ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
بخشی از سخنان دیدبان محترم کنگره 60، مسافر کامران در مورد وادی عشق و محبت


عاشق حسابش با شال و کلاه و رنگ این شال‌ها نیست، این‌ها نشانه‌ای هستند که ما راه را گم نکنیم.

اگر امروز این شال کامران را بگیرند و بگویند شما آبدارچی هستی، می‌گویم به روی چشمم.

در ادامه مطلب بخوانید....

گاهی اوقات می‌بینم بچه‌هایی که می‌خواهند در کنگره خدمت کنند، می‌گویند من کارم این‌طور است و می‌رسم این‌طور به کنگره بیایم! این متر کردن و این قیاس کردن برای وادی عشق اصلاً غلط است!

وادی عشق گز و متر ندارد، وادی عشق حدی ندارد که من بخواهم آن را با چیزی قیاس کنم و بگویم اگر این بود من در این وادی قدم می‌گذارم، اگر کنگره کنار خانه‌ی من بود می‌آیم و خدمت می‌کنم! اگر ساعت خدمت من این‌طور بود می‌آیم! اگر من در کنگره جایگاهی داشتم می‌آیم، اگر جایگاه مرا از من گرفتند نمی‌آیم!

این سخنان مشخص است که از عشق چیزی نفهمیدم؛ چون عاشق حسابش با شال و کلاه و رنگ این شال‌ها نیست، این‌ها نشانه‌ای هستند که ما راه را گم نکنیم.

اگر امروز این شال کامران را بگیرند و بگویند شما آبدارچی هستی، می‌گویم به روی چشمم.
بگویند شما برو جارو کن گوش می‌کنم.

چرا که برای عاشق فرقی نمی‌کند، برای کسی که در این مسیر جلو می‌رود فرقی نمی‌کند که کجا باشد، مهم برای او این است که بتواند اثری در دل‌ها بگذارد و یاد و خاطره‌ای از خود نقش بزند.

اگر آن نقش را زدی ، آن نقش کار خودش را می‌کند و این نقش تا قیامِ قیامت می ماند و می‌رود تا آنجایی که در فکر من و شما نگنجد.

ولی اگر این اتفاق نیفتاد، اگر حقیقت کنگره را درک نکنی، هنوز به پشت این در نرسیده، همه آن  چه آموخته ای نابودشده و از بین رفته است. چون اثری که باید می‌گذاشته نگذاشته.

و این‌زمانی است که من در کنگره برای خدمتم سنگ و ترازو و این چیزها نداشته باشم؛

بگویم خب این‌قدر دادم حالا این‌قدر بدهند! این کار را کردم حال این‌قدر به من برسد ! یا این کار را کردم چرا این‌قدر به من نرسید؟!

من بعضی‌اوقات جملاتی می‌شنوم که واقعاً دردم می‌گیرد.

اگر عاشق هستی، بیا و روی صندلی بنشین، بیا و مشقت را بنویس و برو!

اگر دنبال چیزی نیستی، اگر دنبال جایگاه و پست و مقام نیستی بیا و روی صندلی بنشین.

اگر این ادامه‌دار باشد هرقدر بیایی و بروی، چه پایین و چه بالا، به آن مرکزِ گردباد نزدیک می‌شوی و در نهایت به‌جایی می‌رسی که می‌بینی یک‌شبه ره صدساله رفتی.

من برای خودم می‌گویم!

دم زدن تنها بدون عمل، معنا و مفهومی ندارد.

وادی عشق جایگاه نمی‌خواهد، وادی عشق شال نمی‌خواهد و هیچ‌کسی نمی‌تواند آن را محک بزند الا خودِ دلِ انسان، که من امروز که به کنگره می‌آیم به دنبال چه هستم.

امیدوارم خداوند سایه لطف و رحمتش را از سرمان دریغ نکند و همیشه چشمه‌های جوشان عشق در دل‌هایتان بجوشد و حضورتان در کنگره مداوم و ادامه‌دار باشد.  چون ما در کنار هم می‌توانیم.

منِ کامران به‌تنهایی عشق برایم معنایی ندارد، چرا که باید در بین انسان‌ها  و عاشق انسان‌ها بود و به این مسیر ادامه داد.




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1397/06/23 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات