به نام خداوند هستی‌بخش

لژیون «تو فقط لیلی باش» شعبه امین گلی، روز دوشنبه ۹۶/۱۰/۲۵ با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا ، دبیری هم‌سفر فاطمه و دستور جلسه «سی دی گره عشق (۱)» رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


اگر برای شما اتفاقی افتاد و توانستید دوباره سرپا شوید بدانید که شما را در جهت خوبی تغییر داده است و شما تبدیل شدید به یک انسان دیگر!
و اگر بتوانید از آن بحران به‌سلامت خارج شوید، متوجه می‌شوید که چه اتفاق‌ات خوبی در زندگی‌تان افتاده و چه صفاتی که ازدست‌داده بودید را دوباره به دست آورده‌اید و حالا از این به بعد می‌توانید درعین‌حال که تمام انسان‌ها را دوست دارید و به تک‌تک آن‌ها عشق می‌ورزید، اما یک روح آزاد و رها، به دور از هر گونه وابستگی داشته باشید.

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید.....


استاد محترم قبل از پرداختن به سی دی گره‌ی عشق به دو سؤال هم‌سفران لژیون پاسخ دادند:

سؤال اول: چه کنم که حس حسادت در وجودم از بین برود؟

پاسخ: حسادت زمانی به وجود می‌آید که من نگاه می‌کنم به شخصی و می‌بینم که او یک‌چیزی از من بیشتر دارد، یا پول و ثروت یا قدرت کلام یا زیبایی و...

اما حس حسادت خودش به‌تنهایی صورت‌مسئله نیست، ما باید برگردیم به عقب و ریشه‌یابی کنیم و ببینیم که چه چیزی باعث ایجاد حس حسادت می‌شود؟ یکی از آن‌ها قیاس است، دیگری قضاوت است که در حسادت هر دو اتفاق می‌افتد؛

و اما چند راهکار که می‌تواند به ما کمک کند این حس را درون خود از بین ببریم:

من زمانی می‌توانم خودم را با شخصی مقایسه کنم و دچار حس حسادت شوم که کاملاً شبیه فرد مورد نظر باشم و از این‌که او بالاتر از من است ناراحت شوم، درصورتی‌که خداوند در هستی هیچ‌چیزی را شبیه به هم خلق نکرده است، حتی دو دانه برف را هم مثل هم نیافریده، پس انسان‌ها هم هیچ‌وقت نمی‌توانند مثل هم باشند. پس به‌جای این‌که خودم را باکسی مقایسه کنم بیاییم و ویژگی‌های منحصربه‌فرد خودم را پیدا کنم؛ مثلاً من نویسنده خوبی هستم، دوستم نقاش خوبی ست...

پس وقتی‌که ما آدم‌ها هیچ‌کدام مثل هم و شبیه هم نیستیم و هرکدام توانایی‌های منحصربه‌فردی داریم، من هیچ موقع اجازه قیاس و قضاوت ندارم و به‌جای این‌که زمان بگذارم و دقت کنم که چه کسی چه چیزی دارد و من ندارم، وقت بگذارم روی توانایی‌های خودم و روی ارزش‌هایم کارکنم که اعتمادبه‌نفس من را بالا می‌برد و حال من را خوب می‌کند.

راهکار بعدی این‌که بدانم ما آدم‌ها همه به هم متصل هستیم و یک‌چیزی وجود دارد به نام شعور جهانی؛ یعنی این‌که ما همه به هم وصل هستیم و درون یک کشتی نشسته‌ایم و باید برای یکدیگر طلب خیر و خوبی بکنیم و از پیشرفت یکدیگر خوشحال شویم و همه به هم کمک کنیم برای رشد و ارتقا یکدیگر. برفرض مثال تمام ما اعضای کنگره در یک کشتی نشسته‌ایم، پیشرفت و موفقیت کمک راهنمایان دیگر، پیشرفت و موفقیت من است و من اگر به این موضوع فکر کنم هیچ‌وقت به کسی حسادت نمی‌کنم.

راهکار سوم: ما باید موج خودمان را عوض کنیم، یک سری از آدم‌ها هستند که واقعاً می‌خواهند حس حسادت ما را برانگیخته کنند و یک سری کارها انجام می‌دهند که ما واقعاً حسادت کنیم و من هم دقیقاً در موج آن‌ها قرار می‌گیرم و دچار حس حسادت می‌شوم و موجش را برای او می‌فرستم و باعث می‌شوم او به کار خود ادامه دهد. پس شما باید تلاش کنید برای قطع این زنجیره‌ی منفی و اگر این موج را عوض کنید طرفتان تشخیص می‌دهد که دیگر موج او روی شما اثر ندارد و دیگر کار خود را تکرار نمی‌کند.

سؤال دوم: خانواده‌ی من نمی‌دانند که همسرم مصرف‌کننده است و به کنگره می‌آییم و برای هر بار آمدن و رفتن باید کلی به آن‌ها توضیح دهم، در این شرایط جه کنم؟

پاسخ: اول این‌که کسانی که همسرشان مصرف‌کننده هستند هیچ نیازی نیست که کسی بداند و سعی نکنید که برای کسی توضیح دهید، چون گاهی اوضاع را بدتر می‌کنید.

دوم این‌که بارها و بارها تکرار کرده‌ام که اگر اطرافیان در زندگی‌مان سرک می‌کشند، حالا اگر آن اطرافیان عزیزترین افراد زندگی من باشند مقصر کیست؟ اگر در خانه ما باز است و هرکسی که رد می‌شود به خانه ما نگاه می‌کند، تقصیر من است که در خانه را باز گذاشته‌ام.

احترام به پدر و مادر خودمان و پدر و مادر همسرمان تا آخر عمر برما واجب است، یعنی هیچ‌وقت ما اعضای کنگره به نسبت به بزرگ‌ترهای خودمان و کسانی که برای ما زحمت‌کشیده‌اند بی‌احترامی نمی‌کنیم، ولی این بی‌احترامی نکردن‌ها دلیل نمی‌شود که اجازه بدهیم وارد زندگی ما بشوند و حکم صادر کنند و یا من که حالا دیگر همسر دارم، بازهم برای کوچک‌ترین چیزی بخواهم به آن‌ها توضیح دهم؛ این‌ها چیزهایی است که خودمان اجازه داده‌ایم اتفاق بیفتد، در اثر عدم آگاهی؛ ولی حالا که به کنگره آمده‌ایم و آموزش می‌گیریم، آرام‌آرام و بسیار نامحسوس و در کمال ادب و احترام این دخالت‌ها را کم می‌کنیم.

و اما مبحث سی دی گره عشق ۱:

قبل از شروع بحث کمک راهنمای محترم خانم لیلا توضیحاتی دادند:

گره‌ی عشق به چه معنا است؟ منظور  این است که هر چیز خوبی اگر از حد تعادل خود خارج شود و یا ما به آن نگاه اشتباه داشته باشیم، می‌تواند تبدیل به گره شود. عشق چیز خوبی است، ولی اگر من بلد نباشم که چگونه این عشق را نگه‌دارم و از آن مراقبت کنم تبدیل به گره می‌شود.

و اما برداشت هم‌سفران لژیون از سی دی گره عشق ۱:

هم‌سفر فاطمه (ز): من از این سی دی متوجه شدم صفاتی که داریم چه خوب و چه بد و حتی آن عشق و محبت که هرچند چیز خوبی باشد، اگر از حد تعادل خارج شود، یک حال خرابی به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که اطرافیان این محبت را وظیفه بدانند. ما هم‌سفران به دلیل مشکلاتی که در زندگی داشتیم، به‌جای عشق ورزیدن، محبتمان تبدیل شد به کینه و نفرت و ضد ارزش‌ها جای آن را گرفتند.

من خودم شخصاً با ورود به کنگره و موقعی که وارد لژیون خانم لیلا شدم، آن عشق ورزیدن‌ها و بامحبت سخن گفتن‌ها را دیدم و احساس کردم چون خودم آن صفات را از قبل داشتم و به خاطر تاریکی‌های زندگی‌ام از بین رفته بود و موجب شد که من به کمک راهنمایم خانم لیلا نزدیک‌تر بشوم و دوستش داشته باشم تا آنجایی که احساس می‌کردم نیمه‌ی گم‌شده‌ی خودم را پیداکرده‌ام.

هم‌سفر لیلا (هـ): عشق باید حالت تعادل داشته باشد، وگرنه باعث تخریب می‌شود. وقتی‌که کسی وارد تاریکی می‌شود، هرچه آن عمق تاریکی بیشتر باشد، باعث از دست دادن صفات بیشتری می‌شود و در این حین صفت‌های گذشته‌اش را اگر در درون کسی ببیند باعث می‌شود که جذبش بشود و به سمت او کشیده شود و یک حال خوشی به او دست می‌دهد؛ ولی اگر برعکس تصوراتش شد، تمام آرزوهایش نقش بر آب می‌شود و تخریب یک حال خرابی بزرگی در درونش ایجاد می‌شود.

هم‌سفر مژگان: من موقعی که شروع کردم به گوش دادن سی دی گره عشق دقیقاً شرح‌حال زندگی من بود که این موضوع برمی‌گردد به آشنایی من و مسافرم که هردو هم‌زمان با نگاه اول یک حس عالی که به آن عشق می‌گویند بینمان به وجود آمد؛ حسی که اصلاً قابل توصیف نیست. من مژگانی بودم که به خاطر شرایط سنی و زمانی تبدیل به یک مژگان گوشه‌گیر و جدی که احساسات برایش معنی نداشت شده بودم، باوجود این‌که می‌دانستم مسافرم متادون مصرف می‌کند، تن به این ازدواج‌ دادم؛ چون صفات‌هایی در درونش می‌دیدم که مرا شیفته و شیدای خودش کرد و از آن روز شروع به رشد کردن کردم و دنیا برایم رنگ دیگری داشت.

بخشیدن، خندیدن، عشق ورزیدن، صبور بودن را از مسافرم آموختم و تبدیل شدم به مژگان امروزی و کامل‌تر شدم؛ حتی من در زمان مصرف مسافرم هم درس گرفتم، ایشان ترک‌های زیادی انجام داده‌اند و من زجر و عذاب‌هایی که می‌کشید را شاهد بودم، ولی خودم را به ندانستن و نفهمیدن می‌زدم، ولی ایشان حتی در اوج آن عذاب و دردها به من بی‌احترامی نکردند و رفتارشان تحت هیچ شرایطی با من به‌جز عشق ورزیدن چیز دیگری نبود و من قوی بودن، محکم و استوار بودن و عشق ورزیدن در بدترین شرایط را از ایشان یاد گرفتم.

هم‌سفر مینا: عشق دو حالت دارد یکی سازنده و دیگر مخرب است، عشق مانند یک انفجار باروت می‌ماند که اگر برای از بین بردن تاریکی‌ها استفاده می‌شود، سازنده است و وجودت را می‌سازد و خیلی از چیزهایی که در تاریکی ازدست‌داده‌ای می‌توانی به دست بیاوری، اما اگر بخواهید مثل یک عملیات انتحاری از آن استفاده کنید می‌تواند مخرب باشد و به نابودی کشیده بشود.

کمک راهنمای لژیون خانم لیلا: این سی دی در مورد عشق است و عشق قوی‌ترین نیروی هستی است چه در این بُعد و چه در بُعد دیگر؛ عشق زیباترین و قوی‌ترین نیرو است؛ ولی این نیرو با این‌که این‌قدر خوب و زیباست، چراگاهی اوقات این‌قدر مخرب است؟ اگر در وادی ۱۴ خوانده باشید می‌گوید عشق هم درد است و هم درمان است.

عشق می‌تواند به همسر، فرزند، دوست، هم لژیونی یا راهنما باشد؛ عشق به هر چیزی که می‌خواهد باشد، ولی گاهی اوقات ما آن را با وابستگی و با عشق کاذب و بدل اشتباه می‌گیریم؛ اگر عشق حقیقی باشد هم درد است و هم درمان؛ هم گل است و هم خار و به همان اندازه که حال تو را خوب می‌کند، گاهی به همان اندازه هم می‌تواند سوزنده و دردناک باشد.

ولی چرا این‌گونه است؟

در وادی سیزدهم وقتی‌که ساکنین به نگهبان می‌گویند از عشق بگو، می‌گوید من در مورد عشق باید در بحث دیگری سخن بگویم، اما فقط به یک جمله اشاره می‌کند که عشق مانند انفجار باروت است.

انفجاری که یا می‌تواند صخره را سوراخ کند و یک‌راه عبوری را از دل کوه باز کند یا می‌تواند یک انسان یا یک شهر را تخریب کند و این بستگی به نگاه انسان به عشق دارد.

حضرت حافظ می‌فرمایند: که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها.

انسان در سفری که به اعماق تاریکی‌ها آغاز کرد، نیروهای خودش را از دست می‌دهد؛ تاریکی فقط برای افراد مصرف‌کننده و خانواده‌هایشان نیست، همه‌ی انسان‌ها بلااستثنا تاریکی را تجربه می‌کنند. وقتی‌که من وارد تاریکی می‌شوم خیلی از صفات و ویژگی‌ها را از دست می‌دهم؛ حالا وقتی‌که من نیروهایم را ازدست‌داده‌ام، یک انسانی سر راه من قرار می‌گیرد و دقیقاً آن صفاتی که من ندارم را او دارد، مثل این‌که من یک خلأ دارم و بعد آن خلأ توسط ویژگی و صفات آن شخص پر می‌شود و همه‌چیز برای من عالی و زویایی می‌شود؛ اما در ادامه ممکن است خیلی مسائل و مشکلات به وجود بیاید.

آقای امین می‌گویند تک‌تک صفاتی که تو داشتی مثل دانه‌های تسبیح می‌ماند و خود آن شخص که عشق را از او دریافت می‌کنی مثل نخ تسبیح است که می‌آید و تمام این‌ها را در زندگی‌ات به وجود می‌آورد و زندگی برایت یک حس و حال دیگری پیدا می‌کند، چراکه تو یک معشوقی داری که او را می‌پرستی و هر جنبش و هر چیزی که می‌بینی یاد او می‌افتی، اما این‌ها ادامه دارد تا جایی که یک‌دفعه آن عشق از تو گرفته می‌شود؛ حالا به هر دلیلی...!

و این مثل این می‌ماند که نخ تسبیح را کشیده‌اند و تمام شیرازه‌ی زندگی‌ات از هم می‌پاشد و این از دست دادن‌ها حالت‌هایی مانند خماری برای شخص ایجاد می‌کند؛ یعنی سیستم ایکس ما انسان‌ها از حالت تعادل خودش خارج می‌شود؛ اما اگر بتوانی این سقوط آزاد را تحمل‌کنی و از این مرحله گذر کنی می‌توانی تبدیل شوی به انسانی که آن صفات را در وجود خودش می سازد و پیدا می کند و آن‌وقت تبدیل می‌شوی یک انسان مقاوم؛

یعنی تو کسی بودی که قبل از ورود به تاریکی خودت به‌تنهایی یک انسان قوی بودی، حالا آن شخص در کنارت است و تو با او داری احساس قدرت می‌کنی، درصورتی‌که قدرت در درون خودت است و اگر آن شخص از تو گرفته شود و تو بتوانی تحمل‌کنی و طاقت آن را داشته باشی متوجه می‌شوی که خودت به‌تنهایی آن قدرت را داری و از همان اول هم داشتی و در این ماجرا قرار بوده که تو ساخته شوی.

هرگز فراموش نکنید که: زندگی ما انسان‌ها مرحله‌به‌مرحله است، یعنی من در یک مرحله‌ای به سر می‌برم که درس‌ها و بازیگرهای خودش را داد، اما وقتی‌که درس‌های آن مرحله تمام شد، باید وارد مرحله‌ی دیگری شوم.

در این مرحله‌ای که به سر می‌برم، یک سری درس‌ها، آموزش‌ها و انسان‌ها وجود دارند که من هرچه به رشد و ارتقا ء و پیشرفت نزدیک‌تر بشوم و بخواهم از این مرحله عبور کنم و وارد مرحله‌ی جدید زندگی‌ام شوم، اگر آن‌ها هم با من رشد کردند که به همراه من وارد مرحله ی جدید می شوند، اما اگر آن‌ها خواستند در همان مرحله بمانند، آن رابطه نزدیک و پیوند محبتی که من با آن‌ها دارم، ممکن است به من اجازه ندهد که من وارد مرحله بعدی زندگی شوم.

مثلاً یکی از افراد لژیون در آزمون کمک راهنمایی قبول‌شده است و به او می‌گویند که برای خدمت که صد درصد رشد و پیشرفت را به همراه دارد باید بروی به یک شعبه دیگر و آن جا خدمت کنی، اما پیوند محبت بین او و شعبه و لژیون نمی‌گذارد که او از این مرحله دل بکند و وارد مرحله‌ی جدید زندگی‌اش شود و در شعبه ی دیگری به خدمت بپردازد، که در این صورت متقابلاً نمی‌تواند به آن ارتقا برسد.

در این‌گونه مواقع، سیستم هستی یک نسخه‌ای را برای شخص می‌پیچد که این نسخه حکم واکسن را دارد. همان طور که می دانید کار واکسن این است که ما را در برابر بیماری‌ها مقاوم می‌کند.

و حالا کسانی که نمی‌خواهند از یک مرحله از زندگی‌شان صعود کنند و به مرحله بعدی بروند، سیستم هستی می‌آید و برای شما یک واکسن را در نظر می‌گیرد که گاهی خیلی دردناک است و آن این است که شخصی را که خیلی دوست دارید از شما می‌گیرد و یا از شما دور می‌کند؛ این از دست دادن‌ها بسیار دردناک است. دقیقاً همان چیزی که آقای امین در این سی دی به آن اشاره می‌کند.

اما اگر از این مرحله به‌سلامت عبور کنید، دیگر واکسینه می‌شوید و تبدیل می‌شوید به یک انسان رها! و در مراحل بعدی زندگی‌تان برای عبور، دیگر به هیچ انسانی وابسته نیستید! درعین‌حال که همه‌ی انسان‌ها را دوست دارید و به تک‌تک آن‌ها عشق می‌ورزید، ولی دیگر می‌دانید که نباید به هیچ انسانی وابسته شوید.

هم‌سفر اکرم (ب): من یک نفر از اعضای فامیل را خیلی دوست داشتم و همیشه و هرلحظه از من دفاع می‌کرد و پشتوانه‌ام بود تا این‌که از دنیا رفت و از آن روز، من حال خرابی‌های زیادی را در خودم احساس کردم و با این‌که ۲ سال از این جریان می‌گذرد، ولی بازهم این بندها در من وجود دارد و من نمی‌توانم قبول کنم که او دیگر نیست!

هم‌سفر عفت: ما به کنگره آمده‌ایم که صبر، استقامت و مقاومت را یاد بگیریم من هم این از دست دادن را تجربه کرده‌ام، هرچند دردناک بود، اما به من درس بخشش را یاد داد.

کمک راهنمای لژیون خانم لیلا: نتیجه تمام بحث‌های امروز این بود که هرچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند.

و این‌که اگر برای شما اتفاقی افتاد و توانستید دوباره سرپا شوید بدانید که شما را در جهت خوبی تغییر داده است و شما تبدیل شدید به یک انسان دیگر! و اگر بتوانید از آن بحران به‌سلامت خارج شوید، متوجه می‌شوید که چه اتفاق‌ات خوبی در زندگی‌تان افتاده و چه صفاتی که ازدست‌داده بودید را دوباره به دست آورده‌اید و حالا از این به بعد می‌توانید درعین‌حال که تمام انسان‌ها را دوست دارید و به تک‌تک آن‌ها عشق می‌ورزید، اما یک روح آزاد و رها، به دور از هر گونه وابستگی داشته باشید.

در پایان لژیون با دعای هم‌سفران به پایان رسید.

دستور جلسه‌ی هفته‌ی آینده: گره عشق 2

نویسنده: هم‌سفر مژگان

تصویرگر: هم‌سفر فاطمه





طبقه بندی: گزارشات لژیون،

تاریخ : 1396/10/28 | 01:49 ب.ظ | نویسنده : همسفر مژگان | نظرات


  • paper | وب یـــران پـــازل | رپرتاژ آگهی
  • فروش تبلیغ متنی | نوین 2