ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ


 

اعتیاد یکی از تاریکی هایی ست که در زندگی تو وجود دارد و یک بار بسیار سنگین است، و تو در برابر آن بسیار ضعیفی. زورت به آن نمی رسد! می دانم که دوست داری به همسرت کمک کنی که از وادی اعتیاد خارج شود، اما به من بگو، آدمی که وجودش زخمی ست و پر از ترکش اعتیاد است چطور می تواند به شخص دیگری کمک کند؟

در ادامه مطلب بخوانید....



سوال یکی از همسفران: چند وقتی ست که خیلی خشمگین و عصبی هستم و همیشه خشم خود را بر سر مسافر و دخترم خالی می کنم. به طوری که دخترم می گوید دیگر تو را دوست ندارم! با خشم خود چه کنم تا آرامش به من باز گردد؟

پاسخ همسفر لیلا:

خشم یک هشدار است، مثل دندان درد که یک هشدار است که دندانت خراب است و باید آن را درست کنی، درد جسمی چیز بدی نیست، چون ما را از اوضاع و احوال جسممان مطلع می کند، خشم هم یک زنگ هشدار است که یک جایی در صور پنهان تو درست کار نمی کند و یک حس منفی در درونت داری که نیروی مکملش خشم شده است

چون در این جهان دو نیروی خیر و شر وجود دارد، در وجود انسان هم همیشه باید دو نیرو با هم به وجود بیایند و یکی مکمل دیگری شود.

هر احساسی درون ما شکل می گیرد، نیرویی مقابل آن به وجود می آید و هر چه انسان آگاه تر باشد، به نیروهای مثبت اجازه می دهد تا معادل آن را بسازند. مثلا اگر دچار ترس شد به نیروهای مثبت اجازه می دهد تا نیروی مقابل آن که شجاعت است را برای او به وجود آورند.

اما هر چه دانایی و آگاهی اش پایین تر باشد، این مسئولیت را به دست نیروهای منفی می سپارد و در مقابل ترس، به جای شجاعت، نفرت به وجود می آید.

وقتی خشمی در درون خود داری باید ببینی نیروی مکمل آن چیست؟  باید بگردی و ببینی چه احساسی درون خود داری که در برابر آن نیروی خشم به وجود آمده است.

مثلا ممکن است ریشه ی خشم تو، از ضعف تو باشد.

معمولا انسان هایی که در  مواقعی به آن ها ظلم می شود، اگر آگاهی لازم را نداشته باشند، بعدها ظالم می شوند و به زیر دست خود ظلم می کنند. مردی که همسر خود را به باد کتک می گیرد، اتفاقا در جامعه بسیار ضعیف عمل می کند و هر کسی می تواند به او زور بگوید.

بنابراین خشم تو برگرفته از چیز دیگری است؛ از جایی ناراحت هستی و زورت نمی رسد و بعد آن را روی بچه ات که ضعیف ترین فرد خانواده است خالی می کنی.

تو باید ببینی چه چیزی باعث ایجاد این خشم شده؟

بچه ای را تصور کن که می خواهد یک پازل درست کند، وقتی که نمی تواند آن را بچیند، عصبانی می شود و آن را پرت می کند. ما آدم ها هم وقتی برای حل مسأله هایمان دست و پا می زنیم و حل نمی شود، همه چیز را پرت می کنیم و روی اولین چیزی که دم دستمان است خشم خود را خالی می کنیم.

من از ضعیف بودن خود عصبانی هستم و آن را روی بچه ام خالی می کنم!

باید مشکلات خود را ریشه ای حل کنیم، اگر ریشه ای حل نشود دوباره بعد از مدتی برمی گردد. ریشه ی خشم تو در ضعف توست، که نمی توانی زندگی ات را مطابق میل خودت درست کنی.

زمانی که در زندگی برای من مشکلی پیش می آید که زورم به آن نمی رسد و احساس ضعف می کنم و فکر می کنم کاری از دستم بر نمی آید می دانی چه می کنم؟

شروع به انجام کارهای کوچکی می کنم که از پس آن ها برمی آیم؛ مثل کشیدن یک نقاشی، یا نوشتن یک مطلب که به خودم ثابت کنم من هنوز توانایی دارم.

اگر زورم به آن مشکل نرسد آن را رها می کنم.

درست است که با رها کردن و پذیرش، مشکل حل نمی شود، اما حداقل می توانم بفهمم کجای کار هستم.

اعتیاد یکی از تاریکی هایی ست که در زندگی تو وجود دارد و یک بار بسیار سنگین است، و تو در برابر آن بسیار ضعیفی.

زورت به آن نمی رسد!

می دانم که دوست داری به همسرت کمک کنی که از وادی اعتیاد خارج شود، اما به من بگو، آدمی که وجودش زخمی ست و پر از ترکش اعتیاد است چطور می تواند به شخص دیگری کمک کند؟

تو مثل کسی هستی که در کلاس اول درس می خوانی و می خواهی یک مسئله ای که مربوط به کلاس دانشگاه است را حل کنی.

و کسی که هنوز در کلاس اول است مسلماً نمی تواند یک مسأله ی دانشگاهی را حل کند و به همین دلیل اعصابش به هم می ریزد و خشمگین می شود.

آن شاگرد کلاس اولی باید راهش را خوب ادامه دهد و به کلاس بالاتر برود تا به دانشگاه برسد و فقط در این صورت است که می تواند آن مسئله را حل کند.

تو هم اگر ثابت بمانی و حرکت نکنی، صد سال هم که بگذرد نمی توانی این مسأله را حل کنی.

باید فعلا روی خودت کار کنی.

وقتی می گویی شوهرم باعث بدبختی زندگی مان شده، سریع به خودت برگرد و بگو پس خودم چه؟خودم چه کاره ام؟

ما هر دو مسئول زندگی مان هستیم.

اگر همسرت بیمار است،  تو برای زندگی ات کاری انجام بده، اختیار مسافرت دست خودش نیست، اما تو چه؟ اختیار تو که دست مواد نیست.

چرا نشسته ای که اعتیاد مسافرت خوب شود آن وقت احساس خوشبختی کنی؟ روزهای زندگی ما دوباره برنمی گردند.

اگر الان دخترت 8 سال و 6 ماه و 5 روزه است، و تو از وجودش و رشد و بزرگ شدنش لذت نبری، دیگر هرگز این روز که او 8 سال و 6 ماه و 5 روزه است را نمی بینی؛ اگر از درس خواندن و یادگیری اش لذت نبری و در کنار او ننشینی و با او عشق نکنی، دیگر هرگز این فرصت بر نمی گردد، پس منتظر نباش تا مسافرت از وادی اعتیاد خارج شود و بعد از وجود فرزندت و حس مادری ات و تمام زیبایی های دنیا لذت ببری!

انسان اگر در زندان هم باشد می تواند رشد کند، تو باید باید از کمترین امکانات برای رشدت استفاده کنی.

برای مسافرت دعا کن و او را دست خدا بسپار و بگو خدایا من زورم نمی رسد! مسافرم را به تو می سپارم.

اگر اعتیاد در زندگی من مسئله ی بزرگی ست، تو هم بزرگترین قدرتِ هستی و جهانی.

مسافرم را به تو می سپارم و می روم سراغ مشق های خودم. من هنوز کلاس اولی هستم.

آرامش جایی جز درون خودت نیست، پس جای دیگری به دنبال آن نگرد.

برگرفته از صحبت های همسفر لیلا

تهیه و تایپ: همسفر نسیم




طبقه بندی: مطالب نابی که از یاد نخواهیم برد!، 
[ 1397/08/6 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ همسفر نسیم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic