ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست

لژیون «تو فقط لیلی باش» روز دوشنبه مورخ 1397 / 08 / 21  با حضور جمعی از همسفران و استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ی « سی دی شکوه تاج + ادامه وادی چهاردهم»  رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

خداوند چه قبل از طوفان و چه بعد از طوفان، چه در هنگام طوفان همیشه در کنار ماست، پس نمی توانیم بگوییم چون من همه چیز دارم و آرامم  پس خدا با من و همراه من است، و اگر مشکلاتی دارم و دچار طوفان شده ام خدا دیگر با من نیست!

در ادامه مطلب بخوانید....

همسفر لیلا ضمن عرض سلام و خوش آمد گویی به همسفران عزیز فرمودند:

قبل از اینکه لژیون را شروع کنیم چند تا نکته به شما می گویم. اول این که از همه ی شما عزیزان تشکر می کنم به خاطر اینکه که لژیون خدمت گزار بودیم و شما به خوبی خدمت کردید و امیدوارم که برکت این خدمت شامل حال زندگی تان شود. به خانم فاطمه ی عزیز به خاطر زحماتی که برای تیم والیبال شعبه می کشند خدا قوت می گویم. نکته ی دیگر اینکه هفته ی آینده گلریزان داریم که سال گذشته همسفران خیلی خوب کمک کردند و این معنی اش این است که آموزش های کنگره را خیلی خوب دریافت کرده اند، امیدوارم امسال هم همین طور باشد و همه با هم کمک کنیم تا پایه های مالی کنگره محکم تر شود، هر چند این کمک ها کاملاً برای خودمان است.

من خودم روزهای اول که به کنگره آمده بودم، به اندازه ی قیمت یک آجر در کنگره کمک کردم که شاید همان یک آجر بود که من را تا به حال به کنگره وصل نگه داشت. و شما هم در این هفته هر چقدر که تمنای دل بیشتری دارید کمک کنید؛ این ما هستیم که با کمک های مالی مان کنگره را قوی و محکم نگه خواهیم داشت. چند روز پیش با راهنمای خودم خانم الهه صحبت می کردم که ایشان می گفتند من چند رهجو دارم از لژیون کرمان که در شرایط سختی سفر می کنند، چون هنوز شعبه ای ندارند و همچنین آن جا راهنمایی برای آن ها نیست و  بسیار به کمک احتیاج دارند و این کمک های ما باعث خرید زمین در شهر های دیگر می شود؛ به خودمان نگاه نکنیم که چند تا شعبه داریم و راحت می آییم و راحت می رویم و آموزش می گیریم، خیلی ها هستند از این امکانات محرومند. اگر می خواهید کمک کنید و زکات رهایی تان را بدهید و فکر می کنید که کنگره نور امیدی در زندگی تان روشن کرده، یا اگر حس می کنید جایی در کنگره کم گذاشتید، این هفته وقت حرکت است؛ اصلا مبلغ مهم نیست هر مبلغی که در توانتان است کمک کنید که انشاالله برکتش به زندگی شما برمی گردد. راهنمای عزیزم همیشه این مثال را می زد که زمانی که حضرت یوسف را به بردگی می برند، هر کدام با کیسه های پول و طلا برای خرید یوسف آمده بودند، و یک پیرزن با نخ هایی که ریسیده بود به بازار و برای خریدن یوسف آمده بود؛ مردم به او می خندیدند و می گفتند قیمت یوسف خیلی بالاتر از این حرف هاست؛ اما آن پیرزن پاسخ داد: این نخ ها تمام سهم من از زندگی است و من با تمام زندگی ام برای خرید یوسف آمده ام. ما هم همین طوریم، مبلغی که کمک می کنیم مهم نیست، مهم این است که آیا قدردان آن چه کنگره به ما داده است هستیم یا نه و برای آن چقدر حاضریم صرف کنیم؟ انشالله که دوشنبه ی هفته ی آینده گلریزان خوبی داشته باشیم.

و اما سی دی شکوه تاج و مشارکت های همسفران:

همسفر نسیم: اگر انسان از طریق نیروهای تخریبی به خواسته های خود برسد خیلی سخت می تواند از این کار دست بکشد، مثل کارگری که از صبح تا شب کار می کند و در آمد کمی دارد، اگر به او پیشنهاد بدهند که مواد فروش بشود و ده برابر پول بیشتر به دست بیاورد غیر ممکن است که این پیشنهاد را قبول نکند و این راه را نرود و در آخر تا چوبش را نخورد دست از این کارش بر نمی دارد.

همسفر اشرف: خواسته های ما باید عقلانی باشد و اگر بخواهیم از طریق نیروهای اهریمنی به اهداف و خواسته های خود برسیم بالاخره روزی سقوط می کنیم و به همان پله ی اول می رسیم. نیروهای اهریمنی قدرت جذب زیادی دارند و وارد افکار ما می شوند و کسی که در این راه قرار گرفته خیلی سخت می تواند دست از این کار بردارد، چون نیروهای منفی قدرت زیادی دارند.

همسفر مریم: خدا سر نوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر این که آن قوم از خواسته های نامعقول خود دست بردارند و کسی که در راه خلاف قرار گرفته و مورد تشویق دیگران قرار بگیرد مثل همان تخم مرغ دزد، در نهایت شتر دزد می شود و ممکن است فرد دست به آدم کشی هم بزند.

همسفر زهرا م: خدا همیشه به بنده هایش کمک می کند و کسی که در راه نیروهای تخریبی قرار گرفته خدا به او هم تذکر می دهد، ولی فرد انگار خواب است و اصلا متوجه نمی شود.

همسفر مژگان: وقتی افرادی از طریق نیروهای منفی به جایی می رسند خیلی سخت می توانند از این راه بیرون بیایند مثل کسی که کلاه سلطنت بر سر می گذارد یک تقاصی هم دارد و ممکن است که سر خود را از دست بدهد و اگر بخواهیم به جایی برسیم باید ببینیم که اصلا این کار ارزش دارد که سر مان برود و همیشه آخر کار را بدانیم که چه می شود.

همسفر لیلا از مشارکتهای همسفران تشکر کردند و گفتند: دو نکته ی زیبای دیگر در این سی دی بود که آقای مهندس می گویند خداوند رحمان و رحیم است و هر چیزی را که بخواهیم به ما می دهد، اما اگر آرزوی ما را بر آورده نمی کند و چیزی را به ما نمی دهد به خاطر این است که می داند برای ما ضرر دارد و مثال ملکه ی آفتاب را می زنند که در داستان های قدیمی ملکه ای بوده که همه چیز را می خواست و داشتن همه ی اینها باعث شد که به یک سری مشکلات و مصیبت هایی دچار شود. ما انسان ها هم همین طور هستیم، همه چیز را می خواهیم، بدون این که بدانیم به خیر و صلاح ما هست یا نه؟

اما خدا می داند که داشتن آن چیز ها برای ما خوب نیست و به همین دلیل است که آن چه می خواهیم را به ما نمی دهد. هیچ وقت فراموش نکنید که خدا همیشه به دعای بندگانش شنوا و بیناست و قطعاً هر خواسته ای داشته باشیم را اجابت می کند، ولی بعضی از خواسته ها چون به نفع ما نیست و به ضرر ما است را به ما نمی دهد.

یک سری از انسان ها هستند که در گمنامی می میرند، مثلاً فردی در روستایی ساده زندگی می کند و هیچ مسولیتی روی دوشش نیست و آقای مهندس می فرمایند که خداوند در روز قیامت سر این جور بندهایش منت می گذارد و به او می گوید من تو را حفاظت کردم و هیچ مسولیتی نداشتی که امروز به خاطر آن مورد سوال قرار بگیری، پس باید زندگی بهتر از این زندگی می کردی.

اما خیلی از انسان ها هستند مسئولیت های زیادی روی دوششان است و بر مبنای همین مسئولیت از آنها سوال پرسیده می شود. اصلاً کسی که به جایگاهی می رسد، در عین لذت هایی که در آن جایگاه تجربه می کند مسئولیت های زیادی هم روی دوشش قرار می گیرد که باید بتواند از پس آن ها بر آید. مثل همین راهنمایی و مرزبانی در کنگره که در عین این که عشق خیلی زیادی دارند اما در مورد آن مورد سوال قرار می گیریم و باید توانسته باشیم رسالت خود را به خوبی به انجام برسانیم.

کسی که به جایی می رسد سختی های زیادی را تحمل کرده و مسیر زیادی را طی کرده و اگر ما بخواهیم به جایگاهی برسیم باید سختی هایی را پشت سر بگذاریم و یک مسیری را طی کنیم و تلاش های زیادی انجام دهیم و در این راه هیچ میانبری وجود ندارد. مثلا یک نفر که خیلی حال خوبی دارد و دنیای درونش سرشار از صلح و آرامش است، شاید به او بگوییم خوش به حالت تو چقدر آرام و خوبی و هیچ مشکلی نداری! اما باید بدانیم که این آدم خیلی روی خودش کار کرده، بهای بسیار زیادی هم داده تا سرانجام توانسته به این نقطه برسد.

و بعد آقای مهندس شعری از حافظ را می خوانند که می گوید:

شکوه تاج سلطانی به بیم جان نمی ارزد     کلاه دلکشیست اما به ترک سر نمی ارزد

یعنی بعضی از جایگاه ها و خواسته ها هستند که باعث از دست رفتن آرامش ما در زندگی می شوند.

اما ادامه ی وادی چهاردهم:

 

امواج عشق در همه جا موج می زند، کافی ست دستت را دراز کنی، اگر دستت خالی از کینه، حسادت و انتقام جویی باشد، عشق در دستان تو قرار می گیرد. تو می توانی عشق را پس بزنی، اما عشق هرگز تو را پس نمی زند.

تا وقتی که تو کینه، نفرت و حسادت در وجودت داری و هنوز تزکیه و پالایش را انجام نداده ای هر چقدر هم دستت را برای عشق ورزیدن دراز کنی، عشق در دستان تو قرار نمی گیرد. حس عشق را درک نمی کنی و اگر در زندگی ات کسی با تمام وجود به تو عشق می ورزد و محبت می کند، تو محبتش را درک نمی کنی و در مقابل محبت او معنای بدی به او می دهی، تصور می کنی که در مقابل از تو انتظار دارد و فکر نمی کنی که این محبت حقیقی است. پس ما انسان ها اگر زنجیره ی عشق و محبتمان به هم وصل نباشد و محبت را درک نمی کنیم به خاطر این است که ما هنوز آلودگی هایی در قلبمان داریم.

و این بدی ها و کینه ها مثل پیه است که دور قلب ما را گرفته و نمی گذارد ما درست حرکت کنیم، این چربی ها و سیاهی ها همان کینه هایی هستند که حاضر نیستیم از آن ها دست بکشیم و برای این که بتوانیم امواج عشق را دریافت کنیم و در دست ما قرار بگیرد باید تزکیه و پالایش کنیم و قلبمان را از بدی ها خالی کنیم.  

از عشق چه بگویم که مجموعه ی اضداد را با آغوش باز در خود جای داده است و در مسیر حیات خود را به اشکال مختلف خود را به نمایش در می آورد تا حیات را شیرین کند؛ از عشق چه بگویم که هم گل است و هم خار.

عشق تمام اضداد را در خودش جای داده، مثلا یک نفری هست که داری با او عشق را تجربه می کنی و تو با وجود این که داری از وجودش بهره می بری و این عشق برای تو مانند گل است، اما ممکن است که خار هم داشته باشد. مثلاً من عشق می ورزم ولی در مقابل چیزی از او دریافت نمی کنم، یا به بچه ام عشق می ورزم ولی قدر من را نمی داند، یا به مسافرم عشق می ورزم اما او به من دروغ می گوید یا پنهان کاری می کند؛ چرا؟ چون عشق هم گل است و هم خار عشق و همین طور که ما گل را دوست داریم باید خار آن را هم دوست داشته باشیم حتی خارهایی که ممکن است دست ما را زخمی کند و اگر مسافر قدر عشق و محبت شما را نمی داند و در مقابل دروغ می گوید و پنهان کاری می کند، به علت این است که بیمار است و حس های او بسته است، اما شما باید به عشق ورزیدن ادامه دهید.

عشق هم وصل است و هم هجران؛ یعنی این گونه نیست که من نسبت به کسی که عشق می ورزم در مقابل از او توقع داشته باشم که  همیشه در کنار من باشد، عشق هجران و درد دوری هم دارد.

عشق هم نار است و هم نور هم آتش است و هم خاکستر. عشق یک موقع هایی هم می سوزاند و هم خاکستر می کند.

عشق خداوند هم همین طور است، هم ما را رشد می دهد و بزرگ می کند، هم ما را می سوزاند. یک موقع هایی طوفانی در زندگی ما رخ می دهد که ما همان لحظه می گوییم که خدایا تو کجایی؟ من دارم در این سختی و طوفان له می شوم! در این لحظه فکر می کنیم خدا سکوت کرده. خدا در این لحظه به ما وعده می دهد که وعده ی خدا در قرآن هم آمده و می گوید من در کنارتم. اما ممکن است ما در این طوفان ها خدا را فراموش کنیم و او را گم کنیم، ممکن است ایمان در زندگی ما تبدیل به کفر شود و کفر خدا را بگوییم که خدایا تو کجایی؟ چرا من باید این قدر مشکلات داشته باشم؟

اما باید بدانیم که چون در طوفان هستیم خدا را احساس نمی کنیم، به همین دلیل است که خداوند وعده می دهد که وقتی حال و احوالت بهتر شد گشایش ها اتفاق می افتد.

خداوند چه قبل از طوفان و چه بعد از طوفان، چه در هنگام طوفان همیشه در کنار ماست، پس نمی توانیم بگوییم چون من همه چیز دارم و آرامم  پس خدا با من و همراه من است، و اگر مشکلاتی دارم و دچار طوفان شده ام خدا دیگر با من نیست!

اصلا این طور نیست. این خار و هجران و نار و خاکستر شدن در عشقِ خداوند هم احساس می شود.

این طوفان ها و تاریکی ها باید در زندگی ما باشد تا ما بتوانیم حرکت کنیم، پس نباید گله مند باشیم که چرا در زندگی من مشکلات هست یا آدم هایی هستند که در مسیر ما قرار می گیرند و باعث آزار ما می شوند، تمام این ها یک دلیلی دارد و این به خاطر این است که خودمان یک گره هایی در درونمان داریم که با قرار گرفتن در کنار آن ها می توانیم پیدایش کنیم و آن را باز کنیم، پس هر شری که به ما می رسد یک خیری درون آن هست.

همسفر نسیم:  آیا انسانی که سر راه ما قرار می گیرد و اذیت و آزاری به ما می رساند ممکن است به خاطر این باشد که او بخواهد لج ما را در بیاورد!؟

همسفر لیلا : انسان هایی که سر راه ما قرار می گیرند یا بحث آموزش است یا مجازات که این به خاطر کارهایی است که کردیم، شاید این آدم  آمده تا من مجازات شوم به خاطر کارهایی که در گذشته انجام داده ام، یا من باید آموزشی را بگیرم و این فرد آمده تا یک چیزی را به من نشان بدهد، یا یک گره ای در درونم هست که هنوز باز نشده است و من باید آن را پیدا کنیم و این قدر درون ما گره است که یکی باید آن ها را شخم بزند که این شخم زدن خیلی دردناک است، اما باید زمین وجودمان شخم بخورد که این علف های هرز از درونمان بیرون بیایند و آن ها را ببینیم. یک موقع هایی هم است که آن شخص به دعای ما نیاز دارد و گره کار او با دعای ما باز می شود و به محض این که شروع به دعا در حق او کردیم اذیت و آزار او هم به پایان می رسد.

عشق به ظاهر سوختن است اما نه برای خاکستر شدن، بلکه برای تبدیل شدن به نور؛ وقتی یک آتشی در زندگی ما بوجود می آید قرار نیست ما را بسوزاند، قرار است ما را تبدیل به نور کند. یعنی این مشکل قرار است ما را به ارتقا برساند و اگر به ارتقا نرسی و زیر بار آن مشکل له شوی و از بین بروی معنیش همان خاکستر شدن است. همه ی انسان ها در زندگی درد و رنج دارند، ما نمی توانیم جلوی آن ها را بگیریم و آن ها برای ما اجتناب ناپذیر است و این بستگی به دیدگاه خودمان دارد که چه طور از این مشکلات و طوفان ها بیرون بیاییم. می توانیم از این رنج ها فرصتی برای رشد و ارتقای خودمان استفاده کنیم و از آن آتش تبدیل به نور شویم، یا می توانیم دوباره به همان زندگی سابق برگردیم با این تفاوت که تبدیل به خاکستر شده ایم. و انسان با هوش و دانا کسی است که از رنج های خودش پخته بیرون بیاید و  آتش را تبدیل به نور کند.

و در آخر لژیون با دعای خیر همسفر لیلا و اعضای لژیون به پایان رسید.

دستور جلسه هفته آینده: سی دی موج و ذره

نویسنده: همسفر اشرف

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، وادی چهاردهم، عشق، سی دی شکوه تاج،  
[ 1397/08/25 ] [ 09:53 ق.ظ ] [ همسفر اشرف ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic