ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

دنیا همان جایی است که خداوند ما را فرستاد تا ارزش قلب مان را معلوم کند.
گاهی این دنیا برای ما جهنم می شود، گاهی بهشت! که همه ی این ها بستگی به کردار خودمان دارد.

ولی همیشه باید یادمان باشد تمام زیبایی های عالم در لحظات سخت خلق می شود.

متن کامل در ادامه مطلب...

به نام خدا، خدایی که من سالیان سال او را گم کرده بودم.
خدایی که همیشه و هر لحظه مواظب بنده اش بوده است و من او را که از رگ گردن نزدیک تر بود نمی دیدم. خدایی که همیشه من را حفاظت می کرد و من این کار را شانس و زرنگی خود می دیدم!
من مژگان بنده ی ناسپاس خدا...
بنده ای که به کل خدا را فراموش کرده بود.

در زندگی، با وجود یک فرد مصرف کننده، اما همیشه آسایش و آرامش داشتم و همه چیز برایم مهیا بود، ولی در میان هیاهوی زندگی، همیشه گوشه ای از دل من احساس خلاء و پوچی می کرد.
نمی دانستم علت چیست؟ اصلا چرا باید من احساس پوچی کنم؟ من که چیزی کم نداشتم؟
بعضی مواقع که باخودم فکر می کردم به این نتیجه می رسیدم که قدردان زندگی نبودم.

تا این که با مکانی به نام کنگره ۶۰ آشنا شدم. در آنجا  اولین چیزی که من را جذب خود کرد این جمله بود: (به نام قدرت مطلق الله)

شنیدن این جمله گویی یک تلنگر برای من بود، ته دلم خالی شد، برای بیان احساسم کلماتی پیدا نمی کردم، فقط می توانم بگویم که احساس بی نظیری بود.

از اول تا آخر جلسه، تمام صحبت ها مرا به خداوند و آرامش درونی وصل می نمود.

به خود گفتم شاید این جا همان جایی ست که  قرار است خودم را پیدا کنم!

جذب آموزش ها، راهنما و افراد کنگره شدم. روزها و هفته ها گذشت. حال و احوالم بهتر از گذشته ام شده بود، ولی باز هم آن خلاء را در درونم احساس می کردم.

۵ ماه از حضورم در کنگره می گذشت که روزی راهنمای عزیزم در دفترم دست نوشته ای برایم نوشت:  

"به خدا اعتماد کن... به دنبال هر خواسته ای که در زندگی داری برو، اما جایی هم برای اعتماد به خدا باقی بگذار.
همه ی صندلی ها را پر نکن!!"

بعد از خواندن این نوشته به شدت منقلب شدم، دیگر حواسم به هیچ کس نبود و در سرم هزاران هزار علامت سوال وجود داشت.
سر انجام با کمکِ راهنمایم و با گوش دادن به سی دی زیر آب و خواندن پیام آب از کتاب ۶۰درجه متوجه شدم که من چقدر اشتباه قدم برداشته ام و چقدر غرق در تاریکی وجودی خودم بوده ام.
و با وجود این که زیر آب بودم، اما کمک های خداوند را نمی دیدم و این نشانه ی جهالت و نادانی من بوده است.

و امروز با کمک علم کنگره و با آموزش های راهنمای عزیزم راه درست را پیدا کردم و به آرامش درونی رسیدم  و فهمیدم آن خلاء بزرگ در وجود من خداوند است، من او را نداشتم که همیشه احساس پوچی و بی تکیه گاهی می کردم.

پس خدایا تنها تو را می خواهم و تنها از تو یاری می جویم.

دنیا همان جایی است که خداوند ما را فرستاد تا ارزش قلب مان را معلوم کند.
گاهی این دنیا برای ما جهنم می شود، گاهی بهشت! که همه ی این ها بستگی به کردار خودمان دارد.

ولی همیشه باید یادمان باشد تمام زیبایی های عالم در لحظات سخت خلق می شود.
ایثار، بخشش، گذشت و فداکاری ها و زیبایی های دنیا در شرایط بحرانی خلق شده اند. پس شاید این شرایط بحرانی حکمت خداوند است.

هنگامی که در آزمایش های دنیا گرفتار می شوم، ارزشم معلوم می شود.
عده ای در این شرایط ناسزا می گویند و خیلی ها هم می گویند، خدایا اگر گرفتارم،حتما حکمت تو است و دلیلی دارد.
شاید اگر در سختی نباشی،شب و روزت بخور و بخواب می شود. در صورتی که ما به این دنیا آمده ایم تا به ارزش های درونمان پی ببریم.

یادت باشد که خداوند بزرگ به کسی ظلمی نکرده است و اگر یک بدبختی در زندگی مان هست از کردار خودمان بوده است. اگر امروز کارمان به خدا افتاده است از اعمال قبلی خودمان بوده است و هیچ موقع خداوند ظالم نیست.
پس بهتر است بگوییم خدایا کمکم کن همانند تو صبور باشم تا پی به حکمتت ببرم.

در مواقعی که در پی خواسته ی خودت در حرکتی قطب منفی می گوید: نمی توانی، ناامید شو.

و قطب مثبت درونم می گوید: حتما می توانی صبور باشی و تنها امیدت به خداوند باشد که اگر محکم و ایمان قوی داشته باشیم، انتخاب ما خداوند است پس بردبار بودن را می پسندیم و از خداوند متعال درخواست صبر می کنیم در برابر سختی ها.

وقتی که از خداوند صبر می خواهم، دلیل بر این نیست که در برابر سختی ها و ناملایمات زندگی برای خود جهنم درست کنم و منتظر باشم دیگران به کمک من بیایند،نه اصلا!!  من باید بجنگم چون زندگی سراسر مبارزه است. با خودم،با شیطان درونم و با مشکلات سر راهم.
در مقابل مشکلات باید کفش های آهنین بپوشم و قدم بردارم و هیچ وقت نباید تسلیم شوم، گریه کنم و فریاد بزنم، هرگز نباید دست از اهدافم بکشم و توقف کنم.
باید دانش و آگاهی خودم را بیشتر کنم تا در برابر سختی ها بیشتر تاب بیاوم.

باید درگیر رشد روح خودم شوم و صفات خداوند را در خود پررنگ تر کنم که حتما پیشرفت خواهم کرد.

برای برداشتن قدم اولیه در مسیر اهدافم، نفس عمیقی می کشم و انرژی رایگان خداوند را در رگ های خشکیده ام جاری می کنم و با کمک خداوند و با قدم های محکم خودم کم کم می توانم تدابیری برای حل مشکلاتم و رسیدن به اهدافم پیدا کنم.

در طول مسیر هنوز کمی از شادابی آسمانی را با خود دارم. و من به تدریج و در آینده ای نزدیک، شدیدً عوض خواهم شد، نه فوراً ولی حتماً...

خدایا شکر...

شکر که تو هستی،و چه سعادتمند هستم من که  خداوند آسمان را که از رگ گردن به من نزدیک تر است، می بینم.
خدایا شکر به خاطر همه ی حمایت ها و پشتیبانی ها و نعمت هایی که دادی و ببخش اگر با پایی که به من دادی، قدم در راه اشتباهی گذاشتم که تو نمی خواستی و با زبانی که دادی، آن گفتم که نمی پسندیدی.

خدایا شکر شکر شکر

خدایا سپاس گزاری ام را تقدیمت می کنم.

ای گل زیبای هستی.‌‌

و در پایان از آقای مهندس کمال تشکر و قدردانی را دارم که برای ما چنین بستری را فراهم کردند.
و تشکر از مسافر عزیزم که چنین مکانی را به من معرفی کردند.
و سپاس فراوان از راهنمای عزیزم که راه درست زندگی کردن را به من آموختند تا من به آرامش درونی خویش برسم.

آرزوی سلامتی و کامیابی برای همگی شما عزیزان را خواستارم.

نویسنده: همسفر مژگان

ویرایش و تنظیم: همسفر لیلا



طبقه بندی: دل نوشته، 
[ 1397/06/29 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ همسفر مژگان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic