ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خالق مهر


لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/2/16 باحضور جمعی از همسفران و استادی همسفر خانم لیلای عزیز، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه ی "سی دی از فرمانبرداری تا فرماندهی" راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

 

یک مسافر وقتی می تواند از وادی اعتیاد خارج شود که برای راهنما چون و چرا نیاورد. نگوید چرا مواد من را کم و زیاد کردید و هرچه راهنما  بگوید را اطاعت و اجرا کند. این موضوع در مورد همسفران هم به همین شکل است. ما هم با مسافر خود غرق تاریکی شده ایم و نیروهای خود را از دست داده ایم، ما هم باید  فرمانبردار باشیم تا ...


در ادامه مطلب بخوانید....

 

سخنان استاد عزیز:سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر.


خیلی خوشحال هستم که امروز شما را می بینم و همچنین حلول ماه رمضان را به همه ی شما تبریک می گویم. دستور جلسه ی امروز سی دی از فرمانبرداری تا فرماندهی از آقای امین است. ابتدا از شما می خواهم هر برداشتی که از این سی دی داشتید، به مشارکت بگذارید.


همسفر زهرا م: من قبل از این، فرماندهی را فقط در حوضه ی ارتش و سربازی می دانستم و فکر نمی کردم که در مورد جسم خود نیز می توانیم فرمانده باشیم. پسر من قبل از رفتن به سربازی هیچ وقت قدرت نه گفتن به کسی را نداشت و همین موضوع باعث شد نتواند به سربازان زیر دستش نه بگوید و از طرف فرمانده ی خود با اضافه خدمت تنبیه شد. ولی بعد از سربازی و فرمانبرداری کردن توانست  در این امر به فرماندهی برسد و قدرت نه گفتن پیدا کند.


همسفر لیلا (راهنمای لژیون): ما وقتی قدرت نه گفتن نداریم ناخودآگاه بچه هایمان نیز شبیه خودمان می شوند. آقای امین در این سی دی اشاره می کند کسی که می تواند فرماندهی وجود خود را داشته باشد می تواند اختیار را در دستش بگیرد. یعنی اختیاری که خدا به من داده،  به من این اجازه را می دهد که در برابر خواسته های دیگران بله یا خیر بگویم. ولی وقتی اختیار را از دست می دهم و به همه "بله " می گویم  و سرویس های اضافه می دهم نیروی عزت نفس و ارزشی که باید داشته باشم را در درون خود از دست می دهم. آقای امین در این سی دی می گویند این ها نیروهایی است که  از بچگی همراه ما بوده و بعد که آرام آرام در تاریکی ها غرق شدیم آن ها را از دست داده ایم و قدرت اختیار از دست ما خارج شده است.


مثلا به من پیشنهاد مهمانی داده می شود، ولی من با وجود مشغله های زیاد نمی توانم "نه" بگویم. ما بعضی اوقات کاری را انجام می دهیم و می گوییم دست خودم نبود. ولی آقای مهندس می گویند اگر دست خودت نبود پس دست که بود؟ ما بعضی وقت ها خواسته های دیگران را برآورده می کنیم، ولی بعد پشیمان می شویم و می گوییم چرا من قبول کردم. 


این امر نشان می دهد که فرماندهی درون خودت را از دست داده ای و اختیارت دست فرد دیگری است که آن فرد ممکن است نفس اماره و نیروهای منفی باشند. ما در کنگره آرام آرام این نیروها را بیدار می کنیم.همانطور که آقای امین می گویندیک کودک نیروهایش را آرام آرام پیدا می کند و از این که راه می رود و یا یک کلمه می گوید احساس خوشحالی می کند، چرا که به نیرو هایش احاطه پیدا کرده است. بچه ها خیلی پر انرژی هستند، بدون کینه و بدون نفرت و اگر کاری را نخواهند، انجام نمی دهند و زندگی را به معنای واقعی اش زندگی می کنند. ما هم در کودکی این نیروها را داشتیم ولی هرچه بزرگتر شدیم در تاریکی ها غرق شدیم و این نیروها را از دست دادیم. اعتماد به نفس و عزت نفس را از دست دادیم. قدرت نه گفتن پیدا نکردیم و الان برای برگشت دادن این نیروها تنها کافیست آن ها را در درون خود پیدا کنیم و آن ها را بیدار کنیم.


معمولاً در کنگره در مورد اعتماد به نفس صحبت نمی کنیم، به خاطر این که معتقدیم ما تنها نیروهای خود را از دست داده ایم و با آموزش و بالا رفتن آگاهی این نیروها به ما برگشت داده می شود. مثلا شاید من در جلسه نتوانم مشارکت کنم، ولی در لژیون اندازه ی یک خط مشارکت می کنم و چقدر حالم خوب می شود. شاید هم از مشارکت بترسم، اما بعداً که تمام شد حالم خیلی خوب است و این ها کم کم باعث می شود نیروهایم را به دست آورم. دبیر شوم،نگهبان یا مرزبان شوم و کم کم این اختیار به من بر می گردد و می توانم فرمانده ی خوبی شوم.


همسفر سمیه: چیزی که همیشه برای من سوال بود این بود که چرا مسافر من مصرف موادش روز به روز بالا می رفت و تخریبش زیاد می شد  که آقای امین در این سی دی به این نکته اشاره می کنند که وقتی این افراد به مرحله ای برسند که فرماندهی خود را از دست بدهند یا نوع و میزان مواد خود را تغییر دهند تا دوباره فرماندهی از دست رفته را به دست آورند.


همسفر فاطمه ع: فرماندهی هم در صور پنهان و هم در صور آشکار صورت می گیرد.  در صور پنهان که هر انسانی برای ادامه زندگی دوست دارد یک فرمانده باشد. مشروط بر اینکه نیروهای درونی را بیدار کند. هر چیزی کلیدی دارد و کلید به دست گرفتن فرماندهی، توانایی هایی است که به دست می آوریم و قرار گرفتن در صراط مستقیم است. برای اینکه فرمانده ی خوبی باشیم باید بهای سنگینی پرداخت کنیم. مثل یک مصرف کننده، وقتی که می خواهد فرماندهی وجود خود را به دست آورد باید مواد خود را افزایش و یا نوع آن را عوض کند.


همسفر اعظم ع: انسان موقعی می تواند به دیگران فرمان بدهد که خودش قبلا این کار را انجام داده باشد. به عبارتی فرمانبرداری خوبی بوده باشد که این مهم با رسیدن به دانایی موثر از طریق راهنمایی و آموزش های یک استاد یا راهنما می توانیم این کار را انجام می دهیم.


همسفر مریم ت: من با گوش دادن به این سی دی به این نتیجه رسیدم که انسان زمانی می تواند به دیگران فرمان دهد که قبلا خودش آن کار را انجام داده باشد. برای این کار باید توانایی داشته باشد و این توانایی ها با آموزش هایی که توسط استاد داده می شود به دست می آید و تنها راه آموزش هم فرمانبرداری است.


همسفر شهلا: این سی دی نکته های زیادی داشت ولی ما در زندگی به آن دقت نمی کنیم. مثالی که آقای امین در مورد بچه ها می زند را ما خیلی دیده بودیم. ولی به آن دقت نمی کردیم که این خود یک فرماندهی است که از طرف خداوند در وجودشان قرار گرفته است. در کنگره به وسیله ی آموزش ها می توانیم فرمانده ی خوبی باشیم. مثل کمک راهنما که اگر آموزش گرفته بود ولی از نیروهای درونی خودش استفاده نکرده بود نمی توانست این جایگاه را به دست آورد که بتواند به بقیه آموزش بدهد.


همسفر مهناز: برای این که بتوانیم به فرماندهی برسیم باید بهای سنگینی پرداخت کنیم و بهایش این است که فرمانبردار خوبی شویم و در لژیون به حرف راهنما به خوبی گوش کنیم. 


همسفر زهرا ع: یک انسان وقتی میتواند در بیرون فرمانده ی خوبی باشد که در ابتدا توانسته باشد فرماندهی جسم خود را به عهده بگیرد. کسی که نتواند به درون خود مسلط شود و از نیروها و توانایی های درونی خودش استفاده کند قطعا در بیرون هم نمی تواند فرمانده ی خوبی باشد. من اگر نتوانم به روی افکار و اندیشه ی خود مسلط شوم و ضد ارزش ها را کنار بگذارم، چطور می توانم  دیگران را راهنمایی کنم؟ نکته ی بعدی این که کسی که بخواهد فرمانده ی خوبی باشد باید فرمانبردار خوبی هم بوده باشد. در چه صورت این اتفاق می افتد؟ در صورتی که در آن جایگاه قرار گرفته باشید و آن جایگاه را درک کرده باشید.کسی می تواند راهنمای خوبی شود که احساس رهجو بودن را درک کرده باشد و به همین دلیل در کنگره راهنما از بین خود مصرف کنندگان انتخاب می شود. وقتی راهنما حس و حال رهجو را قبلا درک کرده باشد در این صورت حال خرابی یا حال خوب رهجو را می فهمد. چون قبلا آن جایگاه را درک و فرمانبرداری کرده است. الان که می تواند فرماندهی کند با توجه به شرایط رهجویش فرمان می دهد و چیزی فراتر از آن را از رهجو نمی خواهد.


همسفر عزت: ما خیلی مسائل را تصویر سازی می کنیم ولی عمل نمی کنیم و این دقیقا مصداق من بود. خیلی خواسته داشتم و تصویر سازی می کردم ولی عمل نمی کردم. به این نکته پی بردم که باید فرمانبردار خوبی باشم. برای ما سخت بود که امسال که در کنگره هستیم به مسافرت نرویم، ولی خوب که فکر کردیم فهمیدیم که باید در کنگره فرمانبردار خوبی باشیم تا در آینده بتوانیم همین فرمان ها را به دیگران بدهیم.


همسفر مریم: من فقط می خواستم بگویم خیلی خوشحال هستم از اینکه امروز در شعبه ی امین گلی هستم و از جهتی ناراحتم که از لژیون خانم الهه جدا شدم. انشاالله بتوانم در این شعبه پیشرفت خوبی داشته باشم.


همسفر فاطمه ط: یکی از فرماندهی های ما در محیط خانه است اگر من می خواهم فرمانده ی خوبی در خانه باشم و بچه ها از من حرف شنوی داشته باشند اول باید خود من فرمانبردار خوبی نسبت به پدر و مادرم باشم.


همسفر عفت: آقای مهندس می گویند در هر جایی که وارد می شویم باید هدفمان مشخص باشد تا فرمانبردار خوبی باشیم و نکته ی بعدی قانون حذف است باید چیزهایی که ذهن مرا به خود مشغول کرده اند را دور بریزم تا جا برای مطالب جدید باز شود.


همسفر فاطمه ز: برای اینکه فرمانبردار خوبی باشید باید بپذیرید که اشکال داری و آگاهی تو کم است و وقتی قبول کنی، می توانی به حرف کسی که از تو آگاه تر است گوشی بدهی و فرمانبرداری کنی.


همسفر فاطمه خ: اگر کسی می خواهد فرمانده ی خوبی باشد باید غرور را کنار بگذارد و هر چه مقام بالا تر می گوید اطاعت کند. دو نفر از فامیل های ما کارگر شهرداری بودند که یک نفر به خاطر فرمانبردار بودن بعدا به جایگاه معاونت در شهرداری رسید. ولی نفر دوم به دلیل مغرور بودن هنوز همان کارگر ساده است.


همسفر لیلا (راهنمای لژیون): آقای امین در این سی دی می گویند کسی که بخواهد فرمانده شود حتما باید قبل از آن فرمانبرداری کرده باشد. مثلا شما می خواهید راهنما شوید، باید توانسته باشید قبل از آن از راهنمای خود اطاعت کرده باشید و چشم گفتن را یاد گرفته باشید. حتی اگر خواسته ی راهنما را دوست نداشته باشید. یا اگر دوست دارید مرزبان شوید باید قبل از آن از مرزبانان اطاعت کرده باشید.  این ها یک سلسله مراتب است که باید انجام شود. مثل مدرسه که کلاس اول را باید طی کنید تا به کلاس دوم بروید و این موضوع در تمام سطوح زندگی ما وجود دارد. اگر ما فرمانبردار خوبی برای پدر و مادرمان نبوده باشیم ممکن است بچه های ما نیز از ما اطاعت نکنند. اگر در زندگی جایی نقض فرمان کرده باشیم در مقابل هم نقض فرمان می بینیم.


یک مسافر با نافرمانی کردن از قوانین خداوند وارد تاریکی شده و قدرت فرماندهی خود را از دست داده است. حالا ما نمی توانیم به این مصرف کننده بگوییم باید مستقیماً از خود خدا فرمانبرداری کنید چون ما انسان ها خداوند را هنوز نشناخته ایم و شناختمان از خداوند کم است. بنابراین باید از جایگاه های پایین تر مثل راهنما فرمانبرداری کنیم. یک مسافر وقتی می تواند از وادی اعتیاد خارج شود که برای راهنما چون و چرا نیاورد. نگوید چرا مواد من را کم و زیاد کردید. هرچه راهنما می گوید، اطاعت و اجرا کند.


این موضوع در مورد همسفران هم به همین شکل است. ما هم با مسافر خود غرق تاریکی شده ایم و نیروهای خود را از دست داده ایم. ما هم باید  فرمانبردار باشیم، تا از تاریکی خارج شویم. خیلی از همسفران چشم را می گویند ولی در ادامه کار خود را انجام می دهند. در صورتی که چشم گفتن باید در صور آشکار و پنهان باشد. باید ایمان کامل به راهنمایت داشته باشید.


آقای امین می گویند فرماندهی دو شکل دارد: یکی صور آشکار و یکی صور پنهان. ما خیلی وقت ها وعده هایی به خودمان می دهیم ولی اجرا نمی کنیم. مثلاً می خواهم غیبت و قضاوت نکنیم.  مرتب این فرمان ها را به خود می دهیم و بعد هم نمی توانیم اجرایش کنیم.  اینجاست که فرماندهی از دست ما خارج شده است.  فرمان می دهیم ولی قادر به اجرایش نیستیم. پس نباید توقع داشته باشیم دیگران هم از فرمان های ما اطاعت کنند.


حالا چاره ی کار چیست؟ برای رسیدن به فرماندهی درون خود، باید از فرمان های کوچک شروع کنیم و هیچ وقت قولی که نمی توانیم انجامش دهیم را به خود ندهیم تا فرماندهی از دست رفته به ما برگردد. نباید برای انجام کاری زور زیادی بزنیم و همین که فرمانبردار راهنما هستیم و به حرف راهنما گوش می دهیم آرام آرام این فرماندهی به ما بر می گردد.


همسفر شهلا: تکلیف ما در برابر قول هایی که به خود داده ایم و اجرا نکردیم، چیست؟


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): این ها همان پرونده های بازی هستند که باید بررسی شوند. اگر توان انجام آن ها را نداریم آن پرونده ها را ببندیم و اگر توان به اتمام رساندن آن را داریم به سر انجام برسانیم.


همسفرشهلا: اگر پیمانی بین خود و خداوند بسته باشم و نتوانم آن را انجام دهم چه  باید بکنم؟ 


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): این موضوع برمی گردد به پیمان وادی هشتم. من شخصاً همیشه می ترسیدم پیمان ببندم .اما آقای امین خیلی زیبا می گویند وقتی که تو با خداوند پیمان می بندی قرار نیست حتماً و تحت هر شرایطی سر آن پیمان بمانی، چون انسان گاهی خطا می کند و از پیمانی که بسته سرپیچی می کند. ما پیمان می بندیم که تلاشمان را بکنیم از ضد ارزش ها دوری کنیم. اکثر مواقع ما در یک فضایی قرار می گیریم و پیمانی می بندیم. ولی بعدا که ار آن فضا خارج می شویم نمی توانیم به آن عمل کنیم.


مثل مصرف کننده ای که سر بساط مصرف هر بار به خودش قول می دهد که دفعه ی آخر است.آقای مهندس می گویند اینجا خداوند زیاد پیمان شما را جدی نمی گیرد، چون شما جوگیر شده بودید. بعد از خداوند طلب بخشش می کنید و خداوند هم بخشنده است چون باری را برداشتید که برایت سنگین بوده و نمی توانستید حملش کنید. اینجا طلب بخشش می کنید و پیمان کوچک تری می بندید تا بتوانید بهتر انجام دهید.


همسفر فاطمه ع: آیا در هنگام پیمان بستن، می توان قول صد در صد به خدا بدهیم؟ 


همسفر لیلا(راهنمای لڗیون):  در این دنیا هیچ چیز صد در صد و تضمین شده ای وجود ندارد، چون انسان جاریست. امروز ممکن است پیامبر باشم و فردا با یک خطایی به جایگاه پایین تری بروم. یا در پایین ترین نقطه باشم و فردا به جایگاه بالایی برسم، توصیه ی من به بچه های سفر دومی این است که پیمان ببندند چون حس خیلی خوبی دارد و بعد از آن سعی می کنید که روی اعمال و کارهایت بیشتر توجه داشته باشید.


ما اگر فرمانده ی خوبی نباشیم هر کسی از هرجا که می رسد یک نظری می دهد.اگر فرمانده ی خوبی باشم اجازه نمی دهم کسی در زندگی من دخالت کند. اگر هم دخالتی کرد من را به هم نمی ریزد چون این من هستم که کشتی زندگی ام را هدایت می کنم. پس برای رسیدن به این نقطه باید فرمانبرداری کنیم، دانش و آگاهی پیدا کنیم و علم خود را بالا ببریم تا بتوانیم فرمانده ی خوبی برای خود باشیم.

آقای امین می گویند فرماندهی یعنی جایی که اختیار معنی پیدا می کند.  این جمله از نظر من جمله ی خیلی زیبایی بود. مثلا من امروز این اختیار را دارم که صبح زود بیدار بشوم یا نه ما در زندگی برای یک سری از کارها به فرماندهی رسیده ایم و در برای بعضی دیگر از کارها به این توانایی نرسیده ایم، یک فرد نمی تواند در همه ی کار ها به صورت صد در صد به فرماندهی برسد. یک نفر می تواند صبح زود بیدار شود. یک نفر می تواند خیلی راحت از غیبت کردن، دوری می کند.  هر کسی در هر زمینه ای می تواند فرمانده ی خوبی باشد.


اما قدرت زمانی معنا پیدا می کند که در همه ی زمینه ها فرماندهی خوبی داشته باشیم. ما برای فرماندهی باید استاد، راهنما و یا یک معلم را در کنار خود داشته باشیم و کسانی که در کنگره روی دوش شان شال دارند فرماندهان آنجا هستند.  ما راهنمای خود را بر اساس حس خود انتخاب می کنیم. چون از نظر علم و دانایی همه ی راهنمایان در یک سطح هستند و منابعی که کار می کنند یکی هست ما با انتخاب راهنما در واقع فرمانده ی خود را انتخاب می کنیم و در ادامه با او همراه می شویم. شرط لازم برای به دست آوردن فرماندهی، داشتن استاد است. برای هر چیزی باید بهایی بپردازیم و شاید استاد از شما چیزی بخواهد که سخت است ولی باید بهایش را بپردازید.


همسفر زهرا: من وقتی به کنگره آمدم خیلی برایم سی دی نوشتن سخت بود، اما چون خواست راهنما بود این کار را انجام دادم.


همسفر لیلا راهنمای لژیون: ما برای اینکه چیزی را به دست آوریم باید چیزی را بدهیم و باید چیزی حذف شود تا چیز جدیدی جایگزین شود و یکی از دلایلی که بچه ها رشد نمی کنند این است که هم راهنمایشان را دوست دارد و می خواهند فرمان راهنما را اطاعت کنند و هم می خواهند سبک زندگی قبل خود را داشته باشند.  ما در زندگی به جایی می رسیم که باید یکی از این ها را انتخاب کنیم چه مسافر، چه همسفر.


کسی که خودش به هم ریخته باشد از دستورات راهنما و فرمانده اش به هم می ریزد یعنی فرمانده ی خود را قضاوت می کند، چون درونش به هم ریخته است و ممکن است فرمانی از راهنمایش بگیرد ولی بعداً بگوید چرا او به من فرمان می دهد. این راهنما سوادش از من کم تر است یا سنش پایین تر است و یا هر بهانه ی دیگری بیاورد و بخواهد راهنمایش را زیر سوال ببرد. اگر بخواهید فرمانبردار خوبی باشی نباید استاد خود را  حتی در ذهن خود قضاوت کنید. اگر کسی این نکات را رعایت کرد می تواند فرمانبردار خوبی شود و در ادامه به فرماندهی خوبی هم برسد.


در پایان لژیون با دعای همسفران به پایان رسید.


نویسنده: همسفر زهرا ع

تصویرگر:همسفر فاطمه

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/02/19 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو