ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام خالق زیبا یی ها

لژیون " تو فقط لیلی باش " روز دوشنبه 97/6/26 با حضور گرم اعضا لژیون و با استادی همسفر لیلا و دبیری همسفر زیبا و با دستور جلسه سی دی (ادامه سی دی ندانی را بدان) راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود .


در کل قانون هستی این گونه است که ما زمانی می توانیم وارد مرحله جدیدی شویم که مرحله قبل را به خوبی پشت سر گذاشته باشیم.  مثلاً شما در کنگره علاقه زیادی به جایگاه مرزبانی، راهنمایی یا اسیستانتی دارید، اما باید بدانید که این خواسته یک دفعه به حقیقت نمی پیوندد و شما باید مسئولیت هایی که به شما واگذار می شود را به درستی انجام دهید، حتی اگر تی کشیدن و جارو کردن باشد. باید آن را به گونه ای انجام دهید که گویی برای شما مهمترین کارِ هستی است و انجام آن ها را کوچک نشمارید. با انجام همین کارها، قفل رسیدن به مرحله های بعدی باز می شود.

در ادامه مطلب بخوانید....


سخنان همسفر لیلا: سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. حال من بحمدالله خوب است، امیداوارم حال شما هم خوب باشد؛

دستور جلسه این هفته ادامه سی دی ندانی را بدان است. در این سی دی می گوید اول باید سیاهی ها را پاک کرد. به نظر شما چطور می توان سیاهی صفحه زندگی مان را پاک کنیم و دوباره نقش جدیدی به وجود بیاوریم؟

همسفر زیبا: با جبران کردن اشتباهات گذشته، شاید بتوانیم سیاهی صفحه زندگی خود را پاک کنیم.


همسفر زهرا: به نظر من صفحه زندگی ما لحظه به لحظه رقم می خورد، این گونه نیست که صفحه زندگی ما به یک باره شکل بگیرد و ممکن است ما آن را در گذشته سیاه کرده باشیم که می توانیم با انجام ارزش ها و کنار گذاشتن ضد ارزش ها و جبران خسارت تا اندازه ای آن را پاک کنیم. وقتی ما تصمیم می گیریم که کار مثبتی در زندگی انجام دهیم و صفحه زندگی را سفید کنیم، نمی توان به یک باره ضدارزشهای خود را کنار بگذاریم و باید قدم به قدم و کم کم آن ها را کنار بگذاریم.


همسفر فاطمه: با نوشتن ضد ارزش های وجودمان می توانیم کم کم روی خود کار کنیم و آن ها را به ارزش تبدیل کنیم و این گونه صفحه زندگی خود را سفید کنیم.


همسفر شهلا: با درست عمل کردن و رفتار کردن در طول زمان صفحه سیاه زندگی را می توان پاک کرد.


همسفر لیلا: در جمع بندی صحبت های زیبای شما همسفران عزیز، باید بگویم ما هیچ وقت نمی توانیم به گذشته برگردیم و آن را درست کنیم. اگر من در گذشته ی خود قیاس یا قضاوتی انجام داده ام یا زندگی کسی را به هم ریخته ام نمی توانم برگردم و آن ها را درست کنم.

مواقعی است که انسانهایی که ما به آنها ضربه زده ایم دیگر در دسترس ما نیستند. بنابراین بهترین کار این است که خود را ببخشیم و از خداوند نیز طلب بخشش کنیم(چون بعضی مواقع هست که خداوند ما را می بخشد ولی ما هنوز نتوانسته ایم خود را ببخشیم) و بعد از آن سعی کنیم از این زمان به بعد دیگر آن خطا را انجام ندهیم و در جای دیگر با خدمت دیگر آن ها را جبران کنیم. مثلاً نذر کنیم که برای جبران کارهای اشتباه خود کاری را برای کسی انجام دهیم که همان جبران خسارت است.

تزکیه و پالایش یعنی دیدن تاریکی و زدودن آن. یعنی تاریکی وجود خود را ببینیم و سعی در پاک کردن آن ها از وجود خود کنیم.  پاک کردن آن با انجام ندادن ضدارزش ها صورت می گیرد تا بیش از این صفحه زندگی ما سیاه و خط خطی نشود. این گونه همان طور که از ضد ارزش ها دوری می کنیم و در مسیر ارزش ها قدم بر می داریم صفحه سیاه زندگی ما آرام آرام پاک می شود و می توانیم نقش های زیبا روی آنها بکشیم.

اگر هم خطایی انجام دهیم آثار آن پدیدار می شود و عکس العمل آن به ما برمی گردد و حتما مجازات می شویم. چون کائنات و سیستم هستی به گونه ای است که عمل ما را به خودمان برمی گرداند.

تصاویری که رسم می کنیم ذره ذره پدیدار می شود و مثل عکاسی نیست که تصویر به طور ناگهانی شکل بگیرد. در زندگی ما نیز همه چیز ذره ذره پدید می آید و ما هیچ موقع نمی توانیم کاری را به صورت انقلابی انجام دهیم. اگر ما اشکالاتی داریم، این ها آرام آرام در وجود ما شکل گرفته است و ذره ذره هم باید جایگزین آن ها را از درون خود به وجود آوریم.

تصویری که ما می کشیم هم می تواند زشت باشد و هم زیبا. که در ملیت های مختلف، زشتی و زیبایی با هم متفاوت است و نماد های خاص خود را دارند و ملاک های زشتی و زیبایی با هم فرق دارند.  در واقع ملاک زشتی و زیبایی به احساس انسان ها مرتبط است، اگر با دیدن چیزی احساس خوشایندی به ما دست دهد، یعنی آن چیز زیبا است.

آقای مهندس می فرمایند برای اینکه به آسمان برسید باید از زمین عبور کنید. این جمله به این معناست که همه چیز مرحله به مرحله است، به عنوان مثال انسان به یک باره نمی تواند مرشد شود و به سیر و سلوک بپردازد، برای این که بتوانیم چیزی را یاد بگیریم باید چیزهای قبلی را به خوبی فهمیده باشیم.

در کل قانون هستی این گونه است که ما زمانی می توانیم وارد مرحله جدیدی شویم که مرحله قبل را به خوبی پشت سر گذاشته باشیم.

مثلاً شما در کنگره علاقه زیادی به جایگاه مرزبانی، راهنمایی یا اسیستانتی دارید، اما باید بدانید که این خواسته یک دفعه به حقیقت نمی پیوندد و شما باید مسئولیت هایی که به شما واگذار می شود را به درستی انجام دهید، حتی اگر تی کشیدن و جارو کردن باشد. باید آن را به گونه ای انجام دهید که گویی برای شما مهمترین کارِ هستی است و انجام آن ها را کوچک نشمارید. با انجام همین کارها، قفل رسیدن به مرحله های بعدی باز می شود.

مواقعی در زندگی هست که ما در مرحله ای دچار رکود شده ایم و درجا می زنیم و هیچ پیشرفتی در زندگی حاصل نمی شود. این به خاطر این است که ما وظایف خود را در آن مرحله از زندگی به خوبی انجام نداده ایم.


در رابطه با این موضوع داستانی را برای شما بازگو می کنم:

شخصی علاقه زیادی به عرفان داشت، پیش استادی می رود تا از او درس بگیرد. با گذشت یکسال و با وجود علاقه زیاد او به درس، اما هیچ چیز از درس ها را یاد نمی گیرد و هیچ تغییری در زندگی او رخ نمی دهد.

این موضوع را با استادش در میان می گذارد و از او می پرسد چرا با این که این درس را دوست دارم، اما هیچ تغییری در من ظاهر نمی شود و هیچ چیز یاد نمی گیرم؟

استاد از او می پرسد: اهل کجا هستی و از کدام قوم و قبیله ای؟

شاگرد با حالت خجالت زده ای می گوید من از فلان قبیله ای هستم که در میان مردم وجهه خوبی ندارند و پدر و مادرم چندان خوشنام نیستند و من به خاطر این که از آن ها جدا شوم تصمیم گرفتم که به عرفان بپردازم.

استاد به او می گوید مشکل کار تو در همین بی ارزش شمردن آن هاست، تو باید به قبیله خود برگردی و به قبیله و پدر و مادر خود خدمت کنی و از دل همان تاریکی خود را به بالا برسانی. و آن شاگرد می گوید تا به میان قبیله ی خود برنگشتم و کفش های پدر و مادرم را جفت نکردم، و وظایفم را در قبال آن ها به خوبی انجام ندادم، برای من گشایش اتفاق نیفتاد.

در زندگی ما نیز همین گونه است، در جاهایی که گشایشی برای شما اتفاق نمی افتد و در زندگی شما تغییری رخ نمی دهد، به عقب برگردید و ببنید چه چیزی را به درستی انجام نداده اید.

در بخش دیگر سی دی می گوید «خوشحالیم که به جنگ خود ادامه می دهید» یک همسفر وقتی وارد کنگره می شود، با هستی، با خودش، با راهنمایش و... در جنگ است و باید زمان زیادی بگذرد تا بتواند براین جنگ ها غلبه کند.


اما در کنگره، فرمان ما دادن جنگ نیست بلکه دادن محبت است به تمام کسانی که در وجودشان عشق موج می زند.


همسفر مینا: کنگره با هیچ کس جنگ و ستیزی ندارد و می خواهد بین اعضا محبت به وجود بیاورد تا بتوانند خود را از میان تاریکی به سمت نور و روشنایی سوق دهند و کسانی که در وجودشان ذره ای نور باشد، حتی اگر در پایین ترین نقطه تاریکی قرار داشته باشند می توانند با دریافت محبتِ کنگره خود را از تاریکی نجات دهند.


همسفر لیلا: اصل و بنای کنگره بر پایه محبت است. به نظر شما چرا با وجود آموزش های ناب کنگره اصل و پایه اش آموزش ها نیست، بلکه محبت است؟


همسفر مینا: یک مصرف کننده که وارد کنگره می شود، هیچ وقت خواهان آموزش نیست و چه بسا بعضی از مصرف کنندگان به خاطر کمبود محبت وارد وادی اعتیاد شده اند و وقتی وارد چنین مکانی که اساس آن بر پایه محبت است می شوند، ماندگار می شوند و بعد با گذشت زمان از آموزش های آن استفاده می کنند و کم کم می توانند بر اعتیاد خود غلبه کنند و درمان شوند.


همسفر  لیلا: برای خیلی از افراد زمان لازم است که به نقطه آموزش برسند. آقای امین در یکی از سی دی های خود می گویند که یک مسافر یا همسفر که وارد کنگره می شود، تا وقتی که بتواند به نقطه آموزش برسد زمان می برد. چون هنوز در گذشته خود و در رنج هایی که کشیدند سیر می کنند و نتوانستند آنها را رها کنند. برای همین با خود در جنگ است و وقتی وارد لژیون می شود به دنبال آموزش و علم راهنما نیست، بلکه به دنبال عشق و محبت راهنما می گردد.


درون انسان شبیه یک شهر است و این شهر دارای جمعیت و نیز جزءهای کوچک تر است و افرادی در این شهر هستند که باعث تخریب و یا آبادانی آن می شوند.

سوالی از شما دارم که در مورد آن فکر کنید و برای هفته آینده بنویسید:

فرض کنید شما رئیس جمهور شهر وجودی خود شده اید. قبلاً رئیس جمهور دیگری، خرابی های زیادی مثل کینه، نفرت، بیماری های جسمی و روحی و...را به وجود آورده است. حالا که مسئولیت به دست شماست، کجای این خرابی ها را درست می کنید؟


در پایان لژیون با دعای همسفران عزیز به اتمام رسید.

دستور جلسه هفته آینده: سی دی حقه های نفس 2 و شروع مبحث وادی چهاردهم

نویسنده: همسفر مینا

تصویرگر:همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/06/28 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ همسفر مینا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic