ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام خالق مهر

لژیون " تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/3/20 با حضور گرم جمعی از همسفران و استادی همسفر خانم لیلای عزیز، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه ی "صفحه 40 تا 60 کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر" راس ساعت 17:30آغاز به کار نمود.



چرا ما نقاب بر چهره می زنیم؟


چون می ترسیم چهره ی واقعی خود را ببینیم و چهره ی پنهان شده  پشت نقاب کمی ترس دارد. ما می توانیم هر کسی را دوست داشته باشیم ولی اگر خودمان را با چهره بی نقاب ببینیم ، دوست داشتن خود کار خیلی سختی است.

در ادامه مطلب بخوانید....



سخنان استاد گرامی: سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. خوشامد می گویم و امیدوارم همگی خوب باشید. دستور جلسه امروز ادامه کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر است.

 "ما آنچه لازم بود، طبق فرمان به عرض شما رساندیم و با شما است که در ادامه، کدامین جهت را مورد نظر قرار بدهید.
معنای جنگ بدون کشته و خونریزی را خوب می دانید؛ اما وقتی تهوّر مطرح باشد، محاسبات صحنه، به گونه ای دیگر است."


جنگ بدون کشته و خونریزی در اینجا به این معناست که وقتی در مسیری شروع به حرکت  می کنید حتما لازم نیست خود را به در و دیوار بزنید. بدون تقلا و با آرامش هم می توانید کارتان را انجام دهید، که به این جنگ نرم گفته می شود. وقتی فرزندم به حرف من گوش نمی دهد، نباید با جنگ و داد و بیداد و یا به هم ریختن همه چیز بخواهم مشکل را درست کنم. ما می توانیم با آرامش تمام مسئله را حل نماییم.

در کنگره نیز دقیقا همین گونه است؛ وقتی یک مصرف کننده می آید این طور نیست که یک دفعه مواد را از او بگیرند و یا یک دفعه تحول عظیمی را در او به وجود آورند، چون می دانند که هیچ تاثیری ندارد. ولی آرام آرام و بتدریج کمک می کنند که به نتیجه خوبی برسد.

حتی کسی که  در تاریکی های اعتیاد غرق شده باشد، اما خواسته قوی داشته باشد، می تواند با همین جنگ بدون کشته و خونریزی و با نرمی و آرامی و بدون حرکی انقلابی جلو برود و حرکت کند.


وقتی که تهور مطرح باشد، یعنی اینکه اگر شجاعت وجود داشته باشد، محاسبات صحنه به گونه ای دیگر است. ما هر کاری که می خواهیم در زندگی انجام دهیم، باید شجاعت داشته باشیم. یکی از چیزهایی که در تاریکی اعتیاد از ما گرفته می شود، حس شجاعت است. اگر دقت کنیم می بینیم در درون ما ترس وجود دارد، از چیزهای کوچک گرفته تا چیزهای بزرگ، مثل ترس از مشارکت کردن، ترس از راهنما شدن و... 


وقتی به خود نگاه می کنیم می بینیم در درون ما جهانی پر از ترس قرار داده شده است. وقتی که در وجود من پر از ترس باشد جایی برای شجاعت نخواهد بود. موقعی که من آدم ترسویی هستم  خیلی کارها را در زندگی خودم نمی توانم انجام دهم؛ پس نمی توانم هم توقع داشته باشم که یک دفعه خداوند بیاید و از آسمان شجاعت را به من عطا کند، باید این شجاعت را آرام آرام دروجود خودم بیدار کنم


همان طور که می گویند: سفر اول سفری است از ترس به سوی شجاعت. یعنی من آرام آرام ترس هایی که در وجودم هست را کنار می گذارم و بعد حرکت می کنم. ترس بند محکمی به پاهای ما هست. اما به محض اینکه شجاعت را پیدا می کنیم، نیروهایی به کمک ما می آیند که باورمان نمی شود.

من هرگاه کاری را می خواستم انجام دهم، از شروع  آن ترس داشتم، چون فکر می کردم برای انجام این کار تنها هستم و کسی نیست کمکم کنداما  این شجاعت وقتی  پیدا می شد که خودم به تنهایی پیش می رفتم، بعد از گذشت مدتی نیروهایی به کمک من می آمدند تا این کار را راحت تر بتوانم انجام دهم. برای همین خداوند بعضی وقت ها صبر می کند تا  قدم اول را بر  داریم، وقتی قدم اول را برداشتیم نیروهایی می فرستد تا به ما کمک کند.


در ادامه در کتاب می گوید: "در مسائل حیاتی، به خداوند مسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است"



اگر خیلی آدم خوبی باشیم، عبادت کنیم، و تمام اعمال مذهبی خودمان را انجام دهیم ولی هیچ تلاش و حرکتی نداشته باشیم بی فایده است. چون مسئولیت را  به خداوند سپرده ایم و حرکت نمی کنیم. سهم هر انسانی تلاش، و سهم خداوند صادر کردن اذن نهایی و نتیجه است. پس همیشه شما تلاش خود را انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید.

در مسائل حیاتی هر وقت که می خواهید بگویید خداوندا توکلم به تو است، نگاه کنید ببینید خودتان کجای کار هستید. اگر بدهکار خودتان هستید، تا زمانی که تلاشتان کامل نشده، نمی توانید از خداوند طلب کمک کنید. البته خداوند کمک می کند، این طور نیست که بگذارد ما به تنهایی جلو برویم.

وقتی می بیند ما قدم بر می داریم یک جاهایی کار را برای ما آسان می کند. آیه ای از قرآن هست که حضرت موسی وقتی می خواست  به هدایت قومش بپردازد  این آیه را می خواند: "رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی": پروردگارا سینه ام را گشاده گردان و کارم را بر من آسان ساز و از زبانم گره بگشای تا سخنم را بفهمند.


این آیه، آیه ی بسیار قشنگی است. یعنی شما وقتی می خواهید کاری را انجام دهید و این آیه را می خوانید، از خداوند کمک می خواهید. در راهی که قدم بر  می دارید مطمئن باشید که خداوند کمکتان می کند و اذن نهایی را می دهد ولی سهم تلاش شما نباید فراموش شود.  


"خداوند برای خلق انسان، بی نقص عمل نموده که آنچه می گوید در عمل به انجام می رسد. پس ما هم که ذره ای از وجود باری تعالی هستیم باید به همان اندازه در تفکر و عمل دقیق عمل کنیم."

 

یعنی خداوند  وقتی می گوید شو شود این ویژگی را دقیقا ما انسان ها داریم.  منتهی ابزاری به اسم ذهن به ما داده شده است تا این نیرو را کنترل کند.

باید حواسمان به افکار ذهنمان باشد. افکار مثبت و جمله های مثبت بکار ببریم، چون تاثیر بسیار زیادی در زندگی ما دارد.
ما اگر از خداوند بخواهیم که مسائل زندگی ما را حل کند، مثل این است که از معلم فرزندمان بخواهیم که مسائلش را حل کند. خداوند  اگر می خواست خودش مسائل ما را حل کند نیازی نبود ما را به این جهان بیاورد. ما قرار است مسائل را حل کنیم و با حل کردنشان به تکامل برسیم. 

در زندگی نمی توان گفت به جایی رسیده ام که دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد، بلکه این نگاه ما هست که تغییر می کند.



"شاگردی که اقدام به حل مسائل خود نماید هم مورد حمایت معلم قرار می گیرد و هم رفع اشکال می کند، این چنین  رابطه ای هم بین الله و انسان هم برقرار است. کسانی که اقدام به حل مسائلشان می کنند مورد حمایت الله قرار می گیرند ."

خداوند، بنده ای که برای حل مشکلاتش تلاش می کند و زحمت می کشد را بیشتر دوست دارد و مورد حمایت خودش قرار می دهد.
قانون چهارم: "رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی؛ یافتن راه و دوم؛ آنچه برداشت می نماید." 
در این دنیا انسان های بسیار زیادی وجود دارند که می خواهند اعتیاد خود را درمان کنند اما راه را پیدا نمی کنند و کنگره دقیقا برای چنین انسان هایی است. به نظر من کنگره با روش قطعی که دارد  فقط برای کسانی است که با تمام وجودشان خواسته داشته باشند. یک مسافر وقتی با تمام وجودش خواسته درمان داشته باشد، با وجود هر موادی که مصرف کرده و هر میزان تخریبی که داشته باشد، مطمئنا در این راه درمان می شود. خداوند راه کنگره  برای کسانی که می خواهند درمان شوند اما راه را گم کرده اند، باز گذاشته است.

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، آقای مهندس از یک معتاد دفاع می کنند ؟ چرا؟


همسفر فاطمه ز: آقای مهندس معتقدند فرد معتاد مشکل روانی ندارد، بلکه مشکل جسمی دارد و باید به چشم یک بیمار به او نگاه کرد


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): اعتیاد در فرهنگ لغت به معنی عادت کردن و خو گرفتن است. آقای مهندس می فرمایند: اعتیاد این نیست که تو به چیزی عادت کرده باشی و حال بخواهی ترکش کنی، بلکه اعتیاد یک بیماری است که خود شخص آن را بوجود آورده، چه خواسته و چه ناخواسته.


هیچ فرد مصرف کننده ای اول کار نمی دانسته که به این نقطه می رسد. هر کس به دلیلی به سراغ اعتیاد می رود اما بعد می بیند که چه ویرانی هایی برای خودش بوجود آورده است.  اعتیاد بیماری است که خود شخص آن را بوجود آورده است و خارج شدن بعضی از سیستم های حیاتی انسان از حالت تعادل طبیعی و از کار افتادن سیستم های مختلف جسم، چه پنهان و چه آشکار است.


از نظر آقای مهندس ترک اعتیاد یعنی شفا پیدا کردن و معالجه شدن و باز گرداندن سیستم های بدن به حالت طبیعی.


همسفر زهرا: در کتاب عبور ازمنطقه ۶۰ درجه زیر صفر کل جسم انسان را به شهر بسیار عظیمی تشبیه کرده اند و تک تک سلول های جسم انسان را به ساکنین شهر تشبیه کرده اند. هر کدام از این سلول ها در بدن ما وظایفی را بر عهده دارند.


هر روز موجودات و عناصر مختلفی وارد شهر می شوند، که منظور همان مواد مخدر است. در پیشاپیش این کارناوال ساقیان باده گستر قرار دارند که با دادن معجون مخصوص به ساکنین، آن ها را سرمست شان می کنند، دقیقا اولین کاری که مواد مخدر انجام می دهد، و شخص را سر مست می کند و شخص در حالت غفلت و بیهوشی به سر می برد و کم کم آن عناصر مخرب را برای ویرانی شهر استفاده می کند.


در صف دوم موریانه ها و کرم ها قرار دارند، مواد مخدر وقتی وارد بدن می شود  جز جز سلولهای ما را از بین می برد، مثلا شهری که از چوب ساخته شده موریانه می توانند آن شهر را از بین ببرند. البته در کمال پوشش، این کار را آرام و آهسته انجام می دهند.


در صف سوم موش های صحرایی قرار دارند که وقتی وارد شهر می شوند تونل می زنند و ساختمان های شهر را از بین می برند، این گروه همیشه ظاهر خودشان را آراسته می کنند تا دیگران آن ها را تشخیص ندهند.


گروه ملخ ها برای از بین بردن محصولات کشاورزی هستند، گروه مگس ها هم برای آلوده کردن مواد غذایی وارد شهر می شوند و ساکنین شهر از باده این قدر مست هستند که در بی خبری و غفلت به سر می برند و متوجه هیچ کدام از این تخریب ها نمی شوند.


در صف آخر موجوداتی هستند که لوله های آب و دکل های برق را تخریب می کنند. هر روز این عناصر و موجودات وارد شهر می شوند ومعجونی به ساکنان شهر می دهند  که چند ساعتی هم بیشتر دوام ندارد و بعد از مدتی آن اثر از بین می رود. وقتی ساکنین شهر متوجه تخریب می شوند، دوباره با خوردن همان معجون خودشان را آرام می کنند، دقیقا مثل مصرف کننده های مواد مخدر


حال چند  الت پیش می آید، در شرایطی می خواهیم به زور این معجون را از ساکنین شهر بگیریم و باعث نجاتشان بشویم در حالی که خود ساکنین هیچ علاقه ای برای نجاتشان ندارند. پس نباید با این ها کاری نداشته باشیم. چون به زور نمی توان فرد مصرف کننده را درمان کرد


عده ای هم هستندکه در غفلت به سر می برند  و می خواهند در این شرایط باشند با آن ها هم کاری نداریمروی سخن ما با کسانی است که می خواهند شهر شان را نجات دهند ولی راهش را بلد نیستند.


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): معنی این جمله "واقعی بودن با واقعی وانمود کردن دو مقوله ی کاملا متفات است"چیست؟


همسفر مینا: واقعی بودن این است که آدم آن چیزی که هست را نشان می دهد و واقعی وانمود کردن یعنی آن چیزی که نشان می دهی نیستی.من خود نیز همین گونه ام و سعی می کنم با رفتن به سمت ارزش ها این مشکل را در درونم از بین ببرم.


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): وانمود  کردن، یک جور نقاب زدن است یعنی  ما همسفران قبل از کنگره برای اینکه اطرافیان متوجه  نشوند که اعتیاد روی ما تاثیر گذاشته و حال خوبی نداریم نقاب زده ایم. وقتی به کنگره می آییم این نقاب ها همچنان روی صورت ما است. برای همین است که وقتی یک همسفر به کنگره می آید حالش خوب نمی شود، برای اینکه حاضر نیست از نقاب های خودش دست بکشد.


وقتی نقاب یک مدت روی چهره ی ما بماند جوری به خورد پوست ما می رود که  خودمان هم باورمان می شود که ما چنین آدمی هستیم. وقتی در خلوت خودمان هستیم و  خودمان را مرور می کنیم می بینیم حالمان هنوز خوب نیست و مشکلات هنوز حل نشده است. چرا که هنوز حاضر نشده اید از آن نقاب ها دست بردارید.


چرا ما نقاب بر چهره می زنیم؟


چون می ترسیم چهره ی واقعی خود را ببینیم و چهره ی پنهان شده پشت نقاب کمی ترس دارد. ما می توانیم هر کسی را دوست داشته باشیم ولی اگر خودمان را با چهره بی نقاب ببینیم ، دوست داشتن خود کار خیلی سختی است.

یکی از نشانه های نقاب، اطرافیان ما هستند.


ما وقتی نقاب بزنیم دیگر حاضر نیستیم چهره ی واقعی خود را ببینیم. سیستم هستی و کائنات طوری طراحی شده است که چهره ی واقعی من را در وجود اطرافیان به من نشان می دهد.


هر کس در اطراف ما بخصوص پنج نفر اول زندگی ما، اگر به هم ریخته اند، و برخورد خوبی با ما ندارند و تغییر هم نمی کنند، همه ی این ها تاریکی چهره ی ما را نشان می دهند. یعنی این اخلاق بد مسافر من پشت آن نقاب خوب من پنهان شده است. مسافری که همچنان در وادی تاریکی اعتیاد است،موجب آزار من می شود. اگر در وجود خودم جستجو کنم و نقاب از چهره بردارم همان صفت در من هم وجود دارد و دیگر آن شخص من را آزار نمی دهد واخلاقش خوب می شود و در کل یک فضای آرامی را برای من بوجود می آورد.

پس راه حل اینکه اطرافیان باعث آزار و اذیت ما نشوند در این است که تاریکی های وجود خود را ببینیم، قرار نیست کاری انجام دهیم. اما همین که تاریکی وجود خود را ببینیم، ممکن است طرف مقابل من آن تاریکی را داشته باشد ولی دیگر من را اذیت نمی کند.


خودتان را در چهره ی شاد و خوشحال نبینید. خودتان را در اطرافیانتان ببینید، ببینید اطرافیان چه اخلاق و رفتاری دارند، این دقیقا چهره ی بی نقاب شماست.
وقتی این افراد را می بینم متوجه صفات خود می شوم و اگر خود را با این ویژگی ها دوست داشته باشم، طرف مقابلم نیز خوب می شود. اگر هم خوب نشد، دیگر من را آزار نمی دهد.


خصوصیت مثبت نیز همین گونه است اگر می گویید راهنمای من خیلی عاشق است، آن خصوصیت و ویژگی درون خود شما است.


همسفر عزت: چگونه نقاب ها را پیدا کنیم؟


همسفر لیلا(راهنمای لژیون): پیدا کردن نقاب ها که عمری به چهره مان زدیم کار سختی است و برداشتنش زمان می برد. پیدا کردن تاریکی ها راه های مختلفی دارد، اما راحت ترین راهش دیدن تاریکی ها در وجود اطرافیان است.
اگر مسافر من بد دهنی می کند نگاه می کنم می بینم این ویژگی درون خود من هم هست. اگر مسافر من آدم ظالمی است، من هم آدم ظالمی هستم، حال این ظلم را یا در حق دیگران انجام داده ام یا در حق خودم ظلم کرده ام.


این ها چیز هایی است که ما همسفران به آنها نمی پردازیم و نقاب آدم های خوب را زده ایم و خودمان نیز باورمان شده است. بعد می گویم من همه جوره با مسافرم مدارا کرده ام، چرا تغییر نمی کند، بله تو با او مدارا کردی ولی با نقاب.
مسافری که بد دهنی می کند نمی توان گفت من هم حتما انسان بد دهنی هستم. باید ببینم مسافرم با بد دهنی چه حسی را به من انتقال می دهد، ممکن است با این کار ارزش من را به عنوان یک انسان پایین بیاورد، باید ببینم خودم کجا این کار را در حق خودم یا دیگران انجام داده ام.

 موضوع مهم  این  که ما نقاب های ما توسط اطرافیانمان تایید می شود. اگر من نقاب آدم صبور را زده ام، اطرافیان به من می گویند تو انسان بسیار صبوری هستی، چون من خودم را این گونه نشان داده ام هر چه که اطرافیان این طور می گویند، بیشتر این نقاب به چهره ام می چسبد و این اشتباه است.

ادامه این بحث را در هفته آینده دنبال خواهیم کرد....

نویسنده: همسفر سمیه

تصویرگر: فاطمه همسفر محمد
   




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/03/24 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic