کرد و بعدازآن اشعه درمانی را امتحان کردیم و هر نوبت که مسافرم زیر دستگاه اشعه می‌رفت داد می‌زد و فریاد می‌کشید و من خیلی می‌ترسیدم که ایشان را از دست بدهم. بعد از مدت ده جلسه، به‌غیراز اینکه هیچ تأثیری برای مسافرم نداشت، بلکه باعث شد ایشان آلزایمر نیز بگیرد و از آن موقع تصمیم گرفتم با اعتیاد مسافرم کنار بیایم و دیگر هیچ‌گونه اقدامی برای ترک ایشان نکنم.

تا این‌که کنگره را به ما معرفی کردند. اوایل برایم مسخره بود؛ ولی وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدم، فضای کنگره، آرامش اینجا و صمیمیت بین هم‌سفران من را جذب خودش کرد.

هم‌سفر عفت: من هم سال‌های زیادی مریض‌احوال بودم و داروهای قلبی بسیاری مصرف می‌کردم تا این‌که سال 1386 با کنگره آشنا شدم و با این‌که مسافرم به‌سختی سفر کردم، اما روزبه‌روز حال من بهتر می‌شود و ازاین‌جهت خدا را شکر می‌کنم.


حاصل صد دست‌شویم، بار دگر مست شویم     دانه افتاده به خاک، میوه بالنده شویم

آقای مهندس یک جمله‌ی زیبا دارند که می‌گویند  "یکی برای همه و همه برای یکی" یعنی همه ما تلاش می‌کنیم که فقط یک نفر به رهایی برسد و آن‌یک نفر هم تلاش می‌کند تا بقیه افراد به رهایی برسند.


حالا بقیه ی شعر را شما معنی کنید....


همسفر شیرین: حاصل صد دست‌شویم، اشاره به درمان گروهی که در کنگره است می‌کند، این‌که وقتی یک مسافر به رهایی می‌رسد راهنمای آن مسافر، هم‌سفرش،  راهنمای هم‌سفرش در رهایی او نقش داشته‌اند. دانه افتاده به خاک منظور همان خانواده و خودمصرف که قبل از کنگره به آن‌ها بادید حقارت نگاه می‌شد و آن‌ها شاید به آخر خط  رسیده باشند؛ اما مثل آن دانه که در زیرخاک است و شکفته می‌شود و جوانه می‌زند، آن فرد مصرف‌کننده هم می‌تواند از دنیای اعتیاد خود بیرون بیاید و رشد کند و به میوه و ثمر برسد.


غرش کوبنده شویم، آتش سوزنده شویم        شمع خرامیده ز باد، شعله پاشنده شویم

همسفر لیلا: مثل شمعی که رو به خاموش شدن است و هیچ امیدی به آن نیست، مثل عشق، امید و یا هر چیزی که رو به خاموشی است؛ اما با حرکتی که من در کنگره می‌کنم دوباره آن شمع و آن امید و عشق را روشن می‌کنم.


صاعقه برنده شویم، رحمت بارنده شویم    ساقه خشکیده چنین، ریشه پوینده شویم

همسفر زیبا: ما می‌توانیم مثل صاعقه باشیم و تبدیل به رحمت خدا شویم  و اگر مثل یک ساقه‌ی خشکیده بودیم و هیچ امیدی نداشتیم، حالا تبدیل به یک ریشه پوینده شویم.


بار دگر ژرف شویم، دشت پر از برف شویم       دره پوشیده ز خس، قله پاینده شویم

همسفر مینا: تو یک دره پر از خار بودی و حالا تبدیل به یک قله پوشیده پر از برف شدی وزندگی ساز و حیات‌بخش مسافرت می‌شوی.


نغمه نوازنده شویم، آیت سرزنده شویم        خش‌خش این برگ خزان، صوت برازنده شویم

همسفر اکرم: ما در کنگره تبدیل به آهنگ زیبا و کلام زیبا می‌شویم و به‌طرف ارزش‌ها حرکت می‌کنیم و این ناملایمات و مشکلات در زندگی ما که مثل صدای خش‌خش برگ‌ها در زیر پا است، بعد از آمدن به کنگره تبدیل به آهنگ زیبا و دل‌نشین می‌شود.


خارج از این ترس شویم، رهرو سرمست شویم     جمله‌ای از کنگره، مأمن سازنده شویم

همسفر فاطمه: حالا وقت آن رسیده از ترس‌هایمان خارج شویم و به راه ارزش‌ها حرکت کنیم  و جایی که به آن پناه آورده‌ایم آن‌قدر امن است که مسافران و هم‌سفران به‌راحتی می‌توانند آموزش بینند و در کنار آموزش سازندگی هم داشته باشند.

همسفر لیلا(راهنمای لژیون): و اما از اسم جهان‌بینی مشخص است، یعنی دیدن جهان.

قبل از کنگره ما جهان را با عینک ترس، بدبینی، منیت و ... می‌دیدیم؛ اما وقتی به کنگره آمدیم حس ما عوض شد، دید و نگاه ما نسبت به مسافرمان عوض شد و دیگر آن‌ها را بادید حقارت و به چشم یک مجرم نمی‌بینیم، بلکه به چشم یک بیمار به آن‌ها نگاه می‌کنیم.

یک مسافر قبل از کنگره و قبل از رهایی از اعتیاد، دیدش نسبت به جهان، افیونی بود و فقط مواد را می‌دید. کنگره اعتقاد دارد برای درمان اعتیاد، هم جسم و هم روان و هم جهان‌بینی باید درست شود. اگر فرد مصرف‌کننده فقط داروی oT را بخورد و فقط جسمش را ترمیم کند و به روان و جهان‌بینی اهمیت ندهد، هرگز به درمان نمی‌رسد.

آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر می‌فرمایند: اعتیاد از بیماری سرطان یا وبا بدتر است چراکه سرطان فقط جسم را از بین می‌برد، ولی بیماری اعتیاد علاوه بر جسم، روان و جهان‌بینی فرد را هم درگیر می‌کند. روان به معنی خلق‌وخوی، یعنی اخلاق و رفتار ما. روان ما با شرکت در کنگره و خدمت کردن به آرامش می‌رسد. در کنگره کسی به کسی زور نمی‌گوید، با گرفتن آموزش‌ها کم‌کم دانایی‌فرد بالا رفته و جهان‌بینی او تغییر می‌کند

و اما مفهوم سفر:  سفر یعنی حرکت از یک مبدأ معلوم به یک مقصد معلوم. چرا هیچ‌وقت در درمان اعتیاد موفق نبودند؟ برای این‌که مبدأ مشخص نبود  و آقای مهندس آن مبدأ را مشخص کردند و با مشخص کردن مبدأ معلوم، به مقصد رسیدند. حالا اگر یک فرد بخواهد جهان‌بینی خود را ارتقاء بدهد باید سه سفر را طی کند. سفر اول که مخصوص مسافران است، از مصرف مواد مخدر تا قطع آن. سفر دوم که بین مسافران و هم‌سفران مشترک است.

یک مسافر وقتی وارد کنگره می‌شود راهنمای او با توجه به میزان مصرفش به او دارو می‌دهد. حالا سفر هم‌سفر چه زمانی آغاز می‌شود؟ زمانی که منِ هم‌سفر تمام ارزش‌ها و ضد ارزش‌هایم را به قلم بنویسم و روی کاغذ بیاورم، چراکه با نوشتن آن‌ها و تمرکز کردن روی آن، یکی‌یکی ضد ارزش‌ها حل می‌شود  و ارزش‌ها نقطه قوت می‌گیرند .

پس بر تک‌تک شما واجب است که ارزش‌ها و ضد ارزش‌های خود را روی کاغذ بنویسید تا سفر شما هم شروع شود.

نویسنده: هم‌سفر شیرین

تصویرگر: هم‌سفر فاطمه

ویرایش و تنظیم: هم‌سفر لیلا

دستور جلسه هفته آینده:
گره عشق



طبقه بندی: گزارشات لژیون،

تاریخ : 1396/10/21 | 10:37 ق.ظ | نویسنده : همسفر شیرین | نظرات


  • paper | وب یـــران پـــازل | رپرتاژ آگهی
  • فروش تبلیغ متنی | نوین 2