ܓ✿ تـــو فــقــطــ لــیــلــی بــاش ܓ✿
تو فقط لیلی باش... دل مجنون با من... گذر از این هفت خان... سخت و آسون با من! (وب لژیون همسفر لیلا) 
قالب وبلاگ

ادامه پست قبل....

 

مسافر و همسفر آیینه همدیگر هستند و تاریکی ها و روشنایی های هم را به همدیگر نشان می دهند...


در ادامه مطلب بخوانید...


لطفاً قبل از مطالعه این پست، پس قبل را به دقت بخوانید....

---------------------------------------------------------


حال پیدا کردن این تاریکی ها و نقاب ها چه فایده ای دارد؟


در مرحله اول، انسان ها برای رسیدن به تکامل فقط باید تاریکی های خود را پیدا کنند و بشناسند.
در مرحله دوم، پذیرش است. خیلی از شماها و با شنیدن حرف های من در حال انکار هستید و بگویید من این تارکی ها را در وجودم ندارم، ولی باید بپذیرید که این تاریکی ها همه در وجودتان هست.


در مرحله سوم، دوست داشتن و آشتی کردن با تاریکی هاست.

مثلا با خود مدام تکرار کنیم من این لیلای دروغگو را دوست دارم و همین طور ویژگی های منفی خود را به زبان تکرار کنید و دوست بدارید.

چون بی توجهی به تاریکی ها درون  باعث می شود رشد کنند و وحشتناک شوند، اما عشق دادن به آنها باعث می شوند کم کم از بین بروند.

اگر بخواهید آنها را تغییر دهید، در مقابل شما ایستادگی می کنند، مثل همان مسافری که وقتی خواستیم تغییر بدهیم اوضاع بدتر شد.
پس با عشق ورزیدن به تاریکی ها، با آنها به صلح و آرامش برسید تا آرام آرام بر آنها مسلط شوید و فرمانروایی بشوید که در شهر وجودی خود با محبت کردن به ساکنین بد خود باعث شده دیگر او را آزار ندهند.


البته من این دوست داشتن تاریکی ها را تجربه کرده ام.


وقتی آنها را پیدا کردم و پذیرفتم دیگر در وجود اطرافیان خودشان را به من نشان ندادند. دیگر نیازی نبود مسافرم با دروغ گفتن مرا اذیت کند و این صفت را به من نشان دهد و مسافرم را با ویژگی های مخصوص به خودش می بینم نه با وجود بازتاب تاریکی های من در وجود او.

من همیشه فکر می کردم انسان خیلی خوبی هستم، ولی با دیدن تاریکی های خودم این قدر شوکه شدم که مدتی فقط گریه می کردم. اما در نهایت پذیرفتم.

بعد از انجام تمام این مراحل یک اتفاق شگفت انگیز صورت می گیرد و آن هم گنجی است که در دل این تاریکی و ضد ارزش ها پیدا می شود.

مثلا اگر تاریکی ترس را پیدا کردم و دوستش داشتم از دل آن گنجی به نام شجاعت پدید می آید.


درست مثل داستانی که در مورد مجسمه بودا وجود دارد.


وقتی مجسمه گِلی بودا را جابه جا می کردند به زمین افتاد و ترک برداشت. افراد در پی راهی بودند که آن مجسمه مقدس را ترمیم کنند که نصف شب یکی از راهبین متوجه نوری می شود که از دل مجسمه به بیرون می تابد. مجسمه را خراب می کند تا علت نور را پیدا کند، اما با یک مجسمه طلایی در دل مجسمه ی گِلی روبرو می شود.

در اصل مجسمه طلایی واقعی بوده است و برای اینکه از گزند دزدها در امان باشد آن را با گِل پوشانده بودند.


و این تمثیل ما انسان هاست که وقتی تاریکی های خود را ببینیم مثل همان مجسمه ی گِلی هستم که اگر شکافته شود گنج نهفته ی درون آن بیرون می آید.

وقتی تاریکی ها را پیدا کردید و پذیرفتید خواه ناخواه تغییر می کنید.من خودم بعد از پذیرش و دوست داشتن آنها تغییر کرده بودم.


من خواهری دارم که بیش از اندازه مرا دوست دارد و به من نزدیک است.
اما همیشه می گفت تو گاهی اوقات با نادیده گرفتن من و تحمیل عقایدت به من، زخم های زیادی به من زده ای و من با این که تو را خیلی دوست دارم، اما نمی توانم تو را ببخشم!

اما چند روز پیش گفت چقدر تغییر کرده ای و به زلالی و سادگی رسیده ای! احساس می کنم تمام ضربه هایی که به من زدی در اثر خودخواهی نبوده، بلکه در اثر ساده دلی ات بوده است.(ساده دلی با ساده لوحی بسیار متفاوت است) و من الان راحت می توانم ببخشمت.


و این را خواهرم به خوبی متوجه شد، در صورتی که من نمی دانستم بعد از طی آن مراحل، و بعد از پیدا کردن تاریکی های درونم، تا این حد تغییر کرده ام و به پاکی و زلالی قلب رسیده ام. در ابتدا با دیدن تارکی های وجودم، از خودم ترسیدم، از خودم بَدَم آمد، اما در واقع در پسِ تمام آن تاریکی های وجودم، لیلای زلال را پیدا کردم و این کاری ست که همه شما باید انجام دهید.



همسفر شهلا: من هم با آموزش های خانم لیلا که همیشه می گفتند به درون خودت نگاه کن، تاریکی های خودم را پیدا کردم و ساعت ها گریه کردم و کلی حسرت خوردم که چرا زودتر متوجه اشتباهاتم نشدم که این قدر از زندگی عقب بمانم.



همسفر لیلا(راهنمای لژیون):  مسافرهای ما برای این که تاریکی هایمان را به ما نشان دهند، بعضی از صفات و تاریکی هایی را پیدا می کنند که برای ما آزار دهنده است، در واقع آن ها فقط آیینه ما هستند، همین!


همسفر فاطمه ط:شما می گویید اگر ویژگی و صفتی در وجود کسی شما را اذیت کرد بدین معنی است که آن صفت هم در خود ما وجود دارد. حال اگر رفتار و ویژگی خوبی را در کسی دوست داشته باشیم هم، آن صفت در خود ما وجود دارد


همسفر لیلا(راهنمای لژیون):بله صفت هایی که ما در دیگران می بینیم و دوست داریم در وجود خود ما هم هست. مثلا شما راهنمای خودتان را دوست دارید، به خاطر ویژگی های خوبی که در او دیده اید، در واقع تمام این ویژگی ها، متعلق به خود شماست و راهنما فقط یک آیینه است که این صفات را به شما بازتاب می کند.


نکته آخر:همان طور که در کتاب عبور از منطقه 60 درجه می گوید: آنانی که بر روی خود کار می کنند و شروع به حل مسائل خود می کنند هم مورد توجه خداوند و هم مورد توجه رب و مربی خود قرار می گیرد، شما نیز شروع به پیدا کردن تاریکی های خود نمایید، آن ویژگی ها و صفاتی که در وجود دیگران و به خصوص در مسافرتان می بینید را بنویسید و ببینید کدام یک از آن ها باعث آزار شما می شود، بعد که همه را پیدا کردید، در مورد آن ها خوب فکر کنید، آن وقت می بینید که تمام آن ها درون خود شما وجود دارد.


آن وقت آن ها را بپذیرید، با آن ها به صلح و آرامش برسید و گنج نهفته در دل آن ها را بیرون بیاورید.


تصویرگر و نویسنده: فاطمه همسفر محمد





طبقه بندی: گزارشات لژیون، 
[ 1398/04/5 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ همسفر لیلا (راهنمای لژیون) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


وقتی که خسته از دنیای تاریک و ظلمانی اعتیاد، و با پیمودن راه های دشوار و پر از خطر، با پاهای خسته و ناتوان، به "اینجا" می رسی، بدان که اینجا سرزمین عشق است. سرزمین نور و امید.
ܓ✿اینجا کنگره ی 60 است...ܓ✿
در این سرزمین تو را همسفر می خوانند و همراه غرق شده در تاریکی اعتیادت را مسافر.
هر چند هر دو مسافرید! مسافرانی به مقصد عشق...
هر روز این سفر عینِ خوشبختی ست...
هر روزش فهمیدن و بزرگ شدن است، هر لحظه اش امید است و شوق..
و تو با هر قدم می رسی، با هر تپش قلبت اوج می گیری...
اینجا یاد می گیری از کنار تمام آدم هایی که برایت از محال بودن خواسته هایت می گویند بگذری و به حرمت تمام چشم هایی که منتظر رسیدنت هستند تلاش کنی.
مدال زیبای رسیدن تنها سهم توست.
افتخار فتح این قله، تنها باید نصیب دست های خسته ی تو شوند.
گرما و سرما، باد و باران، برف و تگرگ، طوفان و گرباد، هر چه باشد، نمی تواند مانع تو که کفش های آهنینت را به پا کرده ای و راهی سفر شده ای باشد...!
و این جاده میزبان قدم های توست...
حالا که عزم رفتن کرده ای، چشمانت را ببند و تمام روزهای سخت را دوره کن، تمام روزهایی که حق تو خندیدن بود و سهم چشمانت اشک شد!
تمام شب هایی که آسوده به صبح نرسید...!
تمام شادی هایی که بدهکار این قلب مهربانی!
حالا تو ماندی و گام هایی به استواری یک کوه و قلبی مملو از امید و عشقی پر رنگ تر از هر روز.
مسافر سرزمین آرزوها، تو فقط برو!
ببین که پشت سرت تمام آبی آسمان را ریختم..!
دلت آرام...
یکی اینجا به تو قول داده...
قول داده که تمام خستگی هایت را جبران می کند...
پس فراموش نکن که وعده ی او، هرگز دروغ نیست...
اینجا سرزمین آرزوهاست...
اینجا کنگره ی 60 است...
و این وبلاگ متعلق به لژیون همسفر لیلا، در شعبه ی امین گلی خمینی شهر اصفهان است.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فال تاروت سه کارتی | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی | sales رپورتاژ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic