ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام یکتای هستی‌بخش

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه 97/4/11 با استادی هم‌سفر لیلا، دبیری هم‌سفر زیبا و با حضور گرم اعضا لژیون و دستور جلسه

(وادی سیزدهم « پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است »)

رأس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.

اگر می‌خواهید یک نقطه شروع داشته باشید و خط جدیدی در زندگی خود به وجود آورید، سعی کنید سرباز آقای مهندس و فرمان‌بردار او باشید.

در ادامه مطلب بخوانید...


=========================================================

هم‌سفر لیلا در ابتدا بعد از خوشامدگویی به  همه هم‌سفران و تبریک به خانم شهلا و خانم اشرف که به سفر دوم وارد شدند سخنان خود را این‌گونه آغاز نمودند:


تیتر وادی سیزدهم می‌گوید پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست . وقتی ما شروع به نوشتن می‌کنیم، به پایان خط که رسیدیم نقطه می‌گذاریم و خط بعد را شروع می‌کنیم. در مورد زندگی هم به همین‌گونه است. یک مرحله که به پایان رسید، مرحله بعد شروع می‌شود؛ پس از هیچ پایانی در زندگی هراس نداشته باشید. حتی مرگ نیز یک‌خطی است که پایان آن نقطه گذاشته می‌شود و سرآغاز خط دیگری می‌شود؛ پس با مرگ همه‌چیزتمام نمی‌شود و بُعد دیگری در انتظار ماست. در این زندگی دنیوی مثلاً با ازدواج به زندگی در خانه پدری پایان می‌دهیم  و آغاز مرحله جدیدی با یک فرد دیگر و اتفاقات تازه‌ای را برای خود رقم می‌زنیم. پس در زندگی نباید برای از دست دادن هیچ‌چیزی ناراحت شد، چراکه با از دست دادن آن‌، یک تجربه تازه در انتظار ماست.

اما مواقعی هست که ما یک خط را به پایان می‌رسانیم، ولی به‌جای شروع از خط بعدی، باز برمی‌گردیم و دوباره از همان خط شروع می‌کنیم و این باعث به‌هم‌ریختگی اوضاع زندگی می‌شود. بعضی از اتفاقات زندگی را مجدد تکرار می‌کنیم و مدام در جا می‌زنیم.
برای خارج شدن از این حالت باید یک سری تغییرات را در خود به وجود آوریم تا این موضوع برای ما حل شود.

روزی یک نفر قصد داشت به هدفی که دوست دارد برسد و راهنمای او چندین بار او را از مسیرهای مختلف عبور داد و باز او را به همان نقطه اول رساند، او که خسته شده بود به راهنما اعتراض کرد. راهنما به او گفت قصدم از این کار این بود که بدانی فقط رسیدن به هدف مهم نیست، بلکه مسیر و اتفاقات مسیر نیز مهم است و باید موردتوجه قرار گیرد. در کنگره هم همین‌گونه است، بعضی مواقع شما فکر می‌کنید حرکت می‌کنید درصورتی‌که مسیر رفته را تکرار می‌کنید، در واقع دچار یک رکود و سکون شده‌اید.

هم‌سفر مژگان: من وادی سیزده را قبلاً خوانده بودم، ولی شاید از سر رفع تکلیف بود؛ اما این بار بسیار دقیق و با دقت خواندم و با تفکر بر روی تیتر وادی متوجه شدم من نزدیک به یک سال است که به کنگره می‌آیم ولی هیچ آموزشی دریافت نکرده‌ام، چون فقط به خاطر وقت‌گذرانی و رفع تکلیف می‌آمدم. فکر می‌کردم همه‌چیز را می‌دانم، اما یک‌چیزی در درونم مرا آزار می‌داد ولی نمی‌دانستم چیست؟ تا این‌که وادی سیزدهم را خواندم.

در اواسط سفر، برای من و مسافرم مشکلی پیش آمد که خیلی دنبال علت آن بودم که متوجه شدم علت همان در جا زدن من بود و همیشه خطِ نوشته‌شده را دوباره می‌نوشتم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیدم. الآن فکر می‌کنم جلسه اولی هست که به کنگره می‌آیم و باید از نو شروع کنم. برای تبدیل ‌شدن تغییرات باید کم‌کم صورت بگیرد. در این ‌یک سالِ گذشته، من خواهان تغییرات در افکار و اعمالم  بودم، اما راهش را بلد نبودم و اکنون فکر می‌کنم در حال ترخیص هستم.

یوم الفصل به معنای روز جدایی است و گذراندن یک مرحله و ورود به مرحله بعد است. من مرحله اول زندگی خود را پشت سر گذاشته بودم و به مرحله بعدی رسیده بودم، اما هنوز در مرحله اول باقی‌مانده بودم و نمی‌دانستم چه باید بکنم تا این‌که فهمیدم فقط کافی ست بخواهم و اراده کنم؛ پس اگر خواستیم می‌توانیم تغییرات را عملی کنیم و وارد مرحله دیگر شویم. نکته دیگر که در این وادی متوجه شدم این بود که هر فردی با هر خصوصیتی از این دنیا برود در بُعد دیگر نیز با همان خصوصیات خواهد بود،  مثل فرد معتادی که وقتی از دنیا برود در جهان دیگر نیز اعتیاد همراه او خواهد بود. و در آخر این‌که پیدا کردن راه ‌حل مهم‌تر از خود مشکل است. من دربارۀ مشکلاتم با خانم لیلا مشورت می‌کردم، جوابم را می‌گرفتم ولی هر چه تلاش می‌کردم  نمی‌توانستم آن را عملی کنم.

هم‌سفر مینا: آقای مهندس در ابتدای وادی از قلم صحبت می‌کنند و می‌گویند که قلم به‌قدری مهم است که خداوند به آن قسم‌خورده و سوره‌ای نیز با این نام در قرآن وجود دارد و به‌واسطه این قلم است که خیلی از نام‌ها و کارها ماندگار شده است؛ مثل حافظ و سعدی و دانشمندان که به‌واسطه نوشته‌ها و کتاب‌هایشان ماندگار شده‌اند. مطلب دیگر این‌که ما برای هر هدف و کاری باید مبدأ و مقصد را مشخص کنیم، مثلاً اگر نسبت به یک بیماری و علت آن شناخت پیدا نکنیم نمی‌توانیم تغییری در آن صورت دهیم و روش درمان آن را پیدا کنیم. هیچ موجودی در این دنیا کار بیهوده‌ای انجام نمی‌دهد، حتی یک دزد و یا یک بیمار. چون هر موجودی باید یک سری مراحل را طی کند تا بتواند راه درست را پیدا کند.

وجود مشکلات در زندگی غضب خداوند نیست، بلکه باعث می‌شود فرد به تکامل برسد و مسیر درست را در زندگی پیدا کند. برای تغییرات و رسیدن به تکامل باید با علم و آگاهی پیش رفت. آقای مهندس می‌گویند دانایانِ نادان هستند که بشر را به تباهی می‌کشانند، مثل جراحی که می‌داند بیمارش بر اثر پیشرفت بیماری فوت می‌کند، ولی برای دریافت پول به او پیشنهاد جراحی می‌دهد درحالی‌که می‌داند نتیجه‌ای ندارد و یا نظم در بی‌نظمی فرو می‌رود، وقتی یک قاضی  رشوه بگیرد و قضاوت عادلانه‌ای نداشته باشد، جامعه دچار هرج‌ومرج می‌شود.

هم‌سفر شهلا: من وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم هر عملی که در این دنیا انجام می‌دهم بعد از مرگ تازه برای من شروعی دیگر و زندگی دیگری را  رقم خواهد  زد. پس خط به خط زندگی خود را خودم می‌نویسم و اگر خط اول را با یک حس خوب به پایان برسانم، خط بعدی را نیز خیلی خوب می‌توانم آغاز کنم.


هم‌سفر اکرم: در زندگی اگر مشکلی برای ما به وجود آید و نتوانیم درست و کامل آن را حل کنیم این مشکل دوباره برای ما تکرار می‌شود تا زمانی که این موضوع و مشکل به‌طور کامل برایمان حل شود و اگر در زندگی پیشرفتی داشتیم و این موضوع را پایان کار بدانیم و تلاشی برای ادامه و بهترشان آن انجام ندهیم دچار سکون و سقوط خواهیم شد.

و در پایان هم‌سفر لیلا در مورد ایجاد محبت بین راهنما و ره‌جو سخنانی را بیان نمودند:

وقتی یک نفر راهنما می‌شود، یک پیوند محبت بین راهنما و ره‌جو به وجود می‌آید؛ اما در وجود بعضی از ره‌جویان، این احساس به صورت افراطی نمود پیدا می‌کند.

معیار من برای تشخیص عشق در وجود یک ره‌جو عشقی ست که به آقای مهندس و کنگره دارد . این معیار و ملاک خودبه‌خود با آموزش‌های کنگره و افتخارِ بودن در کنار بزرگانی ازجمله راهنمای عزیزم خانم الهه در وجود من شکل‌گرفته است.

من تمام ره‌جویان خود را دوست دارم، اما هنگامی‌که یک ره‌جو نسبت به من ابراز علاقه می‌کند، ناخودآگاه ابتدا عشقی که او به آقای مهندس دارد را می‌سنجم و به این موضوع فکر می‌کنم ‌که آیا سرباز آقای مهندس هست یا نه؟

به نظر خودم این معیار، معیار خوبی ست، چون اگر آرامش و یا محبتی در وجود من می‌بینید، این خصوصیات را از آقای مهندس و آموزش‌های کنگره  دارم و خود من همیشه تلاش می‌کنم سرباز آقای مهندس باقی بمانم و فراموش نکنم هدف من از آمدن به کنگره چه بود.

من یک خواهر لژیونی داشتم که خیلی راهنمایمان را دوست داشت، اما به‌جای ابراز علاقه‌ی مدام، با فرمان‌برداری این علاقه را نشان می‌داد و هرچه راهنما می‌گفت او اولین کسی بود که اجرا می‌کرد.

اگر شما هم می‌خواهید یک نقطۀ شروع داشته باشید و خط جدیدی در زندگی خود به وجود آورید، سعی کنید سرباز آقای مهندس و فرمان‌بردار او باشید تا معجزۀ تغییر خود و  زندگی و دنیایتان را به چشم  ببینید.


در پایان لژیون با دعای خالصانه هم‌سفران به پایان رسید.

نویسنده و تصویرگر: هم‌سفر فاطمه


طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/04/12 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات