ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام اولین عاشق که اوست

لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/2/2 با حضور گرم جمعی از همسفران و با استادی همسفر لیلا، دبیری همسفر مینا و با دستور جلسه "سی دی بازتاب" راس ساعت 16:30 آغاز  به کار نمود.


شما اجازه ندارید به کسی عشق بدهید، قبل از این که آن عشق را به خودتان داده باشید. تا وقتی که خودتان را پر نکردید و لبریز نشدید اجازه ندارید به کسی عشق بورزید.

در ادامه مطلب بخوانید...


سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر: امیدوارم که حالتان خوب باشد. پر انرژی سر لژیون حاضر شده باشید.قبل از شروع لژیون یک نکته را برای شما توضیح می دهم و آن این است که من بارها در لژیون در مورد قوانین و حرمت های کنگره توضیح داده ام و خودم سعی کرده ام همیشه این ها را اجرا کنم. هر کدام از شما ها خطایی که کنید، چه در شعبه، چه در زمین ورزش از چشم راهنما دیده می شود که نتوانسته رهجوی خودش را به خوبی تربیت کند. پس سعی کنید همیشه مطیع و فرمانبردار باشید و به هیچ عنوان به کسی راهکار ندهید. برای رهجوهای دیگر از راهنمایتان تعریف نکنید، شاید حرف های شما باعث شود یک نفر حسش نسبت به راهنمای خودش عوض شود و ضربه ای به او بزنیم و شاید باعث شویم که دیگر به کنگره نیاید و سفر مسافرش هم خراب شود. تمام تلاش ما در کنگره این است که یک نفر به درمان برسد. همه برای یکی و یکی برای همه، پس وقتی که می آییم اختلاف ایجاد می کنیم، در این روند و این راه مشکل بوجود می آوریم.


قبل از شروع دستور جلسه به چند تا از سوال های بچه جواب می دهم.


سوال: اگر در زندگی خود یک راه اشتباه برویم آیا مجبوریم تا آخر آن راه اشتباه را برویم؟


پاسخ: نه ما اصلا مجبور نیستیم. چون تیتر وادی دهم می گوید: "صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون انسان جاری است."  بعضی مواقع با ضرب المثل هایی روبرو می شویم که از ریشه اشتباه است. مثلا "آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب." آقای  مهندس می فرمایند: اصلا این طور نیست، آب از سرت یک وجب می گذرد و بک نفر می تواند کمکت کند و تو را از آب بیرون بکشد. یک وقت هم هست در آب غرق می شوی.همه ی ما انسان ها خطا می کنیم هیچ فرقی نمی کند که در چه جایگاهی باشیم، انسان اشتباه می کند ولی اگر یک اشتباه را ادامه دهی با این باور که آب که از سر گذشته چه فرقی می کند؛ این یکی از حقه های نفس است. خداوند در هر لحظه از زندگی ما می گوید اگر اشتباه کردی برگرد "صد بار اگر توبه شکستی بازآی"


هنگامی که من از صراط مستقیم خارج می شوم و وارد تاریکی می شوم،باز خداوند یک  دور برگردانی گذاشته که بتوانم برگردم و مهم این است که من دوربرگردان ها را ببینم و برگردم. پر از نور شوم. کافی است ما این نشانه ها را ببینیم و احساس کنیم. هر کسی که مسیر اشتباهی برود و بر گردد از همان لحظه خطایش بخشیده شده است. به محض این که به انسان حس ندامت و پشیمانی  دست  دهد، بخشیده شده و خداوند خطا های ما را می بخشد. گاهی خودمان هستیم که خود را نمی بخشیم. خداوند ما را بخشیده و من هم چنان دارم حس گناه را با خودم حمل می کنم و خودم را سرزنش می کنم و این احساس گناه به اندازه ی نا امیدی از انسان انرژی می گیرد.


سوال: چگونه به حرف عقلم گوش کنم؟


پاسخ: ما وقتی حس ها مان را تزکیه و پالایش می کنیم آرام آرام می توانیم صدای عقل را بشنویم. یعنی من اگر حالم خراب باشد و پر از کینه، نفرت، حسادت باشم وقتی ببینم دو نفر با هم صحبت می کنند، احساس می کنم آن ها پشت سر من حرف می زنند. چون حسم آلوده است و موجب می شود که عقل هم فرمان اشتباه صادر کند. پس اگر بخواهیم به فرمان عقل برسیم باید حس مان را از طریق تزکیه و پالایش سالم کنیم و این تزکیه و پالایش در صورتی امکان پذیر است که بپذیرم حال من خراب است و باید برای درمان خود اقدام کنم.



سوال: اگر کسی در زندگی به آنچه می خواهد نرسد یعنی فرد ارزشمندی نبوده که خداوند به او نداده است؟


پاسخ: نه اصلا این طور نیست و کاملا تفکر اشتباهی است. یک وقت هایی ما از خداوند یک چیزی می خواهیم و یک خواسته ای داریم که خداوند به ما نمی دهد. با خود می گوییم حتما لیاقتش را ندارم. چرا به بقیه داده ولی به من نداده؛ این هم باز یکی از حقه های نفس است که باعث به وجود آمدن حس بی لیاقتی می شود. در صورتی که  عوامل مختلفی دخالت دارد. یک وقتی من ظرفیتش را ندارم و یا خیر و صلاح من نیست آن را به دست آورم. مثلا در یکی از سی دی ها آقای امین می گوید یک مصرف کننده اگر خوب شود ممکن است خیلی تخریب ها به وجود آورد و شروع کند به انتقام گرفتن. پس وقتی که یکی در اعتیاد قرار می گیرد به واسطه ی اعتیاد ضعیف می شود و تخریب بیشتری به وجود نمی آورد. پس خداوند می داند و از بالا  نگاه می کند و می بیند که مسیر چگونه هست اینجا چاه است یا راه. پس وقتی که تلاش می کنید برای یک خواسته و به آن نمی رسید حس نکنید که من لیاقتش را ندارم. بدانید یک خیر و صلاحی هست و زمانش نرسیده است. هرچیزی در زمان خودش اتفاق می افتد، باید صبر کنید


سوال: یک وقت هایی قلب مان خیلی پاک است و به همه ی آدم ها کمک می کنیم ولی آدم ها از خوبی ما سوء استفاده می کنند. علت چیست؟


همسفر خدیجه: بعضی وقت ها یک سری صفات در وجود مان هست که آن ها را فراموش کرده ایم ولی در وجود ما زنده هستند. چنین  اتفاقاتی در زندگی ما می افتد  که یادمان بیاید که این ها در وجود ما هستند.


همسفر سمیه: من با رفتارم اجازه می دهم یک چنین رفتاری بکنند و آقای مهندس گفتند اگر کسی کاری را انجام داد و من ناراحت شدم این را به حساب آن می گذارم که او دانایش پایین است و اگر آن علم و دانایی را داشت سوء استفاده نمی کرد.


همسفرفاطمه: من این تجربه را کرده ام بعضی وقت ها کسی خوبی زیادی کند همه به چشم وظیفه می بینند.


همسفر لیلا (راهنمای لژیون): علتش عشقی است که  خود نسبت به خودتان ندارید. یعنی این که من خودم را از عشق لبریز نکرده ام، عاشق خودم نیستم، از یک سری ویژگی هایم خوشم نمی آید و حس بدی نسبت به خودم دارم . حالا چگونه توقع دارم  به فرد دیگری عشق بدهم، احترام بگذارم و او از من سوء استفاده نکند؟ پس سو استفاده هایی که دیگران از ما می کنند به خاطر رفتار خودمان با خودمان است. اگر مادر شوهر من می آید به من توهینی می کند و من دارم با تمام وجودم به او عشق می ورزم به  این دلیل است، که من با خودم چنین رفتاری دارم. همه محبت و وفاداری که به مسافرت می دهی و یا به مادر شوهرت و یا بچه هایت می دهی و بعد آن ها از تو سو استفاده می کنند و آن را نمی بینند به خاطر این است که خودت به خودت عشق و محبت را نداده ای.


یک سری مادر ها هستند که تمام عمر خودشان را صرف بچه ها می کنند و بعد می گویند که بزرگ بشوند عصای دست من می شود و بعد که بچه بزرگ می شود مادرش را می برد خانه سالمندان و یا مریض می شود توجهی به او نمی کند. آن مادر ممکن است دلش بشکند و بگوید من این قدر خوبی کردم، اینگونه جواب من را می دهد. در صورتی که نمی داند مقصر خودش است که به خودش احترام نگذاشته، به خودش عشق نورزیده، از خواسته هاش گذشته و به این دلیل آدم ها به او ضربه می زنند.


شما اجازه ندارید به کسی عشق بدهید، قبل از این که آن عشق را به خودتان داده باشید. تا وقتی که خودتان را پر نکردید و لبریز نشدید اجازه ندارید به کسی عشق بورزید.


سوال: احساس می کنم که کسی مرا دوست ندارد و به من توجه نمی کند، برای بدست آوردن محبت دیگران چه کنم ؟ 


همسفرلیلا( راهنمای لژیون): هیچ وقت محبت، عشق و احترام را گدایی نکنید. همه چیز را از درون خودتان به خودتان بدهید، شما منبع غنی عشق هستید. من اگر نتوانم به خودم عشق بدهم و عشق را از بقیه گدایی کنم می دانید چه می شود؟ به نوعی وابستگی به طرف مقابل پیدا می کنم. او حالش خوب باشد من هم خوب هستم. همسفران همین طور هستند. مخصوصا سفر اولی ها مسافر حالش خوب باشد هم سفر هم خوب است، مسافر حالش بد باشد هم سفر هم حالش بد است، ما خودمان به خودمان بدهکار هستیم. من ممکن است خیلی محبت به مادر شوهرم کرده باشم محبت به پدر و مادرم کرده باشم و مدیون نباشم. مدیون همسرم نباشم مدیون بچه ها نباشم. اما مدیون خودم هستم. بدهکار خودم هستم.


ما بزرگ ترین ظلم را در حق خود انجام می دهیم. پس این را رعایت کنیم تا چنین حسی از بین برود.  ابتدا کمی سخت است چون عادت کرده ایم که دیگران را مقصر  بدانیم و هم عادت کرده ایم دیگران را بیشتر از خودمان دوست داشته باشیم.  برای همین  عشق ورزیدن به خودمان سخت است، به خصوص با ایرادهایی که از خودمان سراغ داریم. من الان ظاهرم را مثلاً ممکن است خوب نشان بدهم، ولی خودم می دانم درونم را چه چیز ها و تاریکی هایی در بر گرفته. حالا عشق ورزیدن به این آدم چقدر سخت است؟ من خودم را بدون نقاب می توانم ببینم. ممکن است جلوی شما نقاب بزنم ولی در خانه و در تنهایی خودم که نقاب ندارم، برای همین دوست داشتن خودم سخت است، اما سعی کنید عشق و محبت را اول از همه خودتان به خودتان هدیه بدهید و از کسی طلب نکنید.



و اما دستور جلسه  سی دی بازتاب و مشارکت های همسفران:


همسفر مینا: در مورد این سی دی آقای امین اول از طبیعت توضیح می دهند که برای ما قابل فهم باشد و می گوید که چرا گرمای کوه دماوند کمتر از اورست است. چون کوه دماوند ارتفاع آن بیشتر است و یک کوه تنها ست برای همین دمای گرمایشی کمتر است. ولی کوه اورست به خاطر این که اطراف آن کوه است و این ها باعث باز تاب نور خورشید می شود و مانند گاز گلخانه ای که در هم دیگر جمع میشود. کوه اورست هم وقتی آفتاب می خورد و چون کوه های دیگر اطراف آن کوه است باعث باز تاب نور خورشید می شود. حالا در کنگره هم همین اتفاق می افتاد وقتی که کسی منیت دارد و خودش را بالا تر از افراد دیگر می بیند نمی تواند از آموزش های لژیون و دیگر دوستان بهره ببرد.  


همسفر عزت: در این قسمت از سی دی که می گفت خودت را بالا تر نبین برای من جالب بود. من دوازده سال کلاس های ترک اعتیاد می رفتم اما هیچ وقت خود را بالا تر ندیدم و همه چیز را پشت درب کنگره گذاشتم و آمدم تا  آموزش بگیرم.


همسفر سمیه: تکامل در جمع صورت می گیرد و دیگر این که جا های سرد را  به تاریکی تشبیه کرده اند. و برای اینکه جا های تاریک به نور تبدیل شود باید حتما نور جذب کرد.  در کنگره وقتی ما از راهنما آن نور را دریافت می کنیم باعث می شود آن سردی و یخ ها آب شوند و احساس خوبی داشته باشیم.


همسفر اعظم : تکامل در جمع صورت می گیرد که دوستان هم اشاره کردند مثلاً در مورد نماز که مادرم به من می گفت با جماعت بهتر است من می گفتم چه فرقی می کند ولی الان فهمیدم که اگر در جمع نماز بخوانم انرژی های آنها را هم می گیریم. در کنگره هم روز های پنج شنبه که تعداد مان زیاد است واقعا انرژی دریافت می کنم و همه چیز های درون ما از طبیعت پیروی می کند و می توانیم عمق و فلسفه یک چیزی را در کنگره بفهمیم و در زندگی مان به کارش بگیریم.


همسفر مهناز: ما همیشه از طبیعت الگو می گیریم و کوه دماوند به خاطر این که تنهاست نمی تواند از نور خورشید گرمای زیادی دریافت کند و بازتاب داشته باشد .من هم وقتی وارد کنگره شدم این همه تجربه و آموزش کسب کردم. در لژیون از گفته های دوستان آموزش می گیرم و تجربیات زیادی دریافت می کنم.


همسفر سپیده:  مطلبی که در مورد کوه اورست گفته شد را ما می توانیم به خودمان ارتباط دهیم.  سرمای کوهستان همان تاریکی می باشد. خورشید هم نور الهی و ارتفاع کوهستان هم  جایگاه خودمان است و ما وقتی در جمع قرار می گیریم باید همه هم سطح ما  باشند


همسفر مریم: به این نتیجه رسیدم که اگر در جمع باشیم نور را بازتاب می کنیم و نوری که دریافت می کنیم یخ های وجود مان را به مرور آب می کند.  در لژیون هیچ وقت خودمان را بالا تر از دیگران ندانیم چون این تکبر و منیت باعث می شود که نور و بازتاب نداشته باشیم


همسفرفاطمه: من وقتی که وارد لژیون شدم خیلی حرف ها را متوجه نمی شدم و مفاهیم برای من گنگ بود ولی کم کم با آموزش ها حرف های بچه ها را بهتر می فهمم


همسفر عزت: من مسافرم اعتیاد خود را ترک کرده بودند و وقتی وارد کنگره شد با خودم می گفتم چرا بعد از دوازده سال ترک باید دوباره شربت بخورد؟ بعد فهمیدم که ساختمانی که درست شده بود ناقص بوده و باید دوباره از نو درست شود


همسفر شهلا: تازه فهمیدم که با چه حالی و چه یخ زدگی هایی وارد کنگره شدم الان که در جمع هستم و آموزش ها را می گیرم  آن ها از بین رفته و این با مثالی که در مورد کوهها زده شد برایم باز شد


همسفر اعظم:  منیت و  تکبر، یعنی فرد خودش را بالا تر از بقیه می داند مثلا طرف خودش ارتفاع  سه هزار متری است ولی هفت هزار متری می بیند و مثل همان کوه دماوند می ماند. و نکته دیگر این که اگر انسان از انرژی که باید به مرور استفاده کند یک دفعه تخلیه کند همانند مصرف کنندگان دچار کمبود می شود و تعادل نخواهد داشت.  جایی دیگر در سی دی هم می گفتند خودتان را پایین تر ندانید اگر خودتان را پایین تر ببینید مثل دره می شوید، همه ی بهمن، یخ و سوز و سرما به طرف دره می آید. پس  خودتان را پایین تر یا بالاتر از دیگران ندانید. خود را دوست داشته باشید و هم سطح بقیه بدانید تا بتوانید انرژی شان را دریافت کنید.


ادامه این مبحث در هفته ی آینده دنبال می شود.


در پایان لژیون با دعای خیر همسفران به اتمام رسید.


نویسنده:همسفر فاطمه ع 

تصویر گر:همسفر فاطمه ز

                                                                                    

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/02/7 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic