ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
مولانا می گوید «رزق تو بر تو زتو عاشق تر است» یعنی روزی که برای تو تعیین شده، بیشتر از خودت مشتاق رسیدن به توست. (حالا این روزی هر چه می خواهد باشد، خوراک، پوشاک، دوست ، راهنما، دانش، آگاهی)  روزی تو مشتاق تر از خود توست که به تو برسد و اصلاً قرار نیست که بترسی و ناراحت شوی، تو فقط به تلاش خودت ادامه بده و حرکت کن، اما اجازه نده ترس تو را فلج کند.

در ادامه مطلب بخوانید....

در این دنیا دو نیرو از همه قدرتمند تر هستند و تمام کارهای ما تحت تاثیر این دو نیرو است، یکی از آن ترس و دیگری عشق است و هر کاری که به انجام آن مشغولیم و هر روابطی که بین خانواده یا اطرافیان یا افراد جامعه داریم سر منشا آن یکی از این دو نیرو است.
اگر ترس باشد و آن را به بقیه انتقال دهیم، آن ترس و نگرانی به خود ما بر می گردد و باعث خراب شدن حال ما می شود و اگرتحت تاثیر عشق باشیم و آن را به دیگران انتقال دهیم، خودمان حس و حال بهتری پیدا می کنیم.


پس بیایید در روزهای تاریک زندگی و جامعه به جای ترسیدن و انتقال آن به دیگران، روی عشق، مهر، محبت و امید تمرکز کنیم. 

همان طور که آقای امین در سی دی حقه های نفس 2 می گویند وقتی یک نفر از حس ترس استفاده می کند و بر اساس همان ترس شایعاتی را انتقال می دهد، او برای ما و یا کشور ناراحت نیست، چون همان لحظه که در حال انتقال اطلاعات است، دچار حس و حال خوبی می شود و با این کار انرژی می گیرد، اما این انرژی کاذب است و حقیقی نیست؛ چون او می خواهد خود را انسان مطلعی نشان دهد و این حس او از روی دلسوزی نیست، و بعد از چند ساعت حال او دگرگون می شود. چرا؟ چون شایعه و ترسی که به دیگران انتقال داده را درون خود نیز احساس می کند و آرام آرام شروع به ترسیدن می کند. 

اگر یک نفر در زمانی که تاریکی های زندگی او از راه می رسد، به دو صفت خداوند فکر کند هرگز دچار ترس نمی شود.
(رزاق و مدبر بودن خدا)


رزق و روزی تمام موجودات و مخلوقین در دست خداوند است. در زمان های قدیم اگر یک نفر می خواست صاحب فرزند شود و از این که شاید نتواند رزق و روزی او را تامین کند دچار ترس می شد، به او می گفتند روزی دهنده خداست؛ واقعا وقتی یک فرزند به دنیا می آید، با خود روزی اش را می آورد، و یا اگر از آمدن مهمان می ترسید می گفتند مهمان  رزق و روزی اش را با خود می آورد و این کاملاً حقیقت دارد و دست ما نیست .


روزی حضرت سلیمان (ع) مشغول راز و نیاز با خداوند بود، از پروردگار اجازه می‌گیرد و همه‌ی جانوران را برای یک مهمانی دعوت می کند. فرشته‌ی وحی نازل می شود و از طرف خدا به ایشان می‌گوید: در یک وعده نمی‌توانی از همه‌ی جانوران پذیرایی کنی
اما حضرت سلیمان بر این کار اصرار می کند و برای اینکه مهمانی اش به خوبی برگزار شود و کم و کاستی نداشته باشد، از تمام افرادی که به او خدمت می‌کردند می خواهد که هر چیزی لازم است تهیه کنند تا مهمانی آبرومندانه برگزار شود
تا این که روز مهمانی فرا رسید و میوه‌ها و غذاهای بسیاری در آنجا وجود داشتدر حال پذیرایی از جانوران بودند که نهنگی به  خشکی آمد و از حضرت خواست تا از او هم پذیرایی کنند.
خدمتگزاران گوسفندی به او دادند، اما نهنگ سیر نشد و حضرت سلیمان فرمودند او مهمان ما است و تا می‌توانید با میوه‌ها و غذاهایمان او را سیر کنید
سپس هر چه داشتند به نهنگ دادند، اما نتوانستند او را سیر کنند.
یکی از  خدمتگزاران گفت تو در یک وعده چقدر غذا می‌خوری؟ نهنگ جواب داد که یک وعده‌ی غذایی من ۳ قورت است و هر آنچه در این مهمانی خوردم، تنها نیم قورت از آن را تشکیل می‌داد و اگر دو قورت و نیم دیگر به من بدهید کاملاً سیر می‌شوم
و این درس بزرگی برای حضرت سلیمان شد که رزق و روزی تمام موجودات  دست خداوند است و هیچ کس نمی تواند آن را به دست گیرد.

خداوند آن  قدر قدرت و توانایی دارد که به همه ی موجودات، حتی همان موجودی که در اعماق دریاست و ما نمی‌بینیم روزی بدهد.
من گاهی اوقات برای گنجشک ها دانه می‌ریزم، بعد زمان هایی پیش می آید که فراموش می کنم و بعد از سه روز با خودم می گویم چه خوب است که روزی این پرنده ها دست من نیست وگرنه از گرسنگی تلف می شدند! ولی خداوند حواسش به همه ی موجودات هست. 

می خواهم به شما بگویم که از هیچ چیز نترسید، خداوند در هر شرایط زندگی روزی ما را می رساند. مولانا می گوید «رزق تو بر تو زتو عاشق تر است» یعنی روزی که برای تو تعیین شده، بیشتر از خودت مشتاق رسیدن به توست. (حالا این روزی هر چه می خواهد باشد، خوراک، پوشاک، دوست ، راهنما، دانش، آگاهی)  روزی تو مشتاق تر از خود توست که به تو برسد و اصلاً قرار نیست که بترسی و ناراحت شوی، تو فقط به تلاش خودت ادامه بده و حرکت کن، اما اجازه نده ترس تو را فلج کند.


 و هیچ وقت نگو اگر فلان چیز یا فلان شخص نبود من چه کنم؟ ما همیشه می گوییم پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است.

مثلاً اگر بترسی و بگویی اگر یک روز راهنمایم برود چه کار کنم، این ترس بی معناست. چون بلافاصله یک راهنمای دیگر جایگزین او می شود، اگر روزی مجبور شوی از کنگره بروی، اگر طالب آموزش باشی خداوند جای دیگری را سر راهت می گذارد و آموزش های تو قطع نمی شود. خداوند روزی را می رساند و هیچ وقت ما را تنها نمی گذارد.


من نگاه می کنم می بینم وقتی که در زندگی فراوانی نعمت است شکرگزار نیستیم، اما وقتی که نعمت کم می شود می ترسیم، شک می کنیم! وقتی که آدم می ترسد به قدرت خدا شک می کند.

دومین ویژگی خداوند مدبر بودن اوست.

یعنی او یک مربی دانا و بسیار آگاه، یک مدیر و مدبر است؛ مدبری که همه چیز را به بهترین شیوه ی ممکن اداره می کند. وقتی  شرایطی در زندگی سخت می شود، اگر بحران هایی به وجود می آید، اگر تلخی هایی در زندگی شما به وجود می آید، به علم و دانش خداوند اعتماد کنید، به مدبر بودن او اطمینان داشته باشید و بدانید که او دارد  به بهترین شکل ممکن زندگی شما را اداره می کند، خدایی که حتی از یک مورچه هم غافل نیست، چگونه می تواند ما را فراموش کند؟ منتها ما انسان ها می ترسیم.


من به عنوان راهنما که می شود گفت یک قطره ای در مقابل اقیانوسم گاهی اوقات به رهجوی خودم سخت می گیرم و این سخت گرفتن به خاطر این است که خودِ رهجو قوی شود، خودِ رهجو بتواند به نقطه ای برسد که آرامش و صلح او در آن نقطه قرار دارد. حالا فکر کنید خداوند که یک مربی آگاه، بزرگ و سرشار از علم و دانش است، خوب می داند که چه کند.


یک موقع شرایط برایمان سخت می شود تا درس های لازم را بگیریم و قوی تر شویم، چرا که انسان نیروهایش را در شرایط سخت پیدا می کند.


با امواج ناامیدی و گله و شکایت همراه نشوید، در مقابل همه ی  موج های منفی بگوید:خدا بزرگ است و با سخنان امید بخشی که به دیگران انتقال می دهید خود و دیگران را به آرامش برسانید.

ما باید بدانیم پشت سر هر تاریکی یک روشنایی قرار دارد.

شما زندگی خود را تصور کنید، شما این راه را یک روزی شروع کردید و دارید طی می کنید،  آخرش کجاست و قرار است به کجا برسید را نمی دانم، فقط می دانم در مسیر زندگی یک جاهایی سخت است، یک جاهایی راحت.

در بخش هایی از مسیر آن قدر تاریکی زیاد است که هیچ نوری نمی بینید و در جای دیگر آن قدر نور زیاد است که ممکن است چشم شما را بزند.

یک جاهایی از مسیرِ زندگی را باید به تنهایی طی کنی و یا حداقل خودت حس می کنی که فوق العاده تنهایی، نه کسی حرفت را می فهمد و نه متوجه می شود که تو چه در دل داری یا با چه مسائلی روبرویی.

و یک موقع هم برعکس. آن قدر سرت شلوغ است و اطراف تو پر از آدم های آگاه و دوست های خوب است که هرگز احساس تنهایی نمی کنی.

و تمام زندگی همین است... 

مقطع به مقطع مسیر ما تغییر می کند، مسیر زندگی هیچ وقت صاف و یکدست نیست؛ حالا اگر زمانی که در تاریکی هستی نگران شوی و بگویی وای چرا برای من این مسئله پیش آمد؟ و بترسی و ناشکری کنی، وقتی هم که به روشنایی برسی نمی توانی آن را خیلی خوب درک کنی.


پس تمام آموزش هایی که در کنگره دریافت می کنی، برای روزهای تاریک زندگی  کاربرد دارد. وقتی همه چیز خوب است که تو هم حالت خوب است، راهنمایت را دوست داری، آموزش های کنگره را دوست داری، می آیی و می روی و مشکلی نیست. اما وقتی که همه چیز به هم می ریزد، وقتی با مشکل یا سختی مواجه می شوی آن وقت اگر بتوانی از آموزش هایی که گرفتی استفاده کنی و به یاد بیاوری که راهنمایم کجا چه گفت؟ کدام آموزش الان به دردم می خورد؟ کدام سی دی به من کمک می کند؟ و یادآوری همان ها به تو کمک می کند که از آن شرایط  عبور کنی.


گاهی وقت ها هم هست آن آموزش هایی که  دریافت کردی، مسئله ی تو را حل نمی کند، و تو در تاریکی داری حرکت می کنی و در آتش  می سوزی؛ می خواهی تمام شود، اما نمی شود! اینجاست که باید بدانی آموزش هایی که دریافت کردی، چه از راهنما یا آموزش های کنگره، شاید آتش را برای تو تمام نکند، اما یک جوری تو را روئین تن می کند که بتوانی از این آتش ها عبور کنی و دوام بیاوری. آموزش های کنگره دقیقاً در این تاریکی ها به کمک تو می آید تا بتوانی به راهت ادامه دهی. 


گاهی وقت ها مشکلی در زندگی شما به وجود می آید و یک سری از آدم ها هستند که با حرف هایشان ته دلت را خالی می کنند؛ وقتی آدم ضعیف است مثل درختی که ریشه اش ضعیف است، سریع با اولین باد می شکند. شما هم مثل آن درخت وقتی هم به جایی وصل نباشی، وقتی هیچ آموزشی ندیده باشی، وقتی ریشه هایت قوی نشده باشد سریع ته دلت خالی می شود.


آن لحظه ای که ته دلت خالی می شود، لحظه ای ست که از تعادل خارج می شوی. در سی دی انواع تعادل هست و بارها و بارها گفته ام که ممکن است یک لحظه به هم بریزی، ناراحت شوی، بترسی، اما باید دوباره سعی کنی و با همه ی آموزش هایی که گرفتی به نقطه ی تعادل برگردی.


خیلی از شما به امام حسین و مبحث عاشورا علاقه دارید؛ جمله ی حضرت زینب که بعد از حادثه عاشورا از ایشان می پرسند چه دیدید؟ و ایشان می گویند: من هرچه دیدم همه زیبایی بود. اگر بتوانید همین یک جمله ی ایشان را درک کنید کافی ست.


در تاریکی های زندگی به دنبال جرقه های کوچک نور، به دنبال زیبایی ها بگرد، آن ها را پیدا کن و به بقیه بگو و به آن ها نشان بده. باید روی داشته هایت تمرکز کنی و شکر گزار خدا باشی.

هرچه مرا نکشد قوی ترم می کند.  افرادی که در وادی اعتیاد زندگی کرده اند (حالا چه اعتیاد را پشت سر گذاشته و خارج شده اند و چه هنوز در وادی اعتیاد دارند زندگی می کنند) یک جورهایی آن قدر قوی می شوند، آن قدر محکم می شوند که پس از آن می توانند هر شرایط سختی را تحمل کنند.

در کتاب 60درجه می گوید انسانی که بتواند از اعتیاد خارج شود مثل عقابی است که بر فراز همه ی طوفان ها پرواز می کند .

زمانی که طوفان می آید همه ی حیوان ها و پرنده ها دنبال یک سرپناه می گردند که خودشان را مخفی کنند که آسیب نبینند ولی عقاب برفراز همه ی طوفان ها پرواز می کند، یعنی طوفان ها هیچ آسیبی نمی تواند به او بزند .


خداوند عادل است. من بزرگ ترین چیزی که در کنگره یاد گرفتم همین عدالت خداوند بود. و مطمئن باشید به همان میزانی که تاریکی را تجربه کردید، به همان اندازه به زندگی شما روشنایی وارد می کند، او درهایی از دانش و آگاهی برای شما باز می کند، گشایش هایی را برای شما پیش می آورد، افرادی را برای تغییر مسیر زندگی سر راهتان قرار می دهد که در باورتان هم نخواهد گنجید، پس به او اعتماد کنید.


برگرفته از: صحبت های همسفر لیلا در لژیون روز پنج شنبه

1397.7.5

تهیه و تایپ گزارش: همسفر شهلا




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1397/07/7 ] [ 05:16 ب.ظ ] [ همسفر شهلا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic