ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خدایی که عاشقی اش دل می‌خواهد نه دلیل

لژیون تو فقط لیلی باش شعبه‌ی امین گلی، روز دوشنبه مورخ 23/11/96 با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا و دبیری هم‌سفر فاطمه و دستور جلسه‌ی سی دی مراتب نفس رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

عاقلانه بودن زمانی است که من می‌توانم انتقام بگیرم اما نمی‌گیرم، می‌توانم تلافی کنم اما نمی‌کنم، حضرت محمد وقتی مکه را فتح کرد تمام افرادی که اذیتش کرده بودند پیش چشمش بودند و می‌توانست از آن‌ها انتقام بگیرد، اما این کار را نکرد و از آن‌ها گذشت؛

گاهی شاید در ظاهر شکست‌خورده باشید اما در باطن پیروزید...

در ادامه مطلب بخوانید....

در ابتدا جلسه‌ی لژیون به دلیل اینکه هم‌سفر لیلا در شعبه‌ی سهروردی استاد بودند، با استادی هم‌سفر شیرین آغاز شد و ایشان سخنان خود را این‌گونه آغاز نمودند:

هم‌سفر شیرین: مباحث نفس و روح و عشق و ایمان برای این است که ما خودمان را بشناسیم، چون ما در مورد سیستم خود اطلاعاتی نداریم و برای این‌که خودمان را بشناسیم باید بدانیم عشق و عقل و ایمان و نفس و روح چیست؟ باید بدانیم تا به آرامش برسیم، در غیر این صورت آشفته‌ایم؛ همان‌طور که برای تعمیر ماشین باید بدانیم دینام و موتور و وسایل دیگر ماشین چیست تا بتوانیم آن را تعمیر کنیم، برای این‌که خودمآن‌هم به آرامش و صلح برسیم، نیاز داریم که خودمان را بشناسیم.

ایمان تجلی نور خدا در انسان است، انسانی که ایمان داشته باشد چهره‌اش نورانی است، ولی کسی که خشن و بداخلاق است نشانه‌ی ایمان در او نیست؛ پس مسلمان بودن با ایمان داشتن فرق دارد؛ در قضیه‌ی عشق خیلی‌ها آن را با خود شیدایی مستان اشتباه گرفته‌اند، اگر کسی را دوست داشته باشند و جواب رد از او بشنوند به صورت او اسید می‌پاشند، این عشق نیست، خود شیدایی مستان است؛ زیرا در عشق واقعی باید شخص را به خاطر خودش دوست داشته باشیم نه به خاطر خودمان؛ ما که در کارهایمان علی مدد می‌گوییم آیا در رفتارمآن‌هم این‌گونه ایم؟ اگر منافع ما به خطر بیفتد شهادت درست می‌دهیم؟ پس عشق این نیست که وقتی به ضرر ماست منکرش شویم.

هم‌سفر اکرم: عشق از محبت است و محبت از معرفت  و معرفت از سه ضلع آموزش و تفکر و تجربه تشکیل‌شده است، تا معرفت پیدا نکنیم محبت پیدا نمی‌کنیم؛ اگر به معرفت برسیم انسان‌ها را دوست داریم و دروغ نمی‌گوییم و حق و ناحق نمی‌کنیم؛ محبت صورت‌مسئله است و حل آن می‌شود عشق؛ دو نفر که چیزی را از هم مخفی می‌کنند بین آن‌ها عشقی نیست. ما عقل را مترادف مال‌اندوزی قراردادیم و اگر به نفع ما باشد می‌گوییم عقلانی است و انسان تا از خود نگذرد به خود نمی‌رسد.

هم‌سفر فاطمه: عقل و عشق و ایمان مکمل همدیگرند و باید حتماً در کنار هم باشند تا زندگی انسان به صورت تک‌بعدی نباشد.

هم‌سفر مهناز: اگر ایمآن‌همراه عقل و عشق باشد می‌شود تجلی نور خدا در وجود انسان.

هم‌سفر شهلا: انسان باید کنترل اعمال و رفتارش را داشته باشد و کارهای خود را پله‌پله پیش ببرد و ما برای هر کاری باید از افراد لایق استفاده کنیم، مثلاً هدایت کنگره ر ا به دست افرادی بدهید که هدفشان احیای انسان‌هاست.

هم‌سفر مینا: جسم انسان مثل کشتی است که عقل فرمانده ی آن است و باید از عقل پیروی کنیم. نفس هر انسان در ظاهر و باطن تعیین موجودیت می‌کند؛ مراتب نفس فقط در انسان است، زیرا حیوانات فاقد روح هستند و مراتب آن عبارت‌اند از اماره، لوامه و مطمئنه؛ که پایین‌ترین آن نفس اماره است و بالاترین آن نفس مطمئنه که پاکی روح را به ارمغان می‌آورد و افرادی که کارهای پلید می‌کنند روح آن‌ها سرکوب‌شده است و ما روح پلید و خبیثِ نداریم؛ این به خاطر این است که نفس و روح را یکی گرفته‌اند؛ این‌ها از هم جدا هستند و قبض روح نداریم؛ هنگام مرگ فرشتگان نفس انسان را تحویل می‌گیرند و این قبض نفس است نه قبض روح.

هم‌سفر اشرف: نفس با روح به کمال می‌رسد و اگر روح به کمال نرسد نفس در آن معنا ندارد.

هم‌سفر شیرین: بیشتر مشکلات ما به خاطر این است که بین عشق و عقل و ایمان تعادل نداریم.

هم‌سفر فاطمه: ایمان فقط به چادر پوشیدن نیست، عقل و عشق و ایمان با بالا بردن دانایی و معرفت به تعادل می‌رسند.

هم‌سفر شیرین: نفس در حیوانات نیازی به تکامل ندارد، چون آن‌ها روح ندارند و تکامل نفس با روح امکان‌پذیر است و روح حکم معلم را دارد. مثلاً وقتی می‌خواهیم کار ضد ارزشی را انجام بدهیم صدایی درون ما می‌گوید این کار را نکن، این صدای روح ماست و اگر انسان به سمت ضد ارزش‌ها برود نمی‌تواند صدای روح را بشنود، چون اگر به تکامل نرسد روح نمی‌تواند مسیر سیر و سلوک را طی کند. هر کاری را که می‌خواهیم انجام بدهیم باید پله‌پله انجام بدهیم و مشکلات زیادی را تحمل‌کنیم تا به مراحل بالا برسیم. مسافران سفر اول گاهی بعد از تحمل سختی‌های زیاد می‌توانند گل رهایی را بگیرند.

در همین هنگام، هم‌سفر لیلا به لژیون وارد شدند و سخنان خود را این‌گونه آغاز نمودند:

خدمت تک‌تک شما هم‌سفران عزیز سلام عرض می‌کنم، امیدوارم حال و احوال شما خوب و خوش باشد. از شیرین عزیز بسیار سپاسگزارم که در نبود من، لژیون را اداره کرد.

وقتی‌که در شعبه‌ی سهروردی حضور داشتم، چند نفر از خواهران لژیونی شما که در آن شعبه بودند، به دلیل مشکلاتی که برایشان پیش‌آمده بود از من خواستند تا برایشان دعا کنم؛ در همان لحظه و در مسیر که می‌آمدم به این موضوع فکر می‌کردم که خداوند همیشه به‌اندازه‌ای به ما مشکل می‌دهد که ظرفیت و تحمل آن را داشته باشیم؛ شخصی می‌گفت در دوران نوجوانی به کلاس رزمی می‌رفتم و مربی من در آن رشته به من خیلی سخت می‌گرفت و همین سخت‌گیری‌های او باعث شد که به جایگاه بالایی در ورزش برسم؛ اما سخت‌گیری‌های مربی من به‌اندازه‌ای بود که به من آسیب نمی‌زد.

خداوند هم همین‌گونه است، وقتی مشکلی به ما می‌دهد به‌اندازه‌ی توان ما می‌دهد و قرار است با آن رشد کنیم و قرار نیست که آسیب ببینیم؛ این ما انسان‌ها هستیم که به همدیگر آسیب می‌زنیم، اما دردها و مشکلات خدا هیچ‌وقت به ما آسیب نمی‌زند، بلکه برای فرایند رشد و یادگیری ما ضروری ست.


و اما انسان برای رسیدن به صلح و آرامش به عشق و عقل و ایمان نیاز دارد و هیچ‌کدام از این‌ها به‌صورت تکی امکان‌پذیر نیست.

عشق بدون عقل و ایمان می‌شود خود شیدایی مستان؛ مثلاً اگر عاشق شخصی شوی اگر بدون عقل و ایمان باشد نسبت به او احساس مالکیت پیدا می‌کنی و اگر شخص مقابل برخلاف میل شما عمل کرد شروع به اذیت و آزار او می‌کنی و به او آسیب می‌رسانی! درصورتی‌که این عشق نیست، بلکه خود شیدایی مستان است؛ من اگر کسی را دوست دارم باید به خاطر خودش باشد و خواسته‌ی من نباید مهم باشد و گاهی در عشق باید بگذری برای این‌که به او آسیب نزنی؛ عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه‌کار؟ محبت صورت‌مسئله است و حل آن می‌شود عشق؛ یعنی اگر محبت ناب و خالص باشد، به عشق می‌رسی و محبت باید از روی شناخت و آگاهی باشد؛ مثلاً ما امام حسین را دوست داریم، اما آیا شناختی در مورد راه و روش او داریم؟ آیا می‌دانیم مرام و مسلک او چه بود؟ شخصی که می‌گوید از وقتی عاشق شدم توان کار کردن ندارم، انگیزه‌ی زندگی ندارم، این عشق نیست، زیرا عشق یک نیروی محرک است و انگیزه به ما می‌دهد.

اگر عقل بدون عشق و ایمان باشد می‌شود حسابگرانه بودن؛ مثل تاجری که در اتاق را به روی خود بسته است و دارد سکه‌هایش را می‌شمارد. حسابگرانه بودن یعنی چه؟

هم‌سفر مینا: یعنی هر کاری را که به نفع خودش است انجام می‌دهد.

مشارکت یکی از هم‌سفران: این حسابگرانه بودن را من در وجود یکی از آشنایان دیدم؛ چون مسافرم برای قرض گرفتن پول به نزد او رفته بود و او با این‌که مال و ثروت زیادی داشت، اما این پول را به ما قرض نداد.

هم‌سفر لیلا: وقتی از شخصی پولی را می‌خواهیم قرض کنیم و به ما نمی‌دهد، نباید بگوییم داشت و نداد! این قضاوت اشتباهی در مورد آن شخص است؛ شاید در آن شرایط واقعاً نداشته است؛ و نکته‌ی دیگری که باید بدانید این است که خدا به یکسری از آدم‌ها ثروت فراوانی می‌دهد، اما اجازه‌ی استفاده از آن را به آن‌ها نمی‌دهد و آن‌ها فقط نگهبان مال خود هستند؛ مثل ماری که روی گنج خوابیده است، بنابراین هیچ‌وقت کسی را در این مورد قضاوت نکنید.

سؤال یکی از هم‌سفران: مسافر من دست بخشنده‌ی زیادی دارد اما همیشه پسرفت می‌کند دلیلش چیست؟

هم‌سفر اکرم: زیرا بخشش او بلاعوض نبوده و در هنگام بخشش از دیگران توقع دارد.

هم‌سفر اشرف: زیرا بخشش او حساب‌شده نبوده، وقتی بدون حساب‌وکتاب از مال خود ببخشیم، پسرفت می‌کنیم.

هم‌سفر شهلا: شاید از نظر مالی برایش جبران نشود، ولی مطمئناً در جای دیگر خدا به او کمک می‌کند.

هم‌سفر لیلا: قبل از هر چیز این موضوع را یادآوری کنم که افرادی  که خودشان درآمد دارند، باید یک‌دهم از مال خود را ببخشند، آن‌هم ابتدای کار، نه آخر! تا درآمد شما به دستتان می‌رسد، همان ابتدا یک‌دهم آن را برای بخشش کنار بگذارید، می‌توانید آن را به کسی که دوست دارید ببخشید و اگر کسی را برای این کار سراغ ندارید، می‌توانید آن را در سبد کنگره بیندازید؛ اگر شما در خرید یک آجر برای ساختمان کنگره سهیم شوید تا وقتی‌که این بنا پایدار است، هر مسافری که در اینجا به رهایی می‌رسد، شما هم نقشی هرچند کوچک در این رهایی دارید. وقتی به کسی پولی قرض می‌دهیم به همان اندازه برمی‌گردد ولی در بخشش ده برابر برمی‌گردد و برکت مال ما زیاد می‌شود و باید یک‌دهم دیگر از درآمد خود را نیز پس‌انداز کنیم؛ و باید حساب‌شده ببخشیم، اول خود و خانواده‌ام مهم است، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، باید پایه‌های مالی خود را محکم کنیم تا بتوانیم ببخشیم و شاید پولی که می‌بخشیم برکتش به‌نوعی دیگر برگردد.

پس عقل بدون عشق و ایمان می‌شود حسابگرانه بودن. مثلاً اگر کسی در مشکلات ما به ما کمک نکند، وقتی برای او نیز هم مشکلی پیش می‌آید، ما هم به او کمک نکنیم، این حسابگرانه است؛ عاقلانه بودن زمانی است که من می‌توانم انتقام بگیرم اما نمی‌گیرم، می‌توانم تلافی کنم اما نمی‌کنم، حضرت محمد وقتی مکه را فتح نمود تمام افرادی که اذیتش کرده بودند پیش چشمش بودند و می‌توانست از آن‌ها انتقام بگیرد، اما این کار را نکرد و از آن‌ها گذشت؛

شاید در ظاهر شکست‌خورده باشید اما در باطن پیروزید. هیچ‌وقت باطن  زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکنید.

ایمان بدون عقل و عشق می‌شود تعصب کورکورانه. برخی‌ها روی تعصبات خود پافشاری می‌کنند و می‌گویند همین‌که من می‌گویم درست است، هیچ‌وقت روی عقاید خود پافشاری نکنید؛ اگر عشق و عقل در کنار ایمان باشد هیچ‌وقت متعصبانه برخورد نمی‌کنید. ابن ملجم مرادی مسلمان متعصبی بود که به همراه ایمانش عشق و عقل نبود، زیرا اگر عشق و عقل داشت یک انسانی که آزارش به مورچه نمی‌رسید و رهبر مذهبی بود را از بین نمی‌برد.

مسیحی یا مسلمان بودن مهم نیست، مهم ایمان ماست. خدا در قرآن می‌فرماید به آن‌هایی که می‌گویند ایمان آورده‌ایم بگو شما اسلام آورده‌اید؛ و در جای دیگر می‌فرماید ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان آورید.

ایمان تجلی  نور و صفات خدا در وجود انسان است، یعنی باید تمام صفات خدا آرام‌آرام در ما به وجود بیاید، ایمان فقط به روزه و نماز نیست، ملاک ایمان چیز دیگری است. انسان تنها موجودی است که روح دارد، نفس را همه موجودات دارند؛ روح از زمانی که انسان به دنیا می‌آید در وجودش دمیده می‌شود و واسطه‌ی علم و هنر خداست و به‌واسطه‌ی روح، علم و آگاهی و هنر را می‌توان دریافت کرد و هر چه به طرف ضد ارزش‌ها برویم صدای روح را نمی‌شنویم و هر انسانی در وجودش یک روح دارد و یک جن . زمانی صدای روح را می‌شنویم که به سمت ارزش‌ها برویم. تزکیه و پالایش و شخم زدن وجودمان درد دارد باید این دردها را تحمل‌کنیم تا به نقطه‌ای برسیم که به خاطر آن به این دنیا آمده‌ایم

در پایان لژیون با دعای هم‌سفران به پایان رسید.

دستور جلسه‌ی هفته‌ی آینده: «خانه‌ی دل»

نویسنده: هم‌سفر نسیم

تصویرگر: هم‌سفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: مراتب نفس؛ کنگره 60؛ درمان اعتیاد،  
[ 1396/11/28 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ همسفر نسیم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات