ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

به نام اولین عاشق که اوست
لژیون "تو فقط لیلی باش" روز دوشنبه 98/3/27 با حضور گرم جمعی از همسفران و استادی همسفر خانم لیلا، دبیری همسفر فاطمه خ و با دستور جلسه ی 

مسافر و همسفر، آیینه همدیگر هستند

راس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود



مسافرهای ما برای این که تاریکی هایمان را به ما نشان دهند، بعضی از رفتارهایی را از خود نشان می دهند که برای ما آزار دهنده است، اما در واقع آن ها فقط آیینه ما هستند، همین!

گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید...


سخنان استاد عزیز:سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر. امیدوارم حال همگی خوب باشد و خوشحالم شما را می بینم. ان شالله شاد و پر انرژی باشید.

اما دستور جلسه امروز و مشارکت شما عزیزان در این مورد:


همسفر زیبا:یک ویژگی در وجود دختر من بود که آن را دوست نداشتم و در مورد این خصوصیتش همیشه با او صحبت می کردم.  تا این که یک روز مسافرم گفتند همان طور که فلان ویژگی دخترمان را دوست نداری من هم ان را در وجود تو دوست ندارم.آنجا بود که متوجه شدم این ویژگی در من هم وجود داشته ولی من با زدن نقاب بر چهره ی خودم آن را نمی دیدم.

همسفر سمیه: من همیشه دنبال تغییراتی در وجود خود بودم ولی نمی دانستم چگونه باید این تغییرات را انجام دهم تا وقتی که شما گفتید تاریکی های درون خود را پیدا کنید. از آن موقع کم کم تغییرات در من بوجود آمد تا جایی که بر روی اطرافیانم نیز تاثیر گذار بود .


همسفر لیلا(راهنمای لژیون):مساله ای که می خواستم برایتان بگویم  این که طرز درست سوال کردن را یاد بگیرید. باید بلد باشید در مورد مشکلاتتان سوال کنید نه این که درد ودل کنید. چون من جوابگوی شما در مورد درد و دل ها و مشکلات مسافر  شما نیستم. چون شناختی از مسافرتان ندارم و شاید حل مشکل او فراتر از آنچه هست که من می دانم.
اما شما را بخوبی می شناسم و هر چیزی هم که در مورد حل مشکلاتتان بخواهم بگویم با شناختی که از شما دارم می گویم . از چگونگی تغییر در رفتار و کردار شما می توانم  بگویم. پس اگر در مورد مسافرتان جوابی ندادم دلخور و ناراحتی نشوید. بخصوص با این دستور جلسه امروز تا حدی جواب خود را خواهید گرفت.


در کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر به مطلبی رسیدیم با این مضمون: " واقعی بودن با واقعی وانمود نمودن دو مقوله کاملا متفاوت است. " 


چون مطالب زیادی در این مورد وجود داشت، من بحث امروز لژیون را  به این موضوع اختصاص دادم.
واقعی بودن(یعنی آنچه که هستید.) و واقعی وانمود کردن (یعنی تظاهر به چیزی که نیستید.) این دو خیلی با هم متفاوت هستند.
گاهی حقیقتِ منِ لیلا  با آنچه سعی می کنم در ظاهر نشان دهم خیلی فرق دارد. چنین رفتاری در واقع نوعی نقاب زدن بر چهره واقعی است.

با نگاهی به طبیعت متوجه می شویم ما در جهان اضداد زندگی می کنیم و هر چیزی را با ضد خود برای ما معنا پیدا می کند. فرضاً اگر شب نباشد روز هم معنایی ندارد. اگر زمستان نباشد، بهار و تابستان معنایی ندارد و زندگی به یکنواختی می رسد.
حال اگر این اضداد را در درون خود ببینید می فهمید که انسان ها هم جدا از طبیعت نیستند و بودن اضداد در درون ما بد نیست.


اگر من زیبایی های زیادی داشته باشم مطمئنا به همان اندازه زشتی هایی نیز دارم.
اگر راستگو باشم همان قدر هم صفت دروغگویی در وجودم خواهد بود. کینه و نفرت و... هر چه دارم ضد آن هم در وجودم هست و تمام این ها از بدو تولد با ما بوده است.

جهان ما همان طور که در سی دی بین و یانگ گفته شده به همان اندازه که تاریکی دارد روشنایی هم دارد.

انسان با تمام این ویژگی هاست که تبدیل به یک انسان کامل می شود.


اما مشکل انسان از جایی شروع می شود که از کودکی فقط ویژگی های خوبش را دیده اند و تشویق شده و در مقابل بخاطر ویژگی های بد تنبیه شده است. این امر کم کم باعث می شود فرد ویژگی های بد خود را بپوشاند. مثل وقتی که مادر فرزند خود را بخاطر دروغ گفتن تنبیه می کند و می گوید تو را دوست ندارم کم کم این کودک به گونه ای بزرگ می شود که رفتار زشت و دروغ های خود را پنهان می کند و به این باور می رسد که باید خوب باشد تا دیگران او را دوست داشته باشند.


بنابراین به قدری تاریکی و ضد ارزش های درون خود را از دیگران پنهان می کنیم، تا جایی که دیگر خودمان هم قادر به دیدنشان نیستیم!


به حدی که با گذشت زمان و مشکلاتی که برایمان پیش می آید با خود می گوییم من که فرد خوب، مهربان و با گذشتی هستم چرا این مشکلات سر راه من قرار می گیرد؟


در صورتی که این تاریکی های پنهان شده هم ساکت نمی نشینند و تمام تلاش خود را می کنند که من به آنها توجه کنم. مانند مادری که چند فرزند خوب و بد دارد و او فقط به فرزندان خوبش توجه می کند و فرزندان بد او هم هر کاری می کنند که مورد توجه قرار بگیرند چرا که جزیی از وجود مادر هستند.


اصلی ترین راهی که تاریکی درون ما برای جلب توجه و نشان دادن خودش به ما در پیش می گیرد، نشان دادن خود در وجود نزدیک ترین فرد به ماست!

برای همین در کنگره می گویند مسافر و همسفر آینه مقابل هم هستند.


چون تمام حواس شما به مسافرتان است و فقط بر روی او زوم کرده اید، پس تاریکی های شما در او شکل گرفته و خودش را به شما نشان می دهد.

می دانم پذیرش صحبت های من برایتان کمی سخت است اما واقعیت است.

اگر به رفتار اطرافیان خود دقت کنید و ببینید بعضی از رفتار های آنها شما را آزار می دهد، این دقیقا همان رفتاری است که در وجود خود شماست و با فرافکنی در وجود دیگری خودش را به شما نشان می دهد.

حال به چند نمونه از این رفتارها اشاره می کنم.


افرادی که در کنگره هستند بخصوص یک سفر اولی از بزرگترین ویژگی مسافرش که اعتیاد است به شدت بیزار است.


مسافر آیینه همسفر است، پس آیا تاریکی اعتیاد هم در وجود همسفر نهفته است؟


نه ... اما اعتیاد ویژگی ها، حالات و رفتارهایی به همراه دارد که همگی در پکیجی به نام اعتیاد در وجود مسافر شکل گرفته است.

چند نمونه از این ویژگی ها:

پنهان کاری، بی مسئولیتی و دروغگویی و ....که تمام این ها در وجود همسفر هم وجود دارد.

اگر یک همسفر کمی با خود فکر کند متوجه می شود که در زندگی به خودش دروغ زیاد گفته است، هرچند در اجتماع آدم راستگویی بوده باشد.

اگر مسافر شما در اثر اعتیاد پنهان کار شده، شما هم پنهان کار بوده اید.


یک زندگی آشفته و بهم ریخته داشته اید اما از همه و بخصوص خودت پنهان کرده ای و با اعتقاد به این که من انسان صبور و با گذشتی هستم آشفتگی‌های زندگی را پوشانده ای!  در صورتی که اگر پنهان کاری نمی کردید خیلی کارهای دیگری می توانستید انجام دهید تا زندگی بهتری داشته باشید و زودتر راه حل مشکل خود را پیدا می کردید.


یا یک تاریکی دیگر: مسافرم فرد بد دهنی است.  من که بی ادب نبوده ام و حرف بدی از دهنم در نیامده پس چرا مسافر من باید این گونه باشد؟

شما بد دهن نیستید، اما یک فرد بد دهن دقیقا چه رفتاری را از خود نشان می دهد؟ بی توجهی و بی احترامی به شخصیت انسان ها.

آیا شما به خودتان و به شخصیتتان بی احترامی نکردید؟ آیا شما خودتان را نادیده نگرفتید؟

پس یک همسر بددهن، دارد تاریکی درون شما را به شما نشان می دهد، با زبان بی زبانی به شما می گوید که باید برای خودت و شخصیتت احترام قائل باشی.

ممکن است شما خیلی جاها به  خودتان و دیگران  بی توجهی کرده اید و احترام نگه نداشته اید.


همسرم به من خیانت می کند، در صورتی که من انسان پاکی هستم. چرا؟

شما باید ببینید چه حسی در پس خیانت است؟

حس تحقیر کردن، دل شکستن، خرد کردن شخصیت.


شما هم جایی به خودتان ظلم کرده اید و خود را تحقیر کرده اید، شما هم به نادیده گرفتن خودتان و توجه نکردن به صور آشکار و پنهان وجودتان به خودتان خیانت کرده اید و این در آیینه همسر شما به شما نشان داده می شود


مسافرم در کنگره حرکت نمی کند!

شما چقدر حرکت کرده اید؟ چقدر آموزش ها را کاربردی کرده اید؟ مطمئن باشید شما هم می توانستید حرکتی بهتر از این داشته باشید  که نداشتید! مطمئن باشید شما هم یک جاهایی در سفر خود کم گذاشته اید.


مسافرم مسئولیت پذیر نیست!

شما چقدر مسئولیت پذیر بوده اید؟ چقدر مسئولیت خودتان و زندگی تان را پذیرفته اید؟

چقدر پای خودتان ایستاده اید؟ چقدر برای اهدافتان جنگیده اید؟

پس شما هم بی مسئولیت بوده اید.


حال پیدا کردن این تاریکی ها و نقاب ها چه فایده ای دارد؟


ادامه را در پست بعدی بخوانید....




طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/04/2 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ همسفر فاطمه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic