ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز دوشنبه 95/04/28  لژیون دوم همسفران شعبه ی امین گلی، با استادی همسفر لیلا و حضور اعضای لژیون و با دستور جلسه ی

" وادی چهارم(در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن)"

راس ساعت 17:30 برگزار شد.

دعا به چه معناست؟

دعا و راز و نیاز، یعنی درخواست کمک و یاری از قدرتی مافوق قدرت هستی. دعا یعنی من سعی کردم، تلاش کردم، اما یک جاهایی دیگر زورم نمی رسد، پس خدایا تو کمکم کن. 

دعا یعنی توکل به بزرگ ترین قدرت هستی.

در ادامه مطلب بخوانید...

سخنان راهنمای لژیون:

خیلی خوشحالم از این که باز در کنار هم هستیم و امیدوارم حال همگی خوب باشد. بحث امروز وادی چهارم است.

در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن

 حیات به معنی زندگی ست؛ و مسائل حیاتی یعنی هر چه به زندگی و حیات ما مربوط می شود، چه مادی و چه معنوی. به مسائل حیاتی معنای دیگری هم می توانیم بدهیم، یعنی خیلی مهم و با اهمیت.

مسائل حیاتی هر انسانی، مسئولیتش با خود آن شخص است و هیچ کس دیگری نمی تواند آن را حمل کند، حتی واگذار کردن آن به خداوند هم کار اشتباهی است.

ما در این هستی، در هر جایگاهی که قرار گرفته ایم، برای آن جایگاه مسئولیت ها و وظایفی تعیین شده است و این مسئولیت ها دو طرفه است. یعنی تو به عنوان یک همسر، در مقابل همسرت مسئولیت هایی داری، او هم در مقابل تو مسئولیت هایی دارد؛ تو به عنوان یک مادر در مقابل فرزندت مسئولیت هایی داری، او هم در مقابل تو مسئولیت هایی دارد. تو به عنوان یک مخلوق در برابر پروردگار، مسئولیت هایی داری و خداوند نیز در مقابل تو مسئولیت هایی دارد.

آن چه اهمیت دارد این است که ما مرز بین این مسئولیت ها را بدانیم و مشخص کنیم.

آقای مهندس هدف خود را از نوشتن وادی چهارم این گونه بیان می کنند که در گروه دیگری که برای درمان اعتیاد فعالیت می کنند، در چند "قدم" از قدم هایی که کار می کنند، مسئولیت خود را به خدا واگذار می کنند.

مثلا: ما آمادگی داریم تا خداوند نواقص شخصیتی ما را بر طرف کند. یا ما با فروتنی از خدا می خواهیم که کمبود های اخلاقی ما را بر طرف کند. در صورتی که ما در وادی چهارم می آموزیم که خداوند هیچ وقت نواقص شخصیتی و یا کمبودهای اخلاقی ما را بر طرف نمی کند و این ما هستیم که باید برای این کار اقدام کنیم.

آقای مهندس در وادی چهارم می فرمایند ما گاهی طوری رفتار می کنیم که انگار خداوند فرمانبردار ماست. از صبح که از خواب بر می خیزیم، یک سری برنامه ها به او می دهیم که: خدایا مشکل مرا حل کن، مریضی فلانی را خوب کن، روزگار فلانی را سیاه کن... و مرتب در حال خواستن از خداوند و از پیامبران و یا از امامان هستیم.

این درست است که خداوند فرموده من خالق بی نیاز هستم، بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. اما هر چیزی حدی دارد.

آیا تا به حال شده بنشینی و با خدا مثل یک دوست صحبت کنی؟ بنشینی و نعمت هایی که به شما داده را بشماری و از او تشکر کنی؟ آیا تا به حال سعی کرده ای خدا را به معنای واقعی کلمه بشناسی؟ آیا تا به حال سعی کرده ای پیامبران و امامان را به درستی بشناسی و در مورد زندگیشان تحقیق کنی و از آن ها درس بگیری؟

شاید این کار را کرده باشیم، شاید هم نه؛ و همیشه و مرتب فقط در حال خواستن بوده ایم.

از آن طرف بعضی از انسان ها هم هستند که ممکن است بگویند من به وجود خدا اعتقادی ندارم و در عوض به شانس معتقدم. در وادی چهارم می گوید ما روی شانس هم نمی توانیم حساب کنیم.

_در اینجا این سوال پیش می آید که: شانس به چه معناست؟

_ شانس چیزی نیست جز سعی و تلاش + امواج

یعنی تو به اندازه ای که تلاش می کنی پاداش می گیری و بر مبنای امواجی که به سیستم کائنات و هستی می فرستی، به همان میزان دریافت می کنی، هر چند اگر اسم آن را شانس بگذاری.

_ سوال: پس چرا من هر چه تلاش می کنم به نتیجه نمی رسم؟

_ پاسخ: در سیستم هستی، هیچ تلاش و کوششی اگر در جهت خیر و خوبی باشد، از بین نمی رود. بلکه در جایی جمع می شود و محفوظ می ماند تا در زمان مناسب به تو برگردانده شود. به دلایل متعدد، ممکن است تلاش تو در حال حاضر جواب ندهد، اما اگر آن تلاش در جهت صراط مستقیم باشد، در هستی محفوظ خواهد ماند و به تو برگردانده می شود، پس هیچ تلاشی بی نتیجه نیست.

_ سوال: اگر مسئولیت همه چیز بر عهده ی ماست، پس دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند چه می شود؟

_پاسخ: دعا و راز و نیاز، زمانی موثر واقع می شود که ما 4 کار را انجام دهیم:

1- در مسیر ارزش ها حرکت کنیم.

2- از فرمان های خداوند پیروی کنیم.

3- بار مسئولیت زندگی خود را بپذیریم.

4- از تلاش و کوشش فروگذار نکنیم.

آن وقت است که دعاهای ما موثر واقع می شود.

_ دعا به چه معناست؟

دعا و راز و نیاز، یعنی درخواست کمک و یاری از قدرتی مافوق قدرت هستی. دعا یعنی من سعی کردم، تلاش کردم، اما یک جاهایی دیگر زورم نمی رسد، پس خدایا تو کمکم کن. دعا یعنی توکل به بزرگ ترین قدرت هستی.

_آیا وادی چهارم به ما می گوید که ما در کنگره منکر نقش خداوند هستیم؟

_به هیچ وجه. ما نه تنها منکر نقش خداوند نیستیم، بلکه اگر به جای جای کنگره نگاه کنیم، می توانیم رد پای او را به وضوح ببینیم. شما اگر وای ها را بخوانید، در تک تک آن یا به وضوح به نقش خداوند اشاره شده است، یا به طور غیر مستقیم از او صحبت شده است.

پس ما منکر نقش خداوند نیستیم، ما در وادی چهارم سعی می کنیم، جایگاه او را در زندگی خود و مرز بین مسئولیت های خودمان و خداوند را مشخص کنیم.

اکثر مسائل و مشکلاتی که ما در زندگی داریم به این دلیل است که خداوند را خوب نشناخته ایم، اگر او را شناخته بودیم این همه مشکلات در زندگی ما وجود نداشت.

اعتیاد  و  تمام دردهای ما درد بی خدایی ست،  درد  عدم شناخت درست خداوند است.

آقای مهندس در سی دی وادی چهارم به نکته ی بسیار ظریفی اشاره می کنند و می گویند: کسی که خدا را بشناسد و درک کند، در زندگی حداقل مشکلات را دارد. شاید یک یا دو مشکل داشته باشد؛ اما کسی که خدا را نشناخته است، با انبوهی از مشکلات دست و پنجه نرم می کند. با همه مشکل دارد، دائم اضطراب دارد، بی خوابی دارد، بیماری های جسمی و روحی متعددی دارد و....

پس وقتی ما استدلال می آوریم و می گوییم "همه مشکل دارند و این خیلی طبیعی ست" چندان درست به نظر نمی آید. مشکل داریم تا مشکل؛ یکی با انبوهی از مشکلات که خودش برای خودش به وجود آورده دست و پنجه نرم می کند و دیگری با کمترین مشکلات در حال زندگی ست و شاید آن مشکل باعث رشد او هم بشود.

پس کسی که خدا را بشناسد، دیگر رنج نمی کشد، حرص نمی خورد، جوش نمی زند، در افسردگی و پریشانی نیست و خیلی از موضوعات برای او حل می شود و در صلح و آرامش زندگی می کند.

ممکن است خیلی ها در الفاظ بگویند که من خدا را می شناسم و قبول دارم، اما پای عمل که می رسد لنگ می زنند.

به قول حضرت حافظ:

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری ست      

رهرو گر صدها هنر دارد، توکل بایدش

_  چرا ما نمی توانیم درک و شناخت درستی از خداوند داشته باشیم؟

_ چون خدا ضد ندارد! جهان ما، جهان اضداد است و قرار است ما هر چیزی را از روی ضد آن بشناسیم؛ اگر کسی به ما ضربه ای زد و نفرت را تجربه کردیم، آن وقت اگر کسی به ما عشق بورزد می توانیم عشق را درک کنیم؛ وقتی که زشتی را دیده باشیم، می توانیم زیبایی را ببینیم. و نتوانسته ایم خدا را بشناسیم چون خدا ضدی ندارد.

_ آیا شیطان ضد خداوند است؟

_ خیر؛ شیطان مخلوق خداوند است و کسی که توسط خداوند خلق شده باشد، نمی تواند ضد او باشد.

_ پس ما چگونه باید خدا را بشناسیم؟

-اول باید از شناخت خودمان شروع کنیم.

ما به عنوان یک انسان از دو بخش تشکیل شده ایم: هسته ی جسم و هسته ی خارجی.

در فیزیک کوانتوم گفته می شود که انسان از موج و ذره تشکیل شده است و اگر دل هر ذره را بشکافیم، می توانیم به امواج نهفته در آن پی ببریم. آن موج صور پنهان ما، و آن ذره، صور آشکار ماست. و اما در این وادی سعی می کنیم کمی آن ها را بشکافیم:

هسته ی جسم: صور آشکار یا همان کالبد فیزیکی ماست که از اجزای مختلف مثل قلب، مغز، کلیه، 5 حس ظاهری و ... تشکیل شده است. کوچکترین بخش آن سلول نام دارد که برای خودش یک شهر عظیم است.

هسته ی خارجی: همان طور که صور آشکار ما، از اجزای مختلفی تشکیل شده است، صور پنهان ما هم همین گونه است و از اجزایی مثل نفس، حس، روح، ذهن و... ساخته شده است.

در صور آشکار "جسم" اصلی ترین قسمت وجود ماست و در صور پنهان "نفس" اصلی ترین قسمت وجود ماست.

نفس آن چیزی ست که تعیین موجودیت می کند، هم در ظاهر و هم در باطن. برای این که نفس را به خوبی بشناسید، قصه ی "سفر نفس" را برایتان می گویم:

جهان در ابتدا فقط موج بود. خداوند امواج را متراکم و فشرده کرد و "ذره" به وجود آمد و بعد ماده تشکیل شد. آن ماده تبدیل به گیاه شد و گیاه زندگی خود را آغاز کرد در حالی که از دو بخش تشکیل شده بود:

1: صور آشکار که می شود خودِ گیاه.

2: صور پنهان که می شود "نفس گیاه"

فرض کنید آن گیاه به صورت یک بوته در بیابان زندگی می کند. این گیاه برای این که زنده بماند، نیاز به یک سری اطلاعات و آگاهی ها دارد. این که برای ادامه ی زندگی چقدر آب، غذا و نور خورشید نیاز دارد و باید خودش را با محیط تطبیق بدهد و رشد کند. آن بوته، اطلاعات را در خودش جمع آوری می کند و بعد از گذشت مدتی، صور آشکار گیاه از بین می رود، اما نفس آن به جهان دیگر منتقل می شود.

بعد از مدتی دوباره به این جهان بر می گردد، اما این بار چون اطلاعات  و آگاهی آن نفس کمی بالاتر رفته است، دیگر در قالب گیاه بیابانی بر نمی گردد. او در قالب یک گیاه دیگر با ویژگی های دیگر بر می گردد، مثلا یک گیاه گلدار.

دوباره در قالب این گیاه گلدار، اطلاعات و آگاهی های لازم را دریافت می کند، باز صور آشکارش از بین می رود و نفس آن به جهان دیگر منتقل می شود و ...

آن نفس، در طول اقامت در زمین در قالب گیاه گلدار اگر اطلاعت و آگاهی های خوبی را در زمینه ی خودش کسب کرده باشد، به او اجازه می دهند که در برگشت به یک گیاه بزرگ تر و بهتر و شاید مفید تر تبدیل شود. مثلا یک درخت.

و آن قدر این قصه تکرار می شود تا مرحله ی گیاهی تمام می شود و بعد از این که تکامل نفس در این مرحله انجام شد، می تواند وارد مرحله ی حیوانی شود. پیشرفت و تکامل نفس در قالب حیوان خیلی برترو بالاتر از گیاه است.

و همان مراحلی که برای نفس در قالب گیاه تکرار شد، برای نفس در قالب حیوان هم تکرار می شود تا زمانی که آن نفس به درجه ای می رسد که اجازه پیدا می کند وارد مرحله ی انسانی شود.

در مرحله ی انسانی، به نفس اختیار داده می شود و این کار را برای نفس سخت تر می کند. چون زندگی نفس در قالب گیاه و حیوان، غریزی و فطری بود، اما در مرحله ی انسانی ، به او اختیار داده می شود.

زمانی که نفس به مرحله ی انسانی رسید، در وجود انسان، در سه رتبه یا در 3 درجه قرار می گیرد. (نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه) ممکن است بعضی فکر کنند که انسان سه نفس دارد، در حالی که همان یک نفس است، اما در سه رتبه و یا سه درجه قرار گرفته است.

که ادامه ی این مبحث را به جلسه ی بعد موکول می کنیم.

بعد از آن جلسه ی لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.

دستور جلسه ی هفته ی آینده:

ادامه ی مبحث و بخش پایانی وادی چهارم+ نکات مهم سی دی های وادی چهار 91 و اگر فرصت بود سی دی خدمت و خیانت.

به پاکی دریاها ژرف باشید.




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1395/04/29 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic