ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

یکشنبه 26/اردی بهشت/1395، جلسه ی لژیون در شعبه ی امین گلی خمینی شهر با دستور جلسه ی سی دی شک راس ساعت 17:30برگزار شد.

چه با وجود شک، و چه برعکس آن با وجود حس اعتماد، در هر صورت نمی توان اختیار یک فرد را از او گرفت، اما می توان امواج خوب و مثبتی به سوی او ارسال کرد و به او اجازه داد تا خودش تصمیم بگیرد...

 و مطمئناً حس اعتماد، به جای حس شک تاثیرگزارتر است.

در ادامه مطلب بخوانید...

سخنان استاد:

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به ما فرصت داد تا یک بار دیگر در کنار هم باشیم و از هم بیاموزیم. در ابتدا رهایی همسفر مهناز و مسافر گرامیشان  و در واقع اولین رهایی لژیون و به ثمر رسیدن یکی از شکوفه های یاسمان را خدمت تک تک شما همسفران عزیز تبریک می گویم و امیدوارم همه ی شما سفر اولی ها را در این جایگاه ببینم.

به همسفران عزیزی که امروز به جمع ما اضافه شده اند خوش آمد می گویم و امیدوارم در کنار هم از آموزش های کنگره بهره ببریم.

دستور جلسه ی امروز "شک" است.

اما شک چیست؟

شک آن چیزی یست که در مورد آن یقین نداریم و به قطعیت نرسیده ایم. تمام آنچه در اطراف ما وجود دارد، و ما با آن ها سروکار داریم، به دو دسته تقسیم می شوند:

1.آن چیزهایی که می دانیم.

2.آن چیزهایی که نمی دانیم.

وقتی من چیزی را می دانم و در مورد آن اطلاعات و آگاهی کافی دارم، تکلیفم با خودم روشن است. وقتی که چیزی را نمی دانم، باز هم تکلیفم با خودم روشن است و می گویم نمی دانم(حالا یا به دنبال دانستن آن می روم، یا نمی روم)

مشکل از کجا آغاز می شود؟

مشکل از آنجایی آغاز می شود که من یک جایی بین این دو مرحله، گیر کرده باشم و این است که عذاب آور است.

مثال: یک نفر علائم یک بیماری را دارد و به پزشک مراجعه می کند و پزشک بعد از آزمایش های مکرر، به او می گوید شما هیچ مشکلی نداری، یا به او می گوید فلان مشکل را داری و باید درمان را آغاز کنی؛ در هر دو صورت تکلیف شخص با خودش روشن است. اما زمانی که از مراجعه کردن به پزشک ترس دارد و بین دانستن و ندانستن و شک و تردید به سر می برد، آن شک او را از پای در می آورد.

البته شک کردن یکی از ساختارهای انسان است و کاملاً طبیعی ست، اما زمانی که شکل افراطی پیدا کند، آن موقع است که ضربه می زند و حال انسان را خراب می کند.

مثلث شک چیست؟

آقای مهندس برای شک یک مثلث ترسیم کردند با 3 ضلع:

معرفت، تفکر، و احساس

معرفت اولین و مهم ترین ضلع آن است. معرفت یعنی شناخت و آگاهی. هر چه شناخت ما در مورد یک موضوعی زیاد باشد، کمتر دچار شک و تردید می شویم و اگر هم شکی به وجود آید، نمی تواند خطرناک باشد.

مثال: دوستی، به دوستش اعتماد کامل دارد و این اعتماد را در طی سالیان سال و بر مبنای شناخت و معرفت به دست آورده است؛ حالا اگر کسی برود و به او بگوید دوست تو به تو خیانت می کند، او به این راحتی(به این راحتی) دچار شک و تردید نمی شود. اما کسی که نسبت به دوست خود شناخت ندارد، به راحتی ممکن است دچار شک و تردید شود و به سرعت او را متهم کند. پس معرفت یکی از اضلاع مهم مثلث شک است که آن هم یک شبه به وجود نمی آید.

تفکر: بعد از به وجود آمدن شک، تفکر من به کدام سمت و سو حرکت می کند؟ آیا افکار من به سرعت منفی میشود و به بدترین حالت آن می اندیشم یا نه، کفه ی ترازوی افکارم مثبت است و خوشبینانه یا لااقل واقع بینانه به آن نگاه می کنم.

احساس: همیشه افکار، احساسات ما را می سازند. یعنی نوع تفکر من، در به وجود آمدن احساس من نقش بسیار مهمی دارد. افکار منفی به سرعت احساسات مرا منفی می کنند و افکار مثبت باعث به وجود آمدن حس مثبت می شوند.

شک هم یک حس است، یک نیرو و یک موج است که می تواند مثبت یا منفی باشد، یا سازنده و ویران کننده باشد. البته آقای مهندس دژآکام، به مرحله ی احساس، تصویرسازی را هم اضافه می کنند.

تصویرسازی: مهم ترین و در عین حال مخرب ترین بخش شک، تصویر سازی ست. تو بخش کوچکی از تصویر را مشاهده کرده ای و بقیه ی آن را در ذهنت شروع به ساختن می کنی. مثلا طرف مقابل در حال صحبت با موبایل خود است، شما را که می بیند به اتاق خود می رود. شما بخشی از تصویر را دیده اید، اما بقیه اش را ذهن شروع به تصویر سازی می کند که بله... او دارد به شما خیانت می کند، پای شخص دیگری در میان است ... و همین طور که تصویر ساخته می شود، لحظه به لحظه به آب و روغن آن هم اضافه می شود.

یک نکته ی بسیار مهم:

مهم ترین نکته ای که در سی دی شک وجود دارد و من به همین دلیل از شما خواستم به این سی دی گوش دهید این است که:

در این لحظه، آنچه در وجود خودت هست، در این تصویر نمایان می شود.

اگر درونت انسان بدی باشی، این بدی بیرون می زند و به تصویر سازی کمک می کند. اگر خودت اهل خیانت باشی، تصاویر خیانت ساخته می شود و به قول آقای مهندس دژآکام  اگر پالان خودت کج باشد این کج بودن بیرون می زند و به ساخته شدن تصاویر کمک می کند

پس در اینجا همه چیز به درون خودت بستگی دارد.

مثلا اگر من انسانی هستم که هر جایی که می روم، پشت سر بقیه غیبت می کنم، اگر در یک جمعی ببینم که دو نفر در حال صحبت با همدیگر هستند، سریع این تصویر ساخته می شود که آن ها دارند پشت سر من صحبت می کنند و مرتب این تصاویر ادامه پیدا می کند.

پس این که من این همه می گویم به درون خودتان نگاه کنید، درون خودتان دنبال پاسخ سوال هایتان باشید، درون خودتان به دنبال علت رفتار دیگران بگردید، دقیقا به همین علت است. چون آنچه در دنیای بیرون می بینید، بازتابی ست از دنیای درون خودتان، چه بپذیرید و چه نپذیرید.

مرحله ی تصویر سازی در شک، انسان را دیوانه می کند و او را خرد و خاکشیر می کند. به همین دلیل باید قبل از وارد شدن به مرحله ی تصویر سازی، کمی تفکر کنیم، مکث کنیم، و موضوع را بررسی کنیم.

سوال: اگر ما در مواردی دچار شک شدیم، چه کارهایی باید انجام دهیم؟

پاسخ: به نظر من در مواقعی که دچار شک می شویم 3 کار را می توان انجام داد:

1. در مواردی که موضوع به خطر افتادن یک رابطه ی مهم و یا به هم ریختن حس بین دو نفر مطرح می شود، باید موضوعی که باعث شک ما شده را با همان شخصی که به او شک داریم مطرح کنیم. مثلاً فلانی، فلان رفتار تو، باعث به وجود آمدن شک در وجود من شده است، آیا می توانی به من کمک کنی تا شک من بر طرف شود؟ این خیلی بهتر است تا این که موضوع را در دل خود نگه دارید و هر لحظه به آب و روغن آن اضافه کنید؛ یا بخواهید با شخص دیگری این موضوع را مطرح کنید و آبروی آن فرد را ببرید.

یکی از همسفران سوال کرد:

آیا اگر همیشه بخواهیم موارد شک خود را با دیگران مطرح کنیم، دچار آشوب و آشفتگی نخواهیم شد؟ این گونه که همیشه باید راه بیفتیم و موارد شک خود را به دیگران بگوییم!

پاسخ همسفر لیلا: صحبت های من را بد برداشت نکنید! ما اینجا از مواری از شک صحبت می کنیم که آزار دهنده باشد و یک رابطه ی بسیار مهم و عمیق در معرض خطر باشد. مثل پیوند بین زن و شوهر، یا یک پیوند مهم و قدیمی بین دو دوست. گفتیم شک یکی از ساختار های انسان است و کاملاً طبیعی ست و ممکن است در لحظات زیادی در ذهن انسان وارد شود. اگر بخواهیم راه بیفتیم و درستی و نادرستی شک هایمان را اثبات کنیم که دیگر توان و انرژی برایمان نمی ماند! باز هم می گویم ما اینجا از مواری از شک صحبت می کنیم که آزار دهنده باشد و یک رابطه ی بسیار مهم و عمیق در معرض خطر باشد. مثل پیوند بین زن و شوهر، یا یک پیوند مهم و قدیمی بین دو نفر. که قبل از آن باید بسیار در مورد آن تفکر کرد، تمام جوانب را سنجید و بعد اقدام به صحبت با فرد مورد نظر کرد.

سوال یکی دیگر از همسفران:

اگر سوال را پرسیدیم و حقیقت را نگفت چه؟

پاسخ: در این گونه موارد نیازی به ادامه ی ماجرا و پیگیری نیست. شما در نهایت خلوص مشکل را با شخص مورد نظر مطرح کرده اید، اینجا دیگر او تصمیم می گیرد که حقیقت را بگوید یا نه. و به نظر من در این لحظه باید به تصمیم او احترام گذاشت، در ادامه با گذشت زمان، همه چیز مشخص می شود.

دومین موردی که در هنگام شک می توان انجام داد:

به خودمان نگاه کنیم!

شاید این شک و تردید برای من تلنگری باشد که به رفتار خودم نگاه کنم، عملکرد خودم را بسنجم و ببینم با خودم چند چند هستم؟

همسرت به تو خیانت می کند! چه واقعیت داشته باشد و چه نداشته باشد، حتی اگر به اندازه ی یک درصد هم این موضوع واقعیت داشته باشد، من باید یک تلنگری بخورم که فلانی کجای رفتارت ایراد داشت، کجای زندگی کم گذاشتی، کجا خطا کردی که در معرض چنین آسیبی قرار گرفتی؟ قطعا هر کسی بهترین قاضی اعمال و رفتار خودش است.

و سومین نکته:

در مواقع شک، تا آن جایی که امکان دارد، به جای این که دنبال اثبات شک باشم مبنا را بر اعتماد بگذارم.

چرا؟ چون شک یک حس است و حس به همراه خودش موج ایجاد می کند، اعتماد هم یک حس است و به همراه خودش امواجی را ایجاد می کند. موج شک منفی ست، و موج اعتماد مثبت است.

یکی از بچه های لژیون از تجربه ی خودش می گفت که من به مسافرم بی نهایت اعتماد داشتم و هر کسی می گفت او مصرف کننده است باور نمی کردم و اعتماد زیادی به او داشتم و به همین دلیل هیچ کدام از حرف های اطرافیان روی من اثری نمی گذاشت. تا این که یک روز با چشم خودم دیدم که مواد مصرف می کند و آن لحظه بود که دنیا روی سر من خراب شد.

در همان روزها بود که کنگره را پیدا کردیم و به اینجا آمدیم و او سفر خود را شروع کرد و من همسفرش شدم. یک روز به او گفتم: من هرگز فکر نمی کردم که تو مصرف کننده باشی و آن حرفهایی که در موردت می زنند درست باشد، من به تو اعتماد کرده بودم! و او پاسخ داد: چون تو به من اعتماد کرده بودی، الان اینجا در کنگره هستیم و من مسافرم و تو همسفری!

این سخن به چه معناست؟ یعنی این حس اعتماد، یک موج خوب و مثبتی را ایجاد کرده بود که آن شخص با وجود این که مصرف کننده بود، اما گویی از این کار رنج می برد. یعنی اعتماد همسرش به او، او را با وجدانش درگیر کرده بود و همین نقطه ی آغاز سفر آن ها بود. آن همسفر می توانست شک کند و به دنبال اثبات شک خود برود، ثابت هم می کرد اگر پیگیری می کرد.

اما چه با وجود شک، و چه برعکس آن با وجود حس اعتماد، در هر صورت نمی توان اختیار یک فرد را از او گرفت، اما می توان امواج خوب و مثبتی به سوی او ارسال کرد و به او اجازه داد تا خودش تصمیم بگیرد و مطمئناً حس اعتماد، به جای حس شک تاثیر گزار تر است.

سوال: یعنی شما می گویید هیچ وقت شک نکنیم؟ اگر اعتماد کردیم و از اعتماد ما سوء استفاده شد چه؟

پاسخ: در ادامه به جنبه های خوب شک هم می رسیم. نه این که هرگز شک نکنید، اما باید شرایط و موقعیت را بسنجید و شک و یا اعتماد، هر کدام را در جای خود به کار ببرید.

و اما نکته ی مهم بعدی، جنبه های خوب شک است:

به شک، ظن و گمان و حدس هم می گویند. در کلام الله می فرماید: گمان بد نبرید، پس گمان خوب هم داریم، شک خوب هم داریم.

شک خوب چه زمانی اتفاق می افتد؟

ما اگر هم بخواهیم با همه چیز کاملاً خوشبینانه برخورد کنیم، ازآن طرف بام می افتیم. اگر بخواهیم هیچ شک و تردیدی نداشته باشیم، در زندگی به مشکل بر می خوریم.

زمانی یک نفر می آید و می گوید یک چک به من بده، یا فلان مبلغ را به من بده؛ یا با یک نفر به تازگی آشنا شده ایم، هر چه داریم و نداریم به او می گوییم و به مشکل بر می خوریم.

یا دو نفر با هم عاشق و معشوقند. نامه های عاشقانه ای برای هم می نویسند. در این گونه موارد باید کمی شک کرد که این نامه ای که من برای او می نویسم، آیا اگر فردا با من بد شد، در دست او یک مدرک هست یا نه؟

باز به آن جمله ی همیشگی می رسم، قبلاً گفته ام و یکبار دیگر هم تکرار می کنم:

زمانی که در اوج احساسات هستید، مواظب تصمیماتی که می گیرید و حرف هایی که می زنید باشید.

مثلاً چه احساساتی؟

احساساتی مثل دوست داشتن زیاد، خشم و عصبانیت زیاد و یا کینه و نفرت و هیجان بالا. چون زمانی که این احساسات در اوج خود هستند، اطلاعات درستی را برای عقل نمی فرستند و عقل ممکن است در تصمیماتی که می گیرد دچار اشتباه شود و ممکن است کاری کنید که پشیمان شوید.

سوال: اگر قضیه برعکس باشد و طرف مقابل به ما شک داشته باشد چه باید بکنیم؟

پاسخ: جمله ی زیبایی هست که فکر می کنم از آیات کلام الله باشد که می فرماید: خود را در معرض شک قرار ندهید. یعنی رفتاری نکنید که باعث به وجود آمدن شک در وجود دیگران شود.

در این گونه موارد باید ببینید کدام یک از رفتار های شما، باعث شده که در طرف مقابلتان این شک به وجود آید. گاهی اوقات ریشه در رفتار خود من است. بعد از بررسی، می توانید موضوع را با طرف مقابل مطرح کنید. البته باز هم می گویم باید قبل از آن تفکر کنید و شرایط و موقعیت را بسنجید. 

در خیلی از موارد نیازی نیست به دیگران اثبات کنیم که در مورد ما اشتباه می کنند، با گذشت زمان کم کم خودشان به اشتباه خود پی می برند و متوجه رفتار خود می شوند. 

بعد از آن جلسه ی لژیون با دعای همسفران پایان یافت.

خداوندا مرا یاری کن تا با زندگی قیمت پیدا کنم، نه این که به هر قیمتی زندگی کنم.

آمین

تعداد حاضرین: 18 نفر

دستور جلسه ی هفته ی آینده: وادی سوم

( باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمی کند.)

+

سی دی وادی سوم91




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/03/2 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic