ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام آنکه هم عاشق است و هم معشوق

لژیون تو فقط لیلی باش روز دوشنبه97/9/26 با حضور گرم جمعی از همسفران، استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مژگان و با دستور جلسه ادامه " وادی چهاردهم " راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود 



وقتی انسان در زندگی یک هدف بزرگ و مقدسی داشته باشد در جهت رسیدن به هدف تمام سختی ها و درد و رنج آن را تحمل می کند و به حرکت خود ادامه می دهد . مثل کسی که هدفش رهایی  و یا خدمت گرفتن است هیچ مانعی مثل سختی راه نمی تواند او را از هدفش دور کند . اما وقتی هدف را کوچک ببینید سختی های راه را بزرگ می بینید و شما را از حرکت باز می دارد و زود نا امید می شوید


در ادامه مطلب بخوانید.....

سخنان استاد گرامی:  سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر.  به شما همسفران عزیز خوش آمد می گویم و امیدوارم حال شما خوب باشد . در ابتدا می خواهم چند نکته را برای شما  بازگو  کنم .

هفته آینده هفته همسفر را در پیش داریم و همانطور که می دانید این جلسه مشترک است و مسافر بعد از مشارکت به همسفر خود  هدیه می دهد .
نکته ای که مهم است این که شما نباید از مسافر خود توقعی داشته باشید و یا به او بگویید که برای شما هدیه ای تهیه کند. هر چند ارزش همسفر خیلی زیاد است اما نباید شما به مسافر گوشزد کنید. اگر هدیه ای برای شما نگرفت، خودتان به خودتان هدیه بدهید و روز جشن سر وقت و با پوشش سفید حضور داشته باشید .
نکته دوم این که یک رهجو نباید به رهجوی لژیون دیگر راهکاری بدهد، مخصوصاً کسانی که در پارک حضور دارند. شما برای ورزش به پارک می روید، نه دادن راهکار و ایجاد لژیون. چون دادن یک راهکار شاید باعث شود حس یک نفر را نسبت به راهنمایش خراب کنید و این عمل به ظاهر نیک است و عمل سالمی نیست .
نکته سوم روزهای پنج شنبه در بین جلسه با مسافر خود در حال صحبت نباشید و هماهنگی های خود را قبل از جلسه انجام دهید و در روز های تولد نظم را رعایت کنید و برای کمک به مرزبانان در برقراری نظم و گرفتن خدمت داوطلب شوید .
نکته چهارم همیشه به جایگاه ها احترام بگذارید و به راهنما و مرزبانان جز چشم چیزی نگویید .
نکته پنجم اگر خدمتی به شما محول شد باید آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهید‌‌ .


و اما دستور جلسه امروز ادامه وادی چهاردهم


از عشق چه بگویم، که عشق  به ظاهر سوختن است، ‌اما نه برای خاکستر شدن. بلکه برای تبدیل شدن به نور، برای رسیدن ، برای فهمیدن، برای زیستن و برای عشق ورزیدن .

گاهی عشق  یعنی پای برهنه بر روی گداخته های آتش راه رفتن


اگر ما بخواهیم با پای برهنه روی آتش راه برویم مطمئنا درد و سوزش زیادی دارد  و هیچ آدم عاقلی این را قبول نمی کند مگر این که عاشق باشد و برای بدست آوردن هدفش عاشقانه بجنگد .
وقتی انسان در زندگی یک هدف بزرگ و مقدسی داشته باشد در جهت رسیدن به هدف تمام سختی ها و درد و رنج آن را تحمل می کند و به حرکت خود ادامه می دهد . مثل کسی که هدفش رهایی  و یا خدمت گرفتن است، هیچ مانعی مثل سختی راه نمی تواند او را از هدفش دور کند . اما وقتی هدف را کوچک ببینید سختی های راه را بزرگ می بینید و شما را از حرکت باز می دارد و زود نا امید می شوید .
بعضی مواقع بچه ها به من می گویند مسافرم با آمدنم به کنگره مخالفت  می کند. در جواب به آنها می گویم بدانید حس خودتان تغییر کرده است و مثل قبل عشق آمدن به کنگره را ندارید، چون هر چیزی تمنای دل می خواهد و شما آن را ندارید، حس تان تغییر کرده و عوامل بیرونی مثل مسافر نیز به آن دامن می زند .
پس اگر هدف بزرگ باشد آن گداخته ها هم برای شما سرد می شود.
مانند زمانی که راهنما  مدام برجک شما را می زند و یا مرزبانی به شما ایراد می گیرد، ولی بخاطر عشق به کنگره همه را تحمل می کنید .


بنابراین عشق مانند گل می ماند. شما وقتی یک گل را می کارید از آن مراقبت می کنید؛ عشق هم که می کارید و جوانه می زند نیاز به مراقبت دارد و نشانه آن هم حال شماست. اگر حال شما خوب بود یعنی راه را درست می روی و می دانی یک جایی کارامد هستی . ولی اگر با حال خراب به خانه رفتی بدانید یک جایی از کار شما ایراد دارد و گل عشق شما در حال پژمرده شدن است.


در ادامه در  وادی می گوید وقتی که عشق را درک کنید از هیچ غل و زنجیری پروایی در سر ندارید.

پروا از ترس می آید و هنگامی که پروایی نداری، شجاعت انجام هر کاری را پیدا می کنی .
عاشق شدن ترس را از بین می برد. مثل مادری که از آب می ترسد و وقتی فرزندش در حال غرق شدن است برای نجات او  در آب می رود و بدلیل عشق به فرزند  ترس  برای او معنایی ندارد.


حال اگر کنگره هم برای شما مهم باشد بر ترس خود غلبه می کنید و مشارکت می کنید و خدمت می گیرد .
کسی که هنوز از گریز زدن و خراب شدن سفر مسافر می ترسد عاشق نیست و آن عشق واقعی و الهی را درک نکرده، چون اگر درک می کرد می دانست همانقدر که خداوند از او حمایت می کند از مسافرش نیز حمایت می کند .


خداوند سرشار از عشق بود و برای این که این عشق را به نمایش بگذارد کائنات را خلق کرد.

عشق او  اینقدر زیاد است که هنوز ما ذره ای از آن را نتوانسته ایم درک کنیم و تمام عشق هایی که در هستی وجود دارد مثل عشق مادر  به فرزند قطره ای از آن عشق الهی  است .
اگر خداوند به ما عشق نورزد و ما را به حال خود رها کند، سرنوشت نا معلومی خواهیم داشت. خداوند همیشه از ما محافظت  می کند و قدم های بسیاری برای ما بر می دارد ولی ما نمی بینیم، زیرا همیشه به نوعی شاکی خداوند هستیم و او را مسبب تمام  مشکلات خود می دانیم

تمام مخلوقین مانند خانه ای هستند که عشق خداوند در آن جاری است و تمام وسیله هایی که در آن وجود دارد از محبت است.

 
فرق عشق با محبت چیست؟

عشق چیزی است که دست ما نیست، مثلا با این که راهنما برجک یک رهجو را زیاد می زند باز او عاشق راهنما و کنگره است چرا؟ زیرا اتفاقی است  که در صور پنهان رخ می دهد و این حس بوجود می آید، حتی خود فرد متوجه زمان شروع این عشق  نمی شود و این عشق با هر اتفاقی هم که بیفتد و هر رنجشی که از معشوق به او برسد همچنان پا بر جاست و هیچ دلیل و منطقی هم برایش ندارد .
در واقع عشق چیزی نیست که به اجبار بتوان بدست آورد، بلکه خودش بوجود می آید و این عشق است  که فرد را انتخاب می کند.
قدرت عشق فوق العاده زیاد است و قدرت سازندگی و زایش زیادی دارد .می تواند فرد را با تمام اتفاقات ناخوشایند تغییر دهد و از او انسانی بهتر و داناتری بسازد .
اما محبت را می توان آرام آرام بوجود آورد. ممکن است بپرسید من مسافری دارم  که عاشق او نیستم چه کاری باید انجام دهم ؟
سعی کنید به او محبت کنید و خوبی های او را پیدا کنید و احترام گذاشتن را یاد بگیرید و با علم و آگاهی محبت کردن را یاد بگیرید و ایجاد کنید تا شاید کم کم عشق شما را انتخاب کند و در قلب شما ساکن شود.

عشق کسی را انتخاب می کند که تزکیه و پالایش کرده باشد و حس های منفی را از خود دور کرده باشد و خصوصیات خوبی داشته باشد .


همسفر شهلا: برای عاشق شدن باید یک چیزی مادی یا معنوی  وجود داشته باشد که من به آن عشق بورزم .


همسفر لیلا: درست است. باید یک علتی وجود داشته باشد که من بگویم عاشق هستم. من نمی توانم بگویم عاشق خدا هستم تا وقتی یک نشانه ای ندیده باشم و یا حسی در من بوجود نیامده باشد این علت ها را سایه می نامند .به مثلث عشق می رسیم که سه ضلع دارد. سایه ها، جاذبه و حس. چرا در وادی می گوید سایه ها نه سایه ؟


همسفر شهلا: زیرا انسان هم صور پنهان دارد هم صور آشکار و از چند پیکره تشکیل شده است .


همسفر لیلا: انسان بیش از یک پیکره دارد و عشق وقتی ایجاد می شود در هر دو سایه ی صور پنهان و صور آشکار وجود دارد . برای همین می گویند عشق با مرگ تمام نمی شود و اگر عاشق فردی باشید و او را از دست دادید در بُعد های دیگر می توانید به او  برسید .بعد از ۻلع سایه در  مثلث عشق ، ضلع جاذبه است .


همسفر مریم: جاذبه یعنی جذب کردن . وقتی جاذبه باشد دافعه هم  هست . مثلا اگر مهربانی را جذب می کنید مسلما تنفر را دفع می کنید .


همسفر لیلا: در وادی ، مثال پنکه زده شده که پنکه با چرخش خود در یک جهت برگ ها را به سمت خود جذب می کند و با تغییر جهت چرخش برگ ها را از خود دور می کند. پس نوع چرخش پنکه باعث جذب و دفع می شود .
انسان هم اگر گاهی چیزی را جذب می کند و گاهی دفع می کند علتش افکار اوست . فردی که شروع به تزکیه و پالایش می کند کم کم افرادی که نزدیک او هستند بواسطه قدرت جذب ، در آنها هم چرخشی صورت می گیرد و دچار تغییر می شوند  
انسان نمی تواند به طرف تاریکی حرکت کند و بگوید چرا تغییری در زندگی من رخ نمی دهد . در صورتی که اگر یک چرخشی داشته باشید و به سمت خدا قدم بر دارید اتفاقات خوب هم صورت می گیرد .
نکته زیبایی که برایتان می خواهم بگویم این که اگر به خوب ترین افراد هم با دقت نگاه کنید کلی ایراد در آنها پیدا می کنید یا  کسی یک فردی را با وجود این که انسان خوبی نیست ولی دوستش دارد خوبی های او را می تواند ببیند .


وقتی شما حس خود را نسبت به مسافر تغییر دهید و حس خوبی به او پیدا کنید، می بینید که اخلاق بد او به نظرتان از بین رفته و کم کم خوبی های او را خواهید دید . برای همین می گویم شما خودتان را تغییر دهید تا دیگران نیز تغییر کنند، چون خداوند قدرت تغییر  دیگران را به ما نداده و هر کسی خودش باید تغییر کند.  اما بواسطه قدرت جاذبه تغییرات شما باعث تغییر دیگران می شود.


اما باید از انسان های سراسر جاذبه هم ترسید، چون یک ایرادی در کار آنها هست و نیمه تاریک خود را نشان نمی دهند. هر انسانی بلا استثنا یک نیمه تاریک و یک نیمه روشن دارد و کاملا طبیعی است یک انسان هم دوست داشته باشد و هم دشمن
اگر همه از یک نفر خوششان بیاید نشان می دهد که این فرد آدم دو رویی است و پیش همه نقش بازی می کند .
همانطور که  حضرت علی که یکی از برگزیده ها بودند هم دوستدار زیاد داشتند و هم دشمن .

انسانها همگی هم خوبی دارند هم بدی . ولی همیشه از کودکی اخلاق خوب و نکات خوب افراد دیده شده و مورد تشویق قرار گرفته، بنابراین خود به خود یاد گرفته اند که فقط خوبی ها را به نمایش بگذارند و بدی های خود را بپوشانند و این پنهان کردن باعث می شود فراموش کنند چه ضد ارزش هایی دارند و برای درست کردن آن تلاشی نکنند .
همه انسان ها یک نیمه تاریکی دارند که از آن خبر ندارند . برای پیدا کردن آن چه باید انجام بدهند ؟


همسفر شهلا :وقتی می بینید ضد ارزشی در وجود فردی هست که باعث آزار شما می شود بدانید این ضد ارزش در وجود خودتان هم هست .


همسفر لیلا پس با دیدن تاریکی های افرادی که به ما نزدیک هستند می توانیم تاریکی های خود را پیدا کنیم . مثلا اگر من مسافری دارم که تاریکی های او را می بینم و تمام ایرادهایش را می دانم مطمئنا او تاریکی های درون من را نشان می دهد. در واقع مانند یک آینه هست و انعکاس تاریکی های من در وجود اوست. اگر من می گویم برای راهنما شدن تلاش کنید برای این است که با پیدا کردن تاریکی رهجو یک تاریکی و ضد ارزش هم در وجود خود پیدا می کنید و این فقط در هنگام آموزش و یاد گیری به خوبی صورت می گیرد .

در آخر لژیون با دعای خالصانه اعضا به پایان رسید  .

دستور جلسه هفته آینده: ادامه وادی چهاردهم

نویسنده و تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
برچسب ها: وادی چهاردهم، مثلث عشق، درمان اعتیاد،  
[ 1397/10/2 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic