ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سوال: مدت هاست که  فهمیده ام باید روی خودم کار کنم و جایگاهم را در این هستی پیدا کنم و به اهدافم برسم، اما هر چه تلاش می کنم کمتر موفق می شوم. علت چیست؟

پاسخ راهنمای لژیون: نکته ای که در این سوال باید به آن دقت کنیم، جمله ی (هر چه تلاش می کنم) است. گاهی اوقات علی رغم تلاش های بسیار به نتیجه دلخواه نمی رسیم. اما علت چیست؟

شاید به جای تلاش در حال تقلا هستی!

در ادامه مطلب بخوانید.....

و اما فرق میان تلاش و تقلا چیست؟

تقلا به معنی به هر دری زدن است. مانند یک گنجشکی که وارد یک خانه می شود و برای خارج شدن از آن خود را به در و دیوار می کوبد؛ با این که تمام درها و پنجره ها باز است، اما آن گنجشک آنقدر ترسیده و سردرگم است که راه را پیدا نمی کند و بیشتر خود را زخمی می کند و در نهایت با خستگی زیاد از تکاپو می افتد.

اما در تلاش برعکس است. ما سردرگم نیستیم، بلکه صبر می کنیم، آرام می شویم، تفکر می کنیم و بعد دنبال یک راه حل خوب می گردیم.

در تلاش خود را به هر دری نمی زنیم.

گاهی اوقات در زندگی مشکلی به وجود می آید، ما از تمام افراد درخواست کمک می کنیم و برای رهایی از آن مشکل خودمان را به هر دری می زنیم، اما اصلاً یادمان نیست که خدایی هم وجود دارد و صد در صد برای رهایی ما از آن مشکل دری را برایمان باز گذاشته است. و زمانی که کاملاً ناامید شدیم و دست از تقلا برداشتیم، آن راه را پیدا می کنیم؛ راهی که از همان آغاز می توانستیم با صبر و تفکر به دست آوریم.

زمانی که در زندگی طوفانی می آید، اگر در همان لحظه و با همان حال بد بخواهیم تقلا کنیم، نمی توانیم موفق شویم.
ما باید صبر کنیم تا آن طوفان گذر کند.
وقتی که حس و حال خوبی نداریم، باید انرژی منفی خود را تخلیه کنیم و بعد که مقداری آرام تر شدیم می توانیم راه حل درست را بیابیم.
چون زمانی که خداوند مشکلی را می فرستد بی شک همراه با آن راه رهایی از آن را به ما نشان می دهد، اما ما آن قدر سردرگم و پریشان هستیم که نمی توانیم راه درست را ببینیم، پس باید صبر کنیم تا طوفان تمام شود.

تقلا یک حرکت نا آگاهانه و کاملا بدون تفکر است. یعنی در زمان پریشانی، ما بدون تفکر از تمام افراد درخواست کمک می کنیم؛ و گاهی اوقات پس از آرام شدن، از این کارمان پشیمان می شویم.
وقتی برای ما مسئله ای پیش می آید، به جای افکار، اعصاب ما وارد عمل می شوند! و در آن لحظه نمی توانیم فکر کنیم و تصمیم درست را انتخاب کنیم.

تقلا یعنی من برای حل مشکلم و رسیدن به آن چه می خواهم، هر کاری انجام بدهم.

اما در تلاش، بعضی از مواقع هیچ کاری نکردن بهترین کار است!

برای مثال ساربانی که در کار خودش مهارت دارد و در یک صحرا شتران خود را حرکت می دهد، اگر ناگهان طوفانی رخ داد، آن ساربان دست و پای شتر را می بندد و یک چادر روی شتر می اندازد و هیچ کار خاصی انجام نمی دهد و منتظر می ماند تا طوفان گذر کند، اما ساربانی که کار خود را بلد نیست، هول می شود و می خواهد حتما کاری انجام دهد و این باعث نابودی شترانش می شود.

کسی که تقلا می کند مثل جنگجوی آماتوری است که فکر می کند باید در هر شرایطی بجنگد! اما پس از مدتی خسته می شود و نمی تواند به مبارزه ادامه دهد.

اما یک جنگجوی حرفه ای، در بعضی از مواقع عقب نشینی می کند، بعضی از اوقات می پذیرد که شکست خورده است و این شکست ها فرصتی برای استراحت و درست تصمیم گرفتن را به او می دهد.

در تقلا ما به یک فرد دیکتاتور تبدیل می شویم.

دیکتاتور کسی است که حاضر است برای رسیدن به اهدافش همه کس و همه چیز را قربانی کند.

حال ممکن است ما دیکتاتوری باشیم که به دیگران آسیب می زند و یا دیکتاتوری باشیم که به خودش آسیب می زند!

دیکتاتوری که ضربه های سختی به خود و دیگران می زند، ممکن است پس از رسیدن به هدف، متوجه شود که آن چیزی که در جستجویش بوده، آن قدرها هم ارزشِ بهایی که برای آن پرداخت کرده را، نداشته است.

اما در تلاش ما بهای هر هدف یا خواسته ای را می دانیم و فقط به اندازه خودش برای آن زمان و انرژی می گذاریم.

برای مثال بهای گرفتن مهریه یا ارث و میراث، ممکن است از بین رفتن آرامش خودمان باشد، پس ما باید تفکر کنیم که آرامش ما مهم تر است یا هدفی که داریم؟ اگر خواسته ای که داریم ارزشش را داشت، حرکت لازم را انجام دهیم.

در تقلا ما با حس و حال بد به دنبال خواسته هایمان می رویم.

برای مثال تصمیم می گیریم که یک شغل پیدا کنیم و به اوضاع مالی خودمان سر و سامان بدهیم، ولی با حس و حال منفی به دنبال کار هستیم، نیمه ی خالی لیوان را می بینیم، به نداشته هایمان تمرکز کرده ایم.

می دانیم که یک جای زندگی مان مشکل دارد و هم زمان می خواهیم هم مشکل را حل کنیم و هم کاری برای درآمد بیشتر پیدا کنیم.

اما در تلاش ما با احساس خوب به دنبال خواسته هایمان می رویم. با یک انرژی مثبت، با یک حال خوب و احساس قدردانی به خاطر داشته هایمان شروع می کنیم و پیش می رویم.

در تقلا ما به تنهایی بار زندگی را به دوش می کشیم، اما در تلاش از یاری انسان های دیگر، که دارای دانش و آگاهی هستند هم استفاده می کنیم.

مثلا یک نفر در مورد همسرش دچار شک می شود(حالا این شک می تواند در هر زمینه ای باشد) بعد از آن شروع به تقلا می کند، با همسرش دعوا می کند، گوشی او را چک می کند و در نهایت به هیچ نتیجه ای نمی رسد. 

اما در تلاش او  از افراد آگاه مانند مشاوره های خانواده کمک می گیرد و آن قدر می رود و می آید و پیگیری می کند تا مشکلش حل شود.

پس می بینید که علت این که گاهی تلاش های ما به نتیجه نمی رسد، به جهت این است که تلاش ما در مسیر اشتباهی است و در نهایت به تقلا و به این در و آن در زدن تبدیل می شود و فقط انرژی ما را از بین می برد و در نهایت خسته و زخمی رهایمان می کند.

با احترام: همسفر لیلا

تهیه و تایپ گزارش: همسفر مژگان



طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1397/06/12 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ همسفر مژگان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic