ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام نامی اولین عاشق که اوست
لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه 97/5/29 با حضور جمعی از همسفران و با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر زیبا و با دستور جلسه
(آیا همه افراد در کنگره با هم برابرند؟ من در کجای کار قرار گرفته ام؟ )

رأس ساعت 17:30 آغاز به کار نمود.


تجهیزات سفر در کنگره چیست؟

یکی از آن ها چک کردن ایمان است. آیا من هنوز به کنگره ایمان دارم یا نه؟ مهم نیست سفر اولی باشی یا سفر دومی؛ ایمانت اگر کم شود، حست خراب می شود و قدرتت را از دست می دهی. شما باید آن قدر به این مسیر ایمان داشته باشید، که هر اتفاقی افتاد، ذره ای در حرکت شما تزلزل به وجود نیاید و قرص و محکم به حرکتتان ادامه دهید.

در ادامه مطلب بخوانید....
=============================================================

در ابتدا همسفر لیلا ضمن عرض سلام و خدا قوت به همسفران گفتند: امیدوارم حال و احوال شما عزیزان خوب باشد و سرحال و پر انرژی به کنگره آمده باشید. همان طور که می دانید دستور جلسه امروز هست: آیا همه ی افراد در کنگره با هم برابرند ؟ و من در کجای کار قرار دارم؟ مشارکت های شما رو می شنویم:

همسفر زهرا:به نظر من اعضای کنگره از یک جهت با هم برابرند، چون هدفشان یکی ست، اما از نظر اقتصادی، فرهنگی، و موقعیت اجتماعی تفاوت هایی با هم دارند. اما در کنگره به همه ی افراد به یک چشم نگاه می شود و تفاوت افراد را خود افراد رقم می زنند، که آن هم بستگی به حرکت خودشان دارد و نتیجه ی عملکردشان این است که به جایگاه های بالاتری می رسند. من قبلاً یک سری جایگاه ها را در کنگره تجربه کردم، ولی بعد به دلیل داشتن بچه ی کوچک نتوانستم به خوبی مسیرم را طی کنم و دوباره باید حرکت کنم تا راه برایم نمایان شود.

همسفر عفت:این که در کنگره هر کسی در جایگاه خودش قرار می گیرد عین عدالت است، اما انسانی که مشکل دارد توقعش هم بالاست و از همه انتظار دارد. من در کنگره جایگاه خودم را خیلی بالا می دیدم و از این جهت ضربه هایی خوردم و بعد فهمیدم که وقتی ما در جایگاه خودمان نباشیم، از همه توقع داریم و دیگران را مقصر می دانیم. ولی وقتی قدرتمند شدیم، جایگاه حقیقی خودمان را پیدا می کنیم و دیگر از کسی توقع نداریم.

همسفر نسیم: جایگاه هر کسی در کنگره با پیشرفت خود شخص مشخص می شود. من اوایل که به کنگره آمدم هدفم فقط مسافرم بود که من را ببیند و حرکت کند و به همین دلیل حال خودم خوب نمی شد و حرکتم کند بود، ولی به تازگی هدفم را عوض کردم و شروع به حرکت کردم و امیدوارم بتوانم جایگاهم را تغییر دهم.

همسفر خدیجه:به گفته ی آقای مهندس دانایان با نادانان برابر نیستند و ما باید دانسته هایمان را به عمل در بیاوریم و باید بفهمیم که جایگاه انسان در هستی کجاست و بعد دانسته هایمان را انجام دهیم؛ آن وقت است که جایگاهمان تغییر می کند. من وقتی به کنگره آمدم جایگاهم در زندگی تغییرکرد. اما با حرکت نکردن باعث می شود که جایگاهمان را از دست بدهیم.

همسفر اکرم:من دو سال است که به کنگره می آیم و در قسمت نشریات خدمت می کنم و به نظرم هر جایگاهی در کنگره عین عدالت است. اگر من برای جایگاه های دیگر تلاش نکردم، پس حق ندارم از عدالت کنگره شاکی باشم. به گفته ی راهنمایم برای رسیدن به هر چیزی باید تمنای دل داشته باشی.

همسفر فاطمه ز:غیر از کنگره، افراد در جاهای دیگر هم برابر نیستند. من در سفر اولم خیلی حرکت و تلاشم خوب بود و به من هم خدمت داده شد و از خودم و جایگاهم راضی هستم.

همسفر سپیده:با این که من تازه وارد هستم، اما می دانم که باید آموزش ببینم تا بتوانم به جایگاه های بالاتری برسم.

همسفر زهرا م:من به خواست خودم وارد کنگره شدم و به خاطر رها شدن مسافرم نبود و هر خدمتی که به من داده شد انجام دادم و عدالت را در کنگره دوست دارم و با آموزش های کنگره دانایی ام بالا رفته است.

همسفر مژگان: من عشق خدمت کردن در کنگره و رسیدن به جایگاه های دیگر را دوست دارم، اما به قول راهنمایم جایگاه مهم نیست، بلکه مهم این است که هدفمان را گم نکنیم.

همسفر شهلا:از جهتی افراد در کنگره با هم برابرند، چون همه با مصرف کننده زندگی کردند و آموزش ها در کنگره برای همه  یکی است و این بستگی به دانایی و آگاهی فرد دارد که عمل کند یا نکند.من همیشه سعی کردم که از آقای مهندس و راهنمایم فرمانبرداری کنم.

همسفر زیبا:من خودم را مثل یک دانش آموز در کنگره می بینم که همه چیز را تازه و از نو یاد می گیرد و امیدوارم مشکلات از سر راه من کنار بروند تا به  جایگاهی که دوست دارم برسم. من در کنگره یاد گرفتم که منتظر این نباشم که یک نفر بخواهد یک خدمتی به من بدهد خودم باید حرکت کنم.

همسفر مریم: افراد در کنگره از یک نظر با هم برابرند، چون همه با مصرف کننده زندگی می کردند. من هم به تازگی به کنگره آمده ام و قبلاً به مسافرم خیلی گیر می دادم، ولی الان با آموزش هایی که تا کنون دریافت کرده ام خیلی راضی هستم و به آرامش رسیدم.

همسفر اشرف: من اوایل اصلاً از خودم در کنگره راضی نبودم. چون به خاطر ترسی که داشتم اصلاً مشارکت نمی کردم و انرژی نمی گرفتم. بعد با کمکِ راهنمایم توانستم بر ترسم غلبه کنم و الان خیلی بهتر از قبل شده ام و امیدوارم با درست حرکت کردنم بتوانم جایگاهم را تغییر دهم و فرد مفیدی برای کنگره باشم.

همسفر فاطمه ع: ما از یک جهت در کنگره با هم برابریم، چون با مصرف کننده زندگی  کردیم و همه ترکش خورده ی اعتیاد هستیم و در کنگره حتی سرویس دهی ها برای افراد فرقی ندارد و من در سفر دومم حرکتم کم شده بود و جایگاه خودم را گم کرده بودم. که راهنمایم به من گفتند باید به صور پنهانت نگاه کنی و ببینی درونت چه می گذرد و الان در کنگره نمی دانم جایگاهم کجاست و نمی دانم برای کنگره باید چه کنم، اما امیدوارم با حرکت درست جایگاهم را پیدا کنم.


همسفر لیلا از بچه های لژیون تشکر  کردند و گفتند: من امروز از مشارکت های زیبای شما خیلی انرژی گرفتم و لذت بردم.

به شما گفته بودم بنویسید که هر کدام از شما در کدام نقطه ی کنگره قرار دارید، چون می خواستم هدفتان از آمدن به کنگره را پیدا کنید و ببینید که در حال حاضر در کجای کار هستید. وقتی آدم هدفش را به طور مشخص می داند، مطمئنا این را هم می داند که از چه مسیری باید به سوی آن هدف برود تا به موفقیت برسد. پس هر کدام از ما باید در کنگره یک هدف را برای خودمان مشخص کنیم و به سمت آن حرکت کنیم.

وقتی هدف انسان مشخص باشد چند تا اتفاق خوب می افتد:

اولین اتفاق خوب این است که زیبایی ها و جذابیت های مسیر او را متوقف نمی کند. مثلاً من می خواهم به شهر بندر عباس بروم، اگر در مسیرم از شهر شیراز رد شدم و دیدم شیراز شهر قشنگی است، آنجا نمی مانم و اسیر جذابیت های شهر شیراز نمی شوم چون هدفم رسیدن به شهر بندر عباس است. حالا همسفری که کنگره  می آید و از آمدنش هدفی را دنبال می کند اسیر زیبایی های کنگره نمی شود. مثلاً همین که سر لژیون می نشینیم و با هم حرف می زنیم و یک عالمه انسان پر از عشق و محبت می بینیم خودش یک جذابیت است، داشتن راهنما یکی از زیبایی های این مسیر است؛ اما آیا هدف من از آمدن به کنگره، دیدن راهنما و شنیدن صحبت های هم لژیونی هایم است؟ اگر اسیر این جذابیت ها شوم، کمتر به سمت خدمت می روم. مثلا اگر به من بگویند برو و در فلان شعبه خدمت کن، به خاطر وابستگی به راهنما و لژیون و شعبه ای که در آن قرار دارم، آن خدمت را رد می کنم.

دومین خوبی که مشخص بودن هدف دارد این است که سختی های راه ما را متوقف نمی کند. مثلاً اگر بخواهم به قله ی یک کوه برسم، اگر در مسیرم کلی سنگ و موانع مختلف باشد، از همه ی آن ها رد می شوم، و سختی ها را طاقت می آورم تا به قله برسم. اما اگر هدفی نداشته باشم، یا هدفم را اشتباه انتخاب کرده باشم، وسط راه متوقف می شوم و سختی های راه و موانع من را آزار خواهد داد.

و سومین مورد این که دیگر خودم را با کسی قیاس نمی کنم. وقتی در کنگره به طرف یک هدف مقدس حرکت می کنم، دیگر خودم را با بقیه مقایسه نمی کنم، چون می دانم که دارم آهسته به حرکتم ادامه می دهم تا به هدفم برسم و همین آرام حرکت کردن شما خیلی ارزش دارد.

و چهارمین نکته چک کردن هر لحظه ی تجهیزات سفر است.  مثلاً من اگر می خواهم به شهر مشهد بروم باید بدانم چه مسافتی در پیش دارم، باید چه وسایلی همراه داشته باشم.

و اما تجهیزات سفر در کنگره چیست؟

یکی از آن ها چک کردن ایمان است. آیا من هنوز به کنگره ایمان دارم یا نه؟ مهم نیست سفر اولی باشی یا سفر دومی؛ ایمانت اگر کم شود، حست خراب می شود و قدرتت را از دست می دهی. شما باید آن قدر به این مسیر ایمان داشته باشید، که هر اتفاقی افتاد، ذره ای در حرکت شما تزلزل به وجود نیاید و قرص و محکم به حرکتتان ادامه دهید.

مورد بعدی عشق است؛ آیا من هنوز نسبت به کنگره و اعضای آن عشق دارم یا در پیچ و خم های مسیر و اتفاقاتی که برایم پیش آمده عشق خود را از دست داده ام؟

آیا هنوز با عقلم می سنجم و به حرکت ادامه می دهم، یا حسابگرانه عمل می کنم؟ حسابگرانه عمل کردن یعنی این که اگر کنگره به من چیزی داد، یا برای من کاری کرد من هم در قبال آن کاری انجام می دهم، یا از سبد حمایت می کنم در غیر این صورت نه!

آیا برای رسیدن به جایگاهی که دوست دارم نهایت تلاش خود را به کار برده ام؟ چون انسان های موفق هر کاری بخواهند انجام بدهند راه آن را پیدا می کنند و انسان های ناموفق بهانه اش را. من از کدام دسته هستم؟

آیا من دارم تند حرکت می کنم؟ که این تند حرکت کردن باعث تخریب می شود و به ضرر ماست، چون بعد از مدتی خودمان خسته می شویم و انرژی مان را از دست می دهیم.

آیا کند حرکت می کنم؟ یک موقع ها هست که حرکتمان خیلی کند است و اگر این گونه ادامه دهیم، از قافله کنگره عقب می مانیم.پس باید به حرکت خود سرعت بدهیم.

اما گاهی اوقات هم هست که اصلا به کلی راکد شده ام. مثل کسی که دو یا سه سال است به کنگره می آید، ولی در همان نقطه ی ابتدایی مانده است و هیچ پیشرفتی نکرده است، هیچ تغییری در تفکراتش اتفاق نیفتاده است.

اگر تمام این موارد را به خوبی رعایت کردم و باز هم به جایگاهی که می خواستم نرسیدم، آن وقت است که باید به عدالتی که وجود دارد شک کنم!


اما اگر حتی یکی از این موارد در من صادق است، و برای بر طرف کردن آن تا به حال هیچ تلاشی نکرده ام، هرگز نباید از این که افراد در کنگره با هم برابر نیستند گله و شکایتی داشته باشم.

و این در تمام زندگی هم صادق است.


بعد از سخنان همسفر لیلا، لژیون با دعای خیر بچه ها به پایان رسید.

نویسنده: همسفر اشرف

تصویرگر: همسفر فاطمه


طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60؛، درمان اعتیاد، ترک اعتیاد، کنگره 60 در خمینی شهر اصفهان، شعبه امین گلی،  
[ 1397/05/31 ] [ 10:25 ق.ظ ] [ همسفر اشرف ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic