ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

مسافر محمد حسن و همسفر اکرم عزیز، اولین سال رهایی، گوارای وجودتان باد...

اصلا مهم نیست که اول همسفر به کنگره می آید و بعد مسافر به او می پیوندد، یا اول مسافر می آید و بعد همسفر با او همراه می شود. آن چه مهم است این است که در کنگره این وصل ها صورت می گیرد و آنچه بین مسافر و همسفر خراب شده بود، دوباره ساخته می شود؛ به شرط استقامت، صبر و ایمان. و خدا را شکر که در کنگره این وصل ها اتفاق می افتد، که امروز یک نمونه از آن را شاهد هستیم.

خانم اکرم یکی از اعضای فعال لژیون من است، به این دلیل که تشنه ی دانستن است و همین موضوع به من انگیزه ای می دهد که با توان و قدرت بیشتری به لژیون بیایم و حرکت کنم و از خداوند می خواهم به زودی شال کمک راهنمایی را بر دوش خودش و مسافرش ببینم.

گزارش کامل تولد در ادامه مطلب...

*********************************************************************************

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه 95/03/06 چهارمین جلسه از دور اول کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه ی سهروردی، با نگهبانی مسافر محمد، دبیری مسافر حسین و استادی مسافر مجید اعتباریان و با دستور جلسه ی

"در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کرده ام؟" و همچنین

"جشن اولین سال رهایی مسافر محمد حسن"

راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد:

من خیلی خوشحالم که در خدمت دوستان در این شعبه هستم. انشالله روز به روز پربارتر باشید و رهایی های زیادی را از این شعبه شاهد باشیم.

آنچه در انسان تغییر ایجاد می کند، علم است و تا زمانی که یک مصرف کننده به علمش افزوده نشود، نمی تواند تغییر کند. کار ما در کنگره احیا کردن انسان ها و زنده کردن مرده هاست و این حاصل نمی شود مگر با علم.

برای افرادی که در کنگره هستند، آموزش بسیار مهم است، به جهت تغییراتی که باید در درونشان ایجاد شود، تا آن ها تبدیل به یک انسان سالم شوند. به همین جهت ما هفته ای یک یا دو سی دی داریم و معتقدیم که انسان باید همیشه به روز باشد و مطالب جدیدی را یاد بگیرد.

یک زمانی پای بساط بودیم و حرف هایی می زدیم، اما این ها به علم ما اضافه نمی کرد. ولی زمانی که به کنگره آمدیم، با آموزشها و تجربیاتی که در اینجا وجود دارد، روز به روز به علم ما افزوده شد و باعث شد که ما تغییر جایگاه بدهیم و بینش و تفکرمان نسبت به خودمان و تمام هستی تغییر پیدا کند.

به همین جهت کنگره60 روی کسب علم و تولید علم بسیار متمرکز است و روز به روز به علم خود اضافه می کند؛ در کنار آن مسائل مالی هم بسیار مهم است، هم برای کنگره و هم برای هر انسانی. یک موقعی می گفتند علم بهتر است یا ثروت؟ در صورتی که هر دو مکمل هم هستند و انسان باید هم عالم باشد و هم ثروتمند. ثروت بد نیست، پول چرک کف دست نیست؛ اگر از یک در ثروت برود، از در دیگر فقر و اعتیاد و هزار بدبختی وارد می شود؛ اما باید از صراط مستقیم به ثروت رسید.

این موضوع برای کنگره هم مهم است و بر تمام مسافران و همسفران واجب است که به این سیستم کمک کنند. تا همان طور که از امکانات استفاده می کنیم، سهمی هم در تامین هزینه ها داشته باشیم.

کنگره مال همه ی ماست؛ هدفمان یکی است. همه کمک می کنند تا یک نفر به درمان برسد و آن یک نفر هم باید کمک کند تا دیگران به درمان برسند. اگر یک نفر سفرش خراب شود همه ی ما ناراحت می شویم و اگر یک نفر رها شود همه ی ما خوشحال می شویم.

ما باید بخشش را یاد بگیریم، یاد بگیریم ببخشیم تا بخشیده شویم. اگر سفر اولی کنگره را از خود نداند، اگر نبخشد، اگر مثل مهمان بیاید و برود، رها نمی شود. زمانی که ببخشیم خداوند هم به ما می بخشد.

و اما دستور جلسه ی دوم که، تولد اولین سال رهایی مسافر محمد حسن است:

محمد حسن چهره ی شناخته شده ای در کنگره است. و زمانی که به لژیون من آمد، من چند ماهی بود که لژیونم را مجدداً در شعبه ی شیخ بهائی تشکیل داده بودم. در طول سفرش مسیر خمینی شهر تا اصفهان را مرتب می آمد و با عشق و علاقه در جلسات شرکت می کرد، و مشارکت می کرد.

روزهای اول زیاد صحبت نمی کرد، اما آرام آرام شروع کرد تکالیفش را نوشتن و آموزش های خود را تکمیل کردن. از همه مهم تر این که سفر سیگارش را شروع کرد. ما فکر می کنیم اعتیاد فقط مشکل اصلی ماست در صورتی که سیگار از مواد مخدر بدتر است و تخریب بیشتری را هم برای خودمان و هم برای خانواده مان ایجاد می کند. سفر سیگار شاید یک مقدار برای او سخت بود، اما همزمان با سفر دی اس تی ، سفر سیگارش را هم ادامه داد و زمانی که سالم و خوب شد، به شعبه ی امین گلی آمد.

هر انسانی دو وظیفه بر عهده دارد، وظیفه ی اول ساختن خودش  و وظیفه ی دوم این که به بیت های دیگر سر بزند. اول خودمان درمان شویم، و خودمان را بسازیم و بعد به انسان های دیگر خدمت کنیم و محمد حسن عزیز این قضیه را متوجه شد و تا الان خدمت های زیادی را انجام داده است. او سفر خوبی داشت و این ها مشخصه های رهجویی است که به نتیجه می رسد و این تولد ها هست که ما این الگوها را از نزدیک ببینیم و از تجربیات هم در طول سفر استفاده کنیم.

من این روز عزیز را خدمت خودش، همسفر محترمش، خدمت آقا جواد پسرشان و خدمت کمک راهنمای محترم گروه خانواده سرکار خانم لیلا و به جناب آقای مهندس دژآکام، مرزبانان و بچه های لژیون خودم تبریک می گویم و امیدوارم در ادامه ی خدمتش بتواند به نحو احسنت از آموزشهایی که گرفته استفاده کند و سال دیگر انشالله شال کمک راهنمایی را گردن ایشان و همسفرشان ببینیم.

بعد از سخنان استاد، و مشارکت مسافران و همسفران، اولین سال رهایی مسافر محمد حسن را با شور فراوان جشن گرفتیم:

اعلام سفر:

سلام دوستان محمد حسن هستم یک مسافر

آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیره

مدت سفر: 13 ماه

نام راهنما: مجید اعتباریان

داروی درمان: OT

روش درمان:DST

مدت رهایی: 14 ماه

آرزوی مسافر محمد حسن:

آرزو می کنم بتوانم یک مکان به کنگره اهدا کنم.

آرزوی همسفر جواد:

آرزو می کنم پدرم همیشه در کنگره بماند.

آرزوی همسفر اکرم:

آرزو می کنم کسانی که در تاریکی هستند، به روشنایی ها برسند.

سخنان مسافر محمد حسن:

خیلی خوشحالم که امروز در جمع اعضای کنگره 60 شعبه ی امین گلی، سهروردی، شیخ بهائی و سلمان فارسی هستم.  من در سال 1385 به علت یک حادثه ای در حین کار، که عصب های دستم را از دست دادم و باعث شد که در بیمارستان بستری شوم، با مرفین آشنا شدم. و در ادامه، با قطع شدن مرفین، من جایگزین آن را در بیرون پیدا کردم و به مصرف تریاک روی آوردم. مسیر مصرف موادِ من، 5،6 سال طول کشید و طوری شد که صبح ها به سختی از خواب بیدار می شدم و نمی دانستم چه کنم.

چند بار به جاهایی که برای ترک اعتیاد بود مراجعه کردم، اما درمان نشدم. شاید برای مقاطعی مصرف موادم قطع می شد، اما انگار یک چیزی گم کرده بودم و به همین دلیل دوباره به مصرف مواد روی می آوردم.

تا این که به لطف خدا و با آشنایی آقای شکرالله با کنگره 60، من هم با این مکان آشنا شدم. یک روز آقا شکرالله به من گفت یک جایی برای درمان اعتیاد هست که هنوز پذیرش ندارد. و من خیلی دلم می خواست بدانم اینجا کجاست که شکرالله دو ماه است می رود و پذیرش ندارد و در سرما، در شعبه ی شیخ بهائی روی پشت بام می نشیند و مشاوره می شود و منتظر است که پذیرش شود.

تا این که روزی به من خبر داد که پذیرش تازه واردین شعبه ی شیخ بهایی باز شده است و من به آنجا رفتم. وقتی وارد کنگره شدم و همه را با پوشش سفید دیدم و آن نظمی که ماشین ها را کنار خیابان پارک کرده بودند، خوشحال شدم و گفتم اینجا جای خوبی است و شاید من بتوانم اینجا درمان شوم.

در همان بدو ورود، شیفته ی آقای اعتباریان شدم و خوشبختانه مرا با آن حال خراب پذیرفتند. یادم می آید در اوایل کار با یک نفر به کنگره می رفتم و می آمدم و آرام آرام در حال خارج شدن از مسیر درمان و کنگره بودم، تا این که روزی که گریز زده بودم، از آقای اعتباریان پرسیدم، این گریز زدن به چه دلیل است؟ و ایشان جواب دادند به دلیل حماقت است. با تفکر به این مسئله، سرانجام به این روش ایمان آوردم؛

در مسیر سختی های زیادی کشیدم. و یکی از بزرگ ترین مشکلاتم این بود که همسفرم از موضوع اعتیاد من خبر نداشت و این موضوع مرا عذاب می داد که از این طرف برای درمان می روم و از آن طرف هم به همسفرم چیزی در این مورد نمی گویم. تا این که بعد از مدتی به همسفرم گفتم و بعد از این که فهمید، از من انتقاد کرد که چرا زودتر به او نگفتم، اما واقعا زحمت کشید، لباسهایم همیشه اتو داشت، کفش هایم همیشه واکس زده بود و به من کمک زیادی کرد تا به رهایی برسم.

آقای اعتباریان واقعا برای من زحمت کشید، با تمام مشکلات من ساخت. من در آن کنگره غریب بودم، اما آقای اعتباریان روز به روز به من عشق می ورزید و این موضوع باعث شد که سفر سیگارم را شروع کنم و خدا را شکر به خوبی آن را به پایان برسانم.

هر کاری انجام دهم، جوابگوی محبت های آقای اعتباریان نمی شود و از خدا می خواهم یک رهجوی خوبی برایشان باشم و روزی شال کمک راهنمایی را بگیرم و خدمت کنم تا لااقل ذره ای از محبت های آقای مهندس و دیگر عزیزانی که در کنگره زحمت می کشند را جبران کنم.

به تازه واردین و سفر اولی ها می گویم که به خداوندی خدا، جای بسیار خوبی را پیدا کرده اید، و اگر ایمان بیاورید و تسلیم راه کنگره شوید، مطمئنا به رهایی خواهید رسید.

خوشحالم که دو برادرم هم به کنگره آمدند و به رهایی رسیدند و آرزو می کنم خدمتگزاران حقیقی کنگره باشیم.

سخنان همسفر جواد:

 

من این روز را به پدرم تبریک می گویم و از آقا مجید و آقای مهندس و خانم آنی تشکر می کنم.

سخنان همسفر لیلا:

خداوند را سپاس می گویم که باز این سعادت نصیبم شد که در جمع اعضای کنگره 60 شعبه ی سهروردی باشم. خدا را شکر می کنم که شاهد اولین سال رهایی مسافر محمد حسن هستیم.

این تولد زیبا را تبریک می گویم خدمت خودشان، همسفر گرامیشان خانم اکرم و تشکر می کنم از زحمات آقای مجید اعتباریان.

خانم اکرم در سفر دوم وارد لژیون من شدند و روزی که وارد لژیون  شدند، من نمی دانستم که ایشان سفر دومی هستند. بعد از این که متوجه این موضوع شدم از ایشان پرسیدم که چرا در سفر اول مسافرت در کنگره حضور نداشتی؟ ایشان جواب دادند: به دلیل این که از اعتیاد مسافرم اطلاعی نداشتم.

و من به این موضوع فکر کردم که چرا بعضی از همسفران هستند که با تمام توان در کنگره حضور دارند، آموزش می بینند، سعی می کنند آموزش هایشان را به عمل برسانند، با تمام وجود خدمت می کنند، اما مسافرشان به کنگره نمی آید و حرکت نمی کند؟ اما باز آن ها تا آن جایی که جا دارد و تا آن جایی که اجازه دارند، در کنگره می مانند و آموزش می بینند و خدمت می کنند. اما همسفرانی هم هستند مثل خانم اکرم، که اصلا از موضوع اعتیاد و درمان مسافرشان مطلع نمی شوند و بعد از رهایی به کنگره می آیند و حرکت خود را آغاز می کنند؟

و به این پاسخ رسیدم که اصلا مهم نیست که اول همسفر به کنگره می آید و بعد مسافر به او می پیوندد، یا اول مسافر می آید و بعد همسفر با او همراه می شود. آن چه مهم است این است که در کنگره این وصل ها صورت می گیرد و آنچه بین مسافر و همسفر خراب شده بود، دوباره ساخته می شود؛ به شرط استقامت، صبر و ایمان. و خدا را شکر که در کنگره این وصل ها اتفاق می افتد، که امروز یک نمونه از آن را شاهد هستیم.

خانم اکرم یکی از اعضای فعال لژیون من است، به این دلیل که تشنه ی دانستن است و همین موضوع به من انگیزه ای می دهد که با توان و قدرت بیشتری به لژیون بیایم و حرکت کنم و از خداوند می خواهم به زودی شال کمک راهنمایی را بر دوش خودش و مسافرش ببینم.

سخنان همسفر اکرم:

در ابتدا از خداوند سپاس گزارم و همچنین از عزیزانی که از شعبه های دیگر تشریف آورند.

من هرگز فکرش را نمی کردم که محمد حسن اعتیاد داشته باشد و به کنگره می آید. اما گذشته مهم نیست، الان برایم مهم است که او چه جایگاهی دارد. از آقای مهندس حسین دژاکام بنیان کنگره 60 تشکر می کنم، از آقای اعتباریان که واقعا برای محمد حسن زحمت کشیدند تشکر می کنم. از راهنمای خودم خانم لیلا بسیار سپاسگزارم که در این مدت کم، خیلی چیزها به من یاد دادند و امیدوارم که بتوانم برایشان جبران کنم.

این روز را به مسافر عزیزم تبریک می گویم و انشالله شال کمک راهنمایی را گردنش ببینم و آرزوی موفقیت برای تمام اعضای کنگره 60 را دارم.

                     **********************************************************************

ضمناً در این روز زیبا، 3 نفر از مسافرانی که گل رهایی را از دستان پرتوان آقای مهندس دژآکام دریافت نموده بودند، ورود خود را به سفر دوم اعلام نمودند:

 

1:مسافر ناصر. نام راهنما: آقای حجت خراسانی. آنتی ایکس مصرفی: شیره، تریاک و قرص. مدت سفر: 12 ماه و 22 روز. داروی درمان: OT . از نمایندگی سهروردی اصفهان.

===================================================================

2: مسافر حمید. نام راهنما: آقای محمد حیدری. آنتی ایکس مصرفی: متادون. مدت سفر: 12 ماه. داروی درمان: .OT از نمایندگی سهروردی اصفهان.

===================================================================

3: مسافر شهاب. نام راهنما: آقای محمد امینی. نام راهنمای همسفر: لیلا. آنتی ایکس مصرفی: تریاک. مدت سفر: 17 ماه. داروی درمان: OT. از نمایندگی سهروردی اصفهان

تبریک خدمت رهایافتگان از دام اعتیاد و به امید رهایی و آزادی گمشدگان وادی اعتیاد

                                       معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد، تا باد چنین بادا

قهرش همه رحمت شد، زهرش همه شربت شد

ابرش شکر افشان شد، تا باد چنین بادا

نویسنده ی گزارش: همسفر لیلا

تصویرگر: مسافر عباس




طبقه بندی: گزارش جشن تولدهای لژیون، 
[ 1395/03/7 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic