تبلیغات
ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿ - گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 98/2/26 "کتاب 60 درجه زیر صفر"

به نام خالق عشق


لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/2/23 با حضور جمعی از همسفران و با استادی همسر خانم لیلای عزیز، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه "صفحه 1 تا 50 کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر" راس ساعت17:30 آغاز به کار نمود.



ظلمت و تاریکی که گاهی اوقات در زندگی خود احساس می کنیم، سرمایه ماست و  برکاتی در زندگی نصیب ما می کند و باعث رشد ما می شود. ما همیشه باید به این فکر کنیم که در لابه لای مشکلات و تاریکی های زندگی، چه روشنایی  قرار گرفته و آن را پیدا کنیم و در مسیر آن حرکت کنیم.


چه زمانی می توانیم بگوییم هر اتفاقی که برای ما رخ می دهد  خیر است؟

در ادامه مطلب بخوانید.....


سخنان استاد گرامی: سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. ضمن سلام و خوش آمد گویی به شما همسفران عزیز  امیدوارم حال و احوال شما خوب باشد. خدا قوت خدمت همه عزیزانی که در تهیه افطاری کمک کردند. ان شاالله برکتش در زندگی شما جاری باشد.  امروز مراسم  تجلیل از اسیستانت محترم خانم ریحانه عزیز بود و همین جا با تمام وجودم دعا می کنیم برکات این خدمت هایی که انجام دادند شامل حال زندگی شان باشد و انشاالله در جایگاه های بالاتر بدرخشند.  برای اسیستنت محترم خانم ندا هم آرزوی موفقیت می کنم و بسیار خوشحال هستم از این که قرار است در کنار ایشان به آموزش و خدمت بپردازم


واما دستور جلسه امروز که  صفحه 1 تا صفحه 50 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر  استمن همیشه دوست داشتم مطالب این کتاب رادر  لژیون کار کنیم ولی چون منابع آموزشی زیاد است تا امروز فرصت نشده بود و اگر بخواهم از تجربه خودم از مطالعه این کتاب برایتان بگویم این است که من خیلی وقت ها در شرایط سخت زندگی از مطالب  آن استفاده کرده ام  که کمک خیلی بزرگی برایم بوده است.

و اما مشارکت شما را می شنویم:


همسفر مهناز: آقای مهندس بعد از چند سال که درگیر مواد بودند در ماه رمضان درمان را شروع کردند.  با تفکر کردن قدم اول را برداشتند و با حرکت به هدف خود رسیدند. درسی که من گرفتم این بود که اگر خواسته ی هر کاری را داشته باشیم، به غیر از تفکر کردن باید  حرکت هم باشد.


همسفر سمیه: در این کتاب بهم ریختگی ما را تشبیه کردند به کشتی که درگیر طوفان است.  ما باید با آموزش گرفتن، تاریکی های وجود خود را به روشنایی تبدیل کنیم. این امر فقط با تفکر و حرکت کردن امکان پذیر است


همسفر زهرا م: برداشت من از پیام  "آب می آورم" این بود که این پیام گفتگو خداوند با بنده هست که من نعمت را برای شما فراهم می کنم. ای بنده من، تو آنقدر از آن استفاده کن که حاجتت بر آورده شود. ولی نه پنهانی، تو به سوی من بیا تا معجزه ی مرا ببینی.  من تو را به سمت خود می کشانم و از ظلمت و تاریکی خود را رها می کنم. اگر به سمت من بیایی عظمت و  بزرگی مرا می بینی و چیزهایی به تو نشان می دهم که در باور هر کسی نمی گنجد.


همسفر زهرا ع: قبل از این که به کنگره بیام وقتی این کتاب را مطالعه می کردم به آرامش می رسیدم. برای این که با حقیقت این کتاب روبرو می شدم. چون خودم با تمام وجود این مشکلات را حس کرده بودم. این قسمت کتاب برایم جالب بود که آقای امین مخالفت بودند که کتاب با نام پدرش به نگارش در بیاید. ولی آقای مهندس قبول نکردند و گفتند اگر نام من نباشد شاید دیگران مطالب کتاب را باور نکنند،  من با این کار می خواهم دیگران هم به درمان برسند و کتاب را به نام خودم چاپ می کنم و این الگویی شد برای من که  اگر تجربه ای دارم در لژیون صادقانه  در اختیار دیگران بگذارم. وقتی ما به مسافران خود نگاه می کنیم متوجه می شویم چه قدر توانایی هایی که در آنها وجود داشت ولی دیده نمی شدند و وقتی به درمان رسیدند و آموزش گرفتند حس های آنها بیدار شد و به آن نیروها دست پیدا کردند.

 

همسفر خدیجه: من بارها این کتاب را مطالعه کرده بودم و همیشه به خودم می گفتم همان کتاب عشق است. جایی در کتاب آقای امین نوشته بود من مخالف پدرم بودم ولی مادرم با آرامش خاصی با من صحبت کرد و من قانع شدم. این به من درس بزرگی داد که من هم می توانم مثل خانم آنی باشم و به جای این که تشنج و درگیری را زیاد کنم و در مقابل مسافرم قرار بگیرم در کنارش باشم حتی اگر مسیر را اشتباه می‌رود .


همسفر فاطمه ع:  من چند دفعه این کتاب را مطالعه کردم ولی هر بار یک برداشت جدیدی از آن دارم. این کتاب یک روش الگویی است که از طبیعت الگو گرفته است و من امسال ماه رمضان تصمیم گرفتم چند بار این کتاب را مطالعه کنم. چون که با زبان ساده همه چیز را برای ما بیان کردند و امیدوارم آموزش‌های این در دانشگاهها و...به دست همه برسد و از آن بهره بگیرند.  این کتاب تجربه ای هست بدون نقض و فکر می کنم که استادان با من صحبت می کنند و این کتاب برکت ماه رمضان است که به دست ما رسیده است.


همسفر شهلا:  وصف کردن این کتاب خیلی سخت است. وقتی من این کتاب را مطالعه می‌کنم می توانم درک کنم که خانم آنی و فرزندان او دچار چه سختی هایی در زندگی بودند. شروع سفر در کنگره باید با مطالعه این کتاب باشد تا بداند از کجا آمده و دلیل آمدنش چیست؟ و بتواند آموزش ها را درک کند و به تمنای دل دست پیدا کند. هر دفعه که این کتاب را مطالعه کنیم خود و گذشته خود که دچار اعتیاد بوده را می ببینیم و به زندگی امیدوار می‌شویم که من تنها درگیر نبودم و می شود با فرمان برداری از راهنما جبران خسارت کرد. از گذشته خود به صلح و آرامش رسید و هدایت گر دیگران شد.


همسفر عفت جایی از کتاب که در مورد  اسب و سوارکار صحبت می شود که  روان و جسم همان اسب است  و اگر مرکب بیمار باشد روان تعادل ندارد. بسیار لذت بردم. تجربه ای که خودم دارم این که وقتی دچار بهم ریختگی می شوم درد معده به سراغم می آید و من مجبور می شوم از داروی شیمیایی استفاده کنم با مصرف کردن این دارو دچار ضعف شدیدی می شوم. با خودم تصمیم گرفتم که سوارکار و مرکب خود را با ناراحتی و مشکلات از تعادل خارج نکنم.


همسفر مینا: در بدو ورود مسافرم به کنگره، متوجه شدم که مصرف کننده هرویین هست و زمان جابه جایی شعبه بود مسافر من مجبور بود در منزل به مصرف خود ادامه بدهد و من خیلی ناراحت بودم.  تصمیم گرفتم که با صدای بلند این کتاب را مطالعه کنم تا مسافرم هم گوش بدهد و این باعث شد من به آرامش برسم.


همسفر لیلا(راهنمای لژیون ):  زمانی که یک همسفر و یا یک مسافر به کنگره می آید این کتاب را نه یک بار بلکه چندین بار باید مطالعه کند.  به نظر من اگر همسفری هنوز این کتاب را مطالعه نکرده، هنوز سفر خود را شروع نکرده است. دقیقا مثل همان ارزش ها و ضد ارزش ها است که می گویم تا ننویسید سفر خود را شروع نکرده اید. اکثر بچه های کنگره به رهایی می رسند ولی هنوز این کتاب را مطالعه نکرده اند.  منابع آموزشی کنگره همین کتاب است و بقیه کتاب ها، جزوات و سی دی ها که زائیده و زیر مجموعه همین کتاب است.


در طول سفر وقتی ما با مشکلی روبرو می شویم اگر به این کتاب رجوع کنیم چون حقیقت در آن بیان شده و می توانیم خودمان را جای مصرف کننده و قهرمان کتاب یعنی آقای مهندس بگذاریم، آن زمان است که می توانیم مشکلات و درد یک مصرف کننده را درک کنیم. مطالعه کردن این کتاب در کنگره خیلی مهم است، چون ما در هر جایگاهی که می خواهیم خدمت کنیم باید با تمام وجود یک مصرف کننده را درک کنیم و اعتیاد را بشناسیم  تا بتوانیم راهنمای خوبی برای آنها باشیم. 

اگر سفر اولی هستیم باید بیشتر مطالعه کنیم، تا متوجه شویم مسافر در چه مرحله ای از سفر خود قرار دارد. اگر فرصت خواندن آن را ندارید با آموزش های لژیون همراه باشید تا با تمام نکته های مهم کتاب آشنا شوید. من همیشه وقتی به مشکلی که  حتی به کنگره هم ربط نداشته باشد بر می خورم با مطالعه کردن این کتاب کمک می‌گیرم. صحبت های استادان این کتاب در زندگی من خیلی راه گشا بوده و به شما هم سفارش می کنم که از این کتاب استفاده کنید.


در اول این کتاب  پیام  "من آب می آورم تو آنقدر بنوش که سیراب شوی اما نه زیر آب". برای تفسیر این پیام سی دی به نام زیر آب وجود دارد که می توانید گوش دهید و یا از وب لژیون استفاده کنید، چون قبلا در لژیون کار کرده ایم. این که اول پیام می گوید من آب می آورم تو آنقدر بنوش که سیراب شوی می تواند خیلی معانی داشته باشد. ولی به نظر من همان علم و دانش خداوند است که در سراسر جهان وجود دارد و خداوند تمام آنها را در اختیار ما قرار داده و این علم گسترده در همه جا وجود دارد. مثل راهنما و آموزش های کنگره و.... حالا ما چه قدر می توانیم از آن استفاده کنیم ؟ به اندازه سیراب شدنمان از آن علم و دانش. نه این که همه را به طور سطحی از نظر بگذرانیم و فکر کنیم که دیگر از علم و دانش کامل شدم و خودم را برتر از دیگران بدانم، اما اگر درک درستی از آنها نداشته باشم نمی توانم به آن صلح و آرامش که مد نظر کنگره هست برسیم.

 برای همین وقتی می خواهید علمی را دریافت کنید باید برای آن جایی در ذهن خود باز کرده باشید تا بتوانید علم و دانشی که در کل هستی هست را برداشت کنید.


 
حالا ما چه طور می توانیم این کار را انجام دهیم؟


اول از همه باید ذهن خود را خالی کنیم مثال وقتی من در لژیون قرار گرفتم دیگر به هیچ دیگر بیرون از لژیون فکر نکنم. وقتی من حافظه خوبی ندارم و هر آموزشی را فراموش می کنم، نشان دهنده ذهن پُری است که دارم و باعث می شود قدرت یاد گیری را از دست بدهم، یا آن چیزی را که یاد می گیرم زود فراموش کنم. مثال برای بالا بردن آگاهی و به دست آوردن علم و دانش  وقتی صبح از خواب بیدار می شوم ذهنم خود را مشغول رفتار اطرافیان و صحبت های آنان نکنم. من باید ظرفیت را در خود به وجود بیاورم. خداوند وقتی بداند ما ظرفیت کاری را داریم مطمئن باشید راه را برایمان باز می کندما باید به آموزش ها عمل کنیم و بعد سراغ آموزش بعدی برویم.  منابع کنگره به روز پیش می رود و ما باید مواظب باشیم از قافله علم و دانش کنگره عقب نمانیم.


"من می رویانم آنقدر که زمین و آسمان را  شب و ظلمت فرا گیرد."

ظلمت و تاریکی که گاهی اوقات در زندگی خود احساس می کنیم، سرمایه ماست و  برکاتی در زندگی نصیب ما می کند و باعث رشد ما می شود. ما همیشه باید به این فکر کنیم که در لابه لای مشکلات و تاریکی های زندگی، چه روشنایی  قرار گرفته و آن را پیدا کنیم و در مسیر آن حرکت کنیم.


چه زمانی می توانیم بگوییم هر اتفاقی که برای ما رخ می دهد  خیر است؟


زمانی که در  صراط مستقیم حرکت می کنیم. مثلا اینکه من تصمیم گرفتم در کنگره و در کنار مسافرم سفر کنم و تلاش می کنم. پس در راه صراط مستقیم هر اتفاقی که بیفتد در آن خیری وجود دارد. حتی اگر به ظاهر تاریکی باشد. می توانم از دل آن تاریکی، روشنایی و خیر را پیدا کنم و حرکت کنم. پیدا کردن آن کار آسانی نیست. شاید اول راه ناراحت شویم و تخریب در خود ایجاد کنیم.  حتی باعث گریه و سوگواری برای ما بشود. اما هیچ اشکالی ندارد پس از گذشت این بحران می توانیم آن خیر را از درونش پیدا کنیم و چیزی را ببینیم که در باورمان نمی گنجد.


 
و اما پیام بهترین راه:


"همه انسان‌ها تصور می کنند بهترین راه کوتاهترین راه است." 

ما همیشه فکر می کنیم در زندگی کوتاه ترین راه برای ما بهترین راه است. چون فقط به نتیجه و رسیدن آن کار فکر می کنیم. مثلا من وقتی که نهالی را در زمین می کارم باید صبر کنم تا با گذشت زمان به نتیجه مطلوب برسم. یا وقتی من به شما می گویم که برای مسافر خود صبر پیشه کنید قرار نیست که همین فردا به خواسته خود برسید. زمان نیاز دارد.

در این قسمت از پیام که می گوید "در نتیجه به درستی و نادرستی آن توجه ندارد راهی را می روند که زودتر به خواسته های خود برسند لذا، مشق هایشان همیشه ناتمام و بی محتوا باقی می ماند و مجبورند دوباره بنویسند"


منظور این که اگر از یک واقعه درس نگیریم آنقدر تکرار می شود تا به واقعیت آن پی ببریم. زمانی یک نفر تصمیم می گیرد که خانه یا شهر، حتی کشورش را عوض کند به امید اینکه در زندگی به آرامش برسد، در صورتی که تا در خودش تغییر ایجاد نکند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.  من همیشه به شما می گویم پرونده های نیمه تمام خود را ببندید. شاگرد باهوش کائنات و خداوند باشید. نشانه ها و تکرار شدن ها را ببینید. این تکرار شدن ها تلنگری است برای ما تا ببینیم کجای زندگی یک کار نیمه تمام گذاشته ایم.


مشکلاتی که در زندگی برای ما به وجود می آید یا باید بپذیریم و یا حلشان کنیم. اگر به مرحله‌ای رسیدی که راهی برای شما نمانده باید بپذیرید. پذیرشی که ما را به صلح و آرامش برساند. به قول آقای مهندس پایان هر مشکل سر آغاز مشکل دیگریست. این گونه نیست که گمان کنیم وقتی مشکل ما حل شد دیگر برای ما اتفاقی نمی افتد.
در قسمتی از پیام بر پیشانی دفتر،آقای امین می گویند وقتی به اعتیاد پدرم پی بردم از قدرت وحشتناک و تخریب کننده مواد مخدر به خداوند پناه بردم. مواقعی یک تاریکی خیلی عظیمی پشت وادی اعتیاد هست که گاهی وقت ها زور انسان به آن نمی رسد و فقط خداوند است که می تواند کمک کند. وقتی مسافری به این نقطه نرسد که از مواد خسته شده باشد راه درمان را پیدا نمی کنند. باید یک چرخه ای را بگذراند تا خواسته درمان در او شکل بگیرد.


آقای مهندس در این کتاب تجربیات خودشان را توضیح می دهند که در ماه رمضان دوست داشتند روزه بگیرند ولی چون مصرف کننده بودند این کار شدنی نبود و در سال 75 تصمیم می گیرد به مصرف خود در ماه رمضان سر و سامان بدهند در واقع درسی که آقای مهندس از ماه رمضان گرفتند این بود که بتوانند نظم و انضباط  به مصرف مواد خود بدهند.
تنها روزنه ای که در زندگی آقای مهندس وجود داشت استادان و دوستان ایشان بودند. مراد ایشان سردار و استادشان سیلور و دوستشان رعد بوده اند که پیام هایشان را در این کتاب می خوانیم.


ممکن است که وقتی پیام ها را مطالعه می کنیم برای ما نا مفهوم باشد، در اینجا آقای مهندس می گوید اگر مطلبی را متوجه نشدید فقط در حد خواندن باشد و از آن بگذرید چون در طول زمان متوجه عمق آن می شوید. آقای مهندس می گویند پیام های استادان فقط برای  شخص من نیست و هر کس این کتاب را مطالعه می کند احساس می کند استادان با او هم صحبت می کنند. چون استادان این آگاهی  را داشتند که کنگره روزی گسترده و عظیم می شود و این کتاب به دست خیلی از کسانی که دچار اعتیاد هستند می رسد و من از شما می خواهم پیام ها را عمیق مطالعه کنید، چون در مورد شخص شما هم هست.


75/12/11 
سردار
لنگر کشتی را بکشید.


در این پیام انسان مثل یک پرنده سوار کشتی در حال حرکت است. گاهی دنیا را از یک روزنه کوچک می بیند و گاهی با یک بلم کوچک تا بیکران می رود و فکر می کند که حتی بلم را به پرواز در آورده است. و به علت و معلول های آن هم فکر نمی کند.

کشتی در این کتاب تمثیل جسم است و پیام لنگر کشتی را بکشید همان جسم انسان است.  این که پرنده ای در این کشتی وجود دارد و گاهی وقت ها حرکت می کند این نشان دهنده صور پنهان انسان است. اما نمی دانیم که صور پنهان  ما آنقدر قدرت دارد که می تواند کشتی را، که همان جسم ما هست را به پرواز درآورد و در واقع آن شو شود خداوند در وجود ما قرار دارد.

وقتی خداوند می گوید موجود شو و موجود می شود. این امر در وجود ما هم هست ولی چون در جسم مادی قرار گرفتیم این شو شود زمان نیاز دارد. مهم این است که ما آن باور را داشته باشیم که هر چه در زندگی می خواهیم اتفاق می افتد.


وقتی که طوفانی به وجود می آید ما باید از نیروهای درون خود کمک بگیریم.به نظر من تا ما سراغ نیروهای درون خود نرویم هیچ قدرتی  نمی تواند به ما کمک کند. این که شما الان از راهنمای خودتان آموزش می گیرید این نیروی بیرونی است و این که شما الان این جا حضور دارید همان خواسته درونی و تمنای دل شماست که به این باور رسیده ام که نمی دانم و راه بلد نیستم و این جا من نیروی خواسته ام را قوی کردم تا بتوانم آموزش بگیرم.


زمانی نیروهای بیرونی ما می توانند به ما کمک کنند که آن نیروی درونی را از خواب بیدار کنیم و از طریق آن از طوفان های زندگی خودمان عبور کنیم. گذرگاه زندگی مثل یک مثلث سیاه است که گاهی از زوایای آن کشیده می شود و شکل دیگری پدید می آید. اما از تمامی آن می شود راحت عبور کرد و به کشمکش های متعدد آن توجه ننمود


همسفر خدیجه: مثلث زندگی  با به وجود آمدن اتفاقات ضلع های آن تغییر ایجاد می کند و هر انسانی می تواند با خواسته های خود حالا چه مالی و چه معنوی آن ضلع ها را تغییر دهد و این به تفکر ما بستگی دارد و این که خانم لیلا همیشه تاکید می کند مشکلات خود را با راهنما در میان بگذارید این است که راهنمای من می تواند از درون من خبر داشته باشد به این دلیل که راهنما ذهن خود را خالی از هرآلودگی کرده که می تواند من را راهنمایی کند و راه حلی برای مشکل من داشته باشد.  و اما یک سوال: این که آقای مهندس همیشه می‌گویند در مشکلات دست و پا نزنید و آرامش داشته باشید تا راه حل مشکل برایتان باز شود و این برای من سوال است که چرا استادان آقای مهندس زندگی را به (مثلث سیاه) تشبیه کردند؟ 


همسفر لیلا (راهنمای لژیون ): این که گفته می شود مثلث  سیاه،  چون که ما در جهان اضداد زندگی می کنیم و اگر کل زندگی ما سفید باشد برای ما لذتی ندارد. اگر همیشه روز باشد حس خوبی به آن نداریم پس باید شب باشد تا ما بتوانیم  کارهای روزمره خود را انجام دهیم و یا وقت و زمان برای ما مشخص شود.  در جهان ما همه چیز برمبنای یین و یانگ خلق شده و در سی دی حفره سیاه استاد می گویند: خداوند نقطه های سیاهی در زندگی تو به وجود می آورد حالا یا براساس تقدیر و یا پیشینه شماست و یا این نقطه ها در زندگی شما وجود دارد که ببینید کجای زندگی خود قرار دارید و این با شماست که با آن نقطه های سیاه چه کنید؟ یکی آن نقطه ها را ادامه می دهد و به ارتقاء می رسد و دیگری در ادامه ی آن نقطه ها مداد سیاه را بر می دارد و کل زندگی خود را سیاه می کند.  چون نگاه ما به مشکلات سیاه است در این پیام از مثلث سیاه نام برده و در ادامه ی این پیام به من انسان گفته که از تمام مشکلات چه کوچک و چه بزرگ  می توانم راحت عبور کنم. این ما انسان ها هستیم که به مشکلات بها می دهیم.  خداوند هیچ وقت مشکلی سر راه انسان قرار نمی دهد مگر این که قبلا راه حل  و ظرفیت و توانایی آن را به او داده باشد. این ما هستیم که باید عاقلانه رفتار کنیم و کاری کنیم مشکلی که قرار است ما با آن رشد کنیم باعث تخریب برای ما و اطرافیان نشود.

در پایان لژیون با دعای خیر همسفران به پایان رسید.



نویسنده: همسفر شهلا

تصویرگر: فاطمه همسفر محمد

دستور جلسه هفته آینده: سی دی موبایل

 




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 

تاریخ : 1398/02/27 | 06:06 ب.ظ | نویسنده : همسفر فاطمه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.