به نام قدرت مطلق الله

لژیون (تو فقط لیلی باش) شعبه امین گلی روز دوشنبه مورخ 96/12/14 با حضور جمعی از هم‌سفران و با استادی هم‌سفر لیلا و دبیری هم‌سفر فاطمه و دستور جلسه‌ی «سی دی احترام» رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


 وقتی‌که ضد ارزش‌های خود را پیدا کردی بازی در آگاهی شروع می‌شود. کنگره خود واقعی ما را به ما نشان می‌دهد و اینجاست که بازی در آگاهی شروع می‌شود؛

بازی در آگاهی خیلی درد دارد، وقتی‌که فهمیدی که چه جور آدمی هستی درد دارد؛

روبه‌رو شدن با خود واقعی‌ات درد دارد و هر کس باید این را تجربه کند....

در ادامه مطلب بخوانید....

در ابتدا خانم لیلا به همه‌ی هم‌سفران لژیون خوش‌آمد گفتند و برای هم‌سفران آرزو کردند که به هر چه خیر و صلاح آن‌هاست برسند.

پس از آن هم‌سفران به این سؤال پاسخ دادند: خدا را کجا پیدا کردید؟

هم‌سفر فردوس: در اوج ناامیدی که کسی دست ما را می‌گیرد می‌شود فهمید که خدا هست.

هم‌سفر مینا: در اوج مشکلاتم، زمانی که راه‌حلی برای آن‌ها پیدا می‌شد خدا را احساس کردم.

هم‌سفر اکرم: خدا به‌اندازه‌ی ایمان هر کس کارگشاست و در اوج ناراحتی و خوشحالی می‌توان خدا را احساس کرد.

هم‌سفر فاطمه: خدا را در چشمان آقای مهندس دژاکام دیدم.

هم‌سفر لیلا: وقتی‌که قدم در صراط مستقیم می‌گذاریم ممکن است با موانعی روبرو شویم، به‌خصوص این‌که اکنون دیگر می‌دانیم که خداوند و نیروهای الهی ابتدا بهای هر چیزی را از ما می‌گیرند و بعد آنچه که می‌خواهیم را به ما می‌دهند. وقتی من حرکت می‌کردم و به خواسته‌ام می‌رسیدم و می‌فهمیدم که وعده‌ی خدا دروغ نیست، لحظه‌ای بود که بی‌نهایت خدا را احساس می‌کردم. بی‌خدایی بزرگ‌ترین درد دنیاست چون انسان دیگر هیچ تکیه‌گاهی ندارد و امیدوارم که همه‌ی ما بتوانیم با توکل به خداوند و با اعتماد به او به مسیرمان ادامه دهیم.

«و اما مشارکت هم‌سفران در مورد سی دی احترام»

هم‌سفر فردوس: هر کار خوب یا بدی که انجام بدهیم بازتاب آن به خودمان برمی‌گردد.

هم‌سفر مریم: کنگره هدف نیست ابزاری است برای رسیدن به صلح و آرامش؛ نیاز ما در دل دیگران و نیاز دیگران در دل ماست.

هم‌سفر فاطمه: باید پایه‌های مالی خود را مستحکم کنید؛ ما در سفر اول ازلحاظ مالی مشکل داشتیم، اما در سفر دوم پایه‌های مالی‌مان مستحکم شد  و نکته‌ی دیگر این‌که اگر خیر دیگران را بخواهی همان خیر به خودت می‌رسد و اگر بد دیگران را بخواهی آن‌هم به خودت برمی‌گردد؛ و اگر در صراط مستقیم قدم بردارید خوبی‌های آن را تجربه می‌کنید.

هم‌سفر شهلا: من اوایل دوست نداشتم که به کنگره بیایم و کنگره را خیلی سفید می‌دیدم و دنبال این بودم که زود خوب شوم، اما بعد از آموزش متوجه شدم که برای رسیدن به حال خوش باید ضد ارزش‌های خود را از بین ببرم و نباید همه‌چیز را سفید ببینیم و برای حل مشکلات باید درون خود را بگردم.

هم‌سفر مهناز: زمانی اعتیاد درمان شد که صورت‌مسئله آن کشف شد، بنابراین هر کس درون خود را بشناسد مشکلش حل می‌شود و دیگر خود را با دیگران مقایسه نمی‌کند؛ می‌شود ادای خوب بودن را درآورد، اما این با خوب بودن حقیقی فرق دارد؛ اگر بدخواه دیگران باشیم آن بدی روی سرخودمان آوار می‌شود و باید خیرخواه دیگران باشیم تا به خودمان برگردد.

هم‌سفر مینا: قبل از کنگره من گاهی از موفقیت دیگران ناراحت می‌شدم، اما بعدها فهمیدم که چقدر ناخالصی در وجودم است که از ناراحتی دیگران خوشحال و از موفقیت آن‌ها ناراحت می‌شوم و سعی کردم روی خودم کارکنم و اشکالات کارم را پیدا کنم.

هم‌سفر اکرم: هر کس باید ناخالصی‌های خود را پیدا کند و اینجاست که بازی در آگاهی آغاز می‌شود؛ من قبلاً خیلی حسادت داشتم و روی خودم خیلی کارکردم، ولی هنوز از ته دلم کمی احساس حسادت دارم و پی بردم که هنوز ناخالصی دارم و باید روی خودم کارکنم تا کاملا از بین برود.

هم‌سفر لیلا (راهنمای لژیون): در این سی دی آقای امین از تجربیات خود  از دانشگاه رفتن خود و شرایط سخت و اخراج شدنشان می‌گویند که برای ما خیلی می‌تواند راهگشا باشد. آقای امین می‌گویند دلیل این‌که در درس‌هایم موفق نبودم، به خاطر تکبرم بود؛ تکبر یا کبر با منیت و غرور فرق دارد؛ منیت یعنی جایگاه خود را بالاتر ازآنچه که هست ببینی، اما کبر یعنی فکر کنی که در ماهیت چیز دیگری هستی؛ منیت مثل این  است که اسب پیری که توان راه رفتن ندارد خود را اسب مسابقه‌ تصور کند، اما کبر یعنی الاغی که خود را اسب تصور می‌کند؛ کبر یکی از صفات خداست، یعنی خدا موجودی است که در ماهیت با ما فرق دارد و اگر ما دچار این صفت شویم در کفش خدا پا کرده ایم! و خدا هم کوتاه نمی‌آید؛  آقای امین هم می‌گویند که من خیلی تکبر داشتم و می‌خواستم که درس بخوانم تا چشم دیگران را دربیاورم، پس نیت و هدفش خوب نبود، به خاطر همین هم موفق نشد؛

برخی از ما هم خیلی خواسته‌ها داریم اما از ته دل برای چیز دیگری می‌خواهیم، یا برای  این‌که چشم دیگران را دربیاوریم، یا برای دیده شدن و مورد تائید قرار گرفتن و ... و گاهی خدا رحم می‌کند و آن خواسته را به ما نمی‌دهد و این نشانه را همیشه در نظر داشته باشید که اگر تو یک‌چیزی را دوست داری اما یکی دیگر آن را به دست می‌آورد چه حس و حالی به تو دست می‌دهد؟ مثلاً تو رهایی را دوست داری اما یکی دیگر به رهایی می‌رسد؛ تو چه حالی می‌شوی؟ هر حسی ته دلت پیدا کردی یعنی ذرات وجودی‌ات از همان جنس است. اگر خوشحال شوی یعنی شایستگی این را داری که کائنات آن را به تو بدهد؛ ما خیلی وقت‌ها نقاب می‌زنیم، اما ته دل چیز دیگری هستیم.

انسانی که در تاریکی است در چرخه‌ی فرار از رنج است، یعنی کسی که در جهنم است دلش نمی‌خواهد طبقه‌ی آخر آن باشد و از منفی تا صفر در حال تلاش است و وقتی می‌بیند که کسی پیدا می‌شود که حالش از خودش بدتر است خوشحال می‌شود.

آقای امین می‌گوید من هر چه زحمت می‌کشیدم به نتیجه نمی‌رسیدم و حتی دوست داشتم جای کلاغ‌های دانشگاه باشم و فهمیدم که نیتم درست نبوده و این ضد ارزش‌ها ر ا درونم پیدا کردم  و می‌خواستم که خوب شوم؛ پس اگر ضد ارزش‌ها را در وجودتان پیدا کردید ناراحت نباشید چون خواسته دارید که این‌ها را درست کنید؛ شما که در کنگره روی این صندلی نشسته‌اید می‌خواهید درست شوید و دنبال دانستن هستید و می‌خواهید که به آن برسید، وگرنه اینجا نبودید.

اگر می‌خواهید دلی پاک داشته باشید، راهی جز سوختن آن وجود ندارد؛ یعنی اگر کسی به شما ضربه می‌زند و ناراحت می‌شوید این سوختن را باید تجربه کنید تا پاک شوید؛ برای ساختن شمشیر، فولاد را مدام داغ می‌کنند و ضربه می‌زنند و بعد مرتب سردش می‌کنند؛ در زندگی ما هم همین‌طور است، مرتب دل ما می‌سوزد و سرد می‌شود و این تکرار می‌شود تا به پاکی قلب برسیم.

آقای امین در سی دی گره عشق فرمودند که آتش‌دل خود را به بیرون پرتاب نکنید، از کسی که به شما ضربه می‌زند انتقام نگیرید و آتش را در قلب خودتان نگه‌دارید، چون این  آتش باید در وجود شما بسوزد تا ناخالصی‌ها را از بین ببرد.

گاهی انسان نمی‌داند که حالش خراب است و از ضد ارزش‌های خود خبر ندارد، اما وقتی‌که آن را کشف کرد باعث می‌شود که 50 درصد قضیه حل شود؛ ما گاهی خودمان به خودمان دروغ می‌گوییم و گاهی یکی می‌آید و به ما تلنگر می‌زند و نقاب ما می‌افتد و متوجه می‌شویم که چقدر حالمان بد است؛ برای برخی از آدم‌ها حال خرابی لازم است، چون باعث می‌شود که ضد ارزش‌های خود را پیدا کنند. آرامش ناشی از جهالت فایده‌ای ندارد، چون ما نقاب زده‌ایم و همه‌ی ضد ارزش‌های خود را پوشانده‌ایم.

وقتی‌که ضد ارزش‌های خود را پیدا کردی بازی در آگاهی شروع می‌شود، کنگره خود واقعی ما را به ما نشان می‌دهد و اینجاست که بازی در آگاهی شروع می‌شود؛ بازی در آگاهی خیلی درد دارد، یعنی وقتی‌که فهمیدی که چه جور آدمی هستی درد دارد؛ روبه‌رو شدن با خود واقعی‌ات درد دارد و هر کس باید این را تجربه کند؛

اگر بتوانی ضد ارزش‌های خودت را پیدا کنی وقتی کسی موفق می‌شود و تو نسبت به او حس حسادت داری، الآن دیگر چون خودت را می‌شناسی به خودت می‌گویی من خودم مشکل‌دارم، حال من خراب است و تقصیر کسی نیست؛

بعضی وقت‌ها باید خراب شویم تا آباد شویم، بنای قبلی ما باید کامل خراب شود؛ در زندگی یکسری طوفان‌ها به وجود می‌آید و ما را تا حد نابودی پیش می‌برد، ناراحت نشوید باید خراب شوید تا دوباره آباد شوید؛ وقتی به هنگام مشکلاتم با ذره‌بین درون خودم را می‌گردم و روی خودم کار می‌کنم و دیگران را مقصر نمی‌دانم، این نشان می‌دهد که در راه درستی هستیم.

هم‌سفر مهناز: وقتی‌که انسان اشکال را درون خودش پیدا می‌کند مثل یک مکانیک می‌شود. وقتی ماشین ما خراب می‌شود و از مکانیکی سر درنمی‌آورم خیلی ناراحت می‌شوم و بدوبیراه می‌گویم، اما اگر مکانیک باشم می‌دانم که مشکل کجاست و عیب آن را برطرف می‌کنم.

هم‌سفر لیلا (راهنمای لژیون): مسافران و هم‌سفران کنگره 60 مثل یک مکانیک هستند و درون خود را می‌گردند؛ انسان هیچ‌کس را نمی‌تواند تغییر دهد به‌غیراز خودش؛ باید روی خودش کار کند و به حسابش برسد قبل از این‌که به حسابش برسند.

بعضی وقت‌ها خودت یک‌چیزی را نداری و آن را از دیگری هم دریغ می‌کنی، این باعث حال خرابی می‌شود؛ اگر خودت نداری، اما می‌توانی آن را به دیگران بدهی، باید این کار را بکنی. مثلاً هم‌سفری که راه‌های مختلف درمان را رفته اما خودش به نتیجه نرسیده اما می‌داند که بهترین راه کدام است، باید این راه را به دیگری که از تو می‌خواهد نشان بدهی و دریغ نکنی، در این صورت است که از حال خرابی دور می‌شوی و لایق به دست آوردن خواسته‌ات می‌شوی.

همان‌طور که آیینه چندین نور را منعکس می‌کند انسان‌ هم همین‌طور است، آنچه را که خودش ندارد اما می‌تواند تجربیاتش را در اختیار دیگران قرار بدهد، شاید ما خیلی راه‌ها را رفته‌ایم که اشتباه بوده، می‌توانیم تجربیات خود را در اختیار دیگران قرار دهیم تا آن‌ها لااقل از این مسیرهای اشتباهی نروند. این‌که می‌گویند تلاش کنید تا به نتیجه برسید آقای امین می‌گوید من خیلی تلاش می‌کردم اما بی‌نتیجه بود، چون تلاشم در جهت اشتباه بود و نیت و حس درونی‌ام درست نبود، پس اگر نیت خود را درست کنید به نتیجه می‌رسید.

امیدوارم که همه‌ی ما بتوانیم ضد ارزش‌های خود را بشناسیم و نقاب را از چهره‌ی خود برداریم و روی خودمان کارکنیم تا آن‌ها را از بین ببریم و بنای جدیدی از نو بسازیم.

بعد از آن لژیون با دعای خالصانه‌ی هم‌سفران به پایان رسید.

دستور جلسه‌ی هفته‌ی آینده: ادامه سی دی احترام + سی دی کوله‌پشتی

نویسنده: هم‌سفر نسیم

تصویرگر: هم‌سفر فاطمه





طبقه بندی: گزارشات لژیون،

تاریخ : 1396/12/16 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : همسفر نسیم | نظرات


  • paper | وب یـــران پـــازل | رپرتاژ آگهی
  • فروش تبلیغ متنی | نوین 2