ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون دوم شعبه امین گلی « تو فقط لیلی باش» در روز دوشنبه 16/ مهر/ 1397 با استادی هم‌سفر لیلا، دبیری هم‌سفر مژگان و با دستور جلسه‌ی

«وادی چهاردهم»

ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


آن چه باور است محبت است، یعنی تو نمی دانی عشقی که به طرف مقابل می دهی به تو برمی گردد یا نه، ولی باز هم به عشق ورزیدن ادامه می دهی و نمی دانی آن فردی که به او عشق دادی به تو ضربه می زند یا در مقابل عشقت او نیز به تو عشق می ورزد، هیچ چیز برایت مشخص نیست، ولی با این وجود تو ادامه می دهی..


مبحث زیبای وادی چهاردهم را در ادامه مطلب بخوانید....


همسفر لیلا در ابتدا ضمن خوش آمد گویی به تمام همسفران از این که هفته گذشته حضور نداشتند عذرخواهی کردند و از همسفر زهرا که استادی جلسه را پذیرفته و لژیون را به خوبی اداره کرده بودند تشکر کردند و سپس لژیون را با یک خبر خوب شروع کردند و آن خبر رهایی همسفر زیبا بود و از ایشان خواستند که اعلام سفر کنند و بعد از آن برای زیبا و همه سفر اولی ها آرزوی رهایی کردند و برای سفر دومی ها هم آرزو کردند که همچنان به کنگره وصل بمانند. 

 

و اما دستور جلسه وادی چهاردهم:

همسفر لیلا از همسفران خواستند که پیام وادی چهاردهم را از حفظ بخوانند.

 

همسفر زهرا: آنچه باور است محبت است و آن چه نیست ظروف تهی ست، من که می گویم کلام خود نیست بلکه فردی است در جمع بیکران هستی که باورش کار هر کس نیست، مگر معنای آن بداند که آن چیست؛ ارابه ها را در بیکران به حرکت در آورید که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین می گذرد نیازمندند. بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دل سنگ بروید و ترکیب ها را جدا نمائید. 


و اما مشارکت همسفران در مورد پیام وادی چهاردهم:


همسفر زهرا: آنچه که قابل باور است عشق و محبت است. من هر چه می گویم از خودم نیست بلکه از قدرت الهی است. کسی که عشق و محبت درون خود ندارد نمی تواند چیزهایی مانند صلح و آرامش را درک کند.


همسفر اکرم: آنچه که قابل ارزش و باور است محبت است و باور این موضوع کار هر کسی نیست، مگر این که بدانی سیستم این جهان چگونه است. آن چیزهایی که قابل شکافتن است را بشکافید و راه حلشان را پیدا کنید .


همسفر خدیجه: حتی  خداوند هم با عشق و محبت هستی را به پیش می برد. اولین چیزی که می توانیم مشکلات را با کمک آن حل کنیم همان محبت است و نیز یکی از راه های رسیدن به توحید و یگانگی همان محبت است. انسان اگر گذشت کند به محبت واقعی می رسد، اما واقعاً سخت است. 


همسفر شهلا: این پیام کلمه به کلمه اش برای من معنی دارد. آن چه باور است یعنی به آن چه ایمان و اعتقاد داشته باشیم همان می شود. اگر ما ایمان و باور داشته باشیم به عشق واقعی می رسیم. خداوند هم بر مبنای محبت کائنات را بنا نهاد. این پیام می گوید شروع به حرکت کن که این حرکت، حرکتی است از ظلمت به نور، از نادانی به دانایی، از کفر به ایمان و در نهایت از نفرت به طرف عشق .


همسفر فاطمه ع: عشق  و محبت واقعی را تمام سفر اولی هایی که برای رهایی به تهران می روند درک می کنند. آقای مهندس وقتی صحبت می کنند انگار روی صحبتشان با تک تک ماست و از مشکلات تک تک ما خبر دارند. اگر ما تفکرمان را آزاد  بگذاریم و در صراط مستقیم قدم برداریم تمامی مشکلاتمان حل می شود.


همسفر لیلا: امروز از مشارکت های شما بسیار لذت بردم و انرژی گرفتم. آنچه باور است محبت است. یعنی ایمان و باور داشته باش تا به محبت و عشق برسی.

ایمان مانند حرکت در شب تاریک است، شبی که هیچ چیزی را در مسیر خودت نمی بینی. وقتی ما مقصدی داریم و در روز روشن به سوی آن حرکت می کنیم می دانیم که به کجا می رویم، و این دیگر ایمان نیست. چون من همه چیز را می دانم، این که آخر کار کجاست و چه می شود.


ایمان آن است که تو ندانی در مسیری که هستی آخرش چه می شود، پایان آن را نبینی، جز یک قدم پیش رویت بقیه ی جاده را نبیتی، ولی باز به حرکت در آن مسیر ادامه دهی، چون به یک قدرت برتر اعتقاد داری.


آن چه باور است محبت است، یعنی تو نمی دانی عشقی که به طرف مقابل می دهی به تو برمی گردد یا نه، ولی باز هم به عشق ورزیدن ادامه می دهی و نمی دانی آن فردی که به او عشق دادی به تو ضربه می زند یا در مقابل عشقت او نیز به تو عشق می ورزد، هیچ چیز برایت مشخص نیست، ولی با این وجود تو ادامه می دهی. این همان عشق بلاعوض است.

فاطمه در مشارکتش به عشق آقای مهندس اشاره کرد. عشق به ایشان یکی از نشانه های مسیر برای یک کنگره ای ست، چه همسفر و چه مسافر. ما وقتی یک نفر را دوست داریم نباید فقط به گفتن دوستت دارم اکتفا کنیم، در واقع زبانی ابراز احساسات می کنیم، ولی در اصل باید ببینیم چه کاری برای او انجام داده ایم. خیلی از ما ادعای عشق به آقای مهندس را داریم و من همیشه به شما می گویم اگر کنگره و آقای مهندس را دوست دارید با فرمانبرداری، با خدمت و با دریافت آموزش ها سرباز آقای مهندس باشید.


من وقتی نسبت به کسی عشق دارم باید از آن عشق لحظه به لحظه مراقبت کنم. مثل یک گل که در گلدان کاشته ام و از هر نظر باید به آن توجه می کنم و آن قدر به آن عشق بورزم و از آن مراقبت کنم تا بزرگ و پربار و زیبا شود. اگر حواست به آن عشق نباشد و از آن مراقبت نکنی و طرف مقابل عشق تو را دریافت نکند باید به درون خود مراجعه کنی که کجای کار کم گذاشته ای که به اینجا رسیده ای.


آنچه باور است محبت است یعنی چه؟ یعنی ایمان و اعتقاد داشتن به خواسته ی خود و آن ایمان و اعتقاد باید در انتها به عشق ختم شود.


آن چه نیست ظروف تهی است. یعنی در ظرف باور ما فقط خواسته های حقیقی ماندگار هستند که به عشق و محبت آغشته باشد و با آن مخلوط شده باشد، غیر از آن هر خواسته ای در آن ظرف وجود داشته باشد، با ظرف خالی هیچ فرقی ندارد. اگر یک شخص عشق رسیدن به یک خواسته را داشته باشد به آن محرم می شود و زمینه رسیدن به آن فراهم می شود؛ این یعنی همان تمنای دل. اگر ظرف ما پر از ضد ارزش ها مثل دروغ گفتن، غیبت، قضاوت، قیاس و .... باشد آن عشق حقیقی نیست و به ظاهر زیباست، اما رسیدن به عشق واقعی کار دشواری است. 


باید ناخالصی هایی که در ظرف ما وجود دارد از عشق جدا شود و یکی از پله های رسیدن به عشق، آگاهی و شناخت خودمان است، چون هر چقدر آگاهی پیدا کنیم، کمتر کارهای ضد ارزشی انجام می دهیم ظرف من که از ضد ارزش ها خالی شود و پر از عشق و محبت می گردد.


در کنگره 60 اگر عشق و محبتی وجود نداشت امکان نداشت که هیچ مسافر یا همسفری در این مکان ماندگار شوند، یک انسان به طور طبیعی هر چه سنش آن بالاتر رود آموزش پذیری اش کمتر می شود  و از هر کسی آموزش نمی گیرد و ممکن است هر کسی را قبول نکند. در کنگره شاید اکثر رهجویان از نظر سن از راهنمای خود بزرگ تر باشند و یا از نظر مالی یا از نظر علمی(علم بیرون کنگره) قوی تر باشند، اما عشق و محبتی که در کنگره وجود دارد باعث شده همه در کنار هم، بدون هیچ ادعایی آموزش بگیرند و این از معجزه ی عشق است.


اگر شما ظرفی پر از شیرینی و شکلات داشته باشید و به دیگران تعارف کنید و از آن شیرینی بردارند آرام آرام تمام می شود، اما تنها چیزی که در دنیا با بخشیدن بیشتر می شود عشق و محبت است.


عشق همیشه باید جاری باشد، در طول روز باید ظرف شما از عشق پر و خالی شود؛ حتما نباید عشق بزرگی داشته باشیم، به هر چیزی می شود عشق ورزید. حتی یک موجود کوچک مثل یک گُل یا افراد خانواده مثل فرزند، مسافر و ...... عشق ورزید.  وقتی از کار کوچک شروع کنید این رد و بدل شدن عشق بین شما از بین نمی رود و در رکود نمی ماند. ما باید در برابر حکمت خداوند تسلیم باشیم و عشق را از خود و دیگران دریغ نکنیم.  اگر عشقی دارید در سینه پنهان نکنید، این عشق را به تمام اطرافیان خود هدیه کنید و اصلا دنبال این نباشید که شاید طرف مقابل توقعش زیاد شود.


آقای امین می فرمایند زمانی هست که ما یک خواسته ای داریم و به آن نمی رسیم و آن خواسته به یک نفر دیگر داده شود و ما از آن خواسته محروم می شویم، در این شرایط  اگر ناراحت شویم و با زمین و زمان دشمنی و جنگ داشته باشیم، نشانه ی این است که ظرف ما هنوز آماده ی دریافت آن خواسته نشده است. به جای این کار عشق و محبت را جایگزین کنیم و با تمام وجود برای آن شخصی که به خواسته ای رسیده که خواسته ی دل ما هم بوده خوشحال شویم.

پس هر خواسته ای دارید و اگر دوست دارید آن را به دست آورید، اگر در دیگران ببینید و خوشحال شوید، گره کار شما هم باز می شود. 


من همیشه فکر می کردم ما فقط توسط خداوند و نیروهایی که در هستی وجود دارد حمایت می شویم،  اما در کنگره متوجه شدم این حمایت دو طرفه است.  همان طور که ما به دانش و آگاهی آن ها احتیاج داریم، برای ساکنین ابعاد دیگر هم علمی که اینجا کشف می شود، یا انسانی که به ارتقا می رسد، یا یک نفر که از تاریکی خارج می شود بسیار اهمیت دارد و  آن قدر اثر آن قوی است که نه تنها روی کره زمین، بلکه در دنیا و ابعاد دیگر هم اثر می گذارد و اینکه می گوید نگهبانان ماوراء به آن چه در زمین می گذرد نیازمندند همین است. افکار، امواجی که داریم، اطلاعات و آگاهی مان همه ی این ها در ماوراء کاربرد بسیار زیادی دارد. حتی در کتاب 60 درجه اشاره شده است که یک نسخه از این کتاب در آرشیو نگهداری می شود، یعنی خود کتاب 60 درجه بسیار حقیقی و ماندگار است. 


بشکافید آنچه شکافتنی نیست؟ در این دنیا علم هایی هستند که کشف نشده و ما یاد نگرفته ایم و نمی دانیم.  در زندگی مشکلی نیست که راه حلی نداشته باشد، همه ی مسائل و مشکلات راه حل دارد، منتها ما به خاطر نداشتن علم و آگاهی پایین نتوانسته ایم آن را کشف کنیم. تمام مشکلات ما به خاطر دانش های کشف نشده است. پس اگر مسئله یا مشکلی در زندگی داریم و هنوز راه حلی برای آن پیدا نکرده ایم صبر کنم و منتظر نشانه ها باشیم، مطمئنا اگر سوالی در ذهن خود داشته باشید جوابش به شما می رسد.


همسفر خدیجه : یک بار که درگیر یک مشکلی شده بودم و با شما صحبت کردم و  راه حل خواستم شما گفتید مشکلت را بپذیر. من می خواستم بپرسم آیا پذیرش مشکلات هم نوعی راه حل است؟


همسفر لیلا:  یک سری مسائل در زندگی ما به وجود می آید که ما با پذیرفتن آن می توانیم وارد مرحله ی بعد بشویم و موفق به باز کردن آن قفل ها و گره ها بشویم. مثلاً من بپذیرم در مشکلی که برایم به وجود آمده من هم تاثیر داشته ام، وقتی دقت کنیم در اطرافیان خود با مشکلی که رو به رو می شویم همه را مقصر می دانیم و خود را یک قربانی تصور می کنیم.

اما وقتی آموزش ها را در کنگره به خوبی دریافت کنید و یک فرمانبردار خوب برای راهنما باشید، آرام آرام از مرحله ی انکار به مرحله ی پذیرش می رسید.  نقطه ی مقابل پذیرش انکار است.  یعنی  من انکار می کنم و می گویم من در مسئله ای که به وجود آمده  هیچ نقشی ندارم و طرف مقابل مقصر است. 


چرا می گویند مسافر روزی شماست؟ چون شما در اعتیاد یا هر مشکلی که به وجود می آید یا آمده نقشی در به وجود آمدن آن داشته اید. تا تو به مرحله ی پذیرش نرسی و نپذیری که  من هم موثر بوده ام و من یک جایی اشتباه کرده ام، راه  حل آن از راه نمی رسد. 


یک وقت هایی هم هست که قرار است شما از این مشکل درس بگیری و به محض اینکه از مرحله ی انکار خارج شدی و گفتی در یه وجود آمدن هر مشکلی من هم تاثیر داشتم، آن وقت طوفان های درون تو آرام می شود و با آرام شدن راه حل را پیدا می کنی.

پس نتیجه می گیریم که پذیرش مشکلات بخشی از راه حل است.  


همسفر خدیجه: آیا ممکن است مشکلاتی که داریم را از بُعدهای دیگر با خود آورده باشیم و در این بعد به خاطر آن ها مجازات شویم؟


همسفر لیلا: ما در کنگره معتقدیم بُعد های دیگری هم قبل و بعد این بُعد وجود دارد. ولی اگر تمام مدت تمرکز ما روی این باشد که این مشکل را از بُعد دیگری با خود آورده ام، ما را دچار تنبلی و بی خیالی می کند و دیگر برای حل آن تلاشی نمی کنیم.  پس اگر مشکلی برایتان پیش آمد، از روز تولد تا الان به آن فکر کنید و آن را به بعد های دیگر ارتباط ندهید. چون اگر قرار بود بدانیم که در زمان قبل از به دنیا آمدن چه کرده ایم و چه نکرده ایم، خداوند می گذاشت در حافظه ی ما بماند و ما آن ها را فراموش نمی کردیم.

پس اگر در زندگی که در زمین داریم، تمام آن ها را (موقتاً) فراموش کرده ایم به این دلیل است که به زندگی که در حال حاضر داریم اهمیت بدهیم و برای حل مشکلاتمان تلاش کنیم.


وقتی این گونه به این موضوع نگاه می کنیم برای حل آن تلاش می کنیم .


و این موضوع را فراموش نکنید که بدون تلاش و کوشش، پذیرش مشکلات فقط باعث بی خیالی می شود. ما مسائلمان را می پذیریم به دلیل این که راه حل را پیدا کنیم.


اما اگر ما در مرحله ی انکار بودیم و یک تصمیم عجولانه گرفتیم، نتیجه ی آن تکرار تاریخ می شود، ولی وقتی به مرحله ی پذیرش رسیدیم و ایراد های خود را برطرف کردیم تصمیم گیری برای ما عاقلانه و راحت تر است.  

این که مراقبت کنیم از زندگی مان، از عشقمان و ... بستگی به آن دارد که خودمان در کجای کار قرار گرفته باشیم.  اگر در مرحله ی انکار و قربانی بودن قرار داریم، نمی توانیم از آنچه داریم به خوبی مراقبت کنیم، و پذیرش  طوفان های درون ما را آرام می کند تا راه حل را پیدا کنیم.


نویسندگان: همسفر مهناز و همسفر شهلا


تصویرگر: همسفر فاطمه


دستور جلسه هفته ی آینده: ادامه وادی چهاردهم (خطابه اضداد)




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: وادی چهاردهم، عشق، محبت، کنگره 60، درمان اعتیاد،  
[ 1397/07/20 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ همسفر شهلا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو