ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

 

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه مورخ 1397 / 08 / 14  با حضور جمعی از همسفران و استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ی 


«زنجیره های عشق + سی دی قلب» 


رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.



باید در عشق ورزیدن مداومت داشته باشی، نباید ناامید شوی. چون ما نمی دانیم که فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد، یک دفعه یک معجزه ای اتفاق می افتد، یک پیامبری می رسد و آن کوهی که در برابر تو قرار گرفته و کسی نمی تواند آن را جا به جا کند برداشته می شود...

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید....


 همسفر لیلا: از دیدن همه ی شما عزیزان خیلی خوشحالم، امیدوارم حال و احوال همه ی شما خوب باشد و روزگار بر وفق مرادتان باشد و انشاالله بهترین ها نصیبتان شود. قبل از شروع جلسه چند نکته را به شما یادآوری می کنم.

اول این که سفر دومی های لژیون حتما خودتان را برای آزمون کمک راهنمایی آماده کنید و خیلی جدی و پر تلاش شروع به خواندن برای شرکت در امتحان کنید تا شعبه ی امین گلی بتواند روی پای خودش بایستد و نیروهایی که قرار است اینجا شروع به کار کنند از بچه های خود شعبه باشند. پس این تکلیف و این دِین روی دوش همه ی شما سفر دومی هاست که برای این رسالت آماده شوید.

نکته ی دوم این که هفته ی دیگر ما لژیون خدمتگزار هستیم، حتما زود بیایید و خدمت بگیرید. دفتر سی دی هایتان را هم بیاورید تا برایتان امضا کنم.

نکته ی سوم این که هیچ کدام از شما تحت هیچ شرایطی نمی توانید با راهنمای مسافرتان تماس بگیرید و این کار تخریب بسیار زیادی روی مسافر شما دارد، فکر نکنید که اگر شما به صورت تلفنی وضعیت مسافرتان را به راهنمای او بگویید سفر او را بهتر خواهد کرد، بلکه کاملاً برعکس است و ممکن است اوضاع را بدتر کند و مسافر اعتماد خود را به کنگره و به درمان از دست بدهد.

نکته ی چهارم این است که به هیچ عنوان با همدیگر ارتباط کاری نداشته باشید، چون داشتن ارتباط کاری بر خلاف حرمت های کنگره است.

و اما مشارکت همسفران در مورد دستور جلسه زنجیره های عشق:

همسفر مینا: عشق محبتی است که همه در وجود خود دارند و فراتر از این است که فقط به یک مخلوق دیگر عشق داشته باشیم. وقتی که به یک نفر عشق می ورزیم در انتظار محبت متقابل از او نباشیم و هیچ وقت توقع نداشته باشیم که عشق ما را به ما برگردانند. عشق از اقیانوس بزرگ تر است و اگر انسانی که آفریده شده در صراط مستقیم قرار بگیرد، هر قدمی که بر می دارد برای او مثل گلستان است و زندگی برای او بهشت می شود. این که می گویند خواب مومن عبادت است برای کسانی است که در راه راست قرار می گیرند، آنان در خواب هم به سیر و سیاحت می پردازند. تاریکی و طلمت برای آن ها بی معنا می شود و در نهایت به توحید می رسند و عشق واقعی که عشق به خداوند است را درک می کنند.

همسفر نسیم: عشق از محبت به وجود می آید و محبت هم یک چیز قرار دادی نیست و آغاز و پایان مشخصی ندارد. محبت یک حقیقت است و برای دیدن آن نیاز به چشم دل داریم. ما دو نوع محبت داریم، محبت خاص و محبت عام. محبت خاص یعنی انسان فقط  آن چیزهایی را دوست داشته باشد که مالک آن هاست، اما محبت عام یعنی انسان تمام هستی را دوست داشته باشد و با تزکیه و پالایش می توانیم به آنجا برسیم. هر جا که محبت باشد به همان اندازه هم نیروهای تخریبی کم می شوند و یکی از موارد به وجود آمدن محبت این است که بین آن ها پنهان کاری نباشد، چون اعتماد از بین می رود و عشق رفته رفته کمرنگ می شود و جای آن را کینه و دشمنی می گیرد و اگر کسی محبت را با تمام سلول هایش درک کند، نمی تواند آن را نادیده بگیرد.

همسفر لیلا: کسی که در زندگی اش محبت را درک می کند می تواند به عشق برسد و قدرت چندین برابر پیدا کند و کوه ها را جا به جا کند. عشق مثل انفجار باروت است. باروت هم قدرت تخریب دارد و هم قدرت سازندگی. باروت هم می تواند انسان ها را بکشد و از بین ببرد، هم می تواند دل کوه را سوراخ کند و تونلی برای عبور ایجاد کند. عشق هم همین طور است. وقتی که با شناخت و آگاهی کامل عشق را درک کرده باشیم، می توانیم از قدرت سازندگی آن برخوردار شویم و یا برعکس برای ما تخریب داشته باشد.

مثلاً اگر من نسبت به کسی که دوست دارم حس مالکیت داشته باشم و بگویم او متعلق به من است، کسی با او حرف نزند، کسی به طرف او نرود، این یک نوع مالکیت است که عشق را از بین می برد. یک نگاه اشتباه دیگر به عشق حس وابستگی است که من یک نفر را دوست دارم، اما به او قفل هستم. اگر باشد حالم خوب است، اگر نباشد حال من بد است، اگر حال او خوب باشد حال من هم خوب است و اگر حال او بد باشد حال من هم بد است. خیلی از همسفران نسبت به مسافر خود این حس را دارند.

اگر مسافر خوب حرکت کند، حال آن ها هم خوب است و اگر حال مسافر بد است، حال آن ها هم بد است. عشق حقیقی این است که مسافرت را دوست داری، اما هیچ وابستگی به او نداری. بارها به شما گفتم، به مسافرتان عشق نورزید که رها شود، که عوض شود تا من دوستش داشته باشم، تا بتوانم با او بروم بیرون، بروم مهمانی. این موضوع به نظر من معامله است. من به تو محبت می کنم تا رها شوی، تا تغییر کنی!!!

قدم اول پذیرش است، من به تو محبت می کنم بدون توقع این که اصلا تو محبت من را ببینی، جبران کنی.

خیلی از مسافران هستند که اصلا محبت همسفراشان را نمی بینند، چون وجودشان یخ زده است، تمام حس هایشان بسته است، مثل این است که بین مسافر و همسفر یک دیوار بسیار بزرگ است و تو هر چه محبت می کنی اصلا متوجه نمی شود.

اما محبت حقیقی یعنی این که با این شرایط من باز هم به عشق ورزیدن و محبت کردن خودم ادامه دهم و این همان انفجار باروت است که می تواند قلب او را نرم کند. او که حس هایش بسته است، اگر محبت من بلاعوض و ادامه دار باشد آرام آرام در وجود او اثر می کند و او می تواند حرکت کند.

پس وقتی که می گویید من هر چه به انسان ها عشق می ورزم از من توقع پیدا می کنند، به خاطر این است که یک جای کار ما اشکال دارد و باید آن را پیدا و حل کنیم.

سوال همسفر نسیم: اگر محبتی که نسبت به مسافر خودمان داریم بلاعوض باشد، آیا حتی اگر وجودش یخ زده باشد روی او اثر می گذارد؟

همسفر مینا: در همین وادی می گوید که محبت یک چیزی است که وقتی آن را خرج کنی بیشتر به تو بر می گردد و محبت و عشق به گونه ای است که در دل یخ زده هم رسوخ می کند و کم کم این محبت کارساز می شود و به دل یخ زده هم اثر می کند، باید صبور باشی.

همسفر اکرم: به نظر من این عشق بلا عوض نیست، چون من منتظرم!

همسفر شهلا: اگر منتظر باشی عشق به تو برگردد که بلاعوض نیست. اما چون دید مسافر بسته شده است و تو به او مبحت کنی، مطمئن باش این ها بایگانی می شود، یک روزی راه برای او باز می شود و تمام این عشق ورزیدن ها برای تو جبران می شود.

همسفر زهرا: من یک سال به کلاس می رفتم و هر کس می گفت بیهوده است می گفتم نه! این عشق بالاخره در او اثر می کند و او عشق من را می بیند و همین طور هم شد. بالاخره او به راه آمد و به رهایی رسید و همیشه می گوید من وقتی تو را دیدم تصمیم گرفتم حرکت کنم.

همسفر مژگان: اگر واقعا بایک حس خوب به او محبت کنی و آن عشق که در وجودت است را به او برسانی، شاید کمی طول بکشد، اما واقعا اثر می گذارد و طرف مقابل آن را متوجه می شود. و این در صورتی است که وقتی عشق می ورزی حال خودت خوب شود، و آن حس به تو برگردد. اما اگر موقع محبت ته دلت حس خوبی نداشتی، مطمئن باش که درست نیست.

همسفر فاطمه: عشق مثل بذری است که زیر خاک پنهان می کنی و یک روزی جوانه می زند و رشد می کند و میوه های خوبی می دهد.

همسفر لیلا: وقتی محبت می کنی و منتظری ببینی کی جواب می دهد این اشتباه است. باید محبت بدون توقع باشد، فکر کن مسافرت قرار نیست تغییری بکند، آیا تو می توانی به همین مسافر عشق بورزی؟ یک جمله ی زیبا هست که می گوید:

وقتی عشق می ورزی، تصور نکن که برای دیگری کاری می کنی، تو در خدمت خودت هستی، خودت بهره می بری، پس منتظر پاداش نمان؛ بیشتر عشق بورز تا بیشتر به تو برگردد.

یک پیرمرد تصادف می کند و مرتب می گفت که من را مرخص کنید می خواهم بروم پیش همسرم که آلزایمر دارد. به او می گویند اگر همسرت آلزایمر دارد پس تو را نمی شناسد، پس چرا این قدر اصرار داری که پیش او بروی؟ او پاسخ می دهد: او مرا نمی شناسد، من که او را می شناسم! مسافر من نمی ببیند، نبیند! اما این وظیفه به عهده ی من است که به او عشق بورزم.


عشق گذشتن و رفتن و رفتن و بازگشتن و کامل شدن و پیوستن به او که از او هستیم. گاهی ما در راه عشق باید از خواسته های معقول و نامعقول خود بگذریم، همسفری که عاشق مسافرش است یاد می گیرد که در کنار مسافرش از خیلی از خواسته هایش بگذرد و این گذشتن است که همسفر را به رهایی واقعی می رساند.

ذرات عشق آن قدر گسترده است که در همه جا هست و به هر نحوی که شده خود را به انسان می رساند و نیروهای تخریبی هر چقدر هم که تلاش کنند نمی توانند جلوی نور و صوت و حسی که از طرف خداوند هست را بگیرند. یعنی خداوند اصلا نیازی ندارد که با نیروهای منفی بجنگد، اصلا ذرات عشق او در هوا و امواج و همه جا هست.

گاهی یک چیزی به گوش ما می خورد که یک معجزه است، یک حرفی می شنوی که می گویی این همان درمان درد من است. گاهی کلامی از راهنماست و گاهی از زبان آقای مهندس.

خوش به حال آن کس که می دهد اما منتظر باز پس گرفتن نیست، بی دریغ، همچون قدرت مطلق. این همان عشق بلاعوضی هست که کل وادی چهاردهم حول محور آن می چرخد. و زمانی عشق من حقیقی است که کاملا بلاعوض باشد و این کار بسیار سختی است. به خصوص در برابر مسافر. وقتی که همسفر به مسافرش محبت می کند، عشق می ورزد، اما همچنان مسافر به او دروغ می گوید، همچنان پنهان کاری می کند و اگر عشق ورزیدن خودت را قطع کنی، عشق قدرت خود را از دست می دهد.

باید در عشق ورزیدن مداومت داشته باشی، باید ناامید نشوی. چون ما نمی دانیم که فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد، یک دفعه یک معجزه ای اتفاق می افتد، و یک پیامبری می رسد و آن کوهی که در برابر تو قرار گرفته و کسی نمی تواند آن را جا به جا کند برداشته می شود.

یک سری از مشکلات در زندگی ما هست که می گوییم آخر چگونه می خواهد حل شود؟ مگر می شود این مشکل حل شود؟ مگر می شود درست شود؟ بعد اصلا باورت نمی شود، وقتی تلاشت را می کنی و عشقت بلاعوض است، از یک جایی حل می شود که اصلا در باورت نمی گنجد. چون خداوند راه هایی دارد که ما نمی دانیم، ما با ذهن خودمان می سنجیم و می گوییم این دیگر فایده ای ندارد، این درست نمی شود، چون ذهن من محدود است و راه های خداوند را درک نمی کنم ولی او روزی راهی را جلوی پای تو می گذارد که تمام آن عشق ورزیدن ها و محبت هایت جبران می شود.

کسی که وادی 14 را درک کند منتظر نمی ماند که کسی او را با الفاظ دلخوش کند، خدمتی را انجام نمی دهد تا دیگران از او تعریف کنند، انجام می دهد به خاطر خود آن عشق یا خود آن محبت. گاهی هست در کنگره که خدمت های تو دیده می شود و از تو تعریف می کنند، گاهی هم اصلا کسی آن ها را نمی بیند، اما کسی که وادی چهاردهم را درک کند اصلا دیگر به این فکر نمی کند که کسی می بیند یا نه؟ حساب او با خود عشق است نه معشوق.

در نهایت می فهمیم که عشق چیزی است که هر چه ببخشیم ظرف خودمان پر و پرتر می شود. وقتی که عشق را درک کنی، درون تو پر تر می شود و بهتر می توانی بر قلب های تشنه فرمان برانی.



و اما سی دی قلب: 

نفس شهر وجودی انسان است و آن چه از آن حفاظت می کند شخصیت انسان است. یک انسان ممکن است دانایی و توانایی و استعداد زیادی داشته باشد، اما حال خوبی نداشته باشد. مثلا اگر مشکلت را به او بگویی برای تو یک عالم راهکار دارد، اما وقتی به خود او نگاه می کنید می بینید حال خود او خوب نیست. به خاطر این که خودش و توانایی هایش را باور نکرده است و همیشه خود را دست پایین می گیرد و هر اتفاقی که باعث شود انسان باورش را نسبت به خودش از دست بدهد، باعث ضربه زدن به شخصیت او می شود.

مثل یک بچه عقابی که از بچگی در کنار مرغ و خروس ها بزرگ می شود و مدام به عقاب ها نگاه می کرد و می گفت ای کاش من هم می توانستم پرواز کنم، در صورتی که هم بال و هم توان پرواز داشت، اما چون در کنار مرغ و خروس ها زندگی کرده بود، توانایی پروازش را از دست داده بود.

بعد جمله ای در این مورد هست که می گوید: هر گاه خودت را یک عقاب تصور کردی پرواز کن و به یاوه های مرغ و خروس های اطرافت گوش نکن.

ما هم توانایی های زیادی داریم، همه مثل یک عقابیم، هر کداممان منحصر به فردیم، هر کداممان نقش خاصی در این هستی داریم و جهت بیهودگی به این دنیا نیامده ایم، اما چون خودمان را باور نداریم، نمی توانیم به موفقیت برسیم.

همسفر شهلا: من خیلی دوست داشتم به کربلا بروم و شما گفتید که من هر سال از عاشورا سعی می کنم یک درسی بگیرم و من هم گفتم همان طور که راهنمایم می تواند از آن درس بگیرد من هم می توانم درس بگیرم. وقتی به فرزندان امام حسین فکر کردم یاد فرزندان مصرف کنندگان افتادم که آن ها هم واقعا گناهی ندارند، هم از طرف پدر آسیب می بینند و هم از طرف مادر و به شدت آسیب می بینند و شخصیتشان از بین می رود.

همسفر لیلا: بچه های ما هم مثل خودمان از وادی اعتیاد زخم خورده هستند، گاهی پدر به خاطر اعتیاد نمی تواند توجه لازم را به فرزندان خود داشته باشد، مادر هم هرگز نمی تواند جای پدر را بگیرد، اما می تواند به عنوان مادر نقش خود را به بهترین شکل ممکن ایفا کنیم که اگر فرزندمان از طرف پدرش آسیب دید، از طرف من ضربه ای نخورد، چون من هم در برابر فرزندم مسئول هستم.

آقای امین می گویند بعضی از انسان ها شخصیت دروغین پیدا می کنند، یعنی جایگاه خودت را یا بالاتر از آن چه که هستی می بینی، یا خیلی پایین تر از آن.

همسفر مهناز: اضلاع مثلث شخصیت لیاقت، امنیت و معصومیت است. لیاقت یعنی کسی که شایستگی دارد، اما خود را و توانایی هایش را باور ندارد.  معصومیت یعنی این که از پاکی برخوردار است و اگر انسان احساس امنیت داشته باشد این ها را تکمیل می کند.

همسفر لیلا: جایگاه تمام این حس ها در قلب ما انسان هاست. قلب جایگاه حس است و این حس ها به عقل منتقل می شود، عقل فرمانده شهر وجودی ما است و هیچ وقت اشتباه نمی کند. پس چرا ما حالمان خوب نیست؟ چرا هنوز درگیر خیلی چیزها هستیم؟ به خاطر این که حس هایی که خبر برای عقل می برند آلوده هستند و به او اطلاعات غلط می رساند. به همین دلیل است که هر کسی که می خواهد بهشت درونی خودش را پیدا کند باید تزکیه و پالایش کند.

انسانی که شخصیت او آسیب دیده باشد هر کسی می تواند وارد شود و به او آسیب بزند و می گویند هر کسی می تواند وارد وجود تو شود و بگوید زردی من از تو، سرخی تو از من! یعنی تو که الان حالت خراب است، اگر با من درد دل کنی حال من هم خراب می شود و زردی و بیماری خودت را به من هم انتقال می دهی.

ما عقل قدرتمندی داریم، اما ممکن است حس های خوبی نداشته باشیم. قلب یک سری از انسان ها هست که سنگ می شود و اگر انسان می خواهد از تاریکی خارج شود باید قلب او شفا پیدا کند.

نیروهای منفی برای این که پیوند منفی را در ما ایجاد کنند به ما یک زخمی می زنند و خراشی ایجاد می کنند تا آن پیوند برقرار شود. یعنی قلب من اول باید زخمی شود، پیوند نامیمون ایجاد شود، بعد آن کینه و نفرت و حسادت کاشته شود و مثل شمشیری در قلب من باقی می ماند و برای این که از آن تاریکی خارج شوم دوباره باید زخم بخورم و همان مراحل را تکرار کنم تا آن شمشیر از قلب من خارج شود.

یک سری از زخم هایی که ما می خوریم از راهنمای خودمان و از مربی مان است. این زخم ها خیلی خوب است و باعث می شود آن پیوند نامیمون قطع شود. زخم می زند تا تو متوجه شوی در کجای کار قرار گرفته ای و به کجا می خواهی بروی.

پس ما دو بار درد می کشیم، یک بار آن زمانی که شمشیر در قلب ما فرو می رود و یک بار زمانی که خارج می شود. من اگر از طرف کسی زخم بخورم و نتوانم آن را درمان کنم، همان زخم را از طرف یکی دیگر می خورم تا نحوه ی برخورد درست با آن را یاد بگیرم. اگر بتوانیم کسی که به ما زخم زده را ببخشیم، چون بخشش قلب انسان را نرم می کند نیازی نیست دوباره زخمی از همان جنس بخوریم، اما چون بخشش خیلی کار سختی است مجبورم دوباره چنین ضربه ای را تجربه کنم تا نوع برخورد با آن را یاد بگیرم.

راه کار آن این است که نقطه تحمل خودت را بالا ببری، وقتی کسی به تو ظلم می کند می توانی جواب او را بدهی، اما جوابش را ندهی، حرفی نزنی، چیزی نگویی، آن آتش را به سوی او پرتاب نکنی و آن را درون خودت نگه داری تا پیوندهای نامیمون درونت بسوزد و قطع شود. درمان قلب زخمی سخت است، با نشستن و فراموش کردن و نادیده گرفتن فراموش نمی شود.

مولانا نسبت به یک نفر کینه پیدا می کند و نمی توانست او را ببخشد و استادش به او می گوید بنشین و چهل روز برای او دعا کن، پس دعا هم در حق کسانی که به ما ضربه زدند می تواند برای درمان زخم های وجود ما بسیار موثر باشد.


سپس لژیون با دعای خالصانه ی همسفران به پایان رسید.

«انشاالله خداوند هر چه زخم و کینه در قلبمان است را از بین ببرد و قلبمان صاف و پاک و زلال شود.»

«الهی آمین»


دستور جلسه روز پنجشنبه 17/08/1397 : سی دی سوار

دستور جلسه دوشنبه 21/08/1397 : سی دی شکوه تاج + وادی چهاردهم

نویسنده: همسفر لیلا

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: وادی چهاردهم، زنجیره های عشق، سی دی قلب، استاد امین دژاکام، درمان اعتیاد،  
[ 1397/08/15 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو