ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه 15/ 5 / 97 با حضور جمعی از همسفران و با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر زیبا و با دستور جلسه «چه مسائلی سطح انرژی ما را پایین می آورد؟» راس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.

سوال یکی از همسفران: در برابر کسی که هر چقدر به او محبت می کنیم، ولی در مقابل محبتی نمی بینیم چه کنیم؟ 

همسفر لیلا:پخته تر که می شوی، اگر عزیزت خواسته یا ناخواسته با کلامش آزارت داد آتش نمی گیری.

آتش نمی زنی. دیگر واکنشی نداری.  نمی خواهی تلافی کنی. چپ چپ نگاه نمی کنی.اخم نمی کنی. در عوض با سری رو به پایین، با پای پیاده راه می افتی، می گردی تا کنج خلوتی در خودت پیدا کنی و ....

در ادامه مطلب بخوانید.....

در ابتدا همسفر لیلا به همسفران عزیز لژیون خوش آمد گفت و  ادامه داد: ما در جلسه گذشته سی دی فلز وجودی و انرژی را کار کردیم و به قسمت سطح انرژی در این سی دی رسیدیم.

ما یاد گرفتیم که جنس فلز وجودی انسان ها با یکدیگر متفاوت است. مواقعی هست که جنس فلز وجودی من از آهن است، ولی در کنار کسی قرار  می‌گیرم که جنس  فلزش از طلاست؛ اما چون سطح انرژی یکسانی داریم در کنار همدیگر قرار می گیریم. بر عکس این موضوع هم صادق است. گاهی اوقات کسی دانایی، علم و آگاهی بالایی دارد، ولی به خاطر سطح انرژی پایینی که دارد در کنار کسی قرار می گیرد که دانایی کمی دارد، اما هم سطح با انرژی اوست.

بنابراین ما باید همان طور که با آموزش های ناب کنگره فلز وجودی خود را تغییر می دهیم، سطح انرژی خودمان را هم بالا ببریم. مثلاً ما در کنگره یاد می گیریم که کمتر غیبت کنیم، کمتر قضاوت کنیم،کمتر در امور دیگران تجسس کنیم و ... این موضوعات باعث می شوند آرام آرام فلز وجودی ما تغییر می کند، و این را خودمان حس خواهیم کرد. اما سطح انرژی هم موضوع مهمی است که باید آن را بالا ببریم.

ما هر شب که می خوابیم، از کائنات و هستی انرژی دریافت می کنیم و به قول معروف شارژ می شویم، و باید تمام روز این انرژی را نگه داریم. اما گاهی اوقات با انجام یک عمل ضد ارزشی، یا یک تلفن و زدن حرف های ناامید کننده، تمام آن انرژی را از دست می دهیم.

حال به نظر شما چه چیزهایی سطح انرژی را پایین می آورد؟

همسفر زیبا: من حس می کنم مهم ترین چیز نا امیدی است که باعث می شود دیگر هیچ کاری انجام ندهیم و سطح انرژی ما را پایین می آورد.

همسفر مژگان: من قبل از ورود به کنگره با کسانی در ارتباط بودم که همیشه باعث پایین آمدن سطح انرژی من می شدند. دیگر این که هر کس هر مشکلی داشت با من مشورت می کرد و شنیدن این مشکلات باعث پایین آمدن سطح انرژی من می شد و چون دانایی لازم را نداشتم پاسخ‌هایی به آنها می دادم که بعداً باعث عذاب وجدان در من می‌شد.

همسفر زیبا: چه رفتاری کردید که دیگران دیگر با شما مشورت نکردند؟

همسفر مژگان: یاد گرفتم از کلمه 'نمی‌دانم' استفاده کنم و دیگر در مورد چیزی که از آن آگاهی ندارم صحبت نکنم.

همسفر مینا: به نظر من بیکاری سطح انرژی را پایین می آورد و همین طور اینکه من خیلی خود را با دیگران مقایسه می کردم و همیشه انرژی پایینی داشتم.

همسفر اکرم: چیزی که سطح انرژی مرا پایین می آورد این است که کسی حرف های ناامید کننده به من بزند و انرژی منفی به من بدهد و دیگر اینکه اتفاق های ناخواسته و نیز هدف نداشتن در زندگی سطح انرژی را پایین می آورد.

همسفر فاطمه: من اگر اتفاقی بیفتد به صور پنهان آن توجه نمی کنم و فقط ظاهر قضیه را می بینم که باعث می شود سطح انرژی من پایین بیاید. پس باید هر اتفاقی که می‌افتد زود ناامید نشویم و قیاس و تجسس نکنیم، چون تمام این ها باعث پایین آمدن سطح انرژی می شود.

همسفر اشرف: افکار منفی سطح انرژی مرا پایین می‌آورد و همیشه از پیشرفت من جلوگیری می‌کند و ناامیدی را در من افزایش می‌دهد.

همسفر مهناز: چیزی که سطح انرژی من را پایین می‌آورد قیاس کردن مسافرم با مسافران دیگر است و همین طور بها دادن به صحبت دیگران در مورد من و مسافرم.

همسفر لیلا: همان طور که گفتم همه ما به صورت ذاتی انرژی داریم و مثل یک گوشی موبایل که به برق می زنیم و شارژ می شود ما انسان ها نیز همین گونه هستیم و شب که می خوابیم انرژی کسب می کنیم و شارژ می شویم و نیروهای کیهانی به ما انرژی می رسانند. ما باید این انرژی را تا شب به صورت آرام استفاده کنیم. ولی مواقعی هست که انسان با صحبت با انسان های منفی نگر و یا افکار منفی آن  را از دست می دهد، که برگرداندن این انرژی کار خیلی سختی است. برای همین است که باید سعی کنیم آن انرژی را که کسب کرده ایم را نگه داریم.

مطالبی که به آن اشاره کردید خیلی خوب بودند، حالا من هم چند نمونه از مسائلی که سطح انرژی را که ما را پایین می آورد را بیان می کنم:

۱-ناسپاسی و ناشکری به درگاه خداوند:در هر شرایطی که انسان قرار دارد باید به خاطر نعمت هایی که خداوند در اختیارش قرار داده شکر کند، چون عدم شکرگزاری نعمت را از انسان می گیرد. انسان باید برای نفس کشیدن، راه رفتن و سلامتی اش شکرگزار خداوند باشد و بداند که او هیچ گاه انسان را تنها نمی گذارد و هیچ کس بدون سرپناه و بدون روزی رها نمی شود.

ناشکری در مورد دیگر انسان ها مثل پدر، مادر، همسر و... هم باعث کم شدن سطح انرژی ما می شود. ندیدن کارهایی که برای ما انجام داده اند همان ناشکری ست که سطح انرژی را کاهش می دهد.

۲-فکر کردن به مسائل منفی:  آقای امین می گویند تصور نکنید که فکر کردن هزینه‌ای ندارد، اتفاقاً همین فکر کردن هزینه‌های زیادی را دارد و افکار منفی سطح انرژی ما را تحلیل می دهد و حال خوش ما را از بین می برد. باید همیشه مثبت اندیش باشیم و نیمه پر لیوان را ببینیم و افکار و احساسات خود را بهتر کنیم تا سطح انرژی مان بالا برود.

۳-فکر کردن به گذشته و آینده: فکر کردن مدام به گذشته و اتفاقاتی که در آن رخ داده است و حسرت خوردن و همچنین ترس از آینده و اتفاقاتی که هنوز نیفتاده است، سطح انرژی را پایین می آورد. هر چند کار سختی است، اما ما باید یاد بگیریم همیشه در لحظه زندگی کنیم. ار الان در لژیون هستید، فقط در لژیون باشید، افکارتان حول گذشته و آینده نچرخد، اگر با فرزندتان هستید، در آن لحظه فقط از بودن در کنار او لذت ببرید و زندگی در حال را تمرین کنید.

۴-توقع داشتن از دیگران هم از مواردی است که خیلی انرژی ما را می گیرد. انسان هایی که هیچگاه حال خوبی ندارند و همیشه در حال گله و شکایت هستند کسانی اند که از دیگران توقع دارند.

راه حلش هم این است که هر توقعی که از دیگران دارید خودتان انجام دهید. مثلاً توقع دارید همسرتان با شما مهربان باشد؟ شما با او مهربانی کنید. توقع دارید فلان کس به شما سلام کند؟ از دفعه بعد شما به او سلام کنید. در این صورت دیگر از آنها انتظار و توقعی نخواهید داشت. دیگران هر فکری که دوست دارند در مورد شما بکنند، شاید فکر کنند که چه شده که تغییر کرده اید؟ یا شاید حتی از این که از آن ها توقع ندارید در فکر سوء استفاده از شما بیفتند، اما شما اهمیت ندهید. آن ها نمی دانند که شما در درون خود مشغول از بین بردن توقع خودتان هستید و دارید روی آرامش خودتان کار می کنید.

۵-معنا دادن به حرف ها و رفتار دیگران که در اصطلاح به آن 'به خود گرفتن' می گویند. این که انسان هر کاری که دیگران انجام می دهند و هر حرفی که آن ها می زنند برداشت اشتباه کند و فکر کند که آن ها به او کنایه می‌زنند.

هر کس هر صحبتی می‌کند به عمق آن فکر کنید و ببینید آیا در مورد شما صدق میکند یا نه؟ اگر در جهت اصلاح شماست بپذیرید و در غیر این صورت به خود نگیرید.

۶-همنشینی با افرادی که همیشه در حال گله و شکایت هستند که در اصطلاح به این ها 'انرژی خوار' یا دزدان انرژی می گویند. سعی کنید همنشینی با این افراد را به حداقل برسانید.

۷-به کار بردن کلمات منفی مثل گله، شکایت، ناله.  که در زندگی به آنها دقت نمی کنیم و متوجه نیستیم که کلمات چه قدرتی دارند و چقدر می توانند مخرب یا سازنده باشند.  

۸-نداشتن هدف در زندگی. بی هدف زندگی کردن  هم باعث می شود انسان به بیهودگی برسد. پس سعی کنید برای زندگی خود هدفی داشته باشید، چون به دنبال هدف رفتن بی نهایت به انسان انرژی و احساس زنده بودن و جوانی می دهد.

وقتی انسان در زندگی هدف داشته باشد احساس نیرو و جوانی می کند و می تواند مبارزه کند. همیشه در زندگی هدفی را برای رسیدن به آن داشته باشید. هر چند پیدا کردن هدف خیلی مشکل است، و اگر یک نفر هدف خود را در زندگی پیدا کند به نظر من انسان خوشبختی است. بگردید ببینید هدفتان چیست؟ اگر هم چیزی پیدا نکردید، یک هدف برای خودتان مشخص کنید. حتماً لازم نیست هدف  خیلی بزرگی باشد، از کارهای کوچک شروع کنید،  بعد می بینید که قدرت انجام کارهای بزرگ تر را نیز پیدا می کنید.  

همسفر زیبا: من در زندگی ام هدف زیاد دارم، ولی تحت شرایطی نمی توانم به اهدف خود برسم( شرایطی مثل مخالفت دیگران)

همسفر لیلا: به نظر من انسان اگر در راه رسیدن به اهدافش فقط تمنای دل داشته باشد، هیچ کس نمی تواند مانع رسیدن او شود. مخالفت دیگران فقط عوامل بیرونی هستند و این عوامل در مقابل موانع درونی هیچ هستند.

همیشه این مثال را برای شما زده ام که یک شاگرد پیش استادی می رود و می گوید من می خواهم درس شما را یاد بگیرم. استاد به او می گوید: چه قدر مشتاق یادگیری هستی؟ شاگرد می گوید:خیلی زیاد.

استاد سر شاگرد را زیر آب می کند، تا به حد خفگی می رسد و بعد  شاگرد را از آب بیرون می آورد و به او می گوید: در آن  لحظه چه چیز را بیشتر می خواستی؟ شاگرد جواب می دهد: یک جرعه نفس را.

استاد به او می گوید برو و هر وقت درس را به اندازه نَفَست خواستی  برگرد. این یعنی تمنای دل.

من اگر واقعا تمنای دل داشته باشم تحت هر شرایطی به  هدفم می رسم، تمام کائنات دست به دست هم می دهند تا من را به خواسته ام برسانند. اگر یک نفر مانع هدف من می شود مشخص است که هنوز خودم از درون قوی نشده ام و موانع بیرونی، نشانه موانع درونی من است.

چند روز پیش یکی از بچه های لژیون به من گفت که مسافرم دیگر به من اجازه نمی دهد به کنگره بیایم.  من به او گفتم: اجازه ندادن مسافر تو یک عاملی بیرونی است. به نظرم تو باید درون خودت را بگردی و ببینی چه گره و مانعی در وجود خودت پیدا شده است که مسافر تو دارد با مخالفتش آن را به تو نشان می دهد. شاید میل و اشتیاق خودت کم شده، شاید دیگر کنگره را مثل نَفَس نمی خواهی، شاید راکد شده ای، و شک نکن که یک علت در دورنت این علت های بیرونی و مخالفت ها را به وجود آوره است، آن را بر طرف کن تا مخالفت های بیرونی هم از بین برود.

۹- ظلم کردن به خودمان: بعضی وقت ها ما آدم ها خود زنی می کنیم که خیلی هم اتفاق می افتد.  مثلاً از یک چیزی عصبانی هستیم یا یک نفر ما را به هم ریخته و ناراحتمان کرده، بعد ما به جای اینکه راه حل را پیدا کنیم شروع به ظلم کردن به خود می کنیم. به عناوین مختلف مثل لجبازی هایی که با خود و دیگران می کنیم و ....

۱۰-محتاج بودن یا وابستگی به دیگران: وقتی به یک نفر وابسته می شوید در واقع به او قفل می شوید؛ یعنی اگر او حال خوبی داشته باشد حال شما هم خوب است و درغیر این صورت حال شما هم بد می شود. خیلی از همسفران همین گونه هستند. وقتی مسافر حال خرابی داشته باشد همسفر هم حالش خراب می شود،اگر او خوب باشد همسفر هم خوب است. سعی کنید درکنار انسان‌های دیگر که زندگی می کنید از نظر حسی قوی باشید، آدمها را دوست داشته باشید، عاشق آنها باشید، ولی به آنها وابسته نباشید.

۱۱-داشتن حس گناه: این هم یکی از چیزهایی است که سطح انرژی ما را پایین می آورد. مواقعی هست که اشتباه یا خطایی کرده ایم  و از خداوند طلب بخشش می کنیم، خداوند ما را می بخشد ولی خودمان هنوز خودمان را نبخشیده ایم و خود را سرزنش می کنیم، این سرزنش کردن ها خیلی بداست، اعتماد به نفس و سطح انرژی را پایین می آورد. وقتی چنین حسی دارید سعی کنید اول از خداوند طلب بخشش کنید و بعد هم خودتان را ببخشید و در جهت اصلاح  عمل اشتباه خود گام بردارید .

۱۲- حس نفرت به دیگران و نبخشیدن آنها: این که دیگران به ما بدی کردند و با این که چند سال از زمان آن  گذشته است،ما هنوز در حال فکر کردن به آن هستیم و آن ها را نبخشیده ایم .

 ۱۳-حس بدبینی به دیگران که احساس می کنی همه می خواهند به تو بدی کنند و به تو ضربه بزنند. مثلاً بعضی از همسفران که تازه وارد لژیون  می شوند حالتی از ناامنی در وجودشان هست و احساس بدبینی به کنگره دارند، چون در اجتماع بیرون ازکنگره ضربه دیده اند و فکر می کنند کنگره هم همین طور است، که آرام آرام این حس بر طرف می شود.

در زندگی هر چه بیشتر به ما ضربه می زنند به مردم بی اعتمادتر می شویم، بعد یک نفر که می خواهد به ما کمک کند، فکر می کنیم می خواهد به ما ضربه بزند و بابدبینی به انسان‌ها نگاه می کنیم.

14- درگیر کردن خودمان به مسائلی که به ما ربطی ندارد: مثلاً دو نفر باهم دعوا می کنند من خودم را درگیر می کنم، درحالی که اصلا ربطی به من ندارد؛ یا دو نفر از اعضای خانواده با هم مشکل دارند من خودم را وسط می اندازم. این ها همه سطح انرژی ما را پایین می آورد.

و همسفر لیلا در پایان صحبت هایشان گفتند:

در مورد برجک زدن های من صحبت کردید که لازم است به شما بگویم من اگر بعضی وقت ها به شما تلنگری می زنم این از خاصیت راهنما بودن در کنگره است که هم باید مهر مادری و هم جذبه پدری داشته باشد تا یک رهجو رشد کند. وقتی حس می کنم که یکی از رهجویان من در حال دور شدن از آموزش های کنگره  است و  راهش را گم کرده یا دارد به خواب می رود،  آن لحظه واجب و ضروری ست که من به او کمک کنم و او را از خواب غفلت بیدار کنم.  و یا وقتی حس می‌کنم رهجویی می خواهد وارد بازی هایی شود مثلاً درگیر رقابت با دیگران شود، یا به حاشیه‌ کشیده شود من مجبورم او را هر طوری که هست به مسیر برگردانم.

به هر حال تمام این تلنگرها به نفع خودتان است و من فقط خیر شما را می خواهم و دوست دارم شما رشد کنید. جایی که لازم است تذکر می دهم و جای دیگری از محبت استفاده می کنم و تمام این ها هم از عشق و محبت به شما سرچشمه می گیرد.

سوال همسفر مژگان: در برابر کسی که هر چقدر به او محبت می کنیم، ولی در مقابل محبت نمی بینیم چه کار کنیم؟ 

و خانم لیلا با این متن زیبا جواب همسفر مژگان را دادند:

پخته تر که می شوی، اگر عزیزت خواسته یا ناخواسته با کلامش آزارت داد آتش نمی گیری.

آتش نمی زنی.

دیگر واکنشی نداری. 

نمی خواهی تلافی کنی.

چپ چپ نگاه نمی کنی.

اخم نمی کنی.

در عوض با سری رو به پایین، با پای پیاده راه می افتی، می گردی تا کنج خلوتی در خودت پیدا کنی.

می نشینی، سکوت می کنی و مانند عود می سوزی.  فضا را معطر می کنی. دستانت را لای موهایت می کشی و به خودت می گویی: عیبی ندارد. مگر دنیا به این بزرگی تا الان فقط روی خوشش را به من نشان داده که من باید از او انتظار داشته باشم فقط روی خوشش را ببینم؟

دستت را روی زخم جدیدت می گذاری و می بینی عمقش در مقابل عمق دوست داشتنت اصلا چیزی نیست.

مانند خراش کوچکی است.

ناگهان بغضت می گیرد. به به نور شمع و سکوت شبانه و خلوت و خراش و زخم و بغض و بوی عود. سپس آرام تر می شوی.

از عشقی که درونت پس انداز کرده بودی، کمی برمی داری، بر روی خراش ها می گذاری و شفایشان می دهی و به راهت ادامه می دهی.

=================================================================

بعد از سخنان همسفر لیلا  لژیون با دعای همسفران به اتمام رسید.

دستور جلسه هفته آینده : ادامه سی دی فلز وجودی + سی دی دبه

نویسندگان: همسفر شهلا، همسفر مینا و همسفر مهناز

تصویرگر: همسفر مژگان




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/05/18 ] [ 03:38 ق.ظ ] [ همسفر مینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic