ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام آن که عاشقی اش دل می خواهد نه دلیل

 

لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 97/7/30  با حضور گرم جمعی از همسفران و با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ی "وادی چهاردهم خطابه امواج" راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود .




هر کسی که در قلب او عشق به خدمت و کمک به دیگران موج  بزند و در هر جایگاهی که باشد و قدمی برای کمک به دیگران  بردارد  آرام آرام به جایگاه فرماندهی خواهد رسید.  همان طور که ما به هدایت و حمایت نیروهای الهی نیازمند هستیم، آن ها نیز به ما و فرماندهانی که از بین انسان ها تربیت می شوند احتیاج دارند. 


در ادامه مطلب بخوانید….


سخنان استاد گرامی :

سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. امیدوارم حال همگی خوب باشد و سرحال و پر انرژی باشید، حال من هم خوب است و از دیدن شما خوشحالم. ابتدا به چند نکته بافی مانده از خطابه اضداد اشاره ای می کنم و بعد در مورد خطابه امواج صحبت می کنیم.
در خطابه اضداد می گوید خداوند خورشیدی را برای زیستن انسان و پیدا کردن راهش بالای سر او نهاده است. حالا از دیدگاه  شما منظور از این خورشید چیست ؟

 

همسفر زهرا: به نظر من خورشید همان عقل انسان است.

 

همسفر لیلا : کاملاً درست است، هم عقل و هم گاهی این خورشید، می تواند راهنمای انسان هم باشد. منظورم این است که خدا هیچ انسانی را بدون سر پناه و تکیه گاه رها نمی کند و از زمانی که هر فردی  متولد می شود به وسیله راهنما و استاد و ... که در زمان های مختلف سر راه او قرار می گیرند هدایت می شود. در کنگره هم راهنما برای ما قرار داده شده است و تا وقتی در کنگره هستیم باید فقط از او راهکار بگیریم. پس در تمام هستی و در طول زندگی ما راهنمایانی وجود دارند.

 

گاهی راهنمای ما می تواند یک کتاب باشد که بر روی ما تاثیر گذاشته باشد، یا پدر و مادر و هر فردی که مسیر زندگی ما را تغییر می دهد و ما را به سوی خیر و صراط مستقیم راهنمایی می کند می تواند راهنمای ما باشد. بنابراین نگران نباشید که بعد از رفتن از کنگره بدون راهنما چه باید بکنم چون بعد از آن هم راهنمایان دیگری در مسیر زندگی شما قرار خواهند گرفت.

این راهنمایان چند وظیفه دارند از قبیل  کمک کردن به انسان ها که از اعماق ظلمات بیرون بیایند، چون اگر کسی نباشد که انسان ها را هدایت کند، به اعماق تاریکی ها سقوط خواهد کرد. انسان ها در درون خود توانایی های زیادی دارند، ولی متوجه نیستند و راهنما به فرد  کمک می کند تا این توانایی ها را در خود پیدا کند. در واقع راهنما راه را نشان می دهد. مثلا عشق، محبت، شجاعت که در وجود هر فردی هست، فقط برای پیدا کردن آنها نیاز به آموزش دارد. فکر می کنید چه چیزی باعث می شود از نیروهای درونی خود استفاده نکنیم ؟

 

همسفر شهلا: نداشتن آگاهی.


همسفر عفت: ناامیدی و وابستگی هایی که داریم.


همسفر خدیجه: باور نداشتن خود.


همسفر نسیم: وقتی انسان در مسیر ضد ارزش ها قرار بگیرد توانایی های خود را از دست می دهد.


همسفر مرضیه: به دلیل وجود ضد ارزش ها در وجود مان حصاری به دور خود کشیده ایم که اجازه دریافت و انتقال هر انرژی را از خود گرفته ایم. بنابر این حس های ما باز نمی شود.



همسفر لیلا: به اعتقاد من احساس گناه و سرزنش کردن هم می تواند یکی از دلایل آن باشد. مواقعی که خطایی انجام می دهیم و نتوانیم خود را ببخشیم،عذاب وجدان بعد از انجام اشتباه باعث می شود اعتماد به نفس خود را از دست بدهیم. یکی از دلایلی هم که نمی توانیم دیگران را ببخشیم این است که نمی توانیم خود را ببخشیم و این نبخشیدن یکی از ابزار شیطان برای نگه داشتن افراد در تاریکی است.

 

راهنما کمک می کند افراد همیشه با هستی در ارتباط باشند. افرادی که در تاریکی اعتیاد هستند ارتباط خود را با هستی قطع می کنند چون دوست ندارند دیگران با دیده تحقیر به آنها نگاه کنند. هنگامی که وارد کنگره می شوند کم کم به واسطه آموزش هایی که دریافت می کنند این ارتباط مجدداً برقرار می شود. هر چه سطح علم و آگاهی ما بالاتر برود انسان هایی سر راه ما قرار می گیرند که انرژی آنها در سطح خود ما باشد .


راهنما به افراد یاد می دهد که همیشه هم دل و هم زبان باشند. یعنی وقتی ارتباط خود را با هستی از سر گرفتند باید با بازیگران زندگی شان هم زبان شوند. مثلا یک همسفر وقتی در کنار مسافر قرار می گیرد باید با هم یک دل و یک زبان باشند و پا به پای هم حرکت کنند. چرا که هر انسانی یک کتاب است و هر کتابی یک زبان خاصی دارد و باید بلد باشیم زبان یکدیگر را ترجمه کنیم. به خصوص افرادی که برای ما ارزشمند هستند و تنها راهش نیز آموزش است.

 

در قسمتی از خطابه می گوید از بیداری تا هوشیاری فاصله چندانی نیست و باید صبر داشته باشید. منظور از  این جمله این است که انسان هایی که خواب هستند را نمی توان بیدار کرد تا موقعی که زمانش فرا برسد و عده ای هم هستند که خود را به خواب زده اند و بیدار کردن انها سخت است، ولی عده ای هستند که بیدار شده اند و بعد از مدتی به هوشیاری خواهند رسید، اما لازمه آن صبر است. در واقع از زمانی که آموزش می گیرند یعنی بیداری و رسیدن به نقطه عمل یعنی هوشیار شدن.  کسانی که خود را به خواب بزنند به این هوشیاری نخواهند رسید.

 

حال در مورد خطابه امواج صحبت می کنیم.

 

همسفر نسیم: در این خطابه که می گوید مرکزی در انسان هست که قلب نام دارد و جایگاه عشق است. در هر جسمی مرکز آن  نقطه  تعادل آن است که مرکز هدایت و فرماندهی آن جسم را دارد. مرکز تمام هستی هم عشق است و در انسان هم قلب مرکز جسم است که جایگاه عشق است و عقل و ایمان از آن فرمان برداری می کنند.

 

همسفر لیلا: مرکز وجودی ما انسان ها قلب است که عشق درون  آن جای گرفته است. ولی ما انسان ها قلب خود را سرشار از نفرت و کینه و حسادت می کنیم و عشق را آلوده می کنیم. به خصوص با  ضربه هایی که از افرادی که دوستشان داریم، می خوریم و آن ها تبدیل به زخم هایی  می شوند که در قلب جای می گیرد و باید برای شفای این زخم ها راهی پیدا کنیم.

قصد ما  در کنگره همین است که این زخم ها را شناسایی کنیم و ناخالصی های عشق را از بین ببریم، چون عقل هم از این عشق فرمان می گیرد و کاری که از روی عقل و بدون عشق باشد حسابگرانه است نه عاقلانه.

 

مثلا راهنمای کنگره اگر فقط بخواهد از روی عقل کاری انجام دهد می شود حسابگرانه و دو ، دو تا چهار تا کردن و اگر به این فکر کنیم که رهجو چه سودی برای راهنما خواهد داشت باعث می شود خدمت ما خالصانه نباشد. ولی اگر عشق  کنار این خدمت قرار گیرد دیگر از حالت حسابگرانه خارج می شود و خدمتی می شود که برکتش به زندگی ات بر می گردد.

 

حتی ایمان بدون عشق هم یک نوع تعصب کور کورانه است. عشق یک نیروی محرک است  حتی امواجی که در هستی وجود دارند عشق را در درون خود دارند و ما هم از این عشق موجود در هستی بهرمند هستیم. وقتی ما شروع به تزکیه و پالایش می کنیم و عشق خالص و نابی بدست می آوریم، با عشقی که در هستی وجود دارد ترکیب می شود و  قدرت و نیرویی را در درون  ما به وجود می آورد که می توانیم هر کاری را انجام دهیم  و هنگامی که در صراط مستقیم  قرار بگیریم به توانایی هایی دست پیدا می کنیم که در باورمان هم نمی گنجد.

 

و این مصداق جمله ای است که می گوید "هر نا ممکنی با عشق ممکن می شود" و با وجود این قدرت و نیرویی که در ما به وجود آمده، آماده می شویم برای اجرای فرمانی که برای ما در نظر گرفته شده است.

 

مثلا اگر لحظاتی از سفر اول مسافر برای همسفر سخت و طاقت فرسا شود، می تواند این عشق را در خود تقویت کند و از آن کمک بگیرد. خداوند برای این که بتواند هستی را پا بر جا نگه دارد به این عشق نیاز دارد بنابراین نیازمند فرماندهان متعددی است که این قدرت عشق در آنها وجود داشته باشد.

 

هر کسی که در قلب او عشق به خدمت و کمک به دیگران موج  بزند و در هر جایگاهی که باشد قدمی برای کمک به دیگران  بر  دارد  آرام آرام به جایگاه فرماندهی خواهد رسید.  همان طور که ما به هدایت و حمایت خداوند و نیروهای الهی نیازمند هستیم، آن ها نیز به ما و فرماندهانی  که از بین انسان ها تربیت می شوند احتیاج دارند.

 

به نظر من وقتی خداوند برای یک نفر مسیر را روشن می کند و راه را به او نشان می دهد، یعنی این که خداوند برای او هزینه کرده  و بها داده و برای او احترام قائل است و به راحتی از چرخه هستی حذف نخواهد شد. شاید ما انسان ها دیگران را به خاطر خطاهایی که انجام داده اند از زندگی خود حذف کنیم، ولی خداوند چنین کاری انجام نمی دهد و فرماندهان خود را هر چند هم از مسیر خارج شده باشند باز به صراط مستقیم بر می گرداند و بسیار حس زیبایی است که تبدیل شویم به یکی از فرماندهانی که خدمتی‌ برای دیگران  انجام می دهند.


همسفر زهرا: من فکر می کردم  احساسی بودن بستگی به ماه تولد دارد اما با ورود به کنگره متوجه شدم این موضوع بستگی به درون افراد دارد و با آموزش هایی که گرفتم به هر چیز کوچکی با دیده عشق نگاه می کنم و با مسافرم و دیگران با عشق بر خورد می کنم.

 

مردن عشق است و دوباره زنده شدن عشق است.  برداشت شما از این جمله چیست ؟


همسفر زهرا: قبل از کنگره شبیه یک مرده بودیم و با ورود به کنگره و گرفتن آموزش ها دوباره زنده شدیم.


همسفر مژگان: قبل از کنگره و در کنار یک مصرف کننده بودن باعث شده بود به آرزوها و هدف ها و سلامتی خود اصلا فکر نکنم  و فقط تمرکزم بر این بود که آیا مسافرم مواد خود را ترک می کند؟ آیا به سلامتی خواهد رسید؟ و تماماً درگیر مسافرم بودم، اما با ورود به کنگره و آموزش ها باعث شد متوجه شوم من هم هستم و به خودم اهمیت دهم و همه چیز را سیاه نبینم و از حالت مرده متحرک در بیایم و با وجود تاریکی ها باز زندگی کنم و این یعنی زنده شدن دوباره.

 

همسفر نسیم: هدف از مردن و تولد دوباره یعنی انسان می تواند به تکامل برسد و به قدرت مطلق که سراسر عشق و محبت است دست پیدا کند و با عشق تمام سختی ها را در مسیر زندگی پشت سر بگذارد.

همسفر خدیجه: مردن دردناک و عذاب آور است و بعد از این که دوباره بخواهی زنده شوی این هم سخت است و هم عشق است.

 

همسفر لیلا: سپاسگزارم از مشارکت همه شما عزیزان. همسفران دیگر لژیون هم برای هفته ی آینده بنویسند که منظور از این دو جمله در خطابه ی امواج چیست؟

 

"مردن عشق است و دوباره  زنده شدن  عشق است."

 

و همچنین

 

"عشق یعنی گذشتن از خویش"

 

ادامه مبحث خطابه ی امواج را هفته آینده دنبال می کنیم .



 در پایان لژیون با دعای خالصانه اعضا به پایان رسید.

 

دستور جلسه ی پنجشنبه 3/8/97: سی دی سخن چین

 

دستور جلسه ی دوشنبه 7/8/97: ادامه وادی چهاردهم و خطابه امواج

 

نویسنده و تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، وادی چهاردهم، خطابه امواج، شعبه امین گلی،  
[ 1397/08/3 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic