ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خالق عشق

لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 97/12/13 با حضور گرم جمعی از همسفران و با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مینا و با دستور جلسه

 " موانعی که مانع داشتن تمنای دل برای خدمت می شود"

 راس ساعت   16:30آغاز به کار نمود.

خداوند وقتی می خواهد جایگاهی را به بنده خود بدهد به تمنای دل او نگاه می کند و او را در جایگاهش قرار می دهد و با سن و سواد کم، داشتن آگاهی، پول، ثروت آن بنده کاری ندارد و فقط به تمنای دل او نگاه می کند.

در ادامه مطلب بخوانید...


سخنان استاد گرامی:

سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. خوش آمد می گویم خدمت همه شما همسفران عزیز. ابتدا تشکر می کنم از شما بابت امروز که لژیونخدمتگزار بودیم و با پوشش سفید و به نحوه احسن خدمت کردید. همچنین سپاسگزارم از شما عزیزانم به خاطر هدیه های زیبای تان. وقتی شما با تمام وجود و با عشق برای یک نفر هدیه تهیه می کنید هر چند ظاهری ساده داشته باشد و یا حتی فقط  یک دل نوشته کوچک باشد به دل آن شخص خواهد نشست، چرا که حسی که در پس آن هست بسیار زیباست و من موقع گرفتن این هدیه ها از شما  آن حس خوب را  دریافت می کردم.  از شماها  تشکر می کنم که هستید، اگر نبودید من هم نبودم. اگر یک رهجو نباشد راهنما و مرزبان معنایی ندارد. اگر یک تازه وارد و یا یک سفر اولی نباشد و خون تازه ای در رگ های لژیون جریان نداشته باشد راهنما هیچ معنایی ندارد. ما همه با هم درکنار هم حرکت می‌کنیم. یک وقت هایی شما راهنمای من هستید و من از شما می آموزم.

این وجود شما و حضور شماست که به من امید و انگیزه می دهد. خیلی وقت ها من به خاطر  بودن در کنار شما و به عشق دیدن شماها مشکلات و سختی ها را تحمل می کنم و به شعبه می آیم

وقتی یک نفر با آموزش گرفتن رشد می کند و حالش خوب می شود و این موضوع را به زبان می آورد که راهنمایی شما روی من تاثیرگذار بود و حالم خوب شد، بسیار خوشحال می شوم و بعضی مواقع هم از چهره‌های شما متوجه می شوم که چه قدر تغییر در شما ایجاد شده است. برایتان آرزوی خیر و برکت می کنم و انشاالله در مسیر کنگره خدمتگزاران حقیقی کنگره باشید و به خودتان و خانواده و کنگره خدمت کنید.


در ادامه استاد گرامی فرمودند: مشارکت های شما را درباره دستور جلسه این هفته (موانعی که مانع داشتن تمنای دل برای خدمت می شود) را می شنویم:


همسفراکرم: نداشتن تمنای دل برای من به این دلیل است که هدف من در کنگره مشخص نشده بود. با این که سر وقت می آمدم و وظایف خود را انجام می دادم، اما خدمت را بزرگ جلوه می دادم. با اعتماد به نفس پایین و ترس از این که آن خدمت را نتوانم به خوبی انجام دهم، از آن دوری می کردم. دلایل دیگر اولویت قراردادن کارهای دیگر و بها ندادن به خدمت، مشکلات گذشته خود را فراموش کردن، بها ندادن به آموزش های کنگره، با عشق نیامدن و برای مسافرم به کنگره آمدن، در حاشیه قرار گرفتن، بهانه های خانواده، تمرکز نداشتن، نچشیدن شیرینی خدمت و انرژی نگرفتن ازخدمت، در لژیون حضور داشتن ولی نبودن، همه و همه باعث می شد که من تمنای دل نداشته باشم.


همسفر شهلا: بر اساس اعتقاد کنگره 60 برای درمان بیماری اعتیاد لازم است مولفه های جسم و روان و جهانبینی به تعادل برسد. من در کنگره قرار است سه سفر را طی کنم . اوایل سفر اول که من همیشه دست اشاره ام به طرف مسافرم بود و با راهنمایی خانم لیلا عزیز دست از این کار برداشتم و فقط دنبال این بودم که مسافرم چه زمانی به رهایی می رسد. سفر اول که تمام شد تازه به خودم آمدم که کجا هستم. قرار است به خودم برسم و به خود خدمت کنم. مسلما یک زمانی را باید طی کرد تا  تمنای دل در من به وجود بیاید. پیمودن سفر دوم هم بدون فراگیری دانش جهانبینی غیر ممکن است و اگر آموزش هایی که دریافت می کنم را به عمل نرسانم تمنای دل در من به وجود نمی آید

.دلیل دیگر که باعث شده من به تمنای دل دست پیدا نکنم این است که هنوز مبدا را برای خودم مشخص نکرده ام و نمی دانم در کجا هستم و چه قدر و در چه زمینه ای تخریب دارم. آیا مشکل من جسمم هست یا روانم؟ فقط  به فکر مقصد و مسیر حرکت هستم دلیل بعدی مرحله دانایی من است که خیلی تاثیرگذار بود که در کدام از ضلع تفکر یا تجربه و یا آموزش توقف کرده ام و من به این باور رسیدم که اذن خدا برای تمنای دل باید صادر بشود و عاشق خدمت باشم. برای من مشکلات خانواده و نیروهای بازدارنده نقش خیلی مهمی داشتند، چون که در مکانی که از فرمان الهی صحبت می شود این نیروها با قدرت بیشتری وارد می شوند


همسفر زهرا: به نظر من معنای تمنای دل یعنی علاقه داشتن است.  چون هنوز من برای خود مشخص نکردم که تمنای دل، هدف است یا علاقه و هدف من در خدمت کمک راهنمایی علاقه است یا وظیفه؟  حقه های نفس و چند خواسته داشتن با هم در ذهن و پشتکار نداشتن، انتخاب کوتاهترین راه، نظر و اعتقاد اطرافیان، نپذیرفتن مشکلات در مسیر کنگره، حذف پروسه زمان باعث شد من برای خدمت کمک راهنمایی تمنای دل نداشته باشم.


همسفر فاطمه: اولین چیزی که باعث شد تمنای دل برای کمک راهنمایی نداشته باشم ترس از سختی ها و بزرگ بودن خدمت است. مهمتر از همه داشتن یک راهنمای قَدَر و تواناست که چون همیشه جواب سوالاتت را به بهترین شکل داده، بترسی که نکند به این جایگاه برسی و نتوانی جواب سوال رهجویت را بدهی و یا راهکاری اشتباه به او بدهی و این که با وجود این خدمت از راهنمای خود دور بشوی و علت دیگر هم وجود مشکلات و درگیر بودن ذهنم هست.


همسفر خدیجه: چون هنوز در پیله خود به سر می برم و مشکل از گره های درونی خودم هست تنمای دل برای خدمت را فراموش کرده  ام.



همسفر لیلا(راهنمای لژیون): علت اینکه من این دستورجلسه را انتخاب کردم این بود که خدمت کردن در کنگره 60  حالا کمک راهنمایی یا هر خدمت دیگری که قصد انجام دادن آن را داریم، فقط با داشتن یک خواسته ساده امکان پذیر نیست و نمی توانید آن جایگاه را به دست بیاورید. اگر هم به دست آورید نمی توانید حس و حال خوب را از آن دریافت کنید. دقیقا مثل سفر مسافر است وقتی برای درمان خود به کنگره60  می آید باید با تمام وجود بخواهد و درمان را شروع کند. یعنی  باید با تمام وجود خود که شامل روح و روان و جان است حرکت کند تا بتواند به تمنای دل دست پیدا کند و از تاریکی های اعتیاد خارج شود. چون نیروهای اعتیاد خیلی قوی هستند و فقط یک خواسته قوی درونی می تواند یک مسافر را از تاریکی خارج کند. پس آن خواسته درونی خیلی در سفر برای یک مسافر تاثیرگذار است و  خیلی مهم است که یک مسافر تمام خواسته های خود را کنار می گذارد و تمام وجود واولویت او درمان می شود .

حالا این اتفاق در مورد خدمت های کنگره هم همین طور است. منِ لیلا اگر فقط بگویم دوست دارم خدمت های مختلف کنگره را انجام بدهم، ولی با تمام وجود نخواهم و حاضر نشوم خواسته های دیگر خود را کنار بگذارم مطمئنا به این نقطه که تمنای دل هست نخواهم رسید.

خداوند وقتی می خواهد جایگاهی را به بنده خود بدهد به تمنای دل او نگاه می کند و او را در جایگاهش قرار می دهد و با سن و سواد کم و داشتن آگاهی، پول، ثروت و ... کاری ندارد. فقط با تمنای دل او کاردارد .برای خدمتگذار بودن در کنگره خیلی اهمیت دارد که این تمنای دل را مد نظر خودمان قرار بدهیم.

افرادی که در وادی اعتیاد قرار می گیرند چه مسافر و همسفر  پیش خداوند خیلی عزیز هستند و خداوند آن ها را خیلی دوست دارد و قرار است آن ها را به یک نفر مثل راهنما بسپارد که باید امانت دار آنها باشد و خداوند امانت های خودش را به دست هر شخصی نمی سپارد.  به دست افرادی می سپارد که چراغ راهشان شوند و بتوانند آنها را از تاریکی خارج کنند.


باید این شخص کسی باشد که با تمام وجود بخواهد که به آنها کمک کند.  


اگر من  به خداوند نشان ندهم که با تمام وجود می خواهم این امانت به من سپرده شود و انتخاب شوم مطمئنا این کار صورت نمی گیرد.

دلیل اینکه من به شما اصرار می کنم تلاش کنید و برای کمک راهنمایی امتحان بدهید برای این است که می خواهم خداوند شاهد حضور شما و تمنای  دل شما باشد .برای کمک راهنما شدن، به این فکر نکنید که در چه سنی هستید و چه قدر سواد دارید، در چه جایگاهی هستید، شما تلاش خود را بکنید و در امتحان کمک راهنمایی شرکت کنید تا خداوند هم راه را برای شما هموار کند. نه تنها خدمت کمک راهنمایی بلکه خدمت های دیگر کنگره هم امانت خداوند است و ما باید خیلی حواسمان جمع باشد که با این امانت ها چه طور و چگونه رفتار می‌کنیم.

مثلا وقتی یک مهماندار در جایگاه خود با خوش اخلاقی و خوش رفتاری بتواند یک تازه وارد را جذب کنگره کند او از امانت خود به خوبی محافظت کرده و بالعکس این هم می تواند باشد که وقتی یک نفر با ظرفیت پایین  و حال خراب وارد می شود و منِ مهماندار با رفتار ناپسند خود باعث آزرده شدن او شوم و این کار باعث دور شدنش از کنگره شود، من  نتوانسته ام از این امانت به خوبی نگهداری کنم و این جا مقصر اصلی  خدمتگزار است که بدون تمنای دل خدمت می کند .

من به چند مورد از موانع برای نداشتن تمنای دل در خدمت اشاره می کنم:


حس بی لیاقتی: وقتی من خودم را انسان بی لیاقتی می دانم چه طور می توانم انتظار داشته باشم که خدمتگزار خوبی باشم؟ خداوند به تک تک ما توانایی زیادی عطا کرده که اگر ما این توان را در درون خود پیدا کنیم می توانیم کوه ها را جا به جا کنیم. یعنی به این فکر نکنیم که یک راهنما وقتی خوب صحبت می کند و جواب سوالها را پاسخ می دهد، خداوند به او نیروی خاصی واگذار کرده که من از آن محروم هستم و من  این توان را ندارم، اصلا این طور نیست چون راهنما موانعی که در مسیرش وجود داشته را پیدا کرده، برطرف کرده و توانایی خود را بالا برده و توانسته به این نقطه برسد. اگر در کنگره یک لحظه جرقه ای در وجودتان زده شود که شما هم دوست دارید یک کمک راهنما شوید و یا خدمت دیگری را بر عهده بگیرید، بدانید که لیاقت این خدمت ها در وجود شما هست. پس سعی کنید از حس بی لیاقتی خارج شوید چون که یکی از مشخص ترین حقه های نفس و نیروهای بازدارنده همین حس بی لیاقتی است.

مانع بعدی این است که من فکر کنم کمک راهنمایی خیلی سخت و دشوار هست. در صورتی که سخت نیست و خداوند اول  توان آن و بعد جایگاه آن را به شما عطا می کند.


 ادامه این مبحث در هفته آینده دنبال می شود....


در آخر لژیون با دعای خیر همسفران به پایان رسید.

نویسنده: همسفر شهلا

تصویرگر: همسفر فاطمه




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1397/12/14 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic