ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خالق زیبایی ها

لژیون " تو فقط لیلی باش " روز دوشنبه۹۷/۷/۲ با حضور گرم اعضا لژیون و با استادی همسفر لیلا و دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه( سی دی حقه های نفس ۲) راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

کسی که اتصالش با راهنمایش قطع شده است، شبیه یک حلقه ای است که از کل زنجیر جدا شده است. چون ما زنجیره وار به یکدیگر وصل هستیم. حالا تصور کنید کسی که نافرمانی می کند، عصیان می کند، از این زنجیره جدا و تافته جدا بافته می شود و ...

در ادامه مطلب بخوانید...

===================================================

همسفر لیلا راهنمای لژیون: خوش آمد می گویم به تک تک همسفران عزیز. امیدوارم حال و احوالتان خوب باشد.

امروز ۱۴جلسه دبیری خانم زیبا به پایان می رسد. زیبای عزیز به خوبی از پس این مسئولیت بر آمد؛ من از طرف خودم و بچه های لژیون به زیبا خدا قوت می گویم. انشالله برکت این خدمتی که انجام داد در ادامه مسیر شامل حال زندگی اش شود و به خواسته های معقول دل خود برسد. به مژگان عزیز (دبیر جدید لژیون) تبریک می گویم و انشاالله که او هم در این مسیر موفق و پیروز باشد.

اولین نکته ای که باید بگویم این است که کسی که در اعتیاد قرار می گیرد، خدای خود را گم می کند و دین و مذهبی نمی شناسد. به همین علت است که ما در کنگره از کسی سوال نمی پرسیم که دین و مذهبت چیست؟

کنگره مانند بیمارستانی است که دکتر هیچ موقع از بیمارش در مورد دین و مذهب او نمی پرسد و فقط به فکر درمان بیمار است، در کنگره هم به این صورت است و هدف ما فقط درمان است. اگر دقت کنید اسم خدا، خیلی زیاد در کتاب و مطالب های آموزشی کنگره نیامده است و بیشتر می گوییم قدرت مطلق و یا نیروی مافوق و...

به این علت که برخی از انسان ها روی کلمه خدا حساس هستند، چون هم خودشان و هم خدای خودشان را گم کرده اند. وقتی که انسان به تاریکی می رسد، در آن جا هر ایمانی به کفر تبدیل می شود.

ما در کنگره به انسان ها کمک می کنیم که خودشان خدا را پیداکند و به آن حس حال خوب برسند.

و اما سی دی حقه های نفس ۲ از آقای امین:

ابتدای سی دی در مورد عصیان صحبت می شود، عصیان به چه معناست؟

همسفر خدیجه: یعنی جدا شدن و رو برگرداندن.

همسفرفاطمه: به معنی سرکش شدن‌، نافرمانی کردن

همسفر لیلا: درست است. عصیان به معنی سرکشی است. اما سرکشی از چه کسی؟

از مربی و یا رب خود.

بزرگ ترین مربی و رب در این جهان خداوند است؛ ما در هر مرحله از زندگی مربی، آموزگار و راهنما داریم، ولی سرآمد و اصل تمام این ها خداوند است. بعد از آن پیامبران و امامان و انسان های برگزیده هستند و بعد پدر، مادر، معلم و راهنما تمام این ها می توانند به عنوان مربی زندگی مان باشند و ما در هیچ مقطعی بدون رب و مربی نیستیم، همیشه هدایت می شویم؛ چه در کنگره و چه در خارج از  کنگره.

و اگر ما از فرامین آن ها سرپیچی کنیم می شود عصیان. در واقع عصیان نقطه مقابل اطاعت و فرمان برداری است.

نشانه های عصیان چیست؟

همسفر مینا: کسی که برای مطلع شدن از اخبار و مطالب روز اشتیاق و علاقه زیادی دارد، که این اشتیاق به چند بار ختم می شود و اصلا تکرار نمی کند که بخوبی مطلب را درک کند و بفهمد و حالت روزنامه وار می خواند و بعد می گوید که  چه شد؟ بعد چه می شود؟ فقط دوست دارد بفهمد چه شده است و اصلا هیچ حسی درونش به وجود نمی آید، در او عصیان به وجود آمده است.

مثلاً یک زلزله در جایی رخ می دهد و فقط می پرسد چه شد؟ و به دنبال کسب اطلاعات است، ولی هیچ احساسی درونش ایجاد نمی شود که بخواهد برود و آن جا کمک کند و باعث می شود کم کم عصیان و سرکشی در درون فرد به وجود بیاید.

همسفر لیلا: عصیان نشانه های زیادی دارد.

اولین نشانه ی عصیان به نظر من این است که چشم هایمان روی تمام خطاها و اشتباهاتمان بسته می شود و دیگر آن ها را نمی بینیم و باز هم کارهای اشتباه انجام می دهیم. ممکن است من ناخواسته زندگی خیلی ها را به هم بریزم، ممکن است قلب خیلی ها بشکنم و خیلی خطاهای زیادی انجام بدهم، اما متوجه نشوم که چه تخریبی به وجود آورده ام و چشمم به روی تمام این خطاها بسته می شود.

دومین نشانه ی عصیان این است که از علم و دانش مربی و راهنمای خود محروم می شوید. یعنی به محض این که شروع می کنید سرکشی  و تخطی از قوانین او، از دانش و معرفت و آگاهی او محروم می شوید.

مثلاً در لژیون هستید، ولی هیچ چیزی دریافت نمی کنید. در تعریف جهان بینی می گوییم ادراک و احساس و برداشت ما که در جهان وجود دارد، ممکن است از صحبت های راهنما لذت ببرید، اما برداشتی از صحبت هایش ندارید و موقعی که از کنگره خارج می شوید همان آدم سابق و با کلی حال خرابی هستید و هیچ تغییری در درون شما رخ نداده است.

سومین نشانه ی عصیان این است که اتصالت با رب و مربی و راهنمایت قطع می شود. البته در هنگام عصیان در مقابل خداوند قطع کامل اتصال رخ نمی دهد، فقط مسیر را گم می کنیم، اما با یک بند نازکی همچنان به او متصل هستیم که اگر خواستیم برگردیم  راه را پیدا کنیم؛ و در مقابل راهنما هم این اتفاق می افتد؛ وقتی که به فرامین او گوش نکنیم اتصالمان با راهنما قطع می شود.

کسی که اتصالش با راهنمایش قطع شده است، شبیه یک حلقه ی زنجیر است که از کل زنجیر جدا شده است. چون ما زنجیره وار به یکدیگر وصل هستیم و زنجیره های بزرگ تری را تشکیل می دهیم. حالا تصور کنید کسی که نافرمانی می کند، عصیان می کند، از این زنجیره جدا و تافته جدا بافته می شودو دیگر انرژی لازم را نمی گیرد. زیرا تکامل در جمع اتفاق می افتد، یکی برای همه و همه برای یکی. حلقه اتصال بین بچه های کنگره بسیار قوی است و اگر عصیان کنیم از این حلقه جدا می شویم که حس بسیار بدی است.

چهارمین نشانه ی عصیان که آقای امین هم در سی دی آن را توضیح دادند این است که شروع می کنیم به اطلاعات جمع کردن و اصلا دنبال آگاهی نمی رویم. اطلاعات مثل روزنامه و آگاهی مثل کتاب است.

اگر من روزنامه امروز را خواندم فقط برای امروز است و دیگر نمی توانم آن را فردا هم بخوانم، چون فایده ای ندارد. اما وقتی کتاب می خوانیم بار اول و دوم و... هر دفعه چیزهای زیادی از آن یاد می گیریم و احساسمان هر دفعه نسبت به قبل عمیق تر می شود. و کسی که به عصیان رسیده است به جای آگاهی، دنبال اطلاعات است. مثلاً می آید کنگره و حواسش فقط به این است که فلانی چه چیزی پوشیده است، کجاست‌ و خبر به این طرف و آن طرف می برد.

حالا نقطه برگشت از عصیان چیست؟ اطاعت و فرمان برداری.

وقتی که می گوییم باید بی چون و چرا به راهنمای خود چشم بگویید، به این معنی نیست که راهنما دانایی بیش از حدی دارد و یا علامه دهر است، نه! این یک قانون است. حتی اگر راهنماییت دستور اشتباه به تو می دهد، حتی اگر فرمانی به تو می دهد که قابل اجرا نیست، ولی باز هم باید بگویی چشم و بروی در پی اجرای فرمان. چون این تنها راهی است که از عصیان خارج می شوی و می توانی به مرحله ای برسی که به جای اطلاعات، آگاهی دریافت کنی و تغییر کنی.

در این سی دی آقای امین چند تا از حقه های نفس را برای ما بیان کرده اند.

همسفر زهرا: یکی از حقه های نفس، حقه ی وسوسه و نیاز است. وسوسه را در کنگره به این صورت تعریف می کنیم: کشش یا جاذبه ی خیلی قوی که بعد از گذشت زمان از بین می رود. اما نیاز به این صورت نیست، هر چقدر زمان بگذرد ما باز هم به آن نیاز داریم و رفع نمی شود.

حقه بعدی، حقه ی فراموشی است،که خیلی آرام و بی صدا وارد می شود.

همسفر نسیم: یکی دیگر از حقه های نفس، حقه تو نمی توانی است. می گوید شما نمی توانید کاری انجام بدهید و شخص می خواهد خودش را ثابت کند آن را انجام می دهد تحت هرشرایطی و به خودش ضربه های زیادی هم می زند.

یکی دیگر از حقه های نفس افکاری است که به صورت ناگهانی به ذهن انسان می آید. مثلاً یک دفعه به ما القاء می شود که برو فلان کار را انجام بده. در صورتی که کلاً ما در یک فاز دیگر بوده ایم، ولی افکار دیگری به سراغمان آمده است که باید مراقب باشیم و آن ها را اجرا نکنیم.

همسفر لیلا: هر کسی که در مسیر تاریکی حرکت می کند، یکی از این این سه ویژگی را در وجودش دارد:"عصیان، فراموشی و وسوسه" که این سه اضلاع مثلث تاریکی را تشکیل می دهند.

فراموشی یعنی از یاد ببریم که از کجا به کجا رسیده ایم. این حقه در سفر دومی ها خیلی اتفاق می افتد، فراموش می کنند که وقتی در تاریکی اعتیاد بودند، خدا خدا می کردند که از تاریکی بیرون بیایند و زمانی که خارج شدند، به کل فراموش می کند و این کلا خصلت انسان است.

و این ویژگی فراموشی خیلی جاها به کار ما می آید، مثلاً اتفاقات تلخ زندگی با همین ویژگی، آسان می شود و انسان می تواند دوباره به زندگی برگردد. اما خیلی وقت ها هم باعث تخریب می شود، و باعث می شود زکات رهایی و یا حال خوشی که پیدا کرده اید را پرداخت نکنید و  این  دِین بر روی شانه هایتان می ماند.

حالا بگویید آیا معتادان بی عقل هستند؟

همسفر زهرا: بیرون از کنگره می گویند معتادان بی عقل هستند، ولی در کنگره این صحبت را رد می کنند. در کتاب ۶۰ درجه آمده است که معتادان عقل داشته و دارند، فقط با وارد شدن به تاریکی فرمان های اشتباه  صادر می کند و باعث تخریب می شود. برای این که به فرمان عقل نزدیک شویم باید از ضدارزش ها دوری کنیم و ایمان خودمان را قوی کنیم تا بتوانیم تصمیمات درستی بگیریم.

همسفر لیلا: تفاوت عقل انسان ها در چیست؟

همسفر فاطمه: قدرت حل مسئله.

مثلاً برای فردی یک مشکل پیش می آید و او به هم می ریزد و خودش را میبازد و برای یک نفر دیگر هم این اتفاق می افتد و به راحتی این مسئله را حل می کند.

همسفر خدیجه: وقتی مشکلی پیش می آید بعضی از افراد خشم خودشان را کنترل می کنند و بعضی دیگر خشم خودشان را به بدترین نحو ممکن بروز می دهند. ولی طبیعی است که همه ناراحت بشوند. من می خواستم بپرسم که آیا شما هم ناراحت می شوید؟ چون همیشه خونسرد و آرام هستید؟

همسفر لیلا: مسلماً من هم ناراحت می شوم، چون همه ی ما انسان هستیم و این حس در بین تمام انسان ها وجود دارد. اما آقای امین در سی دی انواع تعادل می گویند ما چیزی که از اعضای کنگره انتظار داریم این نیست که وقتی کسی با تو بدرفتاری می کند،  تو هیچ عکس العملی نشان ندهی و ناراحت نشوی. اصلا!

ما هم از تعادل خارج می شویم، ولی تفاوت ما در این است که دوباره می توانیم به نقطه تعادل برگردیم. این که انسان بعد از ناراحت شدن چه عکس العملی نشان دهد، بستگی به تکامل عقل او دارد.

همان طور که در این سی دی نکته زیبایی که مطرح شد این بود که هر چه انسان تکامل عقلش بیشتر باشد،خودش را کمتر در موضوعات مختلف مداخله می دهد و کمتر اظهار نظر می کند.

همسفر خدیجه: با خانمی در حال صحبت بودم که می گفت می خواهم طلاق بگیرم و دو فرزند هم دارم.

من با تعجب پرسیدم: علت طلاق گرفتنت چیست؟پاسخ داد: شوهرم اعتیاد دارد و زندگی بسیار سخت و غیر قابل تحمل شده است. من با تعجب گفتم: به خاطر اعتیاد می خواهید محبت پدر را از فرزندانت بگیری و یک خانواده را از هم جدا کنی؟

آن خانم از صحبت های من ناراحت شد و گفت: سر این سفره ننشسته ای که متوجه حال و روز من باشی! من از این حرف او به شدت به هم ریختم و الان می خواستم از شما بپرسم که آیا من حرف بدی به او زدم؟

همسفر لیلا: از کجا می دانستی که طلاق به ضرر اوست؟ مگر شما گذشته و آینده اش را می دانی؟ مگر از اوضاع و شرایط او را باخبری؟ مگر از میزان یا نوع مصرف همسرش با اطلاعی؟ مگر جای آن خانم زندگی کرده ای که تشخیص دهی جدایی به نفع اوست یا به ضرر او؟ آقای مهندس بارها و بارها می گویند که ما مشاره خانواده نیستیم و نمی توانیم در مورد زندگی دیگران نظر بدهیم.

برای خود من هم خیلی این اتفاق افتاده است که خیلی مسائل را نمی دانم و خیلی صریح و واضح می گویم نمی دانم. و اصلاً در این گونه امور دخالت نمی کنم، چون نمی دانم خیر و صلاح آن فرد در چیست. و هر کسی صلاح کار خود را بهتر می داند.

و اگر به خاطر صحبت های آن خانم حست بد شده به این دلیل است که به اشتباه به جای او ایستاده ای و تصمیم گرفته ای!

در صورتی که نمی دانی مصرف کننده ها بسیار با یکدیگر تفاوت دارند. درست است که اعتیاد دارد ولی رفتار و کردار و ظرفیت آن ها با یکدیگر متفاوت است و خیلی چیزهای دیگر که اول باید بدانید و بعد حکم صادر کنید!!

پس هر کسی از شما سوالی پرسید اول فکر کنید ببینید علمش را دارید و بعد پاسخ بدهید. بهترین کار برای آن خانم این است که به مشاور خانواده مراجعه نماید و با کمک کسانی که علم این کار را دارند یک تصمیم درست بگیرد.

پس نتیجه گیری این سی دی این می شود که:

در چیزی که علمش را نداریم دخالتی نکنیم و توهم حلال مسائل بودن را نداشته باشیم.

خیلی موقع ها است بعضی از افراد با زیرکی وارد زندگی ما می شوند و می گویند من این مسئله را فقط از شما می پرسم، چون خیلی آگاهی زیادی دارید، چون شما تنها کسی هستید که با بقیه فرق دارید و...

و ما چون خوشمان می آید،  شروع به اظهار نظر می کنیم، پس مواظب حقه های نفس باشید.

در پایان لژیون با دعای همسفران عزیز به اتمام رسید.

دستور جلسه هفته آینده: سی دی مثلث شخصیت  

نویسنده: همسفر مژگان 

تصویرگر: همسفر شهلا





طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/07/4 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ همسفر مژگان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic