ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام خالق عشق...
جلسه شانزدهم لژیون :۹ اسفند۱۳۹۴
موضوع لژیون:  " بخشش "
 
کسی که به ما بدی می کند، نمی داند که بدی، بد است. چیزی بیش از این بلد نیست، یاد نگرفته است، کسی به او یاد نداده است... این طور بزرگ شده، با باورهایی برای خودش، درست یا نادرست....و در اثر همین ندانستن ها، ضربه هایی را به ما می زنند.
خودِ ما چقدر در اثر این ندانستن و نادانی ها به دیگران ضربه زدیم؟
 کاری کردیم، خاطری رنجیده شد...
 حرفی زدیم که دلی شکست...
 ناخواسته دل هایی را شکستیم و گاهی حتی متوجّه هم نشدیم...!
پس من و شما هم جزو کسانی بودیم که  نمی خواستیم به کسی ضربه ای بزنیم، دلی را بشکنیم، امّا زدیم و شکستیم...!
اگر آن ها هم تصمیم بگیرند ما را نبخشند چه!؟
 
در ادامه ی مطلب بخوانید...
 
سخنان استاد:
 
بحث امروز لژیون ما بخشش است. در ابتدا باید بگویم که بخشش، یکی از ویژگی های خداوند است؛ که در دو معنی به کار می رود.
۱_عطا کردن و دادن چیزی به کسی
۲_عفو  و گذشت کردن از خطای کسی
هر دوی این معانی در وجود خداوند هست؛ این که بخشنده ی بی پایان و بی منّت است و به تمام مخلوقین خودش بی اندازه می بخشد.
و در معنای دوّم هم همین گونه است که از خطا و گناه بندگانش می گذرد، توبه را می پذیرد و بسیار آمرزنده و بخشایشگر است
همانطور که قبلاً هم گفتیم، اکثر صفات خداوند در وجود انسان ها هم هست؛ یعنی همه ی انسان ها ویژگی بخشش را در وجودشان دارند، ولی این ویژگی در وجود بعضی کم و در وجود شخص دیگری بیشتر است. امّا چرا؟
 
چون بخشندگی مثل یک بذر و یک دانه ای ست که خداوند به تمام مخلوقین خود عطا کرده، اما مسئولیت رشد و پروش آن را بر عهده ی خودشان گذاشته است. یکی این صفت را در وجودش رشد داده و تقویت کرده و از قدرت بخشندگی فراوانی برخوردار شده است، امّا دیگری آن را به شکل همان بذر و دانه نگه داشته است. این بذر هیچ زمانی از بین نمی رود و انسان هر زمانی که بخواهد، می تواند آن را پرورش دهد. و از نتایج و ثمرات آن استفاده کند.
 
امّا بخشش چه زمانی معنا پیدا می کند؟
و ما چه زمانی باید از این صفت نهفته در درونمان استفاده کنیم؟
پاسخ این است: تا زمانی که همه چیز خوب و آرام است و همه ی انسان ها هم جز خوبی، کاری در حق ما انجام نمی دهند، و با همه در صلح و آرامش و دوستی هستیم، نیازی به استفاده از صفت بخشش نداریم.
امّا زمانی که این صلح و آرامش بهم می ریزد و انسان هایی از راه می رسند و در حق ما ظلم می کنند، آزارمان می دهند و ما به شدّت ناراحت، عصبانی و آزرده خاطر می شویم و از آن ها بدمان می آید ودر برخی مواقع نسبت به آن ها، کینه و نفرت پیدا می کنیم، قهر می کنیم و آن حسِّ خوب آرامش را از دست می دهیم، آن زمان است که به بخشش نیازمند می شویم!
در واقع آن لحظه، زمان آن فرا می رسد که آن بذر کوچک نهفته در درونمان را که رنگ و بوی  " خدایی " دارد،رشد داده و پرورش دهیم و از آن استفاده کنیم.
نبخشیدنِ کسی که در حقِّ ما ظلمی روا داشته،در اولّین گام، به خود ما ضربه می زند! و خودِ ما اوّلین کسی هستیم که از نبخشیدن، آزرده می شویم؛
یعنی آن ظلم و بدی که در حقِّ ما روا داشته شده از یک طرف و فکر دائم به آن و نبخشیدن شخص گناهکار، مرتباً ما را آزار می دهد. درست مثل بار سنگینی ست که بر دوش خود گذاشته و از این طرف به آن طرف می کشیم.
ممکن است آن ضربه ای که شخص به ما می زند، فقط برای لحظه ای یا چند روزی، ما را آزار بدهد و به خاطرش رنج بکشیم، امّا آثار و دنباله ی آن ضربه که معمولاً به صورت کینه و نفرت در وجود ما باقی می ماند، بیشتر از رنج اصلی ما را عذاب می دهد.
و تا بخشش اتفاق نیفتد و ما گذشت نکنیم،آن صلح و آرامش و حال خوش به ما برنمی گردد.
حال باید بدانیم که چه کسانی به ما بدی می کنند؟
 
انسان هایی که موجب آزار ما شده و به اصطلاح به ما بدی می کنند، از دو دسته خارج نیستند:
 
۱_کسانی که ناخواسته و نادانسته و بدون قصد و غرض به ما ضربه می زنند.
۲_ کسانی که دانسته، از روی آگاهی و کاملاً با قصد و منظور، به ما ضربه می زنند.
و ما پیش از این که بخواهیم کسی را ببخشیم، باید ببینیم جزو کدام یک از این دو دسته است.
و نکته ی مهمی که در اینجا باید مطرح شود این است که: اکثر کسانی که به ما بدی می کنند، از گروه اوّل هستند؛ یعنی کاملاً ندانسته و ناخواسته ما را می آزارند.
کسی که بدی می کند، نمی داند که بدی، بد است!!! وگرنه هیچ وقت بدی نمی کرد.
 
آقای مهندس می گویند: من از وقتی که کنگره را بنا گذاشتم، فقط می خواستم بگویم که بدی، بد است و خوبی، خوب است.
پس کسی که به ما بدی می کند، نمی داند که بدی، بد است. چیزی بیش از این بلد نیست، یاد نگرفته است، کسی به او یاد نداده است... این طور بزرگ شده، با باورهایی برای خودش، درست یا نادرست....و در اثر همین ندانستن ها، ضربه هایی را به ما می زنند.
خودِ ما چقدر در اثر این ندانستن و نادانی ها به دیگران ضربه زدیم. کاری کردیم، خاطری رنجیده شد؛ حرفی زدیم که دلی شکست، خلاصه ناخواسته دل هایی را شکستیم و گاهی حتی متوجّه هم نشدیم...! پس من و شما هم جزو دسته ی اوّل بودیم و شاید هنوز هم هستیم! نمی خواستیم به کسی ضربه ای بزنیم، دلی را بشکنیم، امّا زدیم و شکستیم...! و همه ی این ها در اثر جهل و نادانی بود.
ولی بخشیدن گروه اوّل کار آسان تری ست؛ به همین دلیل آموزه های کنگره به ما می گوید: وقتی یک نفر تو را ناراحت کرد، برو و به خود شخص بگو، وقتی کسی تو را ناراحت می کند، بهترین شخص برای مشورت، خود اوست.( در اکثر مواقع در گفتگو با شخص متوجّه می شوی که مسئله فقط یک سوء تفاهم بوده و او هرگز قصد نداشته شما را بیازارد. صحبت کردن با شخص درباره ی موضوع باعث می شود تا قضیه در همان جا حل شود و برطرف شدن این سوء تفاهم در همان لحظه، مانع از این می شود که این سوء تفاهم به کینه ای کهنه تبدیل شود و بی جهت به قلبمان برود و باقی بماند.)
 
چند وقت پیش، همین مسئله برای من اتّفاق افتاد و کاملاً ناخواسته و بدون هیچ قصد و غرضی، خطایی درمورد شخصی انجام دادم. کار درستی که او انجام داد این بود که آمد و به خودِ من گفت. می توانست نگوید، می توانست در دلش نگه دارد و هر روز حسش نسبت به من، بد شود.ولی او با انتخاب درست ترین راه، دو چیز را به هر دو نفرمان  هدیه داد:
 
۱_حسِّ خودش نسبت به من بد نشد؛ چون قضیه در همان جا حل و تمام شد.
۲_ من آموختم که دیگر آن اشتباه را تکرار نکنم. و این لطف بزرگی در حقِّ من بود.
نمی دانید که من تا چه اندازه از کار او خوشحال شدم.
می بینید که می شود در همان ابتدای کار، جلوی خراب شدن حس را گرفت.
البته این صحبت من به این معنا نیست که هر کس، هر حرفی به ما زد، برویم به او بگوییم و مدام در حالِ گلایه و گله گذاری باشیم. آقای امین در سی دیِ بخشش به این نکته ی مهم اشاره می کنند.
در بعضی مواقع، برخی انسان ها، نقش واسطه را بازی می کنند و اتفاقاً بعضی هایشان واسطه های بسیار مخرّبی هستند.وقتی کنار تو می نشینند و از تو چیزی می شنوند، آن را تغییر می دهند و به دیگری می گویند و از آن ها هم به شما می گویند. آقای امین می فرمایند: وقتی یک نفر، صحبت های شخصی را به شخص دیگرمنتقل می کند، این صحبت ها هیچ اعتباری ندارند. به خصوص آن هایی که جنبه ی تخریبی دارند.
پس به صحبت دیگران توجّهی نکنید و فقط زمانی پیگیری کنید که می دانید حالتان و حسّتان در مورد آن شخص در حال خراب شدن است. آن زمان می توانید بروید و راجع به این مسئله با او صحبت کنید و از او توضیح بخواهید؛ فقط مراقب باشید که خودتان نقش تخریب چی را بازی نکنید و در بین این صحبت ها، آشوب تازه ای به پا نکنید!
 
مثلاً می توانید به او بگویید: فلانی من، تو را دوست دارم و نمی خواهم حسِّ خوبی که نسبت به تو دارم، عوض شود. امّا یک چیزهایی شنیدم که من را اذیّت می کند، آیا شنیده های من درست است؟
البته بدون اینکه اشاره کنید که اینها را چه کسی گفته؛
باید مراقب باشید که برای ساختن، چیز دیگری را خراب نکنید؛ و موضوع را پیچیده نکرده و زود بحث را تمام کنید.
و امّا گروه دوّم، گروهی که با قصد و غرض به ما بدی می کنند و قصد و غرض هایشان دشمنی ست و کاملاً آگاهانه به ما بدی و ظلم می کنند. البته تعداد افرادی که در این دسته قرار می گیرند بسیار کم است.
به قول آقای امین: اکثر آدم ها از نظر عملکرد و تفکّرات در یک گروه و سطح متوسّط قرار دارند و تنها یک درصد هستند که قدرت تخریب بالا و یک درصد هم هستند که از قدرت بخشندگی بالایی برخوردارند.
پس وقتی بدانیم شخصی که به ما ضربه می زند، در کدام یک از این دو دسته قرار دارد، به ما در بخشیدن کمک می کند. بنابراین قبل از این که اقدام به بخشش یا هر تصمیم دیگری برای بخشیدن یا نبخشیدن بگیریم، باید بعضی چیزها را تعیین کنیم.
که در اینجا به 7 مورد برای بخشش اشاره می کنم:
===============================================
 
۱_ آیا با قصد و غرض به ما بدی کرد یا نه؟ دانسته بوده یا از روی جهل و ناآگاهی به ما ضربه زده است؟
============================================================
۲_ در مورد مسئله ای که پیش آمده، ما چند درصد مقصریم؟
در این باره قانونی وجود دارد که: هر موضوعی، همیشه دو سر دارد؛ یک سر درون ما و سرِ دیگر درون شخص یا جامعه.
پس وقتی فردی پیدا می شود و به ما ضربه می زند، قطعاً خودِ ما هم مقصریم.
یعنی امکان ندارد که شما با کسی مشکلی پیدا کنید، کسی ظلمی به شما کند و شما هیچ تقصیری در آن زمینه نداشته باشید!
 
حتّی اگر نیّت شما خیر بوده، دلیل نمی شود که صد در صد حق با شما باشد.چرا؟
چون هر چیزی یک صُوَر آشکار دارد و یک صور پنهان . حتّی افکار انسان ها هم صور آشکار و پنهان دارد و شما به بخش کوچکی از افکار و نیّات خود آگاهی دارید.
 
آقای مهندس می گویند: تو حتّی نمی دانی همین الان چه چیزی درکیفت داری، یا چه چیزی در جیبت داری، آن وقت از کجا می دانی که در صور پنهانت چه می گذرد؟ یعنی من به راز قلب خودم شناخت ندارم...بنابراین حتماً میانِ شما و شخصی که باعث آزارتان می شود، شما هم مقصرید. پس وقتی حق دارید بگویید فلانی را می بخشم یا فلانی را نمی بخشم که صد در صد بی تقصیر باشید که البته محال است.
در واقع من و شما باید ببخشیم تا بخشیده شویم؛ چون همان طور که شخص مقابلتان که در حقِّ شما بدی کرده، محتاج بخشش شماست، شما هم به میزانِ تقصیری که دارید، هرچند کم باشد،محتاج بخشیده شدن هستید.
پس این همه نگویید: می بخشم، نمی بخشم...!
اگر طرف مقابلتان هم شما را نبخشد، آن وقت می خواهید چه کنید!؟
=====================================================
 
۳_ اگر شخص مقابل شما یک ویژگی دارد که شما از آن بیزارید، به این معنی ست که شما هم آن  را دارید؛ یعنی هر دو ویژگی ها از یک جنس هستند. وقتی می گویید از فلانی بدم می آید؛ چون آدمِ دو رویی ست،در این لحظه اگر به عمقِ وجود خودتان بروید و با خود روراست باشید، صفتِ دورویی را خواهید یافت و می بینید که شما هم کاملاً یک رنگ و یک رو نیستید...!
وقتی از انسان های دروغگو بدتان می آید، یعنی اگر زمانی منافعتان به یک دروغ بسته باشد، دروغ هم خواهید گفت! گاهی اوقات ما بدی را در وجود کسی می بینیم، امّا از آن شخص بدمان نمی آید و نفرت نداریم، این نشانه ی خوبی ست و بیانگر آن است که آن صفت در وجودِ ما در حال کم شدن است.
پس وقتی انسانی با یک بدی، مثلِ آینه روبرویتان قرار می گیرد و شما را متوجّه آن ویژگیِ بد در درونِ خودتان می کند، چرا باید از او متنفّر باشید!؟
پس سوّمین نکته همین است، صفتی که درون شخصی وجود دارد و شما را ناراحت می کند و باعث می شود که از آن شخص متنفّر باشید، درون خودتان هم وجود دارد؛ پس شما نمی توانید از کسی که صفات و ویژگی هایش شبیه شماست، متنفّر باشید!
=================================================
۴_حیات در زمین یک دوره ی آموزشی پر اهمیّت است؛ یعنی از زمانی که شما متولّد می شوید تا وقتی که از این دنیا بروید، خداوند به وسیله ی نیرو های آشکار و پنهانش، آموزش های زیادی را برای رشدتان در نظر گرفته است که این آموزه ها توسط دو گروه به شما آموخته می شود:
_آموزگاران خوبی:
این گروه از آموزگاران وقتی به سراغ شما می آیند، ابتدا با عشق، محبّت، آرامش و ناز و نوازش، درس های زندگی را می آموزند و اگر شما درسی را یاد گرفتید،به سراغ آموزش های بعدی می روند. این آموزگاران کسانی هستند که عاشقانه شما را دوست دارند. کسانی مثل پدر، مادر، خواهر و برادر، یک دوست دلسوز و یا یک راهنما...
_آموزگاران بدی:
این گروه زمانی به سراغتان می آیند که شما در کلاسِ آموزگاران خوبی، شیطنت کرده و درس ها را خوب یاد نگرفته باشید. این گروه برعکس گروه اوّل نه با ناز و نوازش،  بلکه با سیلی به شما می آموزند؛
چون به هر حال باید این درس ها را بیاموزید.
اگر با محبّت و آرامش و نوازش بیاموزید که چه بهتر؛ در غیر این صورت آماده ی سیلی خوردن از آموزگاران بدی باشید!
کسانی که به شما ضربه می زنند، آزارتان می دهند، مثل استخوانی در زخم هستند، در شمار آموزگاران بدی قرار می گیرند. جالب است بدانید که به این آموزگاران در فرهنگ عامه، روزگار هم گفته می شود.
مثلاً می گویند:
دو کس به تو می آموزند؛ یکی آموزگار و دیگری روزگار. هر چه با شیرینی از اوّلی نیاموزی، دوّمی با تلخی به تو می آموزد.
اوّلی به قیمت جانش و دوّمی به قیمت جانت!
 
بنابراین اگر به کسی که در زندگی به ما ضربه می زند و با تیشه به جان زندگی ما افتاده است، به چشمِ معلّم و آموزگاری که می خواهد هرآنچه را قبلاً از آموزگاران خوبی یاد نگرفته ایم، به ما بیاموزد، نگاه کنیم، بخشش آسان تر می شود.
انسان هایی که بیشتر از همه ما را می آزارند، معمولاً می خواهند درس بسیار مهمّی را به ما بیاموزند و تا آن را یاد نگیریم، از زندگی ما بیرون نمی روند. قصّه ی مردی که شیرِ شتر نمی خورد را شنیده اید؟
 
مردی به خدمتِ امیرالمؤمنین، علی علیه السلام رسید و گفت: یا علی؛ پرسشی دارم که اگر بتوانی پاسخش را بگویی، به حقانیّت و راستگویی تو و درستی راهت گواهی خواهم داد، آیا می توانی بگویی  که من امشب چه می خورم؟
امام در پاسخ فرمود: تو امشب شیر شتر خواهی خورد. مرد به خانه بازگشت . ساعات زیادی به شب نمانده بود و او در حالی که احساس گرسنگی می کرد از همسرش پرسید : غذای امشب چیست؟ زن جواب داد: امشب شیر شتر آماده کرده ام. مرد گفت: آیا غذای دیگری در خانه هست؟ و زن پاسخ داد: نه، هیچ خوراکِ دیگری جز همین شیر شتر در خانه یافت نمی شود. مرد که دلش نمی خواست با خوردن شیر شتر راستیِ سخن امام را باور کرده و به حقانیّت ایشان ایمان بیاورد، از خانه بیرون رفت و چون بسیار گرسنه بود، تصمیم گرفت از همسایه ها یاری بخواهد؛ امّا وقتی به جستجوی غذای دیگری جز آنچه امام فرموده بود، درِ خانه ی آن ها را زد، جز شیر شتر غذای دیگری نیافت و چون از جستجو در شهر خسته شد و گرسنگی سخت اورا بی تاب کرده بود، راهِ بیابان را در پیش گرفت. در آنجا جمعی از صحرا نشینان عرب را دید که بر سرِ سفره ای نشسته و غذا می خورند. به سویشان رفت و صحرانشینان چون او را دیدند، از او برای خوردن طعام دعوت کردند و گفتند: بفرمایید شیر شتر! مرد که نمی دانست اگر دعوت عرب های صحرا نشین را رد کند، تا چه اندازه موجب خشم و ناراحتی شان خواهد شد، از پذیرش آن امتناع کرد و ضمن تشکّر به راه افتاد. هنوز چند قدمی دور نشده بود که ناگهان صحرانشینان بر سرش ریختند و تا توان داشتند او را زدند و او را بر سر سفره برده و شیر شتر را در دهانش ریختند و بدین ترتیب مرد آن شب را علی رغم میل خود شیر شتر خورد.
==================================================
۵_آقای امین در سی دیِ بخشش می فرمایند: وقتی خداوند می خواهد چیز بهتری به انسان بدهد، آن ویژگی قبلی را از او می گیرد. یعنی اگر بخواهد به تو یک عشقِ ناب و حقیقی بدهد، آن عشق قبلی را از تو می گیرد. و گاهی اوقات انسان هایی که وارد زندگی ما می شوند، مأمورند که آن ویژگی را از ما بگیرند، تا چیز بهتری به ما بخشیده شود. پس باز هم ما نباید نسبت به کسی کینه بگیریم.
=========================================
۶_گاهی اوقات بعضی از انسان ها به دعای ما احتیاج دارند؛ و خداوند، باز شدنِ گره بندگانش را در دستانِ بندگانِ دیگرش قرار می دهد؛یعنی انسانی که مرتّباً در زندگی شما حضور دارد و باعث آزردگی شما می شود، ممکن است به دعای خیر شما نیاز داشته باشد. البته که ما انسان ها وقتی ضربه ای را از جانب کسی می خوریم و بدی می بینیم، به جای دعا کردن، شروع می کنیم به نفرین کردن او!
واضح است که مسیر را اشتباه می رویم. ما باید او را دعا کنیم نه نفرین! تا زمانی که او را نفرین می کنیم و برایش بدی می خواهیم، او همچنان در زندگی ما باقی می ماند. در حالی که اگر به جای نفرین، دعایش کنیم، او خود از مسیر زندگی ما کنار خواهد رفت و دیگر موجب آزار ما نخواهد شد.
پس نوعِ کلامتان را عوض کنید و بگویید: الهی خیر ببیند، خداوندا بهترین ها را برایش به وجود بیاور...
 
اگربه جایی رسیدید که در حقِّ کسی که به شما بدی کرده، طلب خیر و رحمت کنید، آن زمان معجزه ها را در زندگی خودتان خواهید دید؛ چون همین دعا یک موجِ مثبت عظیم است که از سوی شما به طرف آن شخص می رود و حس و حال او را نسبت به شما تغییر می دهد و خواهید دید که او دیگر نسبت به شما حس بدی ندارد، دیگر شما را آزار نمی دهد و از مسیر زندگی شما کنار رفته است و این از معجزات دعای خیر است.
=======================================
۷_جهان قانون دارد؛ خداوند وقتی که جهان را آفرید، برایش قوانینی را وضع کرد. قانون هایی که تغییر نمی کنند. شاید قوانینِ ما انسان ها تغییر کند امّا قوانینِ خداوند، تغییر ناپذیر است. و یکی از همین قوانین، قانون عمل و عکس العمل است؛ یعنی انسان هر چه کند، نتیجه اش را می بیند .
شما چه برای او که ظلمی در حقتان کرده است، دعا کرده و یا نفرین کنید، در هر دو صورت نتیجه ی اعمال خود را خواهد دید. تفاوتش این است که شما با بخشیدنش، از بین او خدایش کنار می روید و اجازه می دهید که سیستمِ قانونمندِ هستی، کار خودش را انجام دهد.
============================================================
بعد از سخنان استاد، همسفران سوالاتی پیرامون بخشش مطرح نمودند:
1- بعد از این که بخشش را انجام دادیم، و شخص مقابل همچنان به رفتار خود ادامه داد چه کنیم؟
2- آیا ممکن است بخشش ما موجب سوء استفاده دیگران شود؟
3-آیا ممکن است از بخشش من برداشت بدی کنند؟ (مثلا بگویند دیدی حق با من بود؟!)
 
به یاری خداوند در جلسه ی آینده با پاسخ به این سوالات بحث بخشش را ادامه خواهیم داد...
بعد از آن لژیون با دعای همسفران به پایان رسید...
تعداد حاضرین: 20 نفر
دستور جلسه ی هفته ی بعد: ادامه ی بحث بخشش و نکاتی در مورد فرا رسیدن سال نو
 



طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1394/12/14 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ سماء ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic