ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ
به نام قدرت مطلق الله

 لژیون دوم شعبه امین گلی (تو فقط لیلی باش) روز دوشنبه 23/ مهر/ 1397 با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ی 

وادی چهاردهم "خطابه اضداد"

راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.



خداوند به همان اندازه که از عشق و محبت برای حرکت ما انسان ها استفاده می کند، به ما راهنما می دهد، راه بلد می دهد، هوایمان را دارد، ایمان را در قلبمان روشن نگه می دارد، به همان اندازه هم از اضداد برای ما استفاده می کند. خدا یک مربی مهربان و عاشق، اما در عین حال سختگیر است. 

در ادامه مطلب بخوانید...

سخنان همسفر لیلا: خوش آمد می گویم به تک تک شما همسفران عزیز. امیدوارم حال و احوالتان خوب باشد. امروز استادی خانم مینا را داشتیم‌. این استادی را تبریک می گویم به تک تک شما. وقتی یکی از شما به رشد و شکوفایی می رسد حاصل تلاش همه ی ماست . هیچ وقت یک نفر نقش ندارد در رهایی یک همسفر یا یک مسافر . همه ما با هم تلاش می کنیم. هر وقت می رویم تهران من همیشه می گویم خدایا شکرت که من یک نقش خیلی کوچولویی داشتم. همین نقش خیلی کوچک برایم خیلی اهمیت دارد.ان شاالله که شما سفر اولی ها و سفر دومی ها را در این جایگاه ببینم و هر چه خیر و صلاح است برای شما پیش بیاید. دوست دارم زیبا از احساسش در مورد رهایی برایمان بگوید.

 

همسفر زیبا: من خیلی خوشحالم. انگار یک هفته است انرژی دیگری دارم، خیلی آرامش دارم. اصلاً وقتی مسافرم را می بینم خیلی کیف می کنم و امیدوارم قسمت همه بچه هایی که رهایی را ندیدند شود. دیدن آقای مهندس با این که یک بار دیگر دیده بودمشان، ولی این دفعه خیلی فرق داشت، خیلی خوشحال بودم و خیلی حس خوبی بود. 

 

همسفر لیلا: امیدوارم رهایی تان مستدام و پایدار باشد. بچه ها چند تا نکته را باید برایتان بگویم. اول اینکه آقای مهندس روز چهارشنبه در مورد احترام به راهنما خیلی تاکید کردند. وقتی من در لژیون می گویم به راهنما احترام بگذارید اصلاً منظورم شخص لیلا نیست. شال روی دوش لیلاست، جایگاهی ست که دارد، وگرنه من هرگز نمی خواهم کسی جلوی پای من بلند شود یا به من احترام بگذارد. ولی وقتی آقای مهندس دستور می دهند می گویند حتی اگر شال راهنما را روی یک مترسک می بینید باید به او احترام بگذارید. راهنما را به اسم کوچک صدا نمی کنیم . وقتی که راهنما می آید در لژیون جلوی پای راهنما بلند می شویم. جلوی پای راهنما، جلوی پای کسی که شال دارد، نه جلوی پای لیلا! من همیشه به شما گفتم بچه ها خودتان به خودتان احترام بگذارید تا احتیاج به احترام کسی نداشته باشید. من هم همینطورم . همیشه خودم این احترام را به خودم می گذارم، نیاز به احترام کسی ندارم. یا مثلا وقتی قرار است پیامی را به راهنمایتان بدهید ادب را در آن پیام کاملاً رعایت کنید،  می خواهید تماس بگیرید قبلش پیام بدهید، مثلاً راهنمای گرامی می توانم با شما تماس بگیرم؟ آیا وقت دارید؟ ادب و احترام از لژیون شروع می شود و به بالاتر می رسد.

 

به حرف های مرزبان خیلی خوب گوش کنید و به آن عمل کنید. یعنی مرزبان اگر به شما می گوید از اینجا پاشو برو آنجا باید بگویی چشم. اگر می گوید بیا باید بگویی چشم ، می گوید نیا باید بگویی چشم . می گوید این خدمت را بپذیر به هیچ عنوان نباید بگویی نه من نمی پذیرم، یا بگویی آیا  این دستور اسیستانت است که شما دارید می گویید؟ مرزبان هیچ وقت به تنهایی تصمیم نمی گیرد. زیر نظر اسیستانت شعبه است. پس  به او می گویید چشم، هر چه شما بگویید.

یک سری از بچه ها هستند که تازه وارد لژیون شدند و دیگر وقتش رسیده که راه بیفتند، مثل خانم سپیده، خانم فاطمه، خانم مریم. مشارکت کنید، تا کی می خواهید صبر کنید ؟ مسافرتان رها شود بعد شروع کنید ؟ اعلام سفر کنید. در لژیون فعال باشید. ما رهجوی تنبل و بیکار نمی خواهیم. شما باید همه فعال و پر انرژی باشید. در جلسه در لژیون مشارکت کنید و آماده بیاید. من اگر حس کنم کسی دارد عقب می افتد به او می گویم. اگر مسئله و مشکلی هست به من بگویید اگر هم نیست که هفته دیگر من می شنوم اعلام سفرتان و مشارکتتان را.

 

و اما دستور جلسه وادی چهاردهم خطابه اضداد.

 

همسفر مریم: اضداد به معنی ضد است یعنی نیروها و هر چیزی ضد هم. نیروهای مثبت و منفی. زیبا و زشتی، خوبی و بدی، روز و شب. ما باید ضد هر چیزی را بشناسیم. اگر زشتی را درک کنیم زیبایی معنی نخواهد داشت، اگر تاریکی وجود نداشت نور و روشنایی را نمی توانستیم درک کنیم. تنها چیزی که در هستی ضد ندارد خداوند است . کار اضداد این است که در انسان فساد ایجاد کنند و اگر انسان عقل و آگاهی اش زیاد باشد این اضداد کمرنگ می شود و از بین می رود و انسان به صلح و آرامش نزدیک می شود.

 

همسفر سپیده: این قسمت که می گوید برای آنانی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر وجود ندارد، یا این که به نیروهای راستین که حق و حقیقت هستند بپیوندند و یا این که صبر کنند تا نیروهای مخرب و بازدارنده آن ها را به گردباد عظیم ظلمات هدایت کنند، این قسمت را من خودم وقتی خواندم حالم خیلی بهتر از الان شد.

 

همسفر فاطمه: می گوید برای کسانی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر وجود ندارد یا به نیروهای راستین که حق و حقیقت هستند بپیوندند یا صبر کنند تا نیروهای مخرب آن ها را با گردباد عظیم ظلمات هدایت کنند. اضداد تکانه ای هستند برای شکل گیری نیروها آن ها محشر به پا می کنند و کاری می کنند که انسان با نیروی مخالفش درگیر شود. اضداد مأمورند که تخریب به وجود آورند.

 

همسفر آمنه: اضداد مأمورند که تا انتها تخریب ایجاد کنند و انسان را به فساد و خونریزی دعوت کنند، ولی هر قدر که انسان از  عقل و آگاهی کاملتری برخوردار باشد اضداد کم رنگتر می شوند و انسان به صلح و آرامش نزدیک می شود. امواج عشق و محبت انسان ها را در یکجا جمع می کنند و تکرار و تداوم آن ها باعث به وجود آمدن رودها و اقیانوس ها می شود و آنگاه محبت این کلمه زیبا معنی دار می شود.

 

همسفر زهرا: اگر در این دنیا همه چیز بر پایه عشق و محبت وجود داشته باشد تمام نیرنگ ها از بین می رود در اصل دنیا روی خوشی را به ما نشان می دهد، جوری که تمام کائنات و آفریده ها هم تحت تأثیر قرار می گیرند و آن گاه زمین سرزمین خوب خدا می شود. خداوند خود حیات است و اوست که هر چه را خلق کرده در اختیار ما قرار داده است.

 

همسفر لیلا : همین طور که بچه ها در مشارکت هایشان اشاره کردند، بخش اول اضداد می گوید کسانی که حال خوشی ندارند فقط دو راه دارند، یکی این که به نیروهای راستین که  خواستار حق و حقیقتند ملحق شوند و یا اینکه صبر کنند تا نیروهای مخرب و بازدارنده آن ها را به گردباد عظیم ظلمات هدایت کنند. با این پیام سردار تکلیف ما کسانی که در کنگره هستیم را روشن کرده.

 

ببنید بچه ها وقتی که یک همسفر وارد کنگره می شود حالش بد است، کاملاً طبیعی است و ما به او حق می دهیم. حق دارد گله کند، شکایت کند، حق دارد ایراد بگیرد، ولی بعد از یک مدتی اگر حالش خوب نشد، این دیگر یک جای کارش اشکال دارد، یعنی یک جایی، یک آموزشی را هنوز دریافت نکرده، یعنی اینکه یک بندی هنوز به پای او وصل است. وقتی یک نفر وارد کنگره می شود اصلا چهره ای که دارد یک چهره معتاد گونه و گرفته است، وقتی نگاهش می کنی فکر می کنی این خانم هم مصرف کننده بوده، یعنی تا این حد اعتیاد روی صور آشکار و پنهان یک همسفر اثر می گذارد. بعد از گذشت دو سه هفته آرام آرام چهره اش باز می شود. خودش احساس می کند که دارم تغییر می کنم. این تغییرات آن قدر کم است که شاید در ظاهر کسی متوجه نشود، ولی خود همسفر می فهمد یک ذره انگار آرام تر شده، انگار دیرتر عصبانی می شود. این ها را می فهمد. اگر هم تغییری نکرده باشد و در رکود به سر ببرد باز هم خودش متوجه می شود. حالا سردار می گوید تویی که حالت خوب نیست یا باید صبر کنی که نیروهای منفی تو را با خودشان ببرند یا به نیروهای مثبت بپیوندی. این که نیروهای منفی تو را به اعماق ظلمات ببرند من را یاد قانون طبیعت می اندازد. در طبیعت ضعیف پای مال است. ما در طبیعت که نگاه کنیم‌ می گوییم چقدر این آهو زیباست، چقدر این گوزن زیباست، یا چقدر این گورخر نگاهش معصوم است. ولی این ها اگر خودشان را قوی نکرده باشند، طعمه حیوانات قوی تر می شوند. 


در یکی از کشورها یک سری آدم ها می آیند و می گویند چرا باید این آهوها کشته شوند؟ چرا باید گورخر ها کشته شوند؟ بعد می آیند هر چه شیر و پلنگ و حیوانات وحشی هست جمع می کنند و آن ها را می برند باغ وحش که فقط آن ها بمانند. بعد آن ها می مانند و آن قدر می خورند و می خوابند و چاق می شوند و حرکت نمی کنند و دیگر آن چرخه طبیعت به هم می خورد. بعد شروع می کنند به مردن و لاشه شان بو می گیرد و بیماری همه آن ناحیه را فرا می گیرد و انسان هایی که آن نزدیکی بودند همه مریض می شوند. به چه دلیل؟به دلیل اینکه انسان ها چرخه طبیعت را به هم ریخته بودند.

 

یک موقع هست که من می گویم این حق من نیست، من که اشتباه نکردم، من که بدی نکردم. در صورتی که سیستم کائنات کاری به خوب بودن و بد بودن تو ندارد. کاری به این که چقدر سواد داری، چقدر علم داری، به هیچ کدام از این ها کاری ندارد. اگر خودت را قوی نکرده باشی زیر چرخ دنده های طببعت له می شوی. در مورد زندگی عادی ما هم هست، من اگر در زندگی عادی خودم قوی نشده باشم، هر کسی که برسد یک چیزی به من می گوید. مثل در باز است، رد می شویم و ناخودآگاه یک نگاه به آن می کنیم. وجود ما هم همین طور است. اگر وجود ما یک در باز باشد هر کسی برسد می تواند وارد شود. مثلاً مادر شوهر می آید یک حرفی می زند، جاری ام یک حرفی می زند، دوستم یک حرف  می زند، هم لژیونی ام یک حرفی می زند و  من سریع به هم می ریزم چرا ؟ چون قوی نشدم .حالا شاید من واقعاً آدم خوبی باشم، ولی چون خودت را قوی نکرده ای له می شوی. 


پس ما هم باید در این دنیا که گاهی اوقات بی رحم می شود خودمان را قوی کنیم. در این پیام هم سردار دارد حجت را بر ما تمام می کند. می گوید دو تا راه هست، یا حرکت کن و بپیوند به آن هایی که دارند پیش می روند که من هفته پیش در لژیون گفتم ما همگی مثل زنجیر به هم وصلیم. با همدیگر زنجیر بزرگتر را تشکیل می دهیم. بعد یک نفری که حرکت نمی کند هنوز حالش خوب نیست مثل چی هست ؟ مثل قطعه جدا شده از زنجیر. بعد او آرام آرام به ضعف می رسد، بعد طعمه نیروهای منفی می شود و کاری دیگر برایش نمی شود کرد، خودش خود به خود حذف می شود،  در کنگره کسی، کسی  را حذف نمی کند یک اتفاقی می افتد برایشان که دیگر نمی توانند بیاند کنگره. مثلاً باردار می شود. خانه اش را عوض می کند، مسافرش در یک شهر دیگر کار می گیرد. یک اتفاقی برایش می افتد و او جدا می شود، دور می شود و این قانون هستی و کائنات است. پس وقتی که ما داریم می گوییم حرکت کن رشد کن بپذیر!

 

اما حرکتمان نباید یک حرکت تابلو باشد، رشد درونی. کسی که رشد می کند مثل یک درخت است که در باغ است و کسی رشد او را نمی بیند ولی وقتی میوه می دهد همه دارند میوه های او را می بینند. پس در خلوت خودت رشد کن در خلوت خودت حرکت کن. روی ضد ارزش های خودت کار کن تا انشاالله به حال خوش برسی.

 

سردار می گوید جهان و جهانیان بر روی نقاط کلیدی به چرخش در می آیند که یکی از این نقاط کلیدی اضداد است. یعنی در جهان یک سری قوانین هست که خیلی مهم است و اضداد یکی از اصلی ترین قانون های این هستی است که هر کسی بتواند این اضداد را درک کند مطمئناً می تواند به صلح و آرامش برسد. تا وقتی که نفرت وجود نداشته باشد عشق معنی ندارد. تا وقتی که تاریکی نباشد نور و روشنای معنی ندارد یک انسان به همان میزان از آن حس های مثبت برخوردار می شود که تاریکی را تجربه کرده باشد یعنی یک نفر اگر قرار باشد آدم شجاعی باشد چقدر به او شجاعت می دهد؟ به همان میزانی که ترسبده باشد. یعنی هر چقدر اضداد در زندگی ما قوی تر شوند پر رنگ تر شوند، ظرف وجودی ما ساخته می شود و بر مبنای آن ظرف به ما آن چیزی که می خواهیم را می دهند. 


کسی که درونش ترس زیادی را احساس می کند از قدم برداشتن در هر کاری می ترسد اگر به این موضوع فکر کند که به همان اندازه می تواند شجاعت داشته باشد مطمئناً می تواند با آن ترس مقابله کند. یعنی پتانسیلش را دارد . نیروی برابرش را دارد. یا اگر در زندگی تان نفرت را تجربه کردید کسی وارد زندگی تان شده و به شما ضربه ای زده و همین الان کسی هست که دارد شما را آزار می دهد به همان اندازه که از آن شخص دچار نفرت شدید می توانید عشق را درک کنید. حالا یک سری پیش نیازهایی دارد یعنی قبلش باید ببخشید، از آن مراحل عبور کنید تا بتوانید عشق را دریافت کنید یا کسی که به بیماری می رسد قدر سلامتی را می داند. همین که ما آموزش پذیر شدیم، روی صندلی ها قرار گرفتیم، برکت تاریکی های اعتیاد است. 


شاید قبل از اینکه وارد کنگره شویم هر کسی که ما را می دید می گفت چقدر تو بدبختی که در اعتیادی، ولی به برکت آن تاریکی که ما در آن بودیم توانستیم به نقطه آموزش برسیم و روی صندلی های کنگره قرار بگیریم. هر کسی این توان را ندارد که بنشیند اینجا و آموزش بگیرد. چون هر کسی فکر می کند خیلی می داند، خیلی خوب بلد است. ولی در کنگره  می فهمیم که نمی دانیم، به این نقطه می رسیم و بعد در کنگره قرار می گیریم و یک راهنما به ما داده می شود که خیلی از آدم ها سعادتش را ندارند که یک راهنما در کنارشان باشد همراهی شان کند. یک راه بلد باشد که نشانشان بدهد در تاریکی ها چگونه حرکت کند.

 

در این خطابه می گوید اضداد تکانه ای هستند برای بیدار کردن انسان ها. پس اضداد چیز بدی نیستند، شاید تا قبل از کنگره بگوییم خدا چرا اضداد را آفرید؟ چرا مواد مخدر را خلق کرد؟ چرا شیطان آفریده شد؟ ما در کنگره متوجه شدیم که شیطان یا اضداد ماموریت دارند که بیایند تکانه ای بدهند به انسان ها. تکانه چیست؟ یک هُل. یک شوک است. چرا باید تکانه باشد؟ چون انسان ها خیلی سریع عادت می کنند به شرایطشان. وقتی به شرایط عادت می کند به فراموشی می رسد یادش می رود که یک هدفی داشته، یک رؤیایی داشته. مثلاً یک همسفر خدا خدا می کرده که مسافرش از اعتیاد خارج شود بعد آمده به کنگره و عادت کرده به این شرایط. همین الان که ما نشستیم داریم صحبت می کنیم شاید یک مادر یا یک همسر نشسته دارد دعا می کند که خدایا یک راهی جلوی پای من بگذار، آن وقت ما در کنگره هستیم و به آن عادت کرده ایم. نعمت های زندگی مان را نمی بینیم. کفران نعمت همین جاست، که تو آن قدر به نعمتهایت عادت کنی که دیگر اصلا آن ها را نبینی. پدری داری، مادری داری، همسر خوبی داری، این قدر عادت کرده ای که اصلاً دیگر نمی بینی شان و اینجاست که یک تکانه نیاز داری.

 

یعنی خداوند به همان اندازه که از عشق و محبت برای حرکت ما انسان ها استفاده می کند، به ما راهنما می دهد، راه بلد می دهد، هوایمان را دارد، ایمان را در قلبمان روشن نگه می دارد، به همان اندازه هم از اضداد برای ما استفاده می کند. خدا یک مربی مهربان و عاشق، اما در عین حال سختگیر است. یعنی چیزی را ساختی یک دفعه همه را خراب می کند


یک عشقی را با کسی ساختی یک دفعه  پایه های عشقت را خراب می کنه. در آن اوج لذت بردن از زندگی هستی، یک دفعه اعتیاد را به تو می دهد، ولی تکانه هایی که به ما می دهد قرار نیست ما را بکشد آسیب آنچنان زیادی به ما نمی زند. یک مربی ورزشی را تصور کنید که توان بچه هایش را در نظر نمی گیرد، مدام به آن ها می گوید بدوید، ورزش کنید، بعد این ها یک آسیبی می بینند، چون نمی دونه چه کار کند، چون حرفه ای نیست. ولی یک مربی حرفه ای توان بچه هایش را می سنجد، بیشتر از تحملشان به آن ها مسئولیت نمی دهد، می داند که فلان شاگرد دیگر بیشتر از این نمی تواند بدود.خداوند هم دقیقا همین طور است. گاهی وقت ها زندگی ما را سخت می کند، دردها و رنجهایی می دهد که ما اصلاً می مانیم، یک چیزی را ساختیم یک دفعه می زند همه را خراب می کند. اما این ها قرار نیست ما را بکشد. قرار نیست به ما آسیب جدی وارد کند، حتی اگر ما را در آتش بسوزاند، مواظب است که آسیب نبینیم، گاهی یک اتفاقی برایت افتاده احساس می کنی وسط آتش هستی. اما این آتش قرار نیست تو را بسوزاند، به تو آسیب جدی وارد نمی کند، فقط ناخالصی هایت می سوزد، قوی تر می شوی، محکم تر می شوی و این اضداد است.

در کلام الله هم می گوید هیچ انسانی را بیش از توانش تکلیف نمی کنیم، پس هر مشکلی را که در زندگی تان به شما داده قبل از آن توانش  را در شما دیده است.

 

یک بنایی را ساختی می خوای لذتش را ببری بعد او می آید و آن بنا را خراب می کند. خراب می کند تا تو بهترش را بسازی، تا زیباترش را بسازی، تا خودت قدرتمندتر شوی. پس اضداد تکانه ای هستند برای بیداری انسان ها. هُل می دهند. من خودم یک موقع هایی حس می کنم رهجوها خوابشان می گیرد، به رکود می رسند، هُلشان می دهم، این هُل دادن یک موقع با برجک زدن است، یک موقع فرستادن پیش مرزبانی ست. برای این که که رهجو خوابش نگیرد. وقتی که خوابت بگیرد خیلی چیزها را نمی بینی، خیلی چیزها را حس نمی کنی، قافله کنگره می رود و شما جا می مانید. اضداد می آیند و تکانه برپا می کنند، انسانی که نا آگاه است به سرعت می آید از خودش و دیگران دفاع کردن. در صورتی که نیروی مخالف آماده است تا از انسان بی تفکر یک حرکت عظیم ایجاد کند. انسانی که خیلی سریع شروع می کند به دفاع کردن از خودش یا دفاع کردن از دیگران ناآگاه است و انسانی که ناآگاه است در معرض این خطر قرار دارد که نیروهای منفی او را به سمت خودشان ببرند. آدم هایی که مدام توضیح می دهند، مثلا می گوید من این کار را نکردم و مرتب در حال توضیح دادن هستند از این گروه هستند.

 

مثلاً یک مشکلی با همسرت پیش می آید، سریع جبهه می گیری می گویی من که کاری نکردم، تقصیر اوست، ولی اگر به آگاهی برسی، اجازه بدهی طوفان های درونت آرام‌  شود، می فهمی که خودت هم مقصر هستی. نیروهای منفی هم منتظر همین هستند، منتظرند ببینند چه حسی در شما به وجود می آید؟ حس قربانی بودن یعنی من بی گناهم، مشکلی ندارم، دیگران بودند که زندگی مرا خراب کردند. حس قربانی بودن خیلی حس بدی ست چرا ؟ چون من پیش خودم فکر می کنم من که هیچ اشکالی ندارم، مقصر همه مشکلات من همسرم است، مادر شوهرم است، کسی که حس قربانی بودن به او دست داده آرام آرام ضعیف می شود. یعنی به یک نقطه ای می رسد که همه می توانند به او زور بگویند، دیگر آن موقع می آیند و زندگی اش را به هم می زنند. چون تو دیگر هیچ توانی نداری که از خودت دفاع کنی.

 

حالا اضداد چه زمانی کمرنگ می شوند؟ هر چه انسان ها به عقل و آگاهی نزدیکتر شوند و در کامل شدن خودشان بیاموزند، هر چه بیشتر بدانی که نمی دانی، اعتراف کنی که بلد نیستی آن ها کمرنگ می شوند. یک جاهایی هست که خیلی خوب است اعتراف کنی و بگویی من نمی دانم، می شود به من کمک کنی ؟ یا بگویی دیگر زورم نمی رسد، توان برداشتن این بار را ندارم، از یک نفر کمک بگیری، مطمئنا نتیجه بهتری می گیری.

 

در وادی چهاردهم می گوید اگر محبت وجود داشته باشد در برابر آن عدل و انصاف هم به وجود می آید، یعنی انسانی که به وادی چهارده قدم می گذارد عادل می شود، با انصاف می شود، وقتی یک اتفاقی در زندگی اش می افتد انصاف را رعایت می کند، کسی را محکوم نمی کند، کمتر تحت تأثیر دیگران قرار می گیری. مثلاً جاری شما می آید پشت سر مادر شوهرتان حرف می زند بعد شما حستان خود به خود نسبت به او خراب می شود، از آن روز به بعد هر موقع مادرشوهرتان را ببینید حستان به او خوب نیست، ولی وقتی که عشق را درک کرده باشید، با انصاف تر می شوید، حتی آن موقع که در مورد بدی های او می گویند تو می توانی خوبی هایش را هم به یاد بیاوری. هفته پیش خدیجه گفت که ویژگی های کسانی که عشق دارند را بگو، یکی از ویژگی های کسانی که به عشق می رسند همین است که با انصاف برخورد می کنند، یعنی اگر قرار است بدی های یک نفر را ببینی خوبی هایش را هم ببین. یا اگر قرار است خودت را بی گناه جلوه دهی، لااقل ایرادها و اشتباهات خودت را هم ببین و بپذیر.

 

اکنون این تخم و دانه هایی که با آموزش راستین کاشته شده اند و هنوز سر از تخم بیرون نیاورده اند روزی آن قدر زیاد می شوند که خود، خود را آبیاری می کنند شاید الان رنگ این جوانه ها شیری باشد اما بعد از مدتی تبدیل به رعد و برق هایی می شوند که پیام آن ها صلح است و این عدالت آن هاست. مثلا یک سفر اولی که با حال خراب وارد می شود بعد آرام آرام مثل بذری که در خاک کاشته می شود، راهنما بذر این ها را در خاک می گذارد و بعد کم کم آموزش ها را می گیرند و تبدیل به رعد و برق می شوند. هر تلاشی که در زندگی انجام بدهید اگر در جهت خیر و مثبت باشد یک روزی جواب مر دهد این را شک نکنید، وعده خداوند دروغ نیست. ممکن است آن لحظه جوابش را نگیرید ولی بالاخره یک روزی به شما برگردانده می شود. همسفری که صبوری می کند در کنار مسافرش، با او راه می آید، مراعات  می کند، حواسش به او هست، اگر می بیند دارد سفر می کند و دستش خالی است توقعی از او ندارد، و کارهای زیادی در جهت خیر انجام می دهد، ممکن است به نقطه ای برسد که کم بیارورد، بگوید من هر چه تلاش می کنم، هر چه زحمت می کشم هیچ فایده ای ندارد، این اشتباه است. من با این کلمه مخالفم . همه ی تلاش های ما جواب می دهند، و یک جایی، زمانی به ما برمی گردد، در همین بُعد. تو نیکی می کن و در دجله انداز،که ایزد در بیابانت دهد باز. تو خوبی می کنی و اصلاً برایت مهم نیست کسی ببیند یا نه. ولی این کارها را انجام می دهی بعد یک روزی یک جایی که اصلا فکرش را نمی کنی همه این ها به تو برمی گردد.

 

ریز ریز جمع می کنی بعد یک دفعه خدا برایت حساب می کند. خداوند هم خوش حساب است، هیچ وقت خلاف وعده نمی کند. اگر به تو می گوید صبر کن، تحمل کن، اگر می گوید در صراط مستقیم قدم بردار، بعد تو گوش می کنی و در جهتش حرکت می کنی، از خیلی از خواسته هایت می گذری، مطمئن باش این ها به تو بر می گردد.

 

همسفر نسبم: خداوند در قرآن گفته سریع الحساب است. می شود توضیح دهید یعنی چه؟

 

همسفر لیلا: من فکر می کنم خداوند دو جور به حساب تلاش های ما رسیدگی می کند. یک این که فقط  وعده می دهد، یعنی تو هیچ چیزی نمی بینی. می گوید حالا تو خوبی کن، محبت کن‌، بمان، این آتش است، این تاریکی است، بسوز فعلاً، من بعداً حساب می کنم، گاهی هم می گوید من سریع الحسابم، می گوییم خدا که دارد وعده می دهد چطوری سریع الحساب است؟ سریع الحساب بودن او به این است که همان لحظه یک توانی به تو می دهد، چیزی را حساب می کند که تو فکرش را نمی کنی. آن لحظه پاداشی به من می دهد که در انتظار من نیست، مثلاً می گویی من برای رهایی مسافرم به کنگره می آیم و خدمت می کنم، سبد را حمایت می کنم، هر کاری بخواهی می کنم، ولی رهایی مسافرم را می خواهم، بعد رهایی مسافرت را نمی دهد، به تو وعده می دهد، حالا بیا، حالا حرکت کن، آن را من یک روزی، یک جایی به تو می دهم. ولی سریع الحساب بودنش چیست؟ یک کارهایی را برایت می کند که تو خودت هم متوجه نمی شوی. مثلا یک خطری را از تو دور می کند، کاری می کند که بچه ات حرف گوش کن شود. یک کاری می کند که بتوانی بیای کنگره. یک چیزهای دیگری را برایت حساب می کند. برای همین ما هیچ وقت سریع الحساب بودن خدا را حس نمی کنیم، چون دقیقا پاداشی که می خواهیم را به ما نمی دهد، یک چیزهای دیگری به ما می دهد که نیاز داریم. شاید خودمان نمی دانیم که نیاز داریم.

 

ممکن است خداوند من را سالهای سال از کلی خطرات حفظ کرده و من اصلا متوجه نشدم؛ توان به من داده، توان اینکه با قدم های استوار بیایم، خدشه ای در من ایجاد نشود، علم داده، آگاهی داده، این ها را متوجه نمی شوم چون می گویم من آن عروسک بزرگ را می خواهم، ولی تو داری عروسک های کوچولو به من می دهی. و خدا می گوید اگر آن را می خواهی، باید  تا آخر مسیر بیایی تا به آن برسی و در نهایت به وعده ی خود عمل می کند و آن چه میخواهی را به تو می دهد. 

 

اگر خدا ما را رها کند خیلی خطا و اشتباه می کنیم، فکر نکنید من خیلی پاکم، مثلاً فلانی رفته دزدی کرده من اصلا فکرش را هم نمی کنم، ما حفاظت می شویم، خدا دارد از ما محافظت می کند، توسط نیروها و نگهبانانی که گماشته است ، همین که کنار مسافرت ایستادی، همین که داری صبوری می کنی، از خیلی از  خواسته ها گذشتی، این ها همه پاداش دارد. و من مطمئنم که خداوند بدهکار بنده اش نمی ماند، او آن قدر حساس است روی حسابش که حتی یک ذره خوبی از چشمش پنهان نمی ماند.

 

وقتی ما بی منت یک کاری را انجام دهیم فقط خدا می بیند و اگر تنها او ببیند کافی ست. یک نفر یک کامنت گذاشته بود در وبلاگمان که متأسفانه بینام بود ولی آن قدر کامنتش زیبا بود که تاییدش کردم. نوشته بود: زمانی کارهای خیر تو به چشم خدا می آید که نخواهی به چشم بندگانش بیایی. یعنی زمانی خداوند صبر تو را طاقت تو را می بیند که مدام جار نزنی بگویی، ببین من چقدر صبورم، ببین من در کنار این آدم دارم زندگی می کنم. وقتی نخواهی به چشم کسی بیایی، نخواهی کسی ببیند، آن وقت خداوند می بیند، آن وقت او وارد کار می شود و حساب می کند. من هر وقت خدمتی انجام دادم که اصلاً قصد نداشتم کسی ببیند صد برابر برکت آن به من برگشته، اما اگر خدمتی را برای دیده شدن انجام دادم خداوند زیاد توجهی به خدمت من نداشته است. 


همسفر زهرا: منظور از رعد و برق در این وادی چه هست؟

 

همسفر لیلا: مثالش را گفتم. یک درخت می کاریم بعد رشد می کند و آن چنان قوی و پر ثمر می شود که همه آن را می بینند. یک موقع تو در تلاشی ولی کسی این تلاش تو را نمی بیند،مثلاً در شعبه ی ما خانم ریحانه شده اسیستانت. ما که نمی دانیم ایشان چه مسیری را طی کرده، چقدر سختی کشیده، چقدر آرام آرام پبش رفته، او آن قدر تلاش کرده، در درون خودش رشد کرده و به چشم کسی نیامده. وقتی که ابه جایگاه سیستانتی رسیده حالا مثل رعد و برق است، یعنی می تواند ثمر داشته باشد.


بعد از آن لژیون با دعای خالصانه ی همسفران به پایان رسید.

 

دستور جلسه ی هفته ی آینده: وادی چهاردهم(خطابه ی امواج)

 

نویسنده: همسفر مهناز

 

تصویرگر: همسفر فاطمه





طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، کنگره 60 شعبه امین گلی، درمان اعتیاد، وادی چهاردهم، خطابه اضداد،  
[ 1397/07/28 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ همسفر مهناز ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic