ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام یگانه‌ی هستی‌بخش

خدمت کردن در کنگره سعادتی ست که نصیب هر کسی نمی‌شود، اما اگر لایق خدمت در کنگره شدیم، آن خدمت زمانی ارزشمند است که خالصانه باشد.

اما گاهی اوقات موانعی بر سر خدمت ما قرار می‌گیرد و باعث می‌شوند خدمت ما خلوص خود را از دست بدهد!

روز دوشنبه 96/11/02 راهنمای عزیز خانم لیلا قبل از دستور جلسه‌ی لژیون، نکات بسیار مهم و جالبی در مورد "خدمت خالصانه در کنگره" بیان کردند.


هدف ما در کنگره مرهم گذاشتن روی زخم‌های کسانی ست که از درد اعتیاد زخمی هستند؛ هدف ما تسکین دادن و در ادامه درمان کردن دل دردمندان است.  اما گاهی اوقات ما  قبله‌ی خود را فراموش می‌کنیم و.......

در ادامه مطلب توجه شما را به این نکات زیبا جلب می‌کنیم.

هم‌سفر لیلا: چه مسافر باشیم و چه هم‌سفر، در هر مقطعی از سفر که باشیم، باید خدمت خود را در کنگره شروع کنیم تا بتوانیم به تعادل لازم برسیم؛ و زمانی که  لایق خدمت می‌شویم و می‌خواهیم به‌عنوان خدمتگزار در کنگره فعالیت کنیم، باید تمام تلاشمان این باشد که خدمت مان خالصانه باشد، مانند الماسی که ناب و خالص و به‌دوراز هرگونه آلودگی ست.

اما بعضی مواقع، موانعی سر راه خدمت ما قرار می‌گیرد که باعث می‌شود خدمت ما آن خلوص خود را از دست بدهد.

در اینجا موانع خدمت را برای شما می‌گویم و از شما می‌خواهم در مورد تک‌تک این موارد فکر کنید و ببینید چند تا از آن‌ها در مورد خدمت شما صادق است، آن ها را صادقانه بنویسید  و سعی در برطرف کردن آن نمایید.


1- آموزش بدون خدمت.

یعنی من فقط به کنگره می‌آیم و آموزش می ببینم و هیچ‌گونه خدمتی انجام نمی‌دهم، سی دی گوش می‌دهم ، می‌نویسم و به خاطر  راهنما مشارکتی هم می‌کنم، ولی خدمت نمی‌کنم. که این باعث می‌شود، بعد از یک مدت همه‌چیز برایم عادی و یکنواخت شود و آن شور و شوق خود را در مورد آمدن به کنگره از دست بدهم.


2- خدمت بدون آموزش.

گاهی در مسیر کنگره آن‌قدر مشتاق خدمت می‌شوم، که به‌کلی از آموزش غافل می‌شوم؛ و فقط تلاش می‌کنم خدمت کنم. و زمانی که آموزش من قطع شود، خدمتم دیگر خالصانه نیست، چون یک سری ناخالصی‌ها مانند منیت، گره قدرت، گره مسئولیت به آن اضافه می‌شود، که این موانع را فقط با آموزش صحیح می‌توان برطرف کرد.


3- نداشتن اشتیاق برای خدمت.  

بعضی وقت ها خدمتی به سراغ من می‌آید و من با شک و تردید آن را می‌پذیریم و  بدون هیچ اشتیاق و میلی آن را انجام می‌دهم. مثل‌اینکه وظیفه‌ای به عهده‌ی من گذاشته‌شده است و من موظفم که وظیفه‌ی خود را انجام دهم، درصورتی‌که خدمت باید در کنار وظیفه، با تمام عشق انجام شود.


4- کم دیدن و کوچک شمردن خدمت.

گاهی  به خودم می‌گوییم من لیاقتم مرزبانی یا کمک راهنمایی است، پس چرا باید زمین را تی بکشم؟ یا چرا باید صندلی بچینم؟ درواقع من این خدمت‌ها را کوچک می‌شمارم، درصورتی‌که برای راه یافتن به خدمت‌های بزرگ، باید با انجام دادن همین خدمت‌هایی که کوچک می‌بینم شروع کنم و ادامه دهم و پله‌پله به خدمت‌های دیگر دست پیدا کنم .

اگر من نتوانم سالن کنگره را با عشق تی بکشم و یا دستشویی را به‌درستی بشویم، هیچ‌وقت نمی‌توانم یک راهنما یا یک مرزبان موفق شوم. همه‌کسانی که به‌جایگاه بالاتر رسیده‌اند، اول از همین خدمت‌ها شروع کرده‌اند.

اگر مصاحبه‌های افرادی مثل دیدبان‌ها را بخوانیم، وقتی از آن‌ها سؤال می‌شود خدمت‌های خود را در کنگره نام ببرید، می‌گویند تی زدن سالن ، چیدن صندلی ، نگهبان نظم، مسئول پذیرایی و بعدازآن می‌گویند دبیری، استادی، مرزبانی و غیره .....

یعنی آن خدمت‌هایی که به نظر ما کوچک می‌آید، برای آن‌ها همان‌قدر بزرگ است که مرزبانی یا راهنمایی یا دیده‌بانی است؛  اگر خدمت خالصانه باشد هیچ فرقی بین کسی که زمین را تی میزند با کسی که مرزبان است وجود ندارد.


5- انتخاب و بیان خدمت .

در کنگره این خدمت است که شما را انتخاب می‌کند، نه شما خدمت را! و اگر خدمت را انتخاب کنید و آن را بر زبان آورید، آن خدمت را از سکه می‌اندازید؛ مثلاً به نگهبان بگویم می‌شود من دبیر شما بشوم؟ یا می‌شود به من استادی بدهید؟  باید آرام و بی‌صدا به حرکت خود ادامه دهید و هر خدمتی که به سراغ شما می‌آید را با عشق انجام دهید و  در وجود شما آن‌قدر شوق و اشتیاق برای خدمت باشد که خود خدمت به سراغ شما بیاید و شما را انتخاب کند.


6- رد کردن خدمت.

بعضی مواقع هست که خدمتی به سراغ من می‌آید و  من آن را به هر دلیلی رد می‌کنم! سعی کنید اگر در خودتان توانایی برای انجام خدمت را می‌بینید، هرگز آن را رد نکنید، چون گاهی اوقات خدمتی که رد می‌کنید می‌رود و تا می‌آید برگرد، ممکن است مدت‌ها طول بکشد، و گاهی ممکن است اصلاً برنگردد!


7- خدمت کردن گاه و بی گاه.

سعی کنید خدمت شما در کنگره ادامه‌دار باشد و هر وقت که به کنگره می‌آیید، هر طوری شده خدمت کنید، حتی اگر شده با برداشتن یک زباله از روی زمین، یا یک مشارکت کوچک، یا حمایت از سبد کنگره؛ تا همیشه حس و حال خوب خدمت را در وجود خود حفظ کنید.


8- کوچک دیدن خود و توانایی‌های خودت.

یعنی این‌که بگویم من در حد این خدمت نیستم؛ مثلاً به من پیشنهاد استادی می‌دهد و من خودم را در حد استادی نمی‌بینم و رد می‌کنم؛ یا خودم را در حد کمک راهنما شدن نمی‌بینم و هیچ تلاشی برای رسیدن به آن جایگاه انجام نمی‌دهم؛

خودم را در حد خدمتی ندیدن، دلیل نمی‌شود که تلاش نکنم. برای رسیدن به هر خدمتی که دوست دارید نهایت تلاش خود را انجام دهید و  اجازه دهید تا لیاقت شما را خدا تعیین کند!


 9- معامله در خدمت.

گاهی باخدا معامله می‌کنم و می‌گویم اگر مسافر من رها شد، من هم خدمت می‌کنم، و یا اگر مسافر من رها شد به زمین کنگره و سبد کنگره کمک می‌کنم. آقای مهندس می‌فرمایند در کنگره حسابگرانه خدمت نکنید، بلکه عاقلانه و عاشقانه خدمت کنید .


10- خدمت بدون نیت.

سعی کنید قبل از وارد شدن به کنگره نیت کنید که خدمت کنید و با نیت وارد شوید؛ مثلاً امروز نیت می‌کنم که وقتی به کنگره رفتم، صندلی‌ها را بچینم، یا زمین را تی بزنم و یا زباله‌ای از روی زمین برداریم تا سالن تمیز شود و مسافران و هم‌سفران در محیطی تمیز آموزش ببیند و انشالله رها شوند. 

کسانی که در وبلاگ لژیون خدمت می‌کنند، زمانی که گزارش می‌نویسند، باید تمام گزارشاتشان با نیت باشد؛

به این نیت که با گزارش من نور امید فقط به دل یک نفر بتابد، یا فقط یک نفر با گزارش من به کنگره وصل باشد.

قانون پروانه‌ای که برایتان گفتم را هرگز فراموش نکنید؛ وقتی یک پروانه‌ای در یک سمت کره زمین بال می‌زند، از بال زدن او یک سری از مولکول‌های هوا تغییر می‌کنند و گاهی باعث می‌شود که آن سمت کره زمین طوفانی به پا شود .

گاهی خدمت من مثل بال زدن پروانه است، گرچه به چشم من کوچک است، ولی اثرات بسیار بزرگی ممکن است از خود بر جا بگذارد، پس ما هم می‌توانیم در رهایی یک مسافر نقش داشته باشیم .


11- خدمت برای دیده شدن.

خواسته‌های ما صور آشکار و پنهان دارند و من از بعضی از خواسته‌های صور پنهان خود آگاهی ندارم، و گاهی اوقات خودم هم خبر ندارم که خدمت می‌کنم تا دیده شوم و دیگران من را ببینند و تأییدم کنند.

در کنگره خدمت را فقط برای خود خدمت انجام دهید و تا آنجا که می‌توانید همیشه سعی کنید خدمتگزار خاموش کنگره باشید، بدون هیچ عکسی، بدون هیچ  اسمی...

و فقط  سعی کنید اثرات خدمت شما دیده شود. مطمئن باشید که اگر خدمت شما خالصانه باشد، خودبه‌خود دیده می‌شوید و بالا می‌روید و می‌درخشید، اما این درخشش کجا و آن درخشش کجا.....!!!


 12- نداشتن ترمز و توقف در خدمت.

شما همان‌قدر که باید برای خدمت مشتاق باشید، به همان اندازه هم باید توقف کردن در خدمت را بیاموزید! گاهی آن‌قدر در  خدمت غرق می‌شوی و بالا می‌روی و به اوج می‌رسی که دیگران هرگز تصور رسیدن به تو را هم ندارند.

ره رو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود        ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود

خیلی‌ها دچار شور می‌شوند و می‌خواهند همه خدمت‌ها را باهم انجام بدهند، و اگر به هر دلیلی آن خدمت از آن‌ها گرفته شود، به هم می‌ریزند، سعی کنید با عشق خدمت کنید، اما توقف و ایستادن را هم یاد بگیرید. گاهی در مسیر خدمت بایستید و سرعت خود را چک کنید و بعد با سرعت مطمئنه دوباره ادامه دهید.


13- وابستگی به‌ جایگاه خدمت.

ما باید عاشقانه و خالصانه در کنگره خدمت کنیم، اما وابسته‌ی آن خدمت نشویم و به‌گونه‌ای حرکت کنیم که اگر روزی از ما خواستند خدمت خود را تحویل دهیم، بدون چون‌وچرا فقط بگوییم چشم!


14- گره قدرت.

این  مانع بیشتر در سفر دومی‌ها به‌خصوص در جایگاه‌هایی مثل خدمت مرزبانی یا کمک راهنمایی ممکن است اتفاق بیفتد. چون در این جایگاه‌ها قدرت وجود دارد، اما اگر یاد نگیرم از آن‌قدرت به‌درستی استفاده کنم، ممکن است تبدیل به گره قدرت شود. آقای حکیمی روز تولدشان فرمودند همه‌ی ما در کنگره سرباز هستیم، در بزرگ‌ترین تا کوچک‌ترین جایگاه هم که باشیم همه سرباز هستیم و کسانی که می‌خواهند تیمسار باشند  و از بالا به دیگران نگاه کنند و ریاست‌طلبی کنند در کنگره سقوط می‌کنند.


 15- تائید و تمجید دیگران.

بعضی از خدمت ها تائید و تمجید دیگران را به همراه دارند و گاهی به‌به و چه چه دیگران ممکن است باعث شود دچار منیت شویم و از مسیر منحرف شویم. پس هر تعریفی را باکمال تواضع می‌پذیریم، اما باید مراقب باشیم که در ما گره ایجاد نکند و مانع دیدن ضعف‌هایمان نشود.


16- خود را تافته جدا دیدن.

گاهی فکر می‌کنم من با بقیه فرق دارم و تافته‌ی جدا بافته هستم و خدمتم هم باید خاص باشد، آقای حکیمی همیشه می‌گفتند سعی کنید خود را هم‌تراز جایگاه‌های دیگران بدانید، نه خود را بالاتر بدانید و نه پایین‌تر.


17- گم کردن قبله.

هدف ما در کنگره مرهم گذاشتن روی زخم‌های کسانی ست که از درد اعتیاد زخمی هستند؛ هدف ما تسکین دادن و در ادامه درمان کردن دل دردمندان است.  اما گاهی اوقات ما  قبله‌ی خود را فراموش می‌کنیم و مقام و جایگاه برای ما مهم‌تر از دل دردمندان می‌شود. هرگز روز اول که به کنگره آمدید را فراموش نکنید، و سعی کنید قبله‌ی خود را گم نکنید.


18- له کردن گل‌ها و دل‌ها در مسیر رسیدن به قله و به هدف!

 وقتی هدف ما صعود به یک قله است، گاهی در مسیر رسیدن به آن قله، گل‌هایی را زیر پا له می‌کنیم، چون چشممان فقط به آن قله است و گل‌ها را نمی‌بینیم!  در کنگره هم اگر مواظب نباشیم، گاهی برای رسیدن به یک  جایگاهی ممکن است دل‌ها را زیر پا له کنیم و پیش برویم!

هرگز فراموش نکنید که بزرگ‌ترین جایگاه خدمت در کنگره "به دست آوردن دل‌ها و قلب‌ها" ست، و اگر خدمت من باعث شکسته شدن دل، یا نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن قلبی شود، هیچ ارزشی ندارد!

و درنهایت فراموش نکنید که گاهی خدا به ما رحم می‌کند و به ما خدمتی که می‌خواهیم را نمی‌دهد! گاهی اوقات خدا به من رحم می‌کند و من در آزمون کمک راهنمایی قبول نمی‌شوم، یا به مرزبانی نمی‌رسم، چرا که باوجود این همه گره در درون من، آن جایگاه جز تخریب چیز دیگری برای من ندارد.

و نکته‌ی پایانی این‌که در کنگره هرچقدر رشد کنیم و قد بکشیم و بالاتر برویم، باید سرمان پایین‌تر بیاید و افتاده تر شویم .

نویسنده: هم‌سفر شیرین




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!،  پرسش و پاسخ در لژیون، 
[ 1396/11/3 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ همسفر شیرین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic