ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

نامه یک همسفر به مهندس حسین دژاکام


دسته‌گلی می‌سازم به نام سلام که هر برگش سلامی برای سلامتی شماست، با بوی خوش زندگی.

اعتیاد درد بی‌خدایی است...!

درد ماست که نه‌تنها شعله به جان مصرف‌کننده‌ای که اسیر او شد می‌کشاند، بلکه این آتش تا عمق وجود تک‌تک اعضای خانواده او نیز نفوذ می‌کند و جانشان را می‌سوزاند، سوزشی که تنها و تنها خدای مهربان از آن باخبر است و دیگر هیچ‌کس.

درودی از طرف خداوند و سلامی از طرف خودم به جناب آقای مهندس پدر بزرگوار و محترم بچه‌های کنگره ۶۰.

این نامه دختری است به شما که..................

در ادامه مطلب بخوانید...

این نامه دختری است به شما که پدرش را زیر آوارهای اعتیاد در حال از دست دادن دید و کاری نتوانست برای درمان پدرش انجام دهد تا نجات پیدا کند.

من دختری هستم که آغوش گرم پدر را نچشیدم، چون از وقتی چشم باز کردم همیشه پدرم سرکار بود یا از طرف کارش به مأموریت خارج از شهر می‌رفت، ولی ما فرزندان به امید این که کار پدرم کمتر شود و یا بازنشسته شود و ما او را در آغوش گرم خانواده ببینیم، روزها را سپری می‌کردیم. ولی همه آرزوهای ما فرزندان بر باد رفت و قبل از بازنشسته شدن او، مواد زودتر از ما آغوشش را برای پدرم باز کرد و پدرم دچار اعتیاد شد و همه‌چیز او مصرف مواد شد،

پدرم خیلی تلاش کرد و چندین بار سراغ ترک مواد رفت و ترک‌های مختلفی را امتحان کرد ولی نه‌تنها به نتیجه نرسید، بلکه مصرف او بیشتر از قبل می‌شد تا زمانی که متادون هم به مواد و سیگارش اضافه شد و او را دچار مشکل کرد و دیگر حتی دکترها هم نتوانستند برای او کاری انجام دهند، پدرم آن‌قدر حالش خراب‌شده بود که دیگر حتی مثل ما نمی‌توانست بخوابد، باید نشسته می‌خوابید تا بتواند کمی با اکسیژن نفس بکشد؛ تا اینکه از دنیا رفت و آرزوی رهایی و آغوش گرم او در دل همه ما فرزندان ماند...!

اما ای‌کاش این تجربه تلخ فقط برای یک‌بار اتفاق افتاده بود؛ چراکه وقتی ازدواج کردم و با هزار و یک امید که شاید جای خالی پدرم را همسرم جبران کند وارد زندگی شدم و دیدم دوباره باید با یک مصرف‌کننده زندگی کنم، پذیرش این موضوع برای من خیلی سخت بود و آن‌چنان ناامید و سرگردان شده بودم که نمی‌دانستم چه کنم و چه راهی را در پیش گیرم.

هر چه فکر می‌کردم به بن‌بست می‌خوردم، مسافرم هم ترک‌های متفاوتی را تجربه کرد، ولی هیچ‌کدام به نتیجه نرسید و مصرف مسافرم روز به‌روز بالاتر می‌رفت.

دیگر خسته شده بودم تا جایی که به خدا اعتراض می‌کردم که «چرا من!»

تا این‌که روزی مسافرم وقتی وارد منزل شد و گفت که دوستش مکانی به نام «کنگره ۶۰» را برای درمان اعتیاد به او معرفی کرده است که یک شعبه به نام شعبه «امین گلی» نیز در خمینی‌شهر دارد، وقتی از ترک اعتیاد حرف می‌زد من باز سرگردان و مستأصل شده بودم که دوباره ترک اعتیاد و بازهم مصرف بالاتر...!

به یاد تجربیات تلخی که در ترک اعتیادهای گذشته داشتیم افتادم، چون غیر از درد و ناراحتی و مشکل هیچ فایده‌ای برای ما نداشت و مسافرم بعد از مدتی دوباره شروع به مصرف مواد با پله بالاتر می‌کرد. به همین دلیل وقتی او از درمان در کنگره صحبت می‌کرد، با مخالفت من روبرو شد، اما نمی‌دانم این آرامشی که ته قلب من بود، از کجا آمده بود که وقتی از کنگره حرف می‌زد احساس می‌کردم اینجا، با جاهای دیگر فرق می‌کند.

سرانجام مسافرم با ۲۹ سال تخریب وارده کنگره شد و الان چند ماهی است که سفر خود را شروع کرده و خدا را شکر می‌کنم که تاکنون سفر خوبی داشته و در کنار درمان اعتیاد به‌سلامتی جسم و جان خود نیز اهمیت می‌دهد.

تا این‌که من نیز وارد کنگره شدم، من همیشه این آرزو را داشتم که بتوانم از تمام موجودات زنده بااطلاع شوم، یا از درون و بیرون انسان و صور آشکار و پنهان او بیشتر بدانم و زمانی که وارد کنگره شدم به خودم گفتم فکر می‌کنم دارم به آرزویم می‌رسم! و زمان یادگیری و آموزش من هم فرا رسیده است؛ و دیدم اینجا درست همان‌جایی ست که سال‌ها به دنبال آن می‌گشتم.

وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدم دستور جلسه «وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من» بود، وقتی به صحبت‌های استاد گوش می‌کردم متوجه شدم در این مکان غیر از عشق و محبت، از کلام خدا و از عشق مخلوق به خالق و عشق خالق به مخلوق گفته می‌شود و این برای من بسیار جالب و دل‌نشین بود.

و امروز خدا را شکر می‌کنم که من هم یکی از بچه‌های کنگره ۶۰ شدم و می‌توانم در محضر یکی از راهنمایانی که انتخاب‌شده‌ی شماست، از دریای دانش و تجربیات و دانسته‌های شما کسب فیض نمایم و بتوانم صبر، حوصله، صداقت و اخلاق منشی والای شما را سرلوحه زندگی خود قرار دهم.

آقای مهندس، من هرسال شب یلدا افسوس می‌خوردم که چرا نه پدر و نه پدربزرگی دارم که از گذشته‌ها برایم حرف بزنند و شب یلدا هیچ معنی خاصی برای من نداشت، اما امسال که وارد کنگره شدم، شب یلدا مشغول گوش دادن به یکی از سی‌دی‌های شما بودم که حس خیلی خوبی به من دست داد و احساس کردم پدرم یا پدربزرگم دارند برایم حرف می‌زنند و آن‌قدر حال خوبی داشتم که دلم می‌خواست شما آنجا بودید و از شما تشکر می‌کردم. برخاستم و با همان حال خوشی که داشتم پیامی به راهنمای خوبم دادم که: به یاد شما و دعاگوی راهنمای خوبم هستم.

هر وقت مسافرم سی‌دی‌های شمارا گوش می‌دهد یا می‌نویسد، با این‌که سرگرم خانه‌داری هستم، اما گوشم به صحبت‌های شماست که چه می‌گویید و از کجا می‌گویید و هرچه بیشتر به صحبت‌های شما گوش می‌دهم استفاده می‌کنم و لذت می‌برم و بیشتر از قبل برای شما دعا می‌کنم که وقت باارزش خودتان را برای ما بنده‌های خدا گذاشته‌اید، آن‌هم بدون هیچ بهایی!

وقتی‌که به همراه بچه‌های کنگره آوای کنگره را می‌خوانم، یا آخر جلسه که دست در دستشان دعا می‌کنم، آن‌قدر منقلب می‌شوم که اشک از چشمانم سرازیر می‌شود.

امروز می‌فهمم که کنگره معجزه‌ای از طرف خداوند بود که سر راه ما قرار گرفت که در کنار درمان، آرامشی نصیب ما شده است که حاضر نیستم آن را با هیچ‌چیز دیگری عوض کنم.

و امروز می‌دانم که هر کلامی که از شما بیان می‌شود، از کتاب آسمانی با زبان ساده برای ما بیان می‌کنید و ما از آن لذت می‌بریم و استفاده می‌کنیم و بیشتر با کلام خدا که در قرآن آمده آشنا می‌شویم.

آقای مهندس شما با این روش درمان و در کنار آن آموزش‌هایی که به مسافران و هم‌سفران می‌دهید، کشور ایران را سربلند کردید و من آرزو می‌کنم این درمان و این متد جهانی شود.

امروز یاد گرفته‌ام که هر مسافری یا هم‌سفری که از ضد ارزش‌ها دست بردارد و ارزش‌ها را جایگزین آن کند و حال خوشی که به دست می‌آورد، از طرف خداوند ثواب او برای شما هم نوشته خواهد شد و این را بدانید تا وقتی‌که این درمان ادامه دارد، ما خانواده‌های کنگره دعاگوی شما هستیم، حتی تا نسل‌های آینده هم برای شما دعا می‌کنند.

نمی‌دانم با چه زبانی از شما تشکر کنم که این‌قدر به فکر بچه‌های کنگره ۶۰ هستید، واقعاً پدر بودن را در حق ما بچه‌های کنگره کامل کردید،

از شما متشکرم که در همه‌ی شعبه‌های کنگره 60، از نظر امنیت و نظم هر کس در جایگاه خود خدمت می‌کند تا بچه‌های کنگره بتوانند دست‌به‌دست هم به یکدیگر کمک کنند و آموزش بگیرند و آموزش بدهند و در راه صراط مستقیم قرار بگیرند.

این سفارشی که خداوند در مورد والدین کرده، از طرف بچه‌های کنگره، واقعاً لایق شماست که ما بچه‌های کنگره به شما احترام بگذاریم و به صحبت‌های شما گوش دهیم و اگر دقت کنیم هر کلمه‌ای که از طرف شما بیان می‌شود، دنیایی راز در آن نهفته است و ما باید قدرشناس و سپاسگزار شما باشیم و آن‌ها را درک کنیم و اهمیت آن‌ها را بدانیم و سعی کنیم در صراط مستقیم حرکت کنیم و از همه مهم‌تر آموزش‌ها را خوب یاد بگیریم و آن‌ها را در زندگی خود پیاده کنیم.

آقای مهندس، همیشه برای من سؤال بود که شما چه‌کار خیر یا کارهای خیری در حق چه کسی یا کسانی انجام داده‌اید که دعای آن‌ها در حق شما مستجاب شده و باعث شده که خداوند شمارا بنده‌ی خاص خود قرار دهد تا بتوانید به خانواده‌هایی که دربند اعتیاد دچار هستند یاری برسانید و آن‌ها را به آرامش برسانید.

از خداوند می‌خواهم آرزوی شما برآورده شود و این درمان جهانی شود، این را بدانید که همیشه دعای خیر ما خانواده‌ها بدرقه راه شما و خانواده شماست.

از خداوند می‌خواهم عمر طولانی و باعزت و احترام نصیب شما کند تا همه بچه‌های کنگره گل رهایی را از دست پرتوان شما دریافت کنند.

بهترین آرزوها را از خدا برای شما و خانواده محترمتان خواهانم و به‌اندازه تک‌تک گلبرگ‌های دنیا، شادمانی را برایتان آرزو می‌کنم.

حال خوب نصیب دل‌های مهربان شما.

نویسنده: هم‌سفر شهلا

تایپ: هم‌سفر مینا




طبقه بندی: نامه به آقای مهندس، 
برچسب ها: آقای مهندس حسین دژاکام؛ کنگره 60؛ درمان اعتیاد؛ نمایندگی امین گلی خمینی شهر،  
[ 1396/10/26 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ همسفر مینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic