ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خالق عشق

لژیون » تو فقط لیلی باش» شعبه امین گلی، روز دوشنبه 96/11/09 با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا، دبیری هم‌سفر فاطمه و دستور جلسه «پیام آب از کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و سی دی زیرآب» رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.



من آب می‌آورم، تو آن‌قدر بنوش که سیراب شوی، اما نه زیرآب!

تو باید بخواهی که از زیرآب بیرون بیایی و از مسیر ضد ارزش‌ها برگشت کنی تا من بتوانم آن آبی که برایت آورده‌ام را به تو بدهم؛

مسیر نور آن‌طرف است و مسیر تاریکی این‌طرف؛ و تو داری به سمت تاریکی می‌روی، تو داری مسیر را برعکس می‌روی، پس چطور از من کمک می‌خواهی؟

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید....

در ابتدا هم‌سفر لیلا، از اعضای لژیون خواستند که در مورد پیام آب مشارکت کنند:

هم‌سفر اکرم ع: خداوند نعمت‌های بسیاری در این عالم هستی برای ما به وجود آورده و ما باید از این نعمت‌ها در حدی استفاده کنیم که خود را به نابودی و نیستی نکشانیم. ازجمله تریاک که خداوند تریاک را آفریده که ما انسان‌ها در علم پزشکی و داروسازی از آن استفاده کنیم که می‌شود استفاده مفید و مؤثر؛ و هم می‌توانیم از آن سوءاستفاده کنیم و سیستم X بدنمان را مختل کنیم و جسمان را به نابودی بکشانیم.

در این عالم هستی هیچ‌چیز و هیچ‌کس به بزرگی خداوند نیست و منِ انسان اگر بخواهم عظمت و بزرگی خداوند را ببینم باید در جهت ارزش‌ها حرکت کنم و این کار باعث می‌شود مرا به خدا نزدیک و نزدیک‌تر ‌کند تا جایی که عظمت خداوند را با تمام وجود لمس ‌کنم.

اگر این جهان هستی را به باغی تشبیه کنیم، در آن درختانی هستند که میوه می‌دهند، سایه دارند و هوا را تمیز می‌کنند و به هر صورت فایده دارند و می‌توان این‌ درختان را به انسان‌های خوب و شایسته که در این جهان هستند تشبیه کنیم و در کنار این درختان علف‌های هرزی هم رشد می‌کنند که تعدادشان خیلی زیاد است و این‌ها همان کسانی هستند که در جهت ضد ارزش‌ها حرکت می‌کنند، ولی منِ انسان باید از بین تمامی این آدم‌ها، رهرو انسان‌های خوب و شایسته باشم و در جهت ارزش‌ها قدم بردارم تا به نور هستی که همان خداوند است برسم.


هم‌سفر شهلا: آب مایه‌ی حیات و زندگی ماست و اگر نباشد هیچ حیاتی وجود ندارد و باید در هر کاری تعادل داشته باشیم و هر چیزی از حد خودش نگذرد، چون اگر افراط شود به ضرر ما تمام می‌شود مثل آب. اگر درست استفاده نشود موجب خفه شدن و مرگ می‌شود.

خداوند بسیار بلندمرتبه است و ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم به جایگاه خداوند برسیم، اما تو حداقل به‌سوی خداوند با عمل صالح و با آگاهی بیا تا معجزاتی از طرف او ببینی. خداوند به تمام موجودات به یک چشم نگاه می‌کند و تمام محبت و مهربانی و نعمت‌هایش برای همه‌یکنواخت است و تفاوتی ندارد و همه به یک اندازه از آن بهرمندند، چون تمام موجودات زنده حق زندگی دارند؛ و خداوند می‌گوید تو از سبزه‌ها درس بگیر که چطور با هر سختی خودشان را به سمت نور می‌کشانند و تو هم با عمل صالح به سمت من بیا تا آنچه که قبول نداشتی و به عظمت‌هایش پی نمی‌بردی ببینی. تو می‌توانی با نیروی عقلی که در اختیار تو قرار داده‌ام، با تفکر شرایط نامطلوب خودت را عوض کنی و از ناامیدی دست‌برداری و بهترین زندگی را داشته باشی؛ تا سرحدی که انگار دوباره متولدشده‌ی.


هم‌سفر مژگان: همان‌طور که آب مایه‌ی حیات است، همان‌طور هم می‌تواند انسان را به نابودی بکشاند، نه‌تنها آب، بلکه هر چیزی که از حد تعادل خودش خارج شود و افراط‌وتفریط شود مضر و خطرناک است. نمونه‌اش همان مصرف‌کنندگان هستند اگر به‌اندازه نیازشان استفاده کنند به تعادل می‌رسند، چون حتی مصرف مواد هم حد و اصولی دارد و اگر از میزان روزانه‌ی خودشان فراتر مصرف کنند از حالت تعادل خارج می‌شوند.

اگر ما انسان‌ها از کارهای ضد ارزشی دست بکشیم و به سمت ارزش‌ها حرکت کنیم، می‌توانیم آن عظمت خداوند را درک کنیم و بهتر متوجه شویم و اگر در مسیرش حرکت کنیم طوری برای تو معجزه می‌کند که قبلاً حتی نمی‌توانستی فکرش را بکنی؛ و خداوند با آن نیروی عقل که در اختیار انسان قرار داده و ازآنجایی‌که انسان حق انتخاب و اختیار دارد، خودش باید مسیر زندگی‌اش را انتخاب کند، هم می‌تواند به چاه برود و هم می‌تواند به سمت نور برود و طوری زندگی کند که انگار تازه متولدشده است، پاک و پر از آرامش.


هم‌سفر مینا: من وقتی داشتم این پیام را می‌خواندم، یاد دعایی که در کنگره می‌خوانیم افتادم و به این فکر افتادم که کنگره راهی را که به خداوند وصل می‌شود را به ما نشان می‌دهد و این احساس خوبی است؛ و خداوند نیروی عقل را در اختیار ما قرار داده است که ما بتوانیم از آن استفاده کنیم و ضد ارزش‌ها را از خودمان دور کنیم و به مکانی برسیم که انگار تازه متولدشده‌ایم.


هم‌سفر اکرم (ب): اینجا منظور فقط آب نیست، مثلاً قدرت و مقام و هر چیز دیگری باید به‌اندازه استفاده شود و این‌قدر خودمان را غرق به دست آوردن پول یا مقام نکنیم، چراکه گاهی تقلا کردن باعث نابودی ما می‌شود.

خداوند آن‌قدر بزرگ و عظیم است که حتی در فکرمان ‌هم نمی‌گنجد و ما باید با عشق و دوستی راهمان را برویم تا به خداوند نزدیک شویم. یک‌وقت‌هایی هست که در مشکلات و گرفتاری‌هایی قرار می‌گیریم که ما هم باید مانند سبزه‌ها راه نور را پیدا کنیم و به روشنایی‌ها برسیم؛ و به‌جایی برسیم که ازآنجا انشعاب پیداکرده‌ایم.


هم‌سفر مهناز: هر چیزی که از حد تعادلش خارج شود برای ما باعث تخریب می‌شود. خداوند آن‌قدر بلندمرتبه و عظیم است که نمی‌توانی به او دست پیدا کنی، اما می‌توانی در مسیر ارزش‌ها حرکت کنی تا به قدرت خداوند پی ببری؛ و از نیروی عقلمان باید استفاده کنیم تا مسیر درست را انتخاب کنیم و به‌جایی برسیم که از آن انشعاب یافته‌ایم.


هم‌سفر عفت: این پیام در زندگی به من بسیار کمک کرد، به‌خصوص آنجایی که می‌گوید همه‌ی آنچه هست را با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی.


هم‌سفر فاطمه (ز): خداوند نعمت‌های بسیاری آفریده که از آن‌ها هم می‌شود برداشت مفید داشت و هم باعث تخریب ما می‌شود و ما باید طریقه‌ی درست استفاده کردن را بلد باشیم. خداوند عظمت بزرگی دارد که هرکسی نمی‌تواند آن را درک کند، ولی می‌تواند به آن آگاهی و دانش کافی برسد، می‌تواند آن بزرگی خداوند را درک کند و بر نیروی عقل خویش مسلط شود و با تفکر می‌تواند بهترین‌ها را انتخاب کند.


هم‌سفر زیبا: خداوند خیلی نعمت دارد و آن بستگی به انسان دارد که چطور از آن استفاده کند که هم استفاده مفید دارد و هم استفاده مضر. خداوند خیلی بلندمرتبه است و ما نمی‌توانیم به خدا برسیم و عظمتش خیلی وسیع است، اما می‌توانیم باکارهای خوب و ارزش‌ها به خدا نزدیک شویم؛ و با دوری از ضد ارزش‌ها می‌توانیم به نور نزدیک شویم و این بستگی به دانایی خودمان دارد.


هم‌سفر فاطمه ع: نعمت‌های فراوان‌ که در این جهان یا در جهان بعدی وجود دارد تمام بستگی به میزان استفاده ما از آن‌ها دارد. خداوند با این پیام می‌گوید تا الآن هر چه اشتباه کردی یا گمراه شدی بازهم من تو را می‌بخشم، به‌شرط آن‌که در مسیر ارزش‌ها قدم برداری و من به تو آرامشی عطا می‌کنم و حالت را خوب می‌کنم که اصلاً خودت نمی‌توانی باور کنی؛ و باید مانند سبزها نور را دنبال کنیم؛ که آن‌هم بستگی به اعمال خودمان دارد که توسط آن راه را پیدا کنیم و به درجه‌ای از پاکی برسیم که انگار تازه متولدشده‌ایم.


هم‌سفر لیلا (راهنمای لژیون):

«من آب می‌آورم تو آن‌قدر بنوش که سیراب شوی، اما نه زیرآب»

در این پیام می گوید تو زیرآب هستی و من برای تو آب آورده‌ام! اگر من زیرآب هستم، به آب چه نیازی دارم؟! این جمله جای تفکر بسیاری دارد.

زمانی که من در تاریکی غرق می‌شوم، فکر می‌کنم که خداوند مرا فراموش کرده و دست از سرِ من برداشته است، درصورتی‌که اصلاً این‌طور نیست، خداوند هیچ‌گاه بنده‌اش را فراموش نمی‌کند.

اما چرا من در تاریکی غرق می‌شوم؟ به خاطر این‌که تشنه هستم! تشنه‌ی محبت، تشنه‌ی عشق، تشنه‌ی یک زندگی بهتر؛ ولی مسیر را اشتباه می روم و در آن مسیر نیروهای منفی زیادی هستند که هرلحظه در کمین نشسته‌اند که مرا از مسیر اصلی‌ام دور کنند و خیلی وقت‌ها هم می‌توانند این کار را انجام دهند!

من از مسیر منحرف می‌شوم و راه را اشتباه می‌روم؛ من تشنه‌ام، ولی آن آبی که می‌خواهم را از یک منبع اشتباه به دست می‌آورم؛ مثل مصرف‌کننده‌ای که مثلاً می‌خواسته دردهای جسمی و روحی‌اش را تسکین دهد، یا می‌خواسته حس و حال بهتری را تجربه کند، یا بیشتر کار کند، به همین دلیل به سراغ مصرف مواد رفته است.

منِ هم‌سفر هم گاهی برای کسب انرژی، برای این‌که حالم بهتر شود، به دنبال غیبت، قضاوت یا ضد ارزش‌های دیگر می‌روم و در آن تاریکی غرق می‌شوم و فکر می‌کنم آبی ست که می‌تواند من را سیراب کند، اما در آن تاریکی و ضد ارزش‌ها غرق می‌شوم، مثل انسانی که در دریا غرق می‌شود. آب دریا شور است و وقتی از آن آب می‌خورم نه‌تنها تشنگی‌ام رفع نمی‌شود، بلکه تشنه‌تر می‌شوم.

من به هوای اینکه دریا تشنگی‌ام را برطرف کند به دریا زده‌ام، اما در آن غرق می‌شوم و در اعماق تاریکی فرومی‌روم.

غرق شدن ازیک‌طرف و تشنگی که هنوز برطرف نشده هم از طرف دیگر، باعث درد و رنج در زندگی من می‌شود و صلح و آرامشم را به هم می‌ریزد. در آن شرایط فکر می‌کنم خدا من را فراموش کرده و من باید تا آخر عمر در آن تاریکی بمانم. ولی خداوند هیچ‌وقت بندهای خودش را فراموش نمی‌کند، حتی آن انسانی که به ته خط رسیده و ناامید است، خداوند حواسش به او هم هست و با نشانه‌هایی می‌خواهد که این مسیر را برگردد.

به خاطر همین در این پیام می‌گوید من آب می‌آورم؛ یعنی من هیچ‌گاه تو را فراموشت نمی‌کنم، همیشه در کنارت هستم، می‌دانم که تشنه‌ای و می‌خواهم که تشنگی‌ات را برطرف کنم؛

من آب می‌آورم، تو آن‌قدر بنوش که سیراب شوی، اما نه زیرآب!

یعنی تو باید بخواهی که از زیرآب بیرون بیایی و از مسیر ضد ارزش‌ها برگشت کنی تا من بتوانم آن آبی که برایت آورده‌ام را به تو بدهم؛

مسیر نور آن‌طرف است و مسیر تاریکی این‌طرف؛ و تو داری به سمت تاریکی می‌روی، تو داری مسیر را برعکس می‌روی، پس چطور از من کمک می‌خواهی؟ زمانی که برگشتی و زمانی که با تمام وجودت خواستی، آن زمان به تو کمک می‌کنم، آن موقع می‌توانی آبی که برایت آورده‌ام را ببینی و از آن بنوشی و سیراب شوی.

ولی تا زمانی که در تاریکی هستی، من اجازه می‌دهم که به راه خودت ادامه دهی، چون اختیار تو برای من بسیار تا بسیار مهم است.

برگشتن از مسیر اشتباه و دور زدن کمی سخت است، اما وقت برگشتی کمک و حمایت من را احساس می‌کنی؛ و این کمک مثل نوری در دل تاریکی ست.

من بلندم به بلندای قله‌هایی که نتوان تسخیر نمود، اما تو بر بام من مسلح بیا...

درست است که عظمت خداوند بی‌پایان است، ولی به این معنی نیست که من نمی‌توانم به سمت خداوند برم. من در هر جایگاهی که باشم، لااقل می‌توانم بر بام او بروم و برای رسیدن به او باید مسلح بروم.

به خاطر این‌که نیروی منفی هرلحظه در کمین است که من را دوباره از مسیر منحرف کند و هیچ‌وقت انسان را رها نمی‌کند؛ چون شیطان دشمن قسم‌خورده انسان است که با هزار جور ترفند و رنگ و ریا می‌خواهد که مرا دوباره به سمت تاریکی‌ها هدایت کند؛ برای همین حتی اگر بخواهم به سمت صراط مستقیم حرکت کنم، باید مسلح بروم.

اگر مسلح نباشم، اگر خودم را قوی نکرده باشم، زیر چرخ‌دنده‌های نیروی منفی له می‌شوم و این چیزی ست که در وادی نهم به آن اشاره می‌شود. در وادی نهم می‌گوید: انسان باید خودش را قوی کند و اگر قوی شدی می‌توانی بالا بروی و ادامه دهی، اما اگر قوی نباشی زیر چرخ‌دنده‌های نیروی منفی له می‌شوی.

اما سلاحی که با آن قرار است به سمت خداوند حرکت کنم چیست؟

آن سلاح همان آموزش‌های نابی هستند که در کنگره یاد می‌گیریم، آموزگارانی که به هر عنوان سر راه ما قرار می‌گیرند، عشق و محبت بلاعوضی که داریم که می‌تواند دل‌سنگ را سوراخ کند، آگاهی، شهامت و شجاعتی که با آن می‌توانیم در مقابل ترس‌های خود قرار بگیریم، ایمان ما، علم ما و ... همه‌ی این‌ها می‌تواند سلاح ما باشد برای حرکت در مسیر درست و برای رسیدن به خداوند.

من می‌رویانم آن‌قدر که زمین و آسمان را شب ظلمت فراگیرد...

بارانی که می‌بارد را تصور کنید، باران همه‌چیز را می‌رویاند؛

خداوند قدرت خلق دارد و می‌رویاند؛ هم زشت، هم زیبا، هم خوب، هم بد، هم هستی و هم نیستی را؛ و تو مثل یک بذر کوچکی هستی که در دل تاریکی قرار داری. خیلی از ما فکر می‌کنیم تاریکی که در آن قرار داریم خیلی سخت است و نمی‌توان از آن خارج شد، درصورتی‌که اکثر این تاریکی‌ها مثل بستر همین بذر کوچکی است که در دل خاک قرارگرفته است و می‌خواهد که رشد کند؛

درد شکافنده‌ی پوسته‌ی فهم انسان است؛ این درد تمام فهم مرا می‌شکافد و آگاهی من بالا می‌رود و می‌توانم خیلی چیزهای دیگری را هم درک کنم؛ چون ما هیچ انسان برجسته و بزرگی در جمع دانشمندان و کسانی که به جایگاه‌های والایی رسیدند نداریم که سختی یا درد نکشیده باشد.

تو می‌توانی آنچه که هست با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی و به‌سوی نقطه‌ای بیایی که آغاز نموده‌ای.

وقتی‌که می‌گوید همه‌ی آنچه که هست، یعنی هر چیزی که در حال حاضر در زندگی‌ام وجود دارد، چه خوب چه بد؛ و این ما هستیم که به آن معنای خوب یا بد می‌دهیم. درصورتی‌که هر اتفاقی که در زندگی ما بیفتد، در دل آن خیری وجود دارد که تمام این‌ها بستگی به دیدگاه من در زندگی‌ام دارد. مثلاً منِ لیلا بگردم و ببینم آن چیزی که در حال حاضر در زندگی‌ام وجود دارد چیست، با چه موضوعی دست‌وپنجه نرم می‌کنم، چه چیزی دغدغه‌ی من است و هر چیزی که هست از بهترین تا بدترینش، می‌تواند من را رشد و ارتقا دهد و به خود خداوند برساند، به‌جایی که ازآنجا انشعاب یافته‌ام.


و اما مشارکت هم‌سفران پیرامون سی دی زیرآب:

هم‌سفر شیرین: در این سی دی بیان می‌کند که هنگامی از تاریکی‌ها خارج می‌شویم ۳ مرحله را باید پشت سر بگذاریم؛ اول قطع شدن بندها؛ که همان بند اهریمن و شیطان است؛ دوم مبارزه تن‌به‌تن هست و سوم گشایش درب‌هاست. وقتی از تاریکی‌ها می‌خواهیم خارج شویم، کار خیلی سختی ست، مانند مسافران ما که سفر اول را طی کردند و فکر می‌کنند که همه‌چیزتمام شد، ولی آن‌ها تازه اول راه هستند و باید بدانند که مشکلات سر راهشان هست و مبارزه تازه شروع می‌شود. حالا این مبارزه می‌تواند اقتصادی یا عشقی یا هر چیز دیگری باشد و فقط این نیست که توکل کنند به خدا و بگویند خدا هر چیزی را می‌داند. باید صبر و تلاش کنند و اگر دیدند که دیگر هیچ راهی نیست، آن موقع می‌توانند توکل به خدا کنند. باز شدن درب که منظور همان کنگره هست که با آموزش‌های ناب کنگره افراد مسافر و هم‌سفر آموزش می‌بیند برای درست زندگی کردن و همچنان این چرخه ادامه دارد.


هم‌سفر اشرف: در این سی دی آقای مهندس فرمودند که من آب می‌آورم تو آن‌قدر بنوش که سیراب شوی؛ که این بزرگ‌ترین پیام در زندگی ماست که انسان باید مسیر زندگی‌اش را خودش انتخاب کند. مثلاً می‌گویم که چرا خداوند شیطان را آفریده و او را نابود نکرده؟ چون خدا به شیطان هم حق انتخاب داده است.

و اینکه همه در هستی حق انتخاب دارند و هیچ‌چیز بی‌حکمت نیست، باید از هر چیزی درست و در حد تعادل استفاده کرد، وگرنه باعث تخریب می‌شود و ما باید با عشق و محبت مسیرمان را انتخاب کنیم که به عظمت خداوند پی ببریم و به روشنایی‌ها برسیم و با نیروی عقل خویش بهترین راه را انتخاب کنیم و تبدیل به یک انسان پاک شویم.


هم‌سفر لیلا (راهنمای لژیون): سی دی زیرآب بسیار به درد سفر دومی‌ها می‌خورد، چراکه گاهی فکر می‌کنند چون مسافرشان رهاشده‌ است، دیگر همه‌چیزتمام ‌شده و از این به بعد زندگی عالی و بدون هیچ مشکلی پیش می‌رود؛ ولی این‌گونه نیست و قرار نیست بعد از پایان سفر اول همه‌چیز درست شود. چون بندهای اتصال با تاریکی قطع می‌شود، اما بعدازآن مبارزه شروع می‌شود، مبارزه‌ای که گاهی خیلی سخت‌ است و اگر از کنگره جدا ‌شوید تخریب‌های بسیاری در مسیر زندگی‌ برایتان به وجود می‌آید؛ به این خاطر است که آقای مهندس می‌گویند حتی اگر نمی‌خواهید به کنگره بیایید، حداقل تا ۱ سال کلاس‌ها را ادامه دهید تا بتوانید به آن تعادل لازم برسید و جهان‌بینی‌تان بالا برود و بعد اگر خواستید از کنگره بروید.

و نکته‌ی دیگر این‌که مسائل و مشکلاتمان را به دوش خداوند نیندازیم و خودمان بار آن را به عهده بگیریم؛ آقای مهندس تأکید می‌کنند که هیچ نفسی بار نفس دیگری را نمی‌تواند به دوش بکشد و هرکسی هر مسئله و یا مشکلی دارد باید خودش در پی حل آن باشد.

نکته‌ی زیبای دیگری که در این سی دی به آن اشاره می‌شود این‌ است که خداوند به شیطان‌ قدرت انتخاب داده است؛ درصورتی‌که می‌توانست بگوید او نافرمانی کرده و به زندان ببریدش یا جلویش را بگیرید؛ ولی گفت اجازه می‌دهم که تا هرزمانی که هستی انسان را از مسیرش منحرف کنی؛ اما بدان انسان‌هایی که باایمان و باتقوا باشند، هرگز به تو نخواهند پیوست.

این نشان می‌دهد که خداوند بزرگ‌ترین دموکرات جهان است، یعنی به انتخاب و اختیار ما اهمیت می‌دهد و احترام می‌گذارد؛ اگر مشکلی برای شما پیش آمد و خواستید که خداوند به شما کمک کند، حتماً باید از او بخواهید، وگرنه هیچ دخالتی نمی‌کند تا زمانی که خودتان خواستید.

و نکته‌ی آخر سی دی این‌که هر چیزی در این جهان قاعده و قانونی دارد، حتی انجام کار خلاف هم اصولی دارد. آقای مهندس همیشه می‌گویند بکش و بکش؛ یعنی موادت را وزن کن و به‌اندازه مصرف کن؛ اگر مصرف‌کننده‌ای دارید، ولی نمی‌توانید کنگره را به او معرفی کنید، یا مصرف‌کننده‌ای که سن بالایی دارد و نمی‌تواند به کنگره بیاید، می‌توانید به او بگویید که حداقل به مصرف موادش سروسامانی بدهد، بداند که چقدر مصرف می‌کند، سروقت مصرف کند که تخریبش بیشتر نشود.

پس ما باید در تمام مسائل زندگی خود تعادل را رعایت کنیم.

بعدازآن لژیون با دعای هم‌سفران به پایان رسید.

نویسنده: هم‌سفر مژگان

تصویرگر: هم‌سفر فاطمه

دستور جلسه‌ی هفته‌ی آینده: بخش پایانی وادی یازدهم + سی دی قیاس

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1396/11/12 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ همسفر مژگان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات