ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خدایی که عاشقی اش دل می خواهد نه دلیل

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه مورخ 9/7/97 با حضور جمعی از همسفران و با استادی همسفر زهرا، و دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ی «مثلث شخصیت» شروع به کار کرد.

اگر فرمانده یک سیستمی از کار بیفتد تمام نیروهایی که تحت فرمانش هستند به بیراهه می روند و عقل هم که فرمانده تمام امور انسان است اگر به هم بریزد سیستم به هم می خورد و شخصیت فرد نیز به هم می ریزد و شخصیت چیزی است که انسان با آن زندگی می کند و اگر ضربه بخورد فرد نمی تواند از زندگی لذت ببرد. 

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید... 

همسفر زهرا ضمن سلام و خوش آمدگویی به همسفران عزیز در مورد سی دی این گونه بیان کردند:

وقتی انسان وارد تاریکی می شود حس او آلوده می شود و حس اولین قوه ی به کار گیری عقل است و انسان را به حرکت وا می دارد و برای انجام هر کاری انسان باید حس داشته باشد تا آن را انجام دهد. اگر حس آلوده شود نمی تواند حرکت کند. منظور از این که عقل از کار افتاده چیست؟

با وارد شدن به تاریکی دانایی افراد تغییر می کند. یکی از این تاریکی ها اعتیاد است، با مصرف مواد عقل از دسترس افراد کنار می رود و فردی که مواد مصرف می کند مانند کسی است که سوار چرخ و فلک شده است و در تمام جهات حرکت می کند و از نظر فیزیکی نیروهایی را حس می کند که یک فرد در حالت عادی حس نمی کند. فرد داخل چرخ و فلک فقط اطلاعاتی که به دست می آورد برای خودش و افرادی که سوار چرخ و فلک هستند قابل پذیرش است، به خاطر همین است که افرادی که اعتیاد را تجربه نکرده اند وقتی که فرد مصرف کننده چیزی می گوید می گویند توهم زده؛ چون نمی دانند داخل چرخ و فلک است.

مانند فردی که شیشه مصرف می کند و چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بینند. ورود به تاریکی و مصرف مواد مانند سوار شدن بر چرخ و فلک لذت بخش است، اما کسی که داِئما در چرخ و فلک باشد احساس گیجی و منگی و تهوع دارد و اگر آن را ناگهان متوقف کنیم حالش بد می شود؛ پس باید حرکتش ابتدا کند شود سپس متوقف شود. مواد مخدر هم همین گونه است، اول باید میزان مواد کم شود و بعد آن را متوقف کنیم. وقتی که متوقف شد آن چه که می بیند و می گوید طبق حقیقت است.

فرد مصرف کننده هم به اندازه ی بقیه ی افراد عقل دارد، و فقط به خاطر آلوده شدن حس اوست که نگاه درستی به بیرون ندارد، بنابراین باید حس آن ها پالایش یابد و برای پالایش حس، باید از ضد ارزش ها دوری کنند تا حس ها باز شود. تفاوت عقل انسان ها در قدرت تشخیص حل مساله است، هر چه تکامل یافته باشد مسائل پیچیده تری را می تواند حل کند  و اگر کمتر تکامل یابد مسائل کمتری را حل می کند. مثلاً چرخ گوشت صنعتی می تواند میزان زیادی از گوشت را چرخ کند اما چرخ گوشت خانگی میزان کمتری را می تواند. وقتی که حس پالایش یابد می توانم بفهمم که مسائلی که در حد قدرت عقل من است را حل کنم و آن هایی که در حد قدرت عقل من نیست کنار می روند، اما افرادی که کم عقلی دارند هر مساله ای را که بدهید پاسخ می دهد و برای خود و دیگران مشکل ایجاد می کند.

همسفر نسیم: با ورود فرد به تاریکی، عقل کنار می رود و نفس فرماندهی می کند یا اینکه عقل هست و فقط حس اطلاعات غلط به عقل می دهد ؟


همسفر زهرا :حس اولین قوه ی به کارگیری قوه ی عقل است و اگر آلوده شود اطلاعات غلط به عقل می رساند و عقل اشتباه قضاوت می کند.


همسفر مینا: وقتی که انسان در فرمان خدا نفس را شریک قرار می دهد، خدا نیز در اختیار او نفس را شریک می کند .


همسفر خدیجه: عقل هست اما اطلاعاتی که به عقل می رسد اشتباه است و انسان با رفتن به تاریکی از نفس مطمئنه دور می شود و به نفس اماره نزدیک می شود و بر او احاطه پیدا می کند.


همسفر زهرا: دو کشور را در نظر بگیرید که یکی از این کشورها دارای تاسیسات و کارخانه است و نیازهای افراد را برطرف می کند، حال اگر مواد اولیه نامرغوب یا کم به این کارخانه برسد از تولید می افتد. اما کشور دیگر که اصلاً کارخانه و تاسیسات ندارد، اصلا تولیدی هم ندارد. اما تولید نداشتن این دو کشور با هم فرق دارد.

در کشور اول خیلی راحت می شود تولید ایجاد کنیم، اما در کشور دوم سال ها طول می کشد. شخصی هم که دچار اعتیاد است وقتی شروع به درمان می کند توانایی هایش به او بر می گردد، اما کسی که اصلا توانایی انجام کاری را ندارد سال ها طول می کشد تا آن توان را ایجاد کند.


همسفر مژگان: فردی که قبل از اعتیاد شجاعت زیادی دارد، با مصرف مواد این توانایی را از دست می دهد، اما وقتی که درمان شد دوباره آن توانایی به او بر گردانده می شود، اما فردی که این استعداد را ندارد سال ها طول می کشد.


همسفر زهرا: اگر فرمانده یک سیستمی از کار بیفتد تمام نیروهایی که تحت فرمانش هستند به بیراهه می روند و عقل هم که فرمانده تمام امور انسان است اگر به هم بریزد سیستم به هم می خورد و شخصیت فرد نیز به هم می ریزد و شخصیت چیزی است که انسان با آن زندگی می کند و اگر ضربه بخورد فرد نمی تواند از زندگی لذت ببرد.  

شخصیت افراد از سه طریق می تواند ضربه بخورد:

1- با دادن اطلاعات غلط به عقل که باعث می شود حکم اشتباه صادر کند و این اشتباهات را نفس اماره عمدی به عقل می دهد تا عقل را از قضاوت بیندازد و فرماندهی را از او بگیرد.

2- ایجاد احساس گناه مثل داستان شیر شاه که با حقه ی عمویش که به او گفت تو باعث مرگ پدرت شدی و باور می کند و سال ها با احساس گناه زندگی می کند و عذاب وجدان می گیرد و به شخصیتش ضربه می زند.

3- شخص را تهدید می کند و چون او تهدید را باور می کند، همیشه در وجودش ترس دارد و باعث ضربه به شخصیت می شود. هرجا ترس هست نفرت هم هست، چون انسان در هر حالت باید تعادل داشته باشد، برای اینکه این ترس را بپوشاند با یک لایه از کینه آن را خنثی می کند.


همسفر نسیم: برای تعادل فرد باید نیروی مخالف آن را ایجاد کنیم. مگر نیروی مخالف ترس شجاعت نیست؟ اما در اینجا گفته است نفرت ؟


همسفر خدیجه: با ورود ترس ابتدا باید نفرت در وجودش ایجاد شود تا به دنبال قدرت برود و ترس را از بین ببرد.


همسفر مینا: وقتی فردی در تاریکی است برای پوشاندن یکی از حقه های نفس از جنس همان تاریکی، آن را خنثی می کند و وقتی از تاریکی بیرون آمد با شجاعت آن را پوشش می دهد.


همسفر زهرا: وقتی یک لیوانی را از یک طرف فشار می دهیم، برای اینکه لیوان ساکن بماند باید از طرف دیگر هم به آن فشار وارد شود. اما این لیوان با لیوانی که خودش ساکن است تفاوت دارد. لیوان اول با فشار ساکن است اما دومی بدون فشار. انسان هم همین طور است، وقتی در زندگی دچار ضربه ای شود برای اینکه در تعادل باشد باید نیروی مخالف در وجودش ایجاد کند. حال فردی که در وجودش احساس گناه می کند برای اینکه در تعادل باشد همیشه از خود دفاع می کند و خود را تبرئه می کند تا از عذاب وجدان دور شود .

فردی که تهدید می شود همیشه به دنبال قدرت است تا تهدید را خنثی کند . فردی که احساس بی لیاقتی می کند به دنبال جمع کردن مدرک است تا بگوید که بی لیاقت نیستم و در تعادل باشد. او نمی داند که وقتی از طریق ضد ارزش ها جلو برود و بخواهد در تعادل باشد همیشه یک خلاء در وجودش باقی می ماند. 

ضربه هایی که به شخصیت انسان وارد می شود از سه ناحیه است: حس بی لیاقتی، احساس گناه و تهدید. که وقتی یکی از آن ها در انسان باشد انسان تعادلش به هم می ریزد. مثلا اعتیاد که از جانب مواد تهدید می شود و از سقوط آزاد می ترسد، اما باید با آن روبه رو شود تا ترس از بین برود.

امیدوارم که همه ی ما با بالا بردن دانایی خود اجازه ندهیم که نفس به شخصیت ما ضربه بزند و ما را از فرمان عقل دور کند. " ان شالله"

در پایان لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.

دستور جلسه هفته آینده: وادی چهاردهم

نویسنده: همسفر نسیم

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/07/12 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ همسفر نسیم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات