ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

مشارکت مکتوب هم‌سفران لژیون دوم شعبه امین گلی

قدردانی در  معنای حقیقی خویش یعنی دیدن. دیدن آنچه که تو به‌عنوان یک خدمتگزار در کنگره برای من انجام داده‌ای، دیدن قدم‌هایی که پا به‌پای من آمده‌ایدیدن روزهایی که در برابر تندبادها و ناملایمات برای من سپر محکم و قدرتمندی شده‌ای.

قدردانی یعنی من می‌دانم که شمع امیدی که در اعماق قلبم روشن است، به خاطر چراغی ست که تو سال‌های سال با مشقت آنرا حمل کرده‌ای و از گزند تندباد و حوادث در امان نگه‌داشته‌ای...

در ادامه مطلب بخوانید....

==================================================

هم‌سفر لیلا (راهنمای لژیون): هر چیزی در این هستی راه و رسم خودش را داردقدردانی هم یکی از آن‌هاست.

قدردانی در  معنای حقیقی خویش یعنی دیدن. دیدن آنچه که تو به‌عنوان یک خدمتگزار در کنگره برای من انجام داده‌ای، دیدن قدم‌هایی که پا به‌پای من آمده‌ای...

دیدن روزهایی که در برابر تندبادها و ناملایمات برای من سپر محکم و قدرتمندی شده‌ای.

قدردانی یعنی من می‌دانم که شمع امیدی که در اعماق قلبم روشن است، به خاطر چراغی ست که تو سال‌های سال با مشقت آنرا حمل کرده‌ای و از گزند تندباد و حوادث در امان نگه‌داشته‌ای.

قدردانی یعنی اگر از در  وارد می‌شوم و می‌بینم که یک سالن تمیز و زیبا، با صندلی‌های چیده شده‌ی مرتب، با گرمای زندگی‌بخش در زمستان و هوای خنک و دل‌چسب در تابستان، و عطر دل انگیز چای در انتظار من است، این حاصل تلاش خدمتگزارانی ست که شاید هرگز خدمتشان به چشمم نیامده است.

قدردانی یعنی اگر نشریاتی هست و همیشه دوای دردم را در سی‌دی‌ها و کتاب‌هایش، دارد حاصل تلاش چندین و چند نفر است که من شاید حتی اسم آن‌ها را هم ندانم.

قدردانی یعنی ساده نگذرم از کسانی که دغدغه‌شان به‌موقع رسیدن دارو به دست من  است.

از آنانی که با شال زرد رنگ خود، از حریم امن این مکان حفاظت می‌کنند، آنانی که با شال کرمی رنگ مثل ریش‌سفیدان و بزرگان قبیله‌ها حواسشان به همه‌چیز هست، آنانی که با شال نارنجی همه‌ی وجودشان را صرف آرامش و رهایی و حال خوش من می‌کنند.

از هیچ‌کدام این‌ها ساده نگذرم.

لااقل ببینم خدمت این‌همه انسان عاشق را. اگر نمی‌توانم باری از دوش کسی بردارم، خودم بار نباشم.

اگر نمی‌توانم یا نمی‌خواهم خدمت کنم، لااقل مانعی بر سر راه خدمت دیگران نباشم... اگر نمی‌توانم یا نمی‌خواهم استاد، دبیر، مرزبان، یا راهنما شوم، با ثروت مادی‌ام قدردانی کنم. اگر از ثروت مادی بی‌نصیبم، با خدمت‌های دیگر گوشه‌ای از کار را بگیرم.

الهی شکر که در کنگره هستیم و از بزرگانمان قدردانی را آموخته‌ایم تا هرگز فراموش نکنیم انسان‌های ناسپاس از زیان کارانند.

مبادا زیان کنیم، مبادا خدمت‌های خالصانه و خاموش اعضا را نبینیم. مبادا چشم خودمان را روی همه‌چیز ببندیم و بگذریم.

ما در کنگره در کنار هم‌معنا پیدا می‌کنیم. با همین روزها، با همین دستور جلسات زیبا،  با همین سی‌دی‌ها، با همین خدمت‌ها و با همین خدمتگزاران.

پس به‌رسم اینکه ما در کنگره همدیگر را یافته‌ایم و از هر دوست و آشنایی برای همدیگر محرم‌تر و مهربان‌تر شده‌ایم، بیاموزیم راه و رسم قدردانی از همدیگر را. راه و رسم محبت و عشق را.

راه و رسم انسانیتی که روزی، جایی، جاگذاشته بودیم و حالا در کنگره آنرا یافته‌ایم.


هم‌سفر شهلا: اول از خداوند تشکر می‌کنم که این بستر را به وسیله آقای مهندس بنیان کنگره 60 و خانواده  محترمشان  برای من و مسافرم فراهم کرد تا  بتوانیم به آرامش برسیم. به نظر من بهترین قدردانی از آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان و خانواده کنگره 60 این است که من به‌عنوان یک هم‌سفر آموزش‌ها را جدی بگیرم و در حد  توانم از نظر  مالی به کنگره کمک کنم و خدمت کردن را فراموش نکنم و به راهنما و خدمت‌گزاران  کنگره 60 احترام بگذارم.

حرف راهنما را بادل و جان گوش کنم، چون آموزش‌هایی که می‌گیرم علم درست زندگی کردن است. اگر این آموزش‌ها را در زندگی عملی کنم و در صراط مستقیم قدم بگذارم، بالاترین قدردانی از آقای مهندس و خانواده بزرگوارشان و راهنمای عزیزم است که در این مسیر زحمت‌های فراوان کشیده‌اند  و مشکلات  بزرگی را پشت سر گذاشته‌اند تا منِ هم‌سفر بتوانم  به این راحتی یک صندلی را در کنگره 60 اشغال کنم و  ثواب معنویاتی که برای این بزرگواران باقی می‌ماند بالاترین قدردانی است؛ و در چند مناسبتی  که به نام هفته دیده‌بان یا هفته‌ی ایجنت، اسیستنت و مرزبان، یا هفته راهنما در کنگره وجود دارد، از این خدمتگزاران به نحوه احسنت  تشکر و قدردانی کنم. از خداوند می‌خواهم کمکم کند تا همیشه قدردان خانواده کنگره 60 باشم.

 

هم‌سفر شیرین: ما باید قدردان تک‌تک اعضای کنگره باشیم، چراکه همه‌ی آن‌ها در رهایی و به آرامش رسیدن ما سهیم هستند. در رأس از آقای مهندس و خانواده عزیزشان تشکر و قدردانی می‌کنم و سپس از تک‌تک اعضای کنگره ازجمله راهنمایان عزیز که با صرف وقت و انرژی خود به ما درست زندگی کردن را می‌آموزند. از مرزبانان زحمت‌کش که برای آموزش گرفتن ما بستری تمیز و گرم و امن مهیا می‌کنند و همچنین از  هم لژیونی‌های گلم که با مشارکت‌ها و آغوش گرمشان به من دل گرمی و زندگی می‌بخشند.  این قدردانی کردن باید هم‌زبانی و هم عملی باشد. از همه مهم‌تر خدمت کردن است؛ من باید از راهنما و  مرزبانان هم با زبان تشکر کنم و هم  در مناسبت‌هایی که در کنگره مشخص‌شده از این عزیزان با پاکت‌هایی هرچند ناچیز قدردانی کنم.

 

با شرکت کردن در جشن تولدهای همه هم‌سفران عزیز و  خوشحال کردنشان می‌توان قدردان محبت‌هایشان باشم. بهترین روش قدردانی از بنیان کنگره آقای مهندس و راهنمایان عزیز، به‌موقع حاضر شدن در جلسات و لژیون و گرفتن آموزش‌ها و کاربردی کردن آن‌ها در زندگی‌مان و انجام خدمت‌ها بادل و جان است،  چراکه به آن‌ها ثابت می‌کنیم که ما قدردان زحمت‌ها و انرژی‌هایی که برای ما صرف کردند هستیم.

 

هم‌سفر مهناز:  من از سال‌ها قبل، از وقتی متوجه اعتیاد مسافرم شدم از خدا خواستم مسافرم درمان شود ، می‌دانستم که ترک اعتیاد بازگشت دارد و متوجه شده بودم که یک فرد مصرف‌کننده یک بیمار است نه یک مجرم. همیشه باخدای خود  می‌گفتم کاش یک مکانی باشد که مسافرم درمان شود. نمی‌دانستم درمانش پیداشده ولی راهش برای ما باز نشده است.

 

به شکر خدا بعد از سال‌ها اعتیاد همسرم با کنگره آشنا شدیم و وارد کنگره شدیم. پس من که سال‌ها به دنبال چنین مکانی بودم که به آرامش برسم، چرا الآن نباید قدردان کنگره 60  باشم. من با حضور به‌موقع در جلسات و جشن‌ها و مشارکت کردن  و آموزش گرفتن و خرید و گوش دادن به سی‌دی‌ها می‌توانم از کنگره قدردانی کنم . یکی دیگر از راه‌های قدردانی خدمت کردن است. من هر موقع خدمتی انجام می‌دهم حس خیلی خوبی دارم و انرژی لازم را دریافت می‌کنم چون فکر می‌کنم گوشه‌ای از دینم را ادا کرده‌ام.

باوجوداینکه من یک سفر اولی هستم و نمی‌توانم خدمت‌های بزرگ را انجام دهم، اما همین‌که میکروفن گردان  می‌شوم و یا زمین را تی می‌کشم و یا دستشویی را تمیز می‌کنم، فکر می‌کنم به‌نوعی گوشه‌ای از  زحمات دیگران را جبران کرده‌ام. از آقای مهندس دژاکام که این بستر را فراهم کردند و اجازه دادند هم‌سفران هم در کنار مسافر به کنگره بیایند و به حال خوش برسند سپاسگزارم. امیدوارم بتوان آن‌گونه که شایسته است قدردان کنگره باشم 

 

هم‌سفر مژگان: نقش کنگره در زندگی من بسیار مفید و مؤثر بوده است  و مسیر درست زندگی کردن را به من آموخته است. پس برای قدردانی باید در مسیر هدف کنگره قدم گذاشت. همان چیزی که مدنظر آقای مهندس است و این‌که مواردی دیگر مثل در جلسات به‌موقع شرکت کردن، با عشق خدمت کردن، در مراسمات حضور پیدا کردن، احترام گذاشتن به قانون و مقررات کنگره، به جایگاه‌های مرزبانی و کمک راهنما و اسیستنت و ایجنت احترام گذاشتن و خیلی از کارهای دیگر که در راستای این مسیر می‌توان انجام داد.

هرچند این کارها در برابر لطف و محبتی که آقای مهندس و کنگره برای رها شدن مسافرم و قرار گرفتن زندگی‌ام در مسیر روشنایی انجام داده است در برابرش برای قدردانی بسیار ناچیز و کوچک است.

تهیه گزارش و ارسال: هم‌سفر فاطمه


طبقه بندی: مشارکت های مکتوب، 
[ 1397/02/8 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic