ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

چند روزی ست که این متن زیبا، نظر من را به خود جلب کرده و به نظرم این یکی از زیباترین جملاتی بود که در طول این چند وقت خوانده‌ام و در مورد آن فکر کرده‌ام.

به راستی که اگر در مسیر زندگی‌ زخمی شوی و نتوانی آن را درمان کنی و آن را به حال خود رها کنی، آن زخم تبدیل به یک پرونده‌ی باز در ذهن تو می‌شود که هر از گاهی سر باز می‌کند و باعث رنجش تو می شود.....

در ادامه مطلب بخوانید......

به این فکر کنید که اگر روی دسکتاپ سیستم خود پوشه‌ها، فایل‌ها و برنامه‌های زیادی باز کنید، کامپیوتر یا گوشی موبایل شما هنگ می‌کند و نمی‌تواند کارایی و عملکرد خوبی داشته باشد؛ ذهن هم دقیقاً به همین شکل عمل می‌کند. باز بودن پرونده‌های نیمه‌تمام در ذهن، باعث آشفتگی و پریشانی ما می‌شود و مثل بندی به دست‌وپایمان گره می‌خورد و ما را از رشد و پیشرفت بازمی‌دارد، انگار آن پرونده‌های باز، ما را در گذشته‌ نگه می‌دارند و هیچ‌گاه به ما اجازه نمی‌دهند به اشتباهاتمان پی ببریم و به‌سوی آینده‌ای بهتر حرکت کنیم.

حال فکر کنید این پرونده‌ها، زخم‌هایی باشند که درمانشان نکرده‌ایم، یا نتوانسته‌ایم از آن‌ها عبور کنیم و با آن‌ها به صلح و آرامش نرسیده ایم!

کسی که در کشور و جامعه‌ی خودش، از اوضاع و احوال آن جامعه شکایت می‌کند و هیچ کاری برای بهتر شدن خود (که بخشی از همان جامعه است) انجام نمی‌دهد، اگر مهاجرت کند و به کشور دیگری برود، آنجا هم نمی‌تواند طعم خوشبختی را احساس کند، چون گِلِه‌ها، شکایت‌ها و کمبودهایش را با خود می‌برد، چون هنوز نتوانسته با خود به صلح و آرامش برسد.

اگر کسی در یک خانواده‌ای دچار رنجش‌ها و زخم‌هایی شده باشد، با ازدواج کردن و وارد زندگی دیگری شدن، آن زخم‌ها خوب نمی‌شوند و مثل یک پرونده‌ی نیمه‌باز برای او خواهند ماند و گاهی سر باز می‌کنند و  باعث درد و رنج او می‌شوند.

پس تغییر شرایط و محیط، وقتی هنوز بذری در درونت وجود دارد، تأثیری در بهتر شدن اوضاع تو ندارد!

وقتی در یک رابطه‌ای قرار می‌گیری و از طرف کسی که او را دوست داری ضربه‌ای می‌خوری و زخمی می‌شوی، شروع مجدد ارتباط با یک نفر دیگر، آن زخم را درمان نمی‌کند، چون آن زخم در اعماق وجود توست و تو مسئول درمان آن هستی و نه هیچ شخص دیگری!

و آدم‌هایی که نتوانستند از زخم‌های خود عبور کنند، در مقاطعی از زندگی، با روبرو شدن با آدم‌های جدید، ناخودآگاه به آن‌ها  ضربه می‌زنند، آن‌ها را هم زخمی می‌کنند، زخمی از جنس همانی که در وجود خودشان دارند!

گاهی اوقات در مسیر زندگی با انسان‌هایی روبرو می‌شوی که در چهره‌ی آن‌ها آرامش درونی و شادی ناب و حقیقی موج می‌زند، آدم‌هایی که حتی یک لبخند آن‌ها دلت را گرم می‌کند به این‌که هنوز هم زمین جای خوبی برای زندگی ست...! و حتی اگر کلامی با تو سخن نگویند، اما همین‌که هستند، دلت قرص می‌شود به بودنشان و توان و نیروی مضاعفی می‌گیری که به حرکتت ادامه دهی...

خداوند برای این آدم‌ها هیچ امتیاز خاصی قائل نشده، آن‌ها بی‌درد و ‌رنج نیستند، آن‌ها مسیر آسانی را طی نکرده‌اند!

آن‌ها فقط با دردها و رنج‌هایشان به صلح و آرامش رسیده‌اند؛ همین!

آن‌ها یاد گرفته‌اند که اگر مسئله و مشکلی که با آن مواجه هستند راه‌حلی دارد، تا آخرین توان برای حل آن تلاش کنند و اگر راه‌حلی ندارد با آن آشتی کنند و آن را بپذیرند...  بپذیرند که هست و این بودنش معنا و دلیل خاصی دارد.

پس زمانی که زخم‌های خودت را درمان کردی، یا لااقل علت وجودشان را پیدا کردی، آن‌وقت است که تو هم می‌توانی آرامش و شادی حقیقی را تجربه کنی. آن‌وقت است که حواست را جمع می‌کنی که اگر در مقطعی از زندگی با انسانی هم مسیر شدی، او را زخمی نکنی، اجازه ندهی او هم از جنس همان ضربه ای که تو خورده‌ای را تجربه کند.

به قول استاد امین، تو راه‌های اشتباه را رفته‌ای، آن‌ها را می‌شناسی، پس تو تجربه‌های ناب بسیاری داری و باید آن‌ها را در اختیار کسانی قرار بدهی که در آغاز مسیرند و شاید اگر آن‌ها هم این مسیر را بروند زخمی می‌شوند، و تو می‌توانی مانع از زخمی شدن آن‌ها شوی...

اما قبل از آن لازم است که زخم‌های خودت را درمان کنی، لازم است از بعضی اتفاقات زندگی‌ات عبور کنی، لازم است بعضی از دردهایت را بپذیری، لازم است نجنگی، لازم است سِلاحت را زمین بگذاری، لازم است با آن‌ها به صلح برسی.

و لازم است به آدم‌هایی که از جنس درد تو را دارند با تمام وجود کمک کنی، آن‌وقت است که برای دردهای خودت هم دارو فرستاده می‌شود، دارویی ناب و شفابخش از جایی که فکرش را هم نمی‌کنی!

به قول حافظ شیرین‌سخن:

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت               با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

با احترام هم‌سفر لیلا




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1396/12/21 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic